نقش معلم در تربیت و زندگى انسان‏

نویسنده



در سیستم هاى آموزشى، افراد زیادى مشغول به کارند و فعالیت هاى آنها بطور مستقیم یا غیر مستقیم در تربیت دانش آموزان و یا دانشجویان مؤثر است اما در این میان، نقش معلمان و اساتید و دانشگاهها از دیگر افراد بسیار برجسته‏تر مى نماید چنان‏که بیشتر اوقات را دانش آموزان در مدرسه و دانشجویان در دانشگاه زیر نظر آنها سپرى مى کنند و عوامل دیگر هم فراهم آورنده زمینه براى فعالیت معلّم‏ها و اساتید مى‏باشد از این رو بسیارى از دانش آموختگان نظام آموزشى سنتى و جدید شکل گیرى شخصیت خود را مرهون معلمان خود مى دانند یکى از نویسندگان که عمرى را به معلمى گذرانده مى‏نویسد: یکى از تحصیل کرده‏هایى که تحصیلات عالى و دکتراى خود را در کشور آلمان به پایان رسانیده بود چندین بار اقرار واعتراف کرد که همه عقاید دینى او مدیون ارتباط با معلّم خود بوده است.(1)
زیرا آنچه در فرایند تعلیم و تربیت به متعلم انتقال مى‏یابد تنها معلومات و مهارت‏هاى معلّم نیست بلکه تمام صفات، خلقیات، حالات نفسانى و رفتار ظاهرى او نیز به شاگردان منتقل مى شود.(2)
رابطه دانش آموز با معلّم یک رابطه باطنى و معنوى است دانش آموز و یا دانشجو معلّم را شخصیتى محترم و ممتاز مى‏داند که او را در بزرگ شدن و به استقلال و آزادى رسیدن، و به عضویت رسمى جامعه در آمدن کمک و مساعدت مى نماید معلّم با روح و جان دانش آموز و یا دانشجو سروکار دارد و به همین جهت بعنوان یک الگوى محبوب و مطاع پذیرفته مى شود . دانش آموز اگر چه قبلا در محیط خانواده علوم و اطلاعات فراوانى را کسب کرده رفتارهایى را آموخته و به امورى عادت کرده و تا حدودى شخصیت او شکل گرفته است ولى هنوز شکل ثابت به خود نگرفته و تا حد زیادى قابل انعطاف و تغییر مى‏باشد. کودک و نوجوان در این سنین از محیط خانواده خارج مى شود و بطور رسمى در اجتماعى جدید یعنى مدرسه و یا دانشگاه پذیرفته مى شود .
دانش آموز در این اجتماع جدید فرصت مى یابد تا افکار و اندوخته‏هاى دینى و رفتار و عادتهاى گذشته‏اش را مورد بازنگرى قرار دهد و شخصیّت خویش را بسازد و تکمیل و تثبیت نماید.
با نفوذترین و محبوب ترین فردى که مى تواند در این مرحله حساس او را یارى کند معلّم است به همین جهت دانش آموزان و یا دانشجویان معلّم و استاد خود را بعنوان یک الگو و اسوه مى پذیرند و از رفتار و گفتار و اخلاق خوب یا بد او سرمشق مى گیرند . و خود را با وى همسان و همانند مى سازند.
همچنین دانش آموزان همه اعمال و رفتار معلمان و مدیر و حتّى سرایدار مدرسه را زیر نظر دارند، و از آنها درس مى گیرند دانش آموزان از طرز برخورد و تعامل معلمان با مدیر، معلمان با یکدیگر، معلمان با خدمتکاران مدرسه و معلمان با دانش آموزان درس مى‏گیرند.
از اخلاق و رفتار معلم، از طرز اداره کلاس، از رعایت عدل و انصاف در نمره دادن، از وقت شناسى و رعایت نظم، از دلسوزى و مهربانى، از خوشرویى و فروتنى، از دیندارى و التزام به ضوابط شرعى، از اخلاق خوش و ادب او، از خیر خواهى و نوع دوستى معلّم درس ها مى آموزند همچنین از اخلاق و رفتار و کردار او متأثر مى‏شوند و خود را با او همسان مى سازند بنابراین، معلّم فقط یک آموزگار نیست بلکه مهم تر از آن، یک مربى و یک الگوى با نفوذ است. یک معلّم خوب که با رفتار و گفتار پسندیده‏اش دانش آموزان را خوب پرورش مى دهد، بزرگترین خدمت را نسبت به اجتماع خود انجام مى دهد و به عکس یک معلّم بد اخلاق و بدرفتار و منحرف که با رفتار بدخود، دانش آموزان را به انحراف و تباهى مى‏کشد بزرگترین خیانت‏ها را نسبت به اجتماع مرتکب مى شود بنابراین شغل و حرفه معلمى و استادى از حساس ترین و مسئولیت دارترین شغل‏هاى اجتماع مى باشد.
معلم و استاد نمى تواند نسبت به اخلاق و رفتار خود آزاد و بى‏تفاوت باشد، زیرا محدوده اخلاقیاتش فراتر از خود اوست. او تنها مسئول خودش نمى باشد بلکه مسئولیت تعدادى از انسانهاى معصوم را نیز بعهده گرفته است.
استاد و معلّم باید به این مسئولیت سنگین و ارزشمند و میزان و مقدار نفوذش در دانش آموزان خوب بیندیشند و با اصلاح و اخلاق و رفتار خویش بهترین الگوها را در اختیار دانش آموزان و یا دانشجویان قرار دهند.(3)
دکتر هایم گینانت، وقتى معلّم جوانى بوده به این مطالب اشاره مى‏کند:
من به نتیجه خوف انگیزى رسیده‏ام، من عامل تصمیم گیرنده در کلاس هستم و این برخورد شخصى من است که جوّ خاصى پدید مى آورد.
من بعنوان یک معلّم داراى قدرت شگرفى هستم و مى توانم زندگى یک کودک را تیره و تار یا پر از سرور سازم.
در تمام موقعیت‏ها این پاسخ من است که اوج یافتن یا فرونشستن یک بحران و انسان شدن و یا وحشى شدن یک کودک را معلّم تعیین مى‏کند.(4)
بررسى‏هاى علمى نیز نشان مى دهد که 35درصد کودکان در هفت سال دوم زندگى دوست دارند همانند معلّم خود باشند.(5)
از این رو اگر معلمان، دانش آموزان را به رفتارها، صفات و نگرش هایى خاص دعوت کنند ولى خود در عمل به آنها پایبند نباشند آموزش‏هاى شفاهى آنان نیز تأثیر نخواهد گذاشت. یادسپارى‏
در اینجا توجه معلمان و اساتید محترم را به چند نکته مهم جلب مى کنیم:
1- دانش آموزان و دانشجویان، معلمان و اساتیدى را الگوى خود قرار مى دهند که مقبول و مورد اعتماد آنان باشند.
مقبولیت و اعتماد حاصل دو ویژگى است، نخست توانایى علمى قابل قبول به گونه‏اى که بتواند به خوبى از عهده تدریس، درس خود برآید و به پرسش هاى نوآموزان پاسخ قانع کننده‏اى بدهد و دوم اینکه، رفتار و گفتارش با یکدیگر هماهنگ و منطبق باشد، به عبارت دیگر نمونه‏اى قابل قبول از یک فرد مؤمن را معرفى کند، بنابراین لازم است معلمان و اساتید، براى ایفاى نقش الگوى خود این دو ویژگى را حداقل کسب کنند.
2- محبوبیت اساتید، معلمان و مربیان، نقشى قاطع و سرنوشت ساز، در تأثیر گذارى آنان بر رفتارهاى دانش آموزان یا دانشجویان دارد.
3- رفتار الگو در صورتى براى دانش آموزان قابل استفاده است که روشن و قابل فهم باشد.
بنابراین، در مواردى که رفتارى از الگویى بیان مى شود یا معلّم خود رفتارى انجام مى‏دهد که براى دانش آموزان و دانشجویان روشن نیست، و یا ممکن است فهم نادرستى از آن داشته باشد، لازم است معلمان و اساتید محترم رفتار مذکور را براى دانش آموختگان توضیح دهند تا دانش آموزان و یا دانش جویان دچار شک و تردید، سردرگمى نشوند.(6) نقش علم و معلّم در فرازى از آیات قرآن‏
" یرفع الله الّذین آمنوا منکم و الّذین اوتوا العلم درجات "(7) خداوند آنان را که ایمان آورده و آنان را که داراى علم‏اند، چندین درجه بالا مى برد.
" قل هل یستوى الّذین یعلمون والّذین لایعلمون انّما یتذکر اولواالالباب"(8) بگو آیا آنهایى که مى دانند با آنهایى که نمى دانند برابرند؟ و ...
نقش علم و معلّم در فرازى از روایات دینى:
"عن النبى صلّى الله علیه و آله فى حدیث قال : بالتعلیم ارسلت "(9)
رسول اکرم صلّى‏الله علیه و آله در ضمن حدیثى فرموده اند: من براى تعلیم و آموزش فرستاده شده ام.
قال امیر المؤمنین علیه‏السّلام: " العلماء باقون ما بقى الدّهر أعیانهم مفقوده و آثارهم فى القلوب موجوده.(10)
حضرت امیر علیه السّلام فرموده‏اند : دانشمندان تا روزگار باقى است پایدارند، بدنهایشان مفقود و آثار آنان در قلب ها موجود مى باشد.
«قال رسول الله(ص) رحم اللّه خلفائى فقیل : و من خلفاءک یا رسول الله (ص) قال: الّذین یحیون سنّتى و یعلّمونها عبادالله».(11)
رسول اکرم صلّى‏الله علیه و آله فرموده‏اند: خداى جانشینان مرا رحمت کند. عرض شد یا رسول الله (ص) جانشینان تو چه کسانى‏اند؟فرمود: کسانیکه سنت مرا زنده مى کنند و به بندگان خدا مى آموزند.
" قال رسول اللّه (ص): من تعلّمت منه حرفا صرت له عبدا"(12)
رسول اعظم صلّى اللّه علیه و آله فرموده‏اند : از هر کس حرفى فرا گرفتى بنده وى شده‏اى.
«قال رسول اللّه (ص): المؤمن اذا مات و ترک ورقة واحدة علیها علم تکون تلک الورقة یوم القیامة ستراً فیما بینه و بین النّار و اعطاه الله تبارک و تعالى بکلّ حرف مکتوب علیها مدینة أوسع من الدنیا سبع مرّات و ما من مؤمن یقعد ساعة عندالعالم الّا ناداه ربّه عزّوجلّ جلست الى حبیبى و عزّتى و جلالى لا سکنتک الجنة معه و لا أبالى».(13)
رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله مى‏فرمایند: مؤمن چون بمیرد و یک ورقه که در آن علمى نوشته باشد بجا گذارد همان ورقه در روز قیامت میان او و آتش پرده خواهد بود و خداى تبارک و تعالى به عوض هر حرفى که بر آن نوشته شهرى به او مى بخشد که هفت بار از دنیا و سیع‏تر باشد و هیچ مؤمنى نیست که ساعتى در حضور عالمى بنشیند جر آنکه پروردگار عزّوجلّ به او ندا مى فرماید:در نزد محبوب من نشسته‏اى به عزت و جلالم قسم که البته ترا با او در بهشت جاى دهم و باکى ندارم.
" عن امیر المؤمنین علیه‏السّلام: إذا کان الآباءهم السّبب فى الحیاة فمعلّموا الحکمة والدّین هم السّبب فى جودتها"(14)
حضرت امیر علیه السّلام فرموده‏اند: اگر پدران سبب زندگى هستند پس آموزگاران حکمت و دین سبب خوبى و زیبایى زندگى مى باشند.
"إنّ مثل العلماء فى الارض کمثل النّجوم فى السّماء یهتدى بها فى الظّلمات البرّ و البحر، فاذا انطمست اوشک إن تضلّ الهداه".(15)
پیامبر اعظم صلّى اللّه علیه و آله فرمودند:
مثل عالمان و معلمان در زمین مثل ستارگان در آسمان است که مردم در تاریکى‏هاى خشکى و دریا به کمک آنها راه خود را پیدا مى‏کنند هر گاه این ستارگان خاموش شوند بسا راه یافتگان نیز گمراه شوند.
" جاء رجل من الانصار الى النّبى(ص): فقال یا رسول الله إذا حضرت جنازة و مجلس عالم أیّهما أحبّ الیک إن أشهد؟ فقال رسول اللّه (ص): إن کان للجنازة من یتبعها و تدفنها فانّ حضور مجلس عالم أفضل من حضور ألف جنازة و من عیادة ألف مریض و من قیام ألف لیلة و من صیام ألف یوم و من ألف درهم یتصدّق بها على المساکین و من ألف حجّة سوى الفریضة و من ألف غزوة سوى الواجب تغزوها فى سبیل الله بما لک و نفسک و أین تقع هذه المشاهد من مشهد عالم؟ أما علمت انّ الله یطاع بالعلم و یعبد بالعلم؟ و خیر الدّنیا و الآخرة مع العلم و شر الدّنیا و الآخرة مع الجهل "(16)
مردى از انصار به محضر رسول خدا صلّى اللّه علیه‏وآله آمد و عرض کرد یا رسول‏الله اگر جنازه‏اى حاضر باشد و مجلس عالمى، کدام یک را دوست‏تر دارى که من حضور یابم؟
رسول اللّه (ص) فرمود: اگر براى تشییع و دفن، کسانى باشند که عهده دار انجام آن شوند، حضور یافتن در مجلس دانشمند از حاضر شدن در تشییع هزار جنازه و عیادت هزار بیمار و از نماز هزار شب و روزه هزار روز و از هزار صدقه به مستمندان و از هزار حج مستحب و از هزار جنگ مستحب در راه خدا با مال و جان برتر است، کجا این ها با فضلیت حضور در محضر عالم برابرى مى‏کند آیا ندانسته‏اى که اطاعت و عبادت خدا وابسته به علم و دانش است و خیر دنیا و آخرت با علم مى باشد و بدى دنیا و آخرت با نادانى است. حکایت هایى درباره نقش تربیتى معلمان و اساتید حکایت اول:
در تاریخ ملل و نحل نمونه‏هاى فراوان به چشم مى خورد مثلاً(معاویه دوم) را همه مى‏شناسند. پدر او یزید قاتل حضرت اباعبداللّه علیه السّلام است که عمرى را در مى گسارى و فساد بسر برده و مادرش از زنان بدنام چادر نشین قبیله بود که عمرى در خدمت فحشاء و فساد مى زیست و در رأس دودمان بنى امیه، چه جنایت ها که نکردند، مراحل گذشته تربیتى و عوامل قبل همه فاسد و خراب و آلوده بوده‏اند جدش ابوسفیان معروف است که همواره با رسول خدا و مسلمانان در جنگ بوده و پدر بزرگش معاویه، که در شرارت و قساوت و فساد زندگى همانند نداشت، اما استاد و مربى نمونه، معاویه دوم را عوض کرد، خط داد، جهت بخشید که پس از مرگ یزید در مسجد شام مرکز توطئه‏گران تاریخ و راهزنان راه خدا به منبر رفت، و آنگاه که همه آمده بودند تا با او براى خلافت بیعت کنند، پس از حمد و ثناى خدا، به رسول اکرم صلى اللهّ علیه و آله و اهل بیتش درود فرستاد و سپس على علیه السّلام و خاندانش را به نیکى یاد کرد، آنهم در شام و در میان مردم آنجا، که آوردن نام على علیه السّلام جرم بود و سالها ممنوع شده بود و همه مردم على علیه السّلام را به زشتى یاد مى‏کردند . آنگاه گفت :اى مردم جدم معاویه و پدرم یزید، غاصب حق خلافت بودند و بر من سخت و ناگوار است که مى دانم آنها الآن به عذاب الهى دچارند، مردم، خلافت حق على علیه السّلام و فرزندان اوست بروید و امام حق را بشناسید.
پس از بررسیهاى فروان فهمیدند که استاد او از شیعیان اهل بیت علیهم‏السّلام بوده، مى بینید که نقش استاد تمام آن نقش‏ها و حالات روانى و اخلاقى گذشته و عامل محیط و خانواده و عامل وراثت همه را از بین برده است و نقش دیگر، و رنگى نمونه به خود زد.
در این رابطه پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله مى فرمایند:
"السعید قدیشقى و الشقى قد یسعد"
یعنى گاهى بر اثر عوامل مؤثر دیگر، سعید و صالح، شقى و بدبخت مى گردد و شقى و تبهکار سعید و رستگار مى شود.
همین طور ممکن است کودکى تمام مراحل گذشته را به سلامت طى کند اما عامل استاد و مربى او را به فساد و تباهى و رکود بکشاند .
از این رو مسئولیت اجتماعى دیگرى به نام انتخاب استاد خوب و صالح دامنگیر پدران و مادران و نظام حاکم بر جامعه مى باشد.(17) حکایت دوم:
مرحوم سید مرتضى علوم بسیارى را تدریس مى کرد و به شاگردان خویش درآمد ماهانه‏اى هم مى داد، تا به سالى، قحط سالى شدید فرا رسید مردى یهودى براى بدست آوردن قوت روزانه حیله‏اى اندیشید و به مجلس سیّد آمد و اجازه خواست که نزد وى نجوم بخواند سید وى را اجازت داد و دستور داد جیره وى را روزانه دهند مرد مدتى چنین بود و سرانجام نزد سیّد اسلام آورد.(18) حکایت سوم:
از استاد کل مرحوم وحید بهبهانى پرسیدند که چگونه به این مقام علمى و عزّت و شرف و مقبولیت رسیده‏اى؟ آقا در جواب نوشت:
من ابداً خود را چیزى نمى دانم و خود را در ردیف علماى موجود به شمار نمى آورم و آنچه ممکن است مرا به این رتبه رسانده باشد این است که هیچ گاه از تعظیم و بزرگداشت علماء و نام آنان به نیکى بردن خوددارى ننمودم و هیچ وقت اشتغال به تحصیل را تا آنجا که مقدورم بود ترک نکردم و همیشه آنرا به انجام کارهاى دیگر مقدم مى داشتم.(19) حکایت چهارم:
مرحوم حضرت امام خمینى زمانى که در آثارشان به مناسبتى نامى از استاد عرفان خود مرحوم شهید شاه آبادى مى‏برند مى‏نویسند : شیخ عارف کامل روحى فداه و در بیانیه‏اى که به مناسبت شهادت فرزند استاد شهید حجة الاسلام و المسلمین مهدى شاه آبادى صادر فرمودند اظهار مى دارند: این شهید عزیز فرزند برومند شیخ بزرگوار ما بود که حقاً حق حیات روحانى به گردن اینجانب داشت و زبان از عهده شکرش بر نمى آید.(20) حکایت پنجم:
مرحوم علامه محمد حسین حسینى طهرانى در خصوص یکى از ویژگیهاى استادشان مرحوم علامه طباطبایى آورده‏اند:
استاد ما (مرحوم علامه طباطبایى) نسبت به استاد سیر و سلوک خود (مرحوم قاضى) علاقه و شیفتگى فراوانى داشت. و حقاً در مقابل او خود را کوچک مى‏دید و در چهره مرحوم قاضى یک دنیا عظمت و ابّهت واسرار توحید و ملکات و مقامات مى‏جست مرحوم حسینى طهرانى شاگرد مرحوم علامه مى‏فرماید: من یک روز به ایشان عطر تعارف کردم ایشان عطر را بدست گرفته و تأمل کردند و گفتند دو سال است که استاد ما مرحوم قاضى رحلت کرده‏اند و من تا به حال عطر نزده‏ام و تا همین زمان اخیر نیز هر وقت بنده به ایشان عطر مى‏دادم در آنرا مى‏بستند و در جیب‏شان مى‏گذاردند و من ندیدم که ایشان پس از فوت استادشان عطر استعمال کنند. با این که از زمان رحلت استادشان سى و شش سال است که مى‏گذرد.(21)
آنچه مى دانم از آن یار بگویم یا نه
و آنچه بنهفته ز اغیار بگویم یا نه
دارم اسرار بسى در دل و در جان مخفى‏
اندکى زآنهمه بسیار بگویم یا نه‏
سخنى را که در آن بار بگفتم با تو
هست اجازت که در این بار بگویم یا نه‏
معنى حسن گل و صورت عشق بلبل‏
همه در گوش دل خار بگویم یا نه‏
وصف آنکس که در این کوچه و این بازار است‏
در سرکوچه و بازار بگویم یا نه(22) حکایت ششم:
مرحوم آیت الله حاج شیخ عباسى قوچانى فرموده‏اند:
یکى از کسانى که خدمت مرحوم قاضى رسید، و از ایشان دستور مى گرفت و جزء شاگردان وى محسوب مى شد آقا میرزا ابراهیم عرب بود که پس از سالیان دراز ریاضت‏هاى سخت، به مطلوب اصلى نرسیده و براى وصول به کمال خدمت ایشان مى‏رسید وى ساکن کاظمین بود و شغلش مرده شوئى بود و گویا خودش این شغل را مخصوصاً به این جهت انتخاب نموده بود که از جهت ریاضت نفس، اثرى قوى در نفس او داشته باشد چون خدمت مرحوم قاضى رسید گفت : من از شما تقاضا دارم که هر دستورى دارید به من بدهید ولى اجازه دهید من در میان شاگردان شما نباشم چون آنها تنبل هستند، مرا هم تنبل مى کنند این تشرّف و گفتگوى وى با مرحوم قاضى در حالى بود که مرحوم قاضى از کنار شط فرات از کوفه به سوى مسجد سهله مى رفتند و تقریباً تا نزدیکى مسجد سهله سخنانشان طول کشید مرحوم قاضى از او پرسیدند: آیا زن دارى؟! گفت "نه" ولیکن خواهرى و مادرى دارم مرحوم قاضى به او فرمودند : روزى آنها را از کدام راه بدست مى آورى؟ از سر ضرورت و ناچارى گفت من به هر چه میل مى‏کنم، فوراً برایم حاضر مى شود مثلاً اگر از شط ماهى بخواهم فوراً ماهى خودش را از شط بیرون مى افکند، این طور و با دست خود اشاره به شط نمود، فورا یک ماهى خودش را از درون آب به روى خاک پرتاب کرد. مرحوم قاضى به او فرمود: اینک یک ماهى دیگر بیرون بینداز، دیگر هر چه اراده کرد نتوانست! مرحوم قاضى به او فرمود: باید دنبال کسب روزى بروى و از طریق کار روزى خود را تهیه نمائى او تمام دستورات لازم را گرفت و به کاظمین مراجعت کرد و به شغل الکتریکى و سیم کشى پرداخت . و از این راه امرار معاش مى کرد و حالات توحیدى او بسیار قوى و شایان تمجید شد بطورى که در نزد شاگردان مرحوم قاضى به قدرت فهم،عظمت فکر، و صحّت سلوک، و ارادت عرفانیه و نفحات قدسیه ربانیّه معروف و مشهور گردید.(23) حکایت هفتم:
مرحوم علامه طباطبایى که از برجسته ترین علماى شیعه است و داراى کمالات و کرامات شگفت انگیزى است و در طول حیات خود خدمات شایانى را به شیعه کرده است تمام تأثیرات زندگى خود را مرهون توجهات مربى خود مرحوم " قاضى طباطبایى" دانسته است ایشان مى گوید : وقتى در اوائل دوران طلبگى وارد حوزه علمیه نجف شدم سرگردان بودم به همین خاطر با توسّلى به امیرمؤمنان علیه السّلام و درخواست کمک از آن حضرت، با آیت اللّه قاضى‏طباطبایى روبرو شدم که اولین برخورد ما این گونه بود که: ناگهان دیدم دستى روى شانه‏ام خورد وقتى برگشتم ایشان را دیدم که با لحنى پدرانه به من فرمود: فرزندم دنیا مى خواهى نماز شب بخوان آخرت مى خواهى نماز شب بخوان.(24)
مرحوم علامه، تمام موفقیت خود را در پرتو نوع تربیت استاد خود مرحوم " قاضى" مى‏داند و چنان احترامى برایش قائل است که هر جا یاد از ایشان مى کرد مى فرمود " روحى فداه(یعنى جانم به فداى او)، این نهایت و شدت علاقه مرحوم علامه به استادش را مى‏رساند.
به هر حال مربى و کسى که عهده دار تربیت انسان مى شود در موفقیت و پیروزى انسان نقش بسزایى دارد.(25)
"الحمدلله رب العالمین " پاورقی ها:پى‏نوشت‏ها: - 1. نقش معلّم در تربیت دینى، محمد داوودى، ص‏3. 2. تربیت اسلامى، محمدرضا شرفى، ص 90. 3. اسلام و تعلیم و تربیت، ابراهیم امینى، ص‏102 - 101. 4. مقالات چهارمین سمیوزیم در جایگاه تربیت، ص 61. سال 1372، به نقل از نشریه تربیت سال چهاردهم، شماره 9. 5. آداب و تعلیم تربیت در اسلام، محمدباقر حجتى، ص 228. 6. نقش معلّم در تربیت دینى، داوودى، با اندکى تصرف،ص 208. 7. قرآن کریم، سوره مبارکه مجادله، آیه شریفه 11. 8. قرآن کریم، سوره مبارکه زمر، آیه شریفه 9. 9. آثار الصادقین، صادق احسان بخش،ج 13،ص 408 به نقل از بحارالانوار،ج 1، ص 206. 10. آثار الصادقین، احسان بخش،ج 13، ص 447؛ به نقل از سفینه البحار ج 2، ص 223. 11. آثار الصادقین، احسان بخش،ج 13، ص 485؛به نقل از المحجة البیضاء،ج 1، ص 19. 12. آثار الصادقین،ج 13، ص 488؛ به نقل از بحارالانوار،ج 1، ص 165. 13. آثار الصادقین،ج 13، ص 488؛ به نقل از امالى، صدوق، ص‏37. 14. آثار الصادقین،ج 13، ص 507 ؛ به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید،ج 20، ص 261. 15. بحار الانوار، مجلسى،ج 2، ص 24. 16. آثار الصادقین ،ج 13، ص 495؛ به نقل از بحار،ج 1، ص 204. 17. مسئولیت و سازندگى،ص 65 - 66 ؛ به نقل از تاریخ سیاسى اسلام ج 1، ص 335؛ و شیعه و زمامداران خودسر ص 113. 18. کشکول، شیخ بهائى، ص 228. 19. سیماى فرزانگان، رضا مختارى، ص 253. 20. صحیفه نور، ج 18، ص 267. 21. مهر تابان، محمد حسین، حسینى طهرانى، ص 50. 22. مهرتابان، ص 49 به نقل از دیوان مغربى، ص 119. 23. مهرتابان، ص‏31. 24. سیماى فرزانگان، ص 214. 25. برکرانه عصمت، على اصغر، ظهیرى، ص 81.