مبارزه با مفاسد و بدحجابى‏

نویسنده


وظیفه ارکان حاکمیت‏
در مقاله پیشین از طرح ارتقاى اخلاقى نیروى انتظامى شامل برخورد با اراذل و اوباش و مفاسد اجتماعى از جمله مبارزه با بدحجابى به عنوان یک منکر آشکار سخن به میان آمد. موضوعى که با واکنش‏هاى مثبت دینداران جامعه و علاقمندان به صلاح اجتماع روبرو شد و نیروى انتظامى را مورد حمایت قرار داده و ادامه و استمرار آن را خواستار شدند، هرچند پاره‏اى لیبرال مآب‏ها و پاره‏اى نشریات و روزنامه‏ها با گرایش خاص بر آن خرده گرفته و در برابر این حرکت صف آرائى کردند و جوّ منفى را دامن زدند.اقدام نیروى انتظامى همانقدر که معتقدین به ارزشهاى اسلامى را شادمان کرد و آنرا نویدى در جهت پاکسازى چهره جامعه از ناهنجاریها دانستند، گروه‏هایى نیز با اقلیت به خرده‏گیرى و جوّسازى پرداخته و اینها کسانى بودند که به فرهنگ اباحیگرى تمایل بیشترى داشته و آزادى بى قید و شرط را به شیوه غربیها دامن مى‏زنند. به هر حال ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در جامعه ما دو تفکر وجود دارد: یکى تفکر اصول گرایى که حاکمیت ارزشهاى اسلامى را خواهان است و دیگرى تفکر نقطه مقابل آن که هرچند در اقلیت است اما چندان در قید حاکمیت اصول و ارزشهاى اسلامى نیست و این را در موضعگیریهاى خود در برابر دولت و مجلس و مسائل فرهنگى و اجتماعى نشان داده است. جریانى که بیگانگان نیز از آن حمایت مى‏کنند و خواه خود آنها بخواهند و بفهمند یا نخواهند و نفهمند عملاً در مسیرى گام بر مى‏دارند که به دشمنان این ملت امیدى و نویدى بدهند. یکى از دلائل آن همین طرح امنیت اخلاقى نیروى انتظامى و برخورد با اراذل و اوباش و مزاحمان نوامیس مردم و لمپن‏ها و آنارشیست‏ها و عروسکهاى خیابانى است که نه تنها برخى از داخل به نقد و انکار آن پرداخته‏اند بلکه رسانه‏هاى خارجى نیز از آن سوژه‏ها ساخته و آنرا منافى با آزادى و حقوق بشر! دانسته‏اند و براى لکه دار کردن این نهضت مفاسد اخلاقى فیلم ساخته و سوژه درست کرده و گزارش‏هاى خلاف واقع داده و آنرا نوعى خشونت و سلب آزادى در دولت کنونى قلمداد کرده‏اند و البته نیازى به بیان ندارد که کسانى در برابر این حرکت اخلاقى صف بندى کرده‏اند که اعمال خشونت بارشان و شکنجه‏هاى قرون وسطائى آنها در عراق و فلسطین و جاى جاى جهان و زندان‏هاى مخفى و آشکارشان در اروپا و آمریکا و اسرائیل و گوانتانامو و... روى جنایتکاران تاریخ را سفید کرده و خاطره‏هاى ننگین آتیلا و آیشمن
و هیتلر را تداعى مى‏کند آنگاه رسانه‏هایشان از واشنگتن و لندن و تل آویو اقدامات نیروى انتظامى را در مبارزه با مفاسد و مفسدان و هنجارشکنان زیر سؤال برده‏اند که این مایه شگفتى نیست، آنچه شگفتى آفرین است همصدایى برخى رسانه‏هاى خودى با بیگانگان و دشمنان ایران اسلامى است که هر حرکت اصلاحى در دولت اصولگرا را با دید منفى مى‏نگرند و چشم خود را بر واقعیات و حقایق بسته‏اند و براى هر اقدامى توجیه منفى دارند!
و البته ناگفته نگذاریم که در هر طرح اصلاحى پاره‏اى اشتباهات و سوء رفتارها امکان وقوع دارد و در این مورد نیز مکرر به نیروى انتظامى گفته‏ایم که به همه نیروهاى عامل زیر دست باید تأکید شود در برخورد با مفاسد تخلف و فساد دیگرى را مرتکب نشوند که با امر به معروف و نهى از منکر در تضاد باشد و بد بینى و تنفر ایجاد کند و از اصول اخلاق و کرامت انسانى بدور باشد. چه، موفقیت در امر و نهى الهى در سایه رعایت اصول اخلاق و روش ارشادى قابل دسترسى است. هدف از این طرح زدودن منکرات از چهره جامعه است و این اصول و روش‏هاى درست و مشروع خود را طلب مى‏کند و البته فرماندهان نیروى انتظامى نیز معتقدند که این روش باید اساس کار باشد هرچند تخلف در پاره‏اى موارد وجود دارد که با آن باید برخورد شود و مباحث خاص این مطلب در گفتگو با فرماندهان نیرو مطرح شده که با استقبال آنان مواجه شده است و در هر حال صحّت عمل و راه و روش مناسب و منطبق با تعلیم و تربیت اسلامى در مقابله با مفاسد باید منظور نظر باشد. زیرا هدف از برخورد با فساد و تخلفات اخلاقى، اصلاح و هدایت و روشنگرى و تربیت است و در این بخش از موضوع نقش رسانه‏ها به ویژه صدا و سیما بسیار با اهمیت است. که باید به وظیفه توجیهى و فرهنگى خود بهتر از پیش توجه کنند. اگر ما بتوانیم هنجار شکنان را به زشتى عملشان توجه دهیم و در جهت تغییر مسیرشان با هدایت و ارشاد حرکت کنیم این یک حرکت دیرپاى و مفیدى خواهد بود که درباره آن توضیح بیشتر خواهیم داد. هر چند در همه موارد این روش کارایى ندارد و برخورد عملى در هر حال الزامى است. چرا که اگر با فساد برخورد نشود دامن دیگر افراد جامعه را خواهد گرفت. برخورد عملى با مفسدان وظیفه حاکمیت‏
موضوعى که باید به آن پرداخت و در برخى مقالات و تحقیقات جلب نظر مى‏کند این است که آیا برخورد عملى با مفاسد از وظائف دولت اسلامى است یا اینکه نهادهاى حکومتى تنها به تذکر و ارشاد باید بسنده کنند؟پاسخ به این پرسش را مى‏توان از منابع اسلامى و کتاب و سنت و سیره صالحین به دست آورد که در این مقام به صراحت تکلیف را روشن ساخته است. علاوه براینکه وظیفه معروف پرورى و منکر ستیزى تکلیف آحاد مسلمانان است،
براى حاکمان ویژگى خاص دارد، چرا که عمل حاکمان تعیین کننده سرنوشت جامعه است. حاکمان هم خود باید عامل به معروف و تارک منکر باشند و هم جامعه را بدان فرا خوانند و براى اجرایى شدن آن اقدام نمایند.
قرآن کریم در موارد متعددى به این موضوع پرداخته است. از جمله:
1- «الذین ان مکنّاهم فى الارض اقاموا الصلوة و آتوا الزکاة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبة الامور؛(1) آنانکه اگر در زمین تمکن و اقتدار دادیم نماز را بپا دارند و زکات را بپردازند و امر به معروف و نهى از منکر کنند. و سرانجام همه امور براى خداست.»
و در همین حال که قرآن ویژگى مؤمنان و حاکمان اسلامى را در باب امر و نهى بیان فرموده است در مقابل آن امر به منکر و نهى از معروف را خصلت منافقان برشمرده و مى‏فرماید: «المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون ایدیهم نسوا اللّه فنسیهم انّ المنافقین هم الفاسقون؛(2) مردان منافق و زنان منافق از یک گروه‏اند، به بدى فرمان مى‏دهند و از نیکى باز مى‏دارند و دستانشان را از انفاق بسته‏اند، خدا را فراموش کرده و خداوند آنها را به دست فراموشى سپرده است، منافقان همان تبهکارانند.»
درست بر عکس مؤمنان که دائماً از طریق امر به معروف و نهى از منکر در اصلاح جامعه و پیراستن آن از آلودگى و فساد مى‏کوشند(3) منافقان سعى مى‏کنند فساد همه جا را بگیرد و معروف از جامعه برچیده شود تا بتوانند در چنان محیط آلوده‏اى به اهداف شوم خود برسند.
از این آیه کریمه مى‏توان استفاده کرد که ترویج فساد و مخالفت بامعروف از خصلت‏هاى منافقان است هر چند مدعى اسلامیت و ایمان باشند و با این شاخصه مى‏توان مدعیان اصلاحات را از اصلاحگران واقعى باز شناخت. بسیارند مدعیان اصلاح‏طلبى که در درون خود فساد را مى‏پروند و در جامعه مى‏پراکنند، چرا که عناصر فاسد جز در فضاى آلوده رشد نمى‏کنند آنها از فرآورده‏هاى فساد تغذیه مى‏شوند، اینست که مایل نیستند جامعه رو به صلاح برود و محیط آراسته و پیراسته باشد چه در این شرائط آنها جایگاهى ندارند. بنابراین آنها که به رواج منکرات چهره خوش نشان مى‏دهند به موجب این آیه در صف منافقان قرار مى‏گیرند.
همچنین قرآن کریم در مقام نکوهش روحانیان اهل کتاب، انگشت روى مسئله نهى از منکر نهاده و مى‏فرماید: «لولاینهاهم الربانیون و الاحبار عن قولهم الاثم و اکلهم السحت لبئس ماکانوا یعملون؛(4) چرا علماى ربانى و دانشمندان دینى (از یهودى و نصارى) آنها را از گفتار گناه آلود و خوردن حرام نهى نمى‏کنند بسیار زشت است آنچه آنها عمل مى‏کنند.»
در روایتى از حضرت سید الشهدا(ع) در باب امر به معروف و نهى از منکر چنین آمده است که این گروه از اهل کتاب دست در جیب ظلمه داشتند و از سفره آنها مى‏خوردند از اینرو زبان اعتراض به اعمال مفسدانه آنان نمى‏گشودند و از منکرات آنان را برحذر نمى‏داشتند. و در همین خطبه است که امام، عالمان و راویان مسلمان را هشدار مى‏دهد و تحذیر مى‏کند که نباید در برابر فساد و منکر که از ظالمان زمان خود مى‏بینند ساکت باشند چرا که آنها هر چه عزّت و حرمت در جامعه دارند به برکت دین خدا است و بنابراین نباید نظاره‏گر فساد و منکر باشند و دین خود را در معرض خطر ببینند و دم برنیاورند و زبان به اعتراض نگشایند. صرفاً به این دلیل که دنیایشان در خطر مى‏افتد! (به متن و ترجمه خطبه رجوع شود تحف العقول، ص 240 - 243).
بارى آیات بسیارى به این وظیفه مهم اسلامى توجه داده که در اینجا نقل آن ضرورى نیست. در روایات نیز ضمن تأکید بر این وظیفه مهم اسلامى تصریح شده به اینکه ترک امر به معروف و نهى از منکر خصلت بى دینان است و یا تارک این وظیفه مرده‏اى در میان زنده‏ها. از سخن نبى اکرم(ص) است که مى‏فرماید: «واى بر آن مسلمانى که دین ندارد. مى‏پرسند: یا رسول اللّه مسلمانى که دین ندارد کدام است؟ در پاسخ مى‏فرماید: آنکس که امر به معروف و نهى از منکر نمى‏کند. در روایتى از امیرالمؤمنین(ع) است که براى امر به معروف و نهى از منکر سه مرحله قائل شده‏اند: مرحله قلبى، مرحله زبانى، مرحله عملى و این سه را از مراحل جهاد بر شمرده‏اند و هشدار داده‏اند که زمانى مى‏رسد که مسلمانان این سه را ترک مى‏کنند و این نشانه سقوط و انحطاط است...» (رجوع به نهج البلاغه کلمات قصار، 373، 374، 375).
سیره عملى پیامبراکرم(ص) و ائمه معصومین - علیهم السلام - نیز نشان مى‏دهد که آنان در برابر منکرات موضعگیرى داشته و اضافه بر نهى و تحذیر به اقدام عملى دست مى‏زدند. امیرالمؤمنین(ع) در زمان حاکمیت خود در حالى که تازیانه در دست داشتند در بازار راه مى‏رفتند و اگر خلاف شرعى مى‏دیدند و عمل حرامى مشاهده مى‏کردند از آن بر حذر داشته و به ترک آن ملزم مى‏ساختند. از تمام آنچه گذشت مى‏توان چنین نتیجه گرفت که دولت اسلامى موظف است با شیوه‏هاى مناسب و اقدام عملى جلو مفاسد را بگیرد و تنها تذکر زبانى و رسانه‏اى کافى نیست به ویژه آنکه در فقه اسلامى به استناد روایات، امر به معروف و نهى از منکر از مراحل جهاد شمرده شده و فقها بر اساس آن فتوا داده‏اند. دولت اسلامى همانگونه که باید فروش مسکرات و قمار و ربا و سایر اعمال مردم را مانع شود مى‏بایست از کشف حجاب و هنجار شکنى جلوگیرى کند. به ویژه در شرائطى که گفتار و تذکر تأثیر لازم را ندارد و ناگزیر به اقدام عملى باید رو آورد و بخصوص در عصر ما که بى‏حجابى و بدحجابى به صورت یک سیاست از سوى دشمنان اسلام و بیگانگان و عوامل آنان هدایت و ساماندهى مى‏شود و بر این مطلب تصریح کرده و آن را از سیاست‏هاى راهبردى خود در برابر انقلاب اسلامى اعلام کرده‏اند و حتى کار بجایى رسیده که عدّه‏اى از دختران و زنان فریب خورده را اجیر مى‏کنند که با لباسهاى مبتذل در خیابانهاى تهران دور بزنند فقط به این منظور که مد لباس مبتذل و نیمه برهنگى را ترویج کنند! در این شرائط دستگاه نظارتى و امنیتى باید بطور جدى برخورد کنند. و این حرکت هرچند دیر هنگام شروع شده و گذشتگان تقصیر یا قصور کرده‏اند و باید جریمه آن به حساب آنان نوشته شود چرا که مجال دادند در جامعه اینهمه فساد و گستاخى توسعه یابد و چهره جامعه اسلامى اینقدر آلوده شود و از کسى صدایى برنیاید و اقدامى صورت نپذیرد؟! کار فرهنگى، ضرورت همه دستگاههاى کشور
بدیهى است که نیروى انتظامى به تنهایى قادر نیست امنیت اخلاقى جامعه را تأمین کند و اصولاً چنین انتظارى خطاست که مسؤولیتى را که بر دوش کلیه ارکان نظام سنگینى مى‏کند به عهده نیروى انتظامى بگذاریم و اقدامات ناجا را دیرپاى بدانیم. اقدامات ناجا به چهره جامعه و مراقبت‏هاى ظاهرى مربوط مى‏شود امّا تعمیق این فرهنگ و دیرپاى ساختن آن ساز و کار دیگرى مى‏طلبد، به علاوه آنکه در همین کنترل و نظارت نباید نیروى انتظامى را تنها گذاشت. به بیان دیگر دو مطلب اساسى در مبارزه با فساد آشکار و از جمله بدحجابى باید مد نظر قرار گیرد. 1- همیارى فرهنگى نهادهاى مسؤول‏
همواره سخن از کار فرهنگى است و همه مى‏گویند باید کار فرهنگى کرد. ما مى‏پرسیم چه کسى باید کار فرهنگى کند؟ آیا طى 27 سال در کار فرهنگى تقصیر کرده‏ایم که امروزه تبعات آن را مى‏بینیم؟ این نسل کنونى که در جامعه با وضع نامناسب ظاهر مى‏شوند کجا تربیت شده‏اند؟ و کجا آموزش دیده‏اند؟ درست است که در جامعه ما جوانان صالح و پسران و دختران و مردان و زنان شایسته کم نیستند و اکثریت جامعه را خوبان تشکیل مى‏دهند اما بالأخره باید بررسى کرد مسؤولین فرهنگى طى سالیان دراز چه کردند؟ و آیا اصولاً در کار فرهنگى موفق بوده‏ایم؟ و اگر نبوده‏ایم چرا؟ آیا بدون تردید در پدیده فساد و ابتذال علل و عواملى بوده که بازشناسى اینها مى‏تواند براى آینده راه‏گشا باشد.
در شناخت این عوامل از توطئه‏هاى ضد فرهنگى و تهاجم بیگانه نباید غفلت ورزید از بى‏تفاوتى برخى خانواده‏ها، از برنامه‏هاى ماهواره‏ها، از میلیون‏ها دلار آمریکا جهت مقابله با انقلاب اسلامى و... اما در این میان باید بپذیریم در داخل نیز کم کارى فرهنگى بوده و یا موانعى وجود داشته که کارهاى فرهنگى را خنثى مى‏کرده است.
رسیدگى به این موضوع فعلاً محور سخن نیست. سخن در این است که در این حرکت کنونى دیرهنگام که بر دوش نیروى انتظامى نهاده شده و حتماً باید استمرار داشته باشد، نباید نیروى انتظامى را تنها گذاشت. همه دستگاه‏هاى فرهنگى از دبستان گرفته تا دبیرستان و دانشگاه‏هاى کشور مسؤولیت دارند. از رسانه ملى صدا و سیما گرفته تا مطبوعات و اهل قلم باید بخشى از این مسؤولیت را به دوش بکشند. آموزش و پرورش باید در تعلیم و تربیت طرحى نو دراندازد و با احیاى واحد پرورش و نظارت بر اخلاق و رفتار دانش‏آموزان و ارائه مشوق‏هاى لازم به تربیت اسلامى و تعمیق فرهنگ دینى و اخلاقى و نظارت بر عملکرد دانش‏آموزان و توجیه بیشتر معلمان راه نوینى را بپیماید و دانش آموخته‏گانى آشنا به معارف اسلامى و تربیت اخلاقى تحویل جامعه و یا دانشگاه بدهد. و این امر به یک نهضت فرهنگى نیاز دارد که انتظار است آموزش و پرورش همت گمارد و انقلابى در این نهاد فرهنگى که قریب بیست میلیون فرزندان آب و خاک را پوشش مى‏دهد، پدید آورد. دانشگاه و وزارت علوم‏
رکن دیگر مسؤولیت بر عهده وزارت علوم و دانشگاه‏هاى وابسته به آن همچنین دانشگاه آزاد اسلامى و دیگر دانشگاه‏هاى غیر دولتى است. در این مقطع تحصیلى نارساییهاى بسیارى چه از بعد آموزش و چه پرورش و تربیت دینى وجود داشته و دارد و زمینه‏هاى انحراف‏هاى اخلاقى نیز فراهم است. در این مقطع تحصیلى علاوه بر نارسائیها، آموزش و مشکل تعهد دینى برخى اساتید و بى‏تفاوتى برخى مسؤولان، فضاى مختلط پسر و دختر و زمینه‏هاى یارگیرى مجال چندانى براى تعهد دینى فراهم نمى‏سازد. هر چند نهادهاى انقلابى چون بسیج اساتید و بسیج دانشجویى حضور نسبتاً چشم‏گیرى در دانشگاه دارند و عمره دانشجویى و اعتکاف و مراسم نماز جماعت در دانشگاه‏ها منشأ تربیت دینى است. اما اینهمه خود جوش به وجود آمده و برنامه عمومى دانشگاه نبوده است. شوراى عالى انقلاب فرهنگى نیز کار چشم گیر و قابل توجهى نداشته و در شرائطى که براى هر دانشجو از بودجه دولت و سرمایه ملت هر سال چند میلیون هزینه مى‏شود اما بازدهى آن در ساختار علمى و اخلاقى دانشگاه با علامت سؤال روبرو است. دانشجویى که در نخستین روزهاى ورود به دانشگاه مى‏آید
شش ماه بعد تغییر چهره مى‏دهد و حجاب اسلامى کم کم کنار مى‏رود و فضاى مختلط دوجنس زمینه فرهنگ اخلاقى را با چالش مواجه مى‏سازد. اینجاست که مسؤولیت مدیریت دانشگاه و وزارت علوم بسیار سنگین است و اندک مسامحه‏اى در آن عواقب نامطلوبى را ببار خواهد آورد. چنانکه ببار آورده است (شرح این ماجرا و راه‏هاى اصلاحى آن را به فرصتى دیگر موکول مى‏کنم). بخش فرهنگ عمومى
بخش دیگر فرهنگ مربوط به نهادهاى خبرى، تبلیغى و فرهنگى عمومى چون صدا و سیماست که نقش بسیار مهمى در ساختار فرهنگى جامعه ایفا مى‏کند، رسانه ملى هر چند برنامه‏هاى مثبت و مفید مذهبى و اخلاقى دارد اما از آسیب‏هاى فرهنگى نیز بدور نیست. شاید اشکال کار در گستردگى کار رسانه و برنامه‏هاى متنوع و کارکنان و هنرمندان بى حد و مرز آن باشد که هر چند مسؤولان آن، متعهد به هنجارهاى اخلاقى و اندیشه‏هاى اسلامى مى‏باشند اما نتوانند به درستى آن را مدیریت کنند از اینرو برخى برنامه‏ها و سریالها و فیلم‏هاى ارائه شده با مشکلاتى روبرو است که باید نظارت و مدیریت قوى‏ترى بر آن اعمال گردد. در طرح امنیت اخلاقى سیماى جمهورى اسلامى مى‏توانست بهتر از این و مؤثرتر عمل کند. به اعتقاد نگارنده جاى آموزش و توجیه در همین مسئله حجاب و عفاف و بدحجابى بسیار خالى است. اینکار با چند مصاحبه با فرماندهان ناجا عملى نیست. کار فرهنگى این است که رسانه ملى با دعوت از دانشمندان و هنرمندان و کارشناسان دلسوز به توجیه این معضل اجتماعى در گفتگوها و برنامه‏هاى متنوع بپردازد و آثار زیانبار لجام گسیختگى‏هاى اخلاقى را در زندگى فرد و خانواده و جامعه به تصویر کشد، احکام حجاب را با توجه به فقه اسلامى با بیان فلسفه آن به گوش مخاطبان برساند و مسؤولان فرهنگى و اجرایى را به وظائف سنگین شان توجه دهد. و از راهکارهاى هنرى و روانشناسانه و آموزنده به یارى طرح امنیت اخلاقى بپردازد.
سایر دستگاه‏هاى فرهنگى نیز مى‏بایست نقش خود را ایفا کنند. سازمان‏ها و دفاتر تبلیغاتى و حوزه هنرى و سازمان ملى جوانان و مطبوعات و فیلم‏ها هر کدام در این نهضت اخلاقى گوشه‏اى از مسؤولیت را باید به عهده گیرند تا جامعه با یک نهضت فرهنگى روبرو شود و تحوّلى اساسى پدید آید. 2- دستگاه‏هاى اجرایى و ادارات کشور
شاخه دیگر مسؤولیت بر عهده دستگاه‏هاى دولتى از وزارتخانه‏ها و سازمان‏ها و ادارات و نهادهاى مربوطه است کارکنان این دستگاه‏ها که عددشان کم نیست مى‏بایست الگوى شایسته عفاف و حجاب و اخلاق و معنویت باشد. اگر این دستگاه‏ها که ابواب جمعى خانواده دولت‏اند هر کدام با تعهد به وظیفه خود عمل کنند یک انقلاب در دستگاه‏هاى اجرایى و نتیجتاً در جامعه پدید خواهد آمد و این انتظار به حقى است که ملت از دولتى‏ها دارند که هم خود و هم خانواده و فرزندان خود را از انحراف‏ها مراقبت کنند و هم کارکنان و حقوق بگیران را. در این صورت نه فقط به شؤونات اسلامى ارج نهاده مى‏شود بلکه بازدهى کار و خدمت رسانى مضاعف خواهد شد. هرچند در این دستگاه‏ها نیروى مخلص کم نیستند اما موارد تخلّف هم وجود دارد که مدیران مافوق مى‏بایست براى حل آن جدیت در عمل داشته باشند...
بطور خلاصه: مسؤولیت تأمین ارتقاى اخلاقى و شؤونات اسلامى مى‏بایست تقسیم شود و هر نهاد فرهنگى و اجرایى بخشى از آن را عهده دار شود تا این نهضت به نتیجه برسد و به عبارت دیگر همانگونه که بارها گفته‏ایم جامعه ما به یک انقلاب فرهنگى دیگر نیاز دارد که مسؤولان نظام نباید از آن غفلت ورزند و گرنه فرداى ما بدتر از امروز خواهد بود و این مسؤولیت دینى و ملى بر دوش مسؤولان ماست... پاورقی ها:پى‏نوشت‏ها: - 1. سوره حج، آیه 41. 2. سوره توبه، آیه 67. 3. سوره توبه، آیه 71. 4. سوره مائده، آیه 63.