وقتی دولت آشتی ملی جوی خون راه می‌اندازد !


بی پرده با تاریخ / شهریور1357

روح‌الله امین‌آبادی

شهریور 57 ماه سرنوشت انقلاب اسلامی ملت ایران بود، در این ماه مردم تهران به صورت میلیونی در روز عید فطر و پس از آن به خیابان‌ها آمده و قدرت خود را به رخ نظام طاغوت کشیدند، رژیم با مشاهده این مانور قدرت 4 روز بعد از عید فطر در روز 17 شهریور در حرکتی صبعانه صدها تظاهرکننده تهرانی را در خیابان ژاله [شهدا] محاصره و قتل عام کرد.

حرکت ملت در این ماه با سقوط جمشید آموزگار نخست‌وزیر وقت آغاز شد، با تظاهرات میلیونی مردم در روزهای بعد عید فطر تداوم پیدا کرد و در کشتار 17شهریور به اوج خود رسید.

زلزله تأسف‌بار طبس نیز از جمله رویدادهایی است که در این ماه روی داد تا غم شهدای 17شهریور با فقدان مردم مظلوم و رنجدیده طبس در هم تنیده شده و ناکارآمدی رژیم ستم‌شاهی بیش از پیش بر مردم و جهانیان عیان گردد.

و اینک اهم رویدادهای شهریور ماه 57 به ترتیب زمان:

 

شهادت  سید علی اندرزگو  

حجت‌الاسلام سید علی اندرزگو از روحانیون و چهره‌های برجسته مبارز دومین روز شهریور ماه مصادف با نوزدهمین روز ماه مبارک رمضان به ضرب گلوله مأموران ساواک در خیابان سقاباشی ترور و به شهادت رسید.

ساواک که ماه‌ها از دستگیری شهید اندرزگو عاجز شده بود در مکاتبات خود از وی به عنوان مرد هزار چهره یاد کرده بود.(1)

 

استاد اعظم فراماسونری نخست وزیر می‌شود

چنانچه در ذکر رویدادهای مرداد ماه به آن اشاره شد با فاجعه سینما رکس آبادان جمشید آموزگار نخست‌وزیر وقت به شدت مورد سؤال قرار گرفت. وضعیت ایجاد شده برای آموزگار سبب‌ساز این شد که وی اندک مدتی بعد از این رویداد استعفا داده و شاه جعفر شریف امامی را به سمت نخست‌وزیری منصوب کند.

5 شهریور ماه دولت جمشید آموزگار دبیرکل حزب واحد رستاخیز سقوط کرد و شاه استعفای او و وزیرانش را قبول کرد.

در همین روز شاه فرمان نخست‌وزیری جعفر شریف امامی رئیس مجلس سنا، مدیرعامل بنیاد پهلوی و رئیس هیئت مدیره بانک توسعه صنعت و معدن ایران و نائب رئیس شیر و خورشید سرخ و عضو هیئت امنای 10 دانشگاه و صاحب دامداری مفصل کرج و شریک کهبد سرمایه‌دار معروف را صادر و توشیح کرد.

شریف امامی نیز از شاه اختیارات تام گرفته و قرار شد شاه در امور کشور مداخله نکند.(2)

وی که بعد از رسیدن به مقام نخست‌وزیری در پنج شهریور ماه 57 مدعی شده بود با مفاسد اقتصادی و اخلاقی از جمله کاباره‌ها مبارزه خواهد کرد، خود مدیر یکی از کازینوهای آبعلی بوده و از این محل درآمد کسب می‌کرده است.(3)

پرواضح بود که قصد رژیم از انتصاب شریف امامی به نخست‌وزیری نجات از مخمصه‌ای بود که انقلاب اسلامی برای شاه ایجاد کرده بود.

شریف امامی که با عنوان آشتی ملی این سمت را پذیرفته بود بیانه‌ای صادر کرده و قصد خود را چنین اعلام می‌کند: اینک که خطراتی مهلک میهن ما را تهدید می‌کند، همه به پا خیزید تا همه با هم در فروغ جهانگیر قرآن و تعالیم عالیه اسلام و در قلمرو قانون اساسی به نجات مملکت همت ببندیم تا در این گذرگاه خطیر تاریخی در پیشگاه تاریخ وطن و نسل‌های آینده سرافکنده نباشیم.»(4)

بیانیه دولت جدید به صورتی آشکار نشان‌دهنده استیصال رژیم بود، مشخص بود که شریف امامی می‌خواهد مردم را فریب داده و از خیابان‌ها به خانه‌ها بکشاند و آتشفشانی که زبانه‌های آن در همه جا قابل مشاهده بود را خاموش کند.

دولت جدید در اولین بخشنامه خود تاریخ شاهنشاهی را ملغی اعلام کرده و به هجری شمسی تبدیل ‌می‌کند و با انتشار بیانیه‌ای وعده‌هایی را به مردم می‌دهد.

در این بیانیه به مردم وعده داده شده بود:

1ـ فعالیت احزاب قانونی آزاد باشد.

2ـ به روحانیت، علمای اسلام و احکام دین مبین اسلام احترام گذاشته شود.

3ـ متجاوزین بیت‌المال و عاملین دولتی حوادث اخیر مورد تعقیب قرار گیرند.(5)

در همین روز که دولت سقوط کرد و شریف امامی نخست‌وزیر شد، روزنامه اطلاعات در صفحه یک خود از دامنه انقلاب در اقصی نقاط کشور خبر داده و نوشت: آیت‌الله شریعتمداری و نمایندگان ایشان از مردم خواسته‌اند آرامش خود را حفظ کنند.(6)

همین روزنامه در صفحه آخر شماره این روز خود با بر شمردن مخالفین حکومت از مثلثی نام می‌برد که در قم حضور دارند و به قانون اساسی وفادار بوده و حاضر به مصالحه با رژیم هستند.

اطلاعات به شریف امامی توصیه می‌کند با این قشر که اساس نظام را قبول دارند تفاهم کند تا اوضاع سامان یابد!(7)

از سوی دیگر امام خمینی و انقلابیون عوام‌فریبی تحت عنوان دولت آشتی ملی را باور نکرده و به افشاگری پرداختند.

امام یک روز پس از نخست‌وزیری شریف امامی بیانیه‌ای داد و دولت آشتی ملی را به استیضاح کشید. در بیانیه امام خمینی به نکات زیر اشاره شده بود:

1ـ در محیطی حکومت آشتی ملی را اعلام نموده‌اند که که توپ‌ها و تانک‌ها و مسلسل‌ها توسط ارتش و سایر مأموران در شهرستان‌ها مشغول سرکوبی ملتی است که حقوق اولیه بشر و اجرای احکام اسلام را خواستار است.

2ـ آشتی کنیم که خون عزیزان اسلام را هدر دهیم؟!

3ـ امر بی‌ارزش بستن قمارخانه‌ها نیرنگ دیگری است برای اغفال جناح روحانی.

4ـ در محیطی قمارخانه‌ها را به خاطر اسلام می‌بندند که تمام مراکز فحشا به قوت خود باقی است.

5ـ جناح‌های سیاسی و جبهه‌ها و نهضت‌ها آشتی نخواهند کرد و نمی‌توانند آشتی کنند که آشتی به اسارت کشیدن ملت و از دست دادن مصالح کشور است.

 

جمعه سیاه نتیجه وعده‌های دولت آشتی ملی!

در حالی که دولت معروف به آشتی ملی شریف امامی از نخستین روزهای شکل‌گیری بر باز شدن فضای سیاسی کشور، آزادی فعالیت‌های احزاب و گروه‌های سیاسی و نیز احترام به اعتقادات و ارزش‌های اسلامی تأکید می‌کرد جمعه سیاه در تاریخ ایران ماندگار شد.

پیش از این مردم در روز 13 شهریور مصادف با روز عید فطر در تپه‌های قیطریه تجمعی میلیونی برگزار کردند.

مردم شهرهای خمین، تهران، قم، کرج و ایلام و دیگر شهرها پس از برگزاری نماز عید به حرکت در آمده و شعارهای کوبنده‌ای بر ضد رژیم سر دادند و بزرگ‌ترین راهپیمایی‌ها در تهران با شرکت نزدیک به یک میلیون نفر برگزار شد تا حساب کار دست رژیم بیاید.

در این تظاهرات میلیونی مردم با مشت‌های گره کرده و فریادهای کوبنده خواستار برکناری رژیم شاهنشاهی و تأسیس حکومت اسلامی شدند.

امام خمینی «ره» به مناسبت این راهپیمایی، اعلامیه‌ای منتشر و خطاب به ملت ایران فرمودند: مردم مسلمان ایران به دنبال برگزاری نماز عید، دست به عبادت ارزنده دیگری زدند که آن فریادهای کوبنده علیه دستگاه جبار و چپاولگر برای به پا داشتن حکومت عدل الهی است که کوشش در این راه از اعظم عبادات است و فدایی دادن در راه آن سیره انبیا عظام خصوصاً نبی‌اکرم اسلام و وصی بزرگ او امیرمومنان است... .

امام خمینی«ره» در این اعلامیه ارتشیان را برادران خود خوانده و خواستار احترام بیشتر به آنان شده و ادامه دادند: «ای سربازان غیور که برای وطن و کشور خود فداکاری می‌کنید، به پا خیزید، ذلت و اسارت بس است، پیوند خود را با ملت عزیز استوارتر کنید...»

تظاهرات روز عید فطر زمینه‌ای برای تظاهرات 16 شهریور گردید. در این روز راهپیمایی بزرگ تهران انجام شد.

روزنامه اطلاعات در گزارشی از این راهپیمایی عظیم و میلیونی نوشت: مردم بر سر راهپیمایان گلاب می‌ریختند و در حالی که ابتدا مأموران کوشش می‌کردند که جلوی راهپیمایی را بگیرند بعد راه را باز کردند و به دنبال جمعیت به حرکت در آمدند.

راهپیمایی و تعطیل عمومی شانزدهم شهریور به واسطه اعتراض مردمی به جنایات رژیم و کشتار مردم در روزهای پیشین بود. مأموران رژیم از شب قبل در میدان‌های مهم شهر مستقر شده و آماده هرگونه درگیری با تظاهرکنندگان بودند. حرکت از قیطریه آغاز شد و به طرف میدان آزادی ادامه یافت. در این راهپیمایی شعارهای خمینی رهبر ماست، ایران کشور ماست، برادر ارتشی چرا برادرکشی، مسلمان به پا خیز برادرت کشته شد، شنیده می‌شد و عکس‌هایی از امام خمینی برفراز دست‌ها مشاهده می‌گردید.

در این روز در بین مردم اعلام شد که صبح روز بعد یعنی جمعه 17 شهریور در میدان ژاله تجمع صورت خواهد گرفت.

در قطعنامه پایانی این راهپیمایی عظیم نیز شعارهای انقلاب به وضوح اعلام شد، استقلال، آزادی، برقراری حکومت اسلامی به رهبری امام خمینی، آزادی زندانیان سیاسی، انحلال ساواک و در نهایت برچیده شدن رژیم شاه.

این شعارها راه را بر هرگونه تفسیر و تحلیلی قطع کرد، عده‌ای که گمان می‌کردند می‌توانند با مذاکره با برخی جریان‌های ملی مذهبی و نیز روحانیون حافظ وضع موجود نظام را از سقوط برهانند با اتمام این راهپیمایی عمق آن چیزی را که در جامعه در حال رخ دادن بود دریافتند.

به دنبال این تظاهرات بود که هیئت دولت به ریاست جعفر شریف‌امامی در ساعت 5/8 بعد از ظهر تصویب‌نامه‌ای صادر و به موجب آن مقرر گردید از بامداد روز 17 شهریور در 11 شهر قم، تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز، آبادان، اهواز، کرج، قزوین، کازرون و جهرم حکومت نظامی به مدت 6 ماه برقرار گردد.

در اولین اعلامیه حکومت نظامی که به امضای ارتشبد غلامعلی اویسی رسیده بود، وی اعلام کرد به فرمانداری نظامی تهران و حومه منصوب شده است.

از آنجایی که نخستین اعلامیه حکومت نظامی ساعت هشت و نیم شب منتشر شده بود و به دلیل در دسترس نبودن رسانه‌ها و محدود بودن آنها و نیز تعطیل بودن روز 17 شهریور و مهمتر از همه به دلیل عدم اعتنای مردم به هشدارها و تهدیدهای مقامات سیاسی و نظامی کشور سیل جمعیت روز 17 شهریور به سمت میدان ژاله [شهدا] راهی شدند، ولی با دیدن تانک‌ها و زره‌پوش‌های نظامی و مأموران مسلسل به دست حکومت نظامی غافلگیر شدند.

مأموران مسلح، پس از چند بار اخطار از زمین و هوا جمعیت را هدف رگبار مسلسل قرار دادند و اینگونه جمعه سیاه در تاریخ شکوهمند انقلاب اسلامی رقم خورد و در یادها و خاطره‌ها ماند.

طبق‌ گزارش‌ ساواک‌، تظاهرات‌ از میدان‌ ژاله‌ به‌ «‌خیابان‌های‌ دیگری‌ از قسمت‌ شرق تهران‌»‌ کشیده‌ شد، سپس‌ تظاهرات‌ به‌ جنوب‌ تهران‌، خیابان‌های ‌مولوی‌، میدان‌ خراسان‌، میدان‌ شوش‌ و میدان‌ راه‌آهن‌ سرایت‌ کرد و در مدت‌ کوتاهی‌ خیابان‌های‌ فردوسی‌، منوچهری‌، سعدی‌ شمالی‌، نظام‌آباد، ‌فرح‌آباد، منطقه‌ی‌ نارمک‌، میدان‌ سپه‌، خیابان‌ لاله‌زار به‌ صحنه‌ درگیری‌ تبدیل‌ شد.

فرماندار نظامی‌ در اطلاعیه‌ شماره‌ 4 خود ضمن‌ متهم‌ کردن‌ مردم‌، اعلام‌ کرد در واقعه‌ 17 شهریور 58 نفر کشته‌ و 205 نفر مجروح‌ شده‌اند. دو روز بعد دادگستری‌ اعلام‌ کرد تعداد کشته‌شدگان‌ به‌ 95 نفر رسید. گر چه‌ تعداد شهدای‌ آن‌ روز رسماً اعلام‌ نشد، ولی‌ آگاهان‌ آمار وحشتناکی‌ را از شهدای‌ 17 شهریور ارائه‌ کرده‌اند. پارسونز سفیر انگلیس‌ تعداد شهدا را‌ صدها نفر ذکر کرده‌ است‌.

سولیوان‌ سفیر آمریکا نیز گزارش‌ می‌کند که‌ در میدان‌ ژاله ‌‌بیش‌ از دویست‌ نفر از تظاهرکنندگان‌ کشته‌ شده ‌بودند.(8)

تمرّد سربازان‌ از دستورات‌ فرماندهان‌ نظامی یکی دیگر از اخبار مهم این روز بود.

در همان‌ لحظه‌ی‌ اول‌ در میدان‌ ژاله‌ یک‌ سرباز فرمانده‌ خود را هدف‌ قرار داد و سپس‌ خود را به‌ قتل‌ رساند. طبق‌ گزارش‌ ساواک‌ ‌سه‌ نفر از سربازان‌ وظیفه‌ لشکر گارد در حین‌ اجرای‌ مأموریت‌ کنترل‌ اغتشاشات‌، ضمن‌ سرقت‌ سه‌ قبضه‌ تفنگ‌ ژـ3 با 300 تیرفشنگ‌ متواری‌ شدند‌.

از مجموعه‌ اسناد به‌ دست‌ می‌آید که‌ در این‌ روز هفت‌ سرباز خودزنی‌ کردند. مشهد نیز که‌ در روز 17 شهریور که خود را برای‌ استقبال‌ از آیت‌الله قمی‌ که‌ از تبعید در کرج‌ آزاد شده‌ بود آماده‌ می‌کرد با حکومت‌ نظامی‌ مواجه‌ شد و تظاهرات‌ و درگیری‌ از همان‌ آغاز روز شروع‌ شد.

 مردم‌ در مدرسه‌ نواب‌ اجتماع‌ کردند، ولی‌ نیروهای‌ فرمانداری‌ نظامی‌ به ‌آنان‌ حمله‌ و آنان‌ را متفرق کردند. جنگ‌ و گریز تا پاسی‌ از شب‌ ادامه‌ داشت‌. در این‌ روز به‌ گزارش‌ ساواک‌ 14 نفر مورد اصابت‌ گلوله‌ قرار گرفتند که‌ چهار نفر از آنان‌ به‌ شهادت‌ رسیدند.

در شیراز نیز شبانه‌ آیت‌الله دستغیب‌ را دستگیر و به‌ تهران‌ منتقل‌ کردند که‌ فردای‌ آن‌ روز تظاهرات‌ پراکنده‌ای‌ صورت‌ گرفت‌. شهرهای‌ کرج‌، ابهر، سمنان‌ و کرمان‌ نیز شاهد درگیری‌هایی‌ با نیروهای‌ رژیم‌ بودند.

 

پیام امام خمینی به مناسبت فاجعه 17 شهریور

یک روز پس از فاجعه 17 شهریور امام خمینی در پیامی تأکید کردند: «روزهای اخیر، تهران و سایر شهرستان‌های مهم ایران برای اظهار مظلومیت و مخالفت با مجرمی که ۳۵ سال بر مقدرات آنان سلطه دارد و جنایات و خیانت‌های او در کشور و مخالفت‌های او با قانون اساسی واضح است، شاهد راهپیمایی‌های آرام بود. اظهار مخالفت با مجرمی که تمام هستی ملت را به باد داده است، از طرف کسانی بود که در حد عالی شعور سیاسی و دینی بودند؛ به طوری که حاضر شدند ارتش را گل‌باران کنند، ولی «دولت آشتی ملی»، آنان را به عنوان شعار برخلاف قانون اساسی، محکوم نمود؛ و حال آنکه شعار آنان بر ضد قانون اساسی شکن ـ یعنی شاه ـ بود. شعار بر ضد رژیم تحمیلی غیرقانونی بود، اظهار مظلومیت بود، ولی واقعیت این است که شاه می‌خواهد انتقام خود را از ملت بی‌دفاع بگیرد».

امام خمینی در این پیام تاریخی آرزو کرد ‌ای کاش در میان مردم بود و به شهادت می‌رسید «چهره ایران امروز گلگون است و دلاوری و نشاط در تمام اماکن به چشم می‌خورد. آری این چنین است راه امیرمؤمنان علی و سرور شهیدان امام حسین.‌ ای کاش «خمینی» در میان شما بود و در کنار شما در جبهه دفاع برای خدای تعالی کشته می‌شد.»

رهبر انقلاب در بخش دیگری از پیام خود با اشاره به کید رژیم مبنی بر فریب روحانیت تاکید کردند: « شاه با حکومت آشتی ملی می‌خواهد روحانیت شریف ایران و سیاسیون محترم را در کشتار خود سهیم گرداند ولی فریب او خیلی زود برملا گردید. انَّ کَیْدَ الشَّیطانِ کانَ ضَعیفاً.»(9)

امام خمینی همچنین در روز 23 شهریور با انتشار پیامی به مناسبت هفتمین روز شهدای 17 شهریور با تأکید بر ادامه اعتصاب‌ها عزای عمومی اعلام کردند.(10)

 

واکنش‌های جهانی

خبر فاجعه‌ قتل‌عام‌ مردم‌ در میدان‌ ژاله‌ به ‌سرعت‌ در جهان‌ پیچید و سیاست‌مداران‌، دولت‌مداران‌، خبرگزاری‌ها و محافل‌ بین‌المللی‌ را وادار به‌ عکس‌العمل‌ کرد؛ امّا هیچ‌ عکس‌العملی‌ زشت‌تر از دولت‌ آمریکا نسبت‌ به‌ این‌ قتل‌عام‌ فجیع‌ نبود.

 در آن‌ روزها رؤسای‌ کشورهای‌ آمریکا، مصر و رژیم صهیونیستی ‌در کمپ‌دیوید مشغول‌ مذاکرات‌ سازش‌ بودند. فردای‌ آن‌ روز وارن‌ کریستوفر‌ معاون‌ وزیر امورخارجه‌ آمریکا از واشنگتن‌ با سایروس‌ ونس‌ وزیر امورخارجه‌ که‌ در کمپ‌دیوید بود، تماس‌ برقرار و توصیه‌ کرد که‌  کارتر رئیس‌جمهور وقت آمریکا هر چه‌ زودتر با شاه ‌صحبت‌ کند.

انورسادات‌ با شاه‌ تماس‌ گرفت‌ و‌مراتب‌ هم‌دردی‌ و پشتیبانی ‌خود را از شاه‌ به‌ وی‌ اطلاع‌ داد‌ و سپس‌ کارتر با شاه‌ تلفنی‌ صحبت‌ کرد و‌ پشتیبانی‌ آمریکا را از وی‌ در اقداماتی‌ که‌ برای‌ برقراری‌ نظم‌ به‌ عمل‌ می‌آورد تأیید کرد. روزنامه‌های‌ کیهان‌ و اطلاعات‌ اعلام‌ کردند که‌ ‌کارتر با شاهنشاه‌ مکالمه‌ تلفنی‌ کرده است.   

در گزارش کاخ سفید آمده بود: ‌کارتر با شاه‌ تماس‌ گرفته‌ و وضع‌ کنونی‌ ایران‌ را که‌ در آن‌ تظاهرات‌ ضددولتی‌ به‌ رهبری‌ افراطی‌ها جریان‌ داشته‌ و دست‌ کم‌ 95 نفر کشته‌ بر جای‌ گذارده‌ مورد بحث‌ قرار داده‌ است‌. پرزیدنت‌ کارتر مناسبات‌ نزدیک‌ و دوستانه‌ میان‌ ایران‌ و آمریکا را مورد تأیید قرار داده‌ است‌ و نسبت‌ به‌ ادامه‌ جنبش‌ اعطای‌ آزادی‌ سیاسی‌ اظهار امیدواری‌ کرده است‌.

خبر حمایت‌ کارتر از شاه‌ آن‌ هم‌ بعد از قتل‌عام‌ مردم‌ تهران‌، موضع‌ امام‌ خمینی‌ را به‌ شدت‌ تثبیت‌ کرد. امام‌ خمینی‌ در عکس‌العمل‌ به‌ این‌ پیام‌ کارتر در مصاحبه‌ با رادیو تلویزیون‌ فرانسه‌ فرمودند: «‌آقای‌ کارتر که‌ برای‌ یک‌ زندانی‌ در شوروی‌ آن‌ قدر هیاهو درآورد، پس‌ از کشتارهای‌ پیاپی‌ شاه‌، پشتیبانی‌ خود را از او دریغ‌ نکرد. این‌ به‌ خاطر این‌ است‌ که‌ آمریکا به‌ دنبال‌ منافع‌ خودش‌ فقط‌ هست‌.»(11)

علما نیز به عنوان تاثیرگذارترین قشر در عرصه حیات سیاسی کشورمان نسبت به این واقعه عکس‌العمل‌های مختلفی داشتند؛ چنانچه آیت‌الله گلپایگانی‌ با انتشار نامه‌ای‌ سرگشاده‌ به‌ شریف‌امامی‌ اخطار کردند: اعلام‌ حکومت‌ نظامی‌ و جوی‌ خون‌ راه‌ انداختن‌ هیچ‌ دردی‌ را دوا نخواهد کرد.

آیت‌الله گلپایگانی‌ علاوه‌ بر نامه‌های‌ فوق‌الذکر اطلاعیه‌ای‌ صادر و اعلام‌ نمودند: «فاجعه‌ی‌ خونین‌ کشتار بی‌رحمانه‌ دیروز تهران‌ مملکت‌ را غرق در عزا و مصیبت‌ ساخت».

آیت‌الله مرعشی‌ نیز با صدور اطلاعیه‌ای‌ اعلام‌ کردند: «‌بار دیگر هیأت‌ حاکمه‌ ایران ‌دست‌ از آستین‌ ظلم‌ به‌ در آورده‌، صدها مردم‌ ستمدیده‌ و شریف‌ ایران‌ را به‌ ضرب‌ گلوله‌ در تهران‌ مقتول‌ و مضروب‌ و مجروح‌ کرد.»‌ ایشان بار دیگر خواست‌ خود را مبنی‌ بر «اجرای‌ احکام‌ شرعیه‌ و برقراری‌ عدالت‌ و بازگشت‌ هر چه‌ زودتر امام خمینی»‌ مورد تأکید قرار دادند.

 

رأی اعتماد مجلس به دولتی که نیامده جوی خون راه انداخت

یک  روز پس از فاجعه 17 شهریور شریف امامی با ایده دولت آشتی ملی در مجلس شورای ملی حاضر شد تا برای دولت خود از نمایندگان رأی اعتماد بگیرد.

ایجاد محیط امن برای انتخابات آزاد، کاهش فشار مالیاتی بر طبقات کم درآمد، متناسب ساختن حقوق کارکنان دولت، اقدام به لغو سریع قوانین نامناسب، وفق همه برنامه‌ها با آداب مذهبی و ملی از جمله برنامه‌هایی بود که شریف امامی از آنها سخن گفت، هر چند که همه می‌دانستند که شریف امامی و دولت وی در شرایط فعلی کشور دیگر تاب مقاومت در برابر انقلاب گسترده مردم نداشته و به زودی سقوط خواهد کرد، ولی یک روز بعد از حضور شریف امامی در مجلس دولت وی توانست رأی اعتماد نمایندگان را کسب کند.

شریف امامی در دفاع از دولت خود گفت : من شریف امامی بیست روز پیش نیستم، نه به خودم و نه به فرزندانم و نه به دوستانم فکر نمی‌کنم و به حساب‌های گذشته افراد دقیقاً رسیدگی خواهد شد.

استعفای هویدا

یک روز پس از فاجعه 17 شهریور، هویدا وزیر دربار استعفا داد. از قرائن مشخص بود که بخت هویدا برای یکه تازی در کشور دیگر افول کرده و باید قربانی رژیمی گردد که عمری برای آن نوکری کرده است.

امیر عباس هویدا، پس از پایان دوران وزارت ۱۳ ساله‌اش، به وزارت دربار منصوب شد و تا یک روز پس از جمعه سیاه این منصب را در اختیار داشت.

شاه پس از پذیرش استعفای هویدا از وزارت دربار، پیشنهاد سفارت بلژیک را به او داد، اما هویدا این سمت را نپذیرفت و به رغم هشدار‌های پی در پی درباره احتمال بازداشتش، رغبتی به خروج از ایران نشان نداد و سرانجام 17 آبان 57 دستگیر شد.(12)

 

دستگیری مقامات متهم به فساد

چند روزی از  جمعه سیاه نگذشته بود که پس‌لرزه‌های جنایت رژیم شروع شد، نظام برای اینکه مردم را قانع کند که اقداماتی برای رفع فساد در کشور در حال انجام است، دست به یک عوام‌فریبی تازه زد. دستگیری مقامات دون‌پایه دولتی سابق اولین کاری بود که رژیم به آن دست یازید، ولی افاقه نکرد و رژیم روز به روز به سقوط نزدیک‌تر شد.

روزنامه اطلاعات دوشنبه بیستم شهریور با تیتر درشت در صفحه اول خود از بازداشت مقامات عالی متهم به سوءاستفاده خبر داد و نوشت: شایع است در لیست کسانی که به اتهام سوءاستفاده تعقیب می‌شوند نام چند تن از وزرا، معاونان و مدیران عامل و شهرداران سابق و جمعی از مقامات بخش خصوصی وجود دارد.

وزیر سابق بهداری و 2 معاون وی از جمله بخت‌برگشتگانی بودند که باید قربانی می‌شدند و در این روز خبر بازداشت آنان اعلام شد.

در این روز همچنین اطلاعات در خبر دیگری از دستور جلوگیری از خروج جمعی از مقامات سابق به خارج از کشور خبر داد و نوشت پرونده قریب به 600 نفر از مقامات سابق تحویل دادسرای دیوان کیفر و دادسرای تهران شده است.(13)

در این روز همچنین اعلام شد رضا قطبی رئیس سازمان صدا و سیمای ایران به صورت اجباری از سمت خود کناره‌گیری کرده است. به دنبال کنار رفتن قطبی محمود جعفریان معاون سیاسی رادیو و تلویزیون نیز استعفا داد.

زلزله طبس...

مقارن ساعت 19و36 دقیقه و 49 ثانیه بعد از ظهر 25 شهریور زلزله‌ای 7 ریشتری شهر تاریخی طبس در جنوب خراسان با قدمت بیش از هزار سال را به کلی ویران کرد.

در این زلزله 30 آبادی به طور کامل تخریب و به 100 روستای دیگر خسارت وارد شد و بیش از 6 هزار نفر کشته و هزاران نفر مجروح و بی‌خانمان بر جای گذاشت.

 

پی‌نوشت‌ها

1ـ از آنجایی که ماموران ساواک به طور دائم در جستجوی وی بودند، توانستند اطلاعاتی حین  شکنجه تعدادی از مبارزان، از اندرزگو به دست آورند. ساواکی‌ها در چارچوب این اطلاعات تلفن‌های قسمت وسیعی از شهر تهران را تحت کنترل گرفتند تا توانستند، رد مکالمات اندرزگو را به دست آورند و پی بردند که شهید اندرزگو روز 19 ماه مبارک رمضان افطار را در منزل یکی از دوستانش خواهد بود. شهید اندرزگو، نزدیکی غروب آن روز با یک موتور گازی راهی منزل دوستش شد، مأموران ساواک قبلاً منطقه را به محاصره در آورده بودند. وی پس از ورود به خیابان سقاباشی متوجه حضور مأموران ساواک شد، اما برای فرار از مهلکه، دیگر دیر شده بود. وی با پناه گرفتن در پشت یک اتومبیل سعی در گمراه کردن مأموران داشت، اما مأموران رژیم از فاصله دور پاهای او را مورد هدف قرار دادند. شهید اندرزگو در حالی که خون، به شدت از پاهایش جاری بود، توانست تعدادی از اسنادی را که در جیب داشت در دهان گذاشته و بجود و تعداد دیگر را نیز با خون خود آغشته کرد تا به دست مأموران ساواک نیافتد. دژخیمان رژیم که سخت از این چریک مسلمان وحشت داشتند از فاصله دور او را به گلوله بسته بودند و از این باک داشتند که اندرزگو به خودش مواد منفجره بسته باشد، آنها وقتی مطمئن شدند که اندرزگو قادر به انجام حرکتی نیست به وی نزدیک و او را روی برانکارد قرار دادند، اما سّید با تکانی خود را از روی برانکارد به داخل جوی آب انداخت. لحظه شهادت فرا رسیده بود و او در روز ضربت خوردن مولایش علی«ع» و در حالی که روزه بود و روزه خود را با خوردن اسناد باز کرد، به لقای پروردگارش شتافت. سیّد همواره گفته بود که: «زنده مرا نخواهند یافت» و سرانجام نیز چنین شد.

2ـ رجال عصر پهلوی، جلد 17، جعفر شریف امامی، صفحه 22، یکی از جنبه‌های شخصیتی شریف امامی چنانچه ذکر آن رفت عضویت او در فراماسونری است. پس از آنکه در سال 1343 هویدا به نخست‌وزیری می‌رسد و دست شریف امامی از نخست‌وزیری کوتاه می‌گردد، وی به فراماسونری روی می‌آورد و با پیشرفت در این زمینه به مقام استاد اعظمی ترقی پیدا می‌کند.

شریف امامی برای اعمال نفوذ خود ابتدا حزب «جمعیت ایرانی طرفدار حکومت جهانی» را ایجاد می‌کند تا در برابر حسنعلی منصور قرار گیرد که حزب ایران نوین را سرپرستی می‌کرد و سپس به تقویت فراماسونری در ایران می‌پردازد.

در یکی از گزارش‌های ساواک در این زمینه چنین آمده است:

«چون از لحاظ موقعیت مملکتی صلاح نبود شاه ریاست فراماسونری ایران را قبول کند و دکتر لقمان ادهم نیز کهولت سن داشت و امام جمعه تهران هم معمم بود، قرار شد مهندس شریف امامی رئیس لژ  ایران گردد» ، شریف امامی علاوه بر این با نازی‌های آلمان نیز در ارتباط بوده و تمایلاتی نیز به شوروی داشته است.

3ـ همان، صفحه 29.

4ـ روزنامه اطلاعات، 5 شهریور 1357، صفحه 1.

5ـ همان.

6ـ همان.

7ـ همان، صفحه 32.

8ـ جان دی. استمپل که خود از مسئولین رده بالای سفارت ایالات متحده آمریکا در ایران بود،‌ بعدها کتابی منتشر کرد. وی در کتاب خود درباره واقعه میدان شهدا می‌نویسد:‌ بلادرنگ پس از آغاز برخورد در میدان ژاله، مجروحین حادثه به سه بیمارستان واقع در ناحیه روانه شدند. منابع پزشکی کشته‌شدگان را بین 200 تا 400 نفر برآورد کردند. در ابتدا دولت مدعی شد که مقتولین 58 نفر بوده‌اند، اما در عرض یک هفته این رقم به 122 نفر افزایش یافت که به این رقم بین 2000 تا 3000 زخمی نیز افزوده گردید. در نیم روز 8 سپتامبر (17/6/57) رقم مقتولین اعلام شده از طرف مخالفین 400 تا 500 نفر بود،‌ اما طی 24 ساعت تا حدود 1000 نفر بالا رفت... قبرستان بهشت زهرا تنها محل رسمی دفن مردگان در تهران به کنترل مخالفین درآمد و نیز تحریکات قابل‌توجهی درباره ثبت ارقام قبور مقتولین از هر دو طرف به عمل آمد. پزشکانی که مدت 36 ساعت کار کرده بودند عقیده داشتند که رقم 300 تا 400 کشته و 3000 تا 4000 مجروح که در بیمارستان‌ها و مراکز درمانی درمان سرپایی شده‌اند برآوردی منطقی است.

9ـ صحیفه امام، جلد 3، صفحه 459.

10ـ صحیفه امام، جلد 3، صفحه 464.

11ـ صحیفه امام، جلد 3، صفحه 466.

12ـ شایعه داغ بازداشت نخست‌وزیر ۱۳ ساله با آغاز صدارت جعفر شریف امامی هر روز داغ‌تر می‌شد، به خصوص که شریف امامی پی در پی از نیاز کشور به یک «تصمیم قاطع» و لزوم برخورد با «منادیان فساد» سخن می‌گفت. سرانجام شاه در هفدهم آبان ۱۳۵۷ تنی چند از مشاورانش را به جلسه‌ای احضار کرد. به روایت عباس میلانی «جلسه با موضوع نوسازی تشکیلات بنیاد پهلوی آغاز شد. سپس فعالیت اقتصادی خاندان سلطنت، مورد بحث قرار گرفت و از ضرورت شفافیت هرچه بیشتر در این زمینه صحبت شد... این مباحث هیچکدام وقت چندانی نگرفت. شاه ناگهان دستور جلسه را تغییر داد. می‌گفت مدتی است مشاورانش به خصوص فرماندهان ارتش، خواستار بازداشت هویدا شده‌اند. آنگاه از جمع خواست که درباره این موضوع بحث و رایزنی کنند». در گرماگرم صحبت، تلفن زنگ می‌زند و شاه گوشی را برمی‌دارد و برای چند لحظه سکوت می‌شود. شاه حرفی نمی‌زد و فقط گوش می‌داد. سپس بی‌مقدمه گفت: «اتفاقاً گروهی اینجا جمع‌اند و درباره همین موضوع صحبت می‌کنند.» هوشنگ نهاوندی می‌گوید که ناصر مقدم، رئیس سازمان امنیت کشور (ساواک) پشت خط تلفن بود. شاه پس از چند لحظه سکوت، در حالی که لبخندی تلخ بر گوشه لبانش نشسته بود، دست روی دهانی تلفن گذاشت و گفت: «او هم فکر می‌کند بازداشت هویدا از شام شب واجب‌تر است.» دقایقی بعد از این گفت‌وگو شاه از مشاورانش خواست که هر یک در مورد پیشنهاد بازداشت هویدا نظر خود را اعلام کنند. این روایت ظاهراً نشان می‌دهد که تصمیم بازداشت هویدا در جریان رأی‌گیری مشاوران شاه انجام شد، اما سند تازه‌ای که عباس میلانی به آن دست‌یافته نشان می‌دهد که شاه از مدتی پیش تصمیم به بازداشت امیر عباس هویدا و نعمت‌الله نصیری رئیس پیشین ساواک گرفته بود. میلانی می‌گوید که شاه تصمیم خودش را گرفته بود و جلسه‌ای که برای تصمیم‌گیری درباره وضعیت هویدا برگزار کرد، تنها یک صحنه‌سازی بود؛ چرا که مثل خیلی از تصمیم‌های دیگر، نمی‌خواست خودش به تنهایی تصمیم بگیرد و کاسه و کوزه‌ها را بر سر هویدا بشکند. شاه سال بعد با همین استدلال کوشید با دستگیری شماری از مقام‌های دولتی، از عملکرد آنها فاصله بگیرد و از این طریق تداوم سلطنت را تضمین کند. عباس میلانی می‌گوید که در میان بازداشت‌شدگان، هویدا، شاه‌کلید بود. عصر روز هفدهم آبان ماه شاه به وسیله تلفن هویدا را از تصمیم خود مطلع کرد و گفت: «برای حفظ سلامت شما، دستور دادیم چند روزی شما را به محل امنی ببرند.» ساعاتی بعد هویدا دستگیر شد ...

13ـ اطلاعات، 20 شهریور 1357، صفحه 1.