نگرش دوباره به عزت حسینى

نویسنده



هم اکنون صفحاتى از تاریخ اسلام را به شمارگان دهم ماه محرم سال 61 هجرى قمرى ورق مى‏زنیم و زندگى ابر مردى را به نظاره مى‏نشینیم که سراسر عمر مبارکشان مملو از عاطفه، مهربانى، کرامت، شجاعت، صداقت و سخاوت و در یک کلام (اسوه عزت) بوده و هست، این منبع کرامت و بزرگوارى در عصرى مى‏زیستند که شرف و انسانیت بهایى و جایگاهى نداشت. دنیاپرستان خدعه گر در لباس دیندارى از جهالت مردم به نفع خود بهره برده و بر مسند جانشینى پیامبر خدا تکیه زدند، سلاح ایمان آسیب‏پذیر شده بود و کار آرایى چندانى نداشت، افکار جاهلى دوباره زنده شده بود. شعله‏هاى قبیله گرایى ضعفا را به ستوه آورده بود. مردم از ظلم و ستم و تبعیض خسته شده بودند. نه راه پیش داشتند و نه راه پس.
در چنین جامعه بحران زده جوانمردى از سلاله پاک نبوى بپا خاسته و با امر به معروف تاریخى خود تا پاى شهادت، اسلام ناب جدش را از مسیر انحراف نجات بخشید.
درود خداوند بر روان پاکشان باد.
«السلام علیک یا ابا عبدالله اشهد انک قد اقمت الصلاة و آتیت الزکات و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر»باب سخن را اینگونه آغاز کنیم. آنچه در زیارت امام حسین (ع) مى‏خوانیم و بدان شهادت مى‏دهیم همه از اسباب و ابزارهاى (عزت) و شیوه‏هاى رسیدن به عزت حسینى است. عزتى که امام بزرگوار به جهانیان ترسیم کردند. عزت به معناى واقعى و حقیقى آن است. پس سزاوار است که در این مقاله ابتدا به ارکان عزت و سپس به آسیب‏شناسى عزت حسینى بپردازیم. تا اینکه دوباره تاریخ کربلا تکرار نگردد. 1- تعریف عزت و مصداق عزت در کلام ائمه
مفهوم عزت و کرامت و شهامت حسینى مفهومى نیست که در لغت نامه‏ها و دائرة المعارف‏ها بدنبال آن گشت و یا تعبیر دلخواه براى آن وضع کرد. براى درک و فهم درست واژه (عزت) باید به تاریخ بلند و پر از حماسه امام شهیدان و سرور آزادگان رجوع کرد.
صفحات زرین تاریخ ائمه طاهرین (ع) هر یک گواهى گویا و سندى معتبر براى مفهوم حقیقى عزت است. با توجه به حساسیت زمان و مکان دوران زندگى امام حسین (ع) که سراسر جامعه اسلامى پوشیده از ذلت و خوارى و حقارت انسانهاى فرهیخته بود. رفتار و کردار، بیان و حتى شیوه‏هاى مبارزاتى آنحضرت همه و همه بیانگر عزت و افتخار بود. عزتى که، قرآن از آن بدینگونه یاد کرده است.
«الّذین یتخذون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین ایبتغون عند هم العزّة فانّ العزّة للّه جمیعاً»(1) آن گروه که کافران را دوست گرفتند و مؤمنان را ترک گفتند. آیا نزد کافران عزت مى‏طلبند، (خطا مى‏روند) همه نزد خداست.
عزت در ادبیات ملت‏ها متفاوت معنا شده و تعابیر گوناگون دارد. اما در فرهنگ اسلامى و آیات قرآنى خدا محورى برجسته‏ترین معنا و تعبیر عزت است.
گرچه ائمه طاهرین در طول حیاة طیّبه خود خدا محورى را سرلوحه زندگى خود قرار داده بودند اما این واژه (عزت) در مورد امام حسین (ع) از ویژگى خاصى برخوردار است. عصرى که در آن امام بزرگوار عملاً و منطقاً عزت را به زیباترین وجه به صحنه تاریک آن روزگار وارد کردند. چنان مورد توجه خردمندان و فرهیختگان جهان قرار گرفته است که حتى در میان ملل غیر مسلمان نیز زبانزد خاص و عام مى‏باشد از جمله کشور هند، هنگامى که کشور هند زیر سلطه انگلیس قرار داشت با الهام از قیام عزت بار امام حسین (ع) توانست زنجیرهاى اسارت را پاره کند.
عزتى که امام در آن دوران خفقان به جامعه ارائه کردند. از روشها و شیوه‏هاى ویژه‏اى برخوردار بود نظیر هجرت، شهادت، اسارت، این چنین بود که تا ابد بر صحنه روزگار ماندگار گردید.
روان شناسان در طول حیات علمى روان‏شناسى سعى کرده‏اند براى احیاء شخصیت انسانها و باز گرداندن افراد مأیوس و خود باخته و سرخورده به جامعه معقول اجتماعى بابى بنام (رمز خویشتن یابى) بر روى آنان بگشایند.
کسانى که بیوگرافى مى‏نویسند، کوشش مى‏کنند براى هر روحیه یک کلید شخصیت پیدا کنند، آنها معتقدند که شخصیت هر کسى یک کلید معینى دارد، و اگر آن را پیدا بکنید، سراسر زندگى او را مى‏توانید توجیه نمایید.
محمود عقاد، دانشمند متفکر مصرى (در کتاب عبقریة الامام) معتقد است که من کلید شخصیت على (ع) را در فروسیت جستجو و پیدا کردم.
بنابر این از دیدگاه روان شناسانه و جامعه شناسانه کلید نجات جامعه اسلامى در عصر امویان تنها بوسیله ابزار و عنصر عزت قابل تحلیل است. باب عزتى که امام به روى امت جدش گشود چنان پایدار و مورد توجه بود که سالیان دراز پس از شهادت آن بزرگوار الگوى آزادیبخش براى ملتهاى تحقیر شده و در اسارت مانده مى‏باشد. عزتى که از آن سخن به میان آمد. چنان در تار و پود ائمه طاهرین تنیده شده بود، که علاوه بر آنکه شامل حال دوستان مى‏گردید، شامل حال دشمنان آن بزرگواران نیز مى‏شد.
روزى که رسول خدا مکه را فتح کرد اطرافیان حضرت شعار دادند( الیوم یوم الملحمه...)(2) یعنى امروز روز نبرد است. حضرت پیامبر از این شعار ناراحت شده فرمودند: «...اذهبوا فانتم الطلقا» یعنى بروید دنبال زندگى خود همه شما آزادید.
شبه این برخورد را مولاى متقیان در جنگ صفین انجام داد هنگامى که شریعه آب بدست یاران امام فتح شد. حضرت از لشگر معاویه دریغ نکردند، نظیر همین عمل انسانى اسلامى را فرزندش در کربلا انجام داد.
رمز خویشتن یابى در تفکر شیعى همان شعار معروف «هیهات منا الذله» است که از امام شهیدان به یادگار مانده است. رمزى که امام بزرگوار براى احیاء شخصیت انسانى و اکرام مقام خلیفه الهى براى دوست و دشمن عرضه کرد. نظیرش در هیچ مکان و زمانى پدیدار نشده است. رمزى که در همه اعصار پناهگاه مستضعفان و آزادگان در بند بوده و خواهد بود. امام حسین (ع) هنگامى که، ابوذر، آن یار وفادار مولاى متقیان را بدرقه مى‏کردند فرمودند: عمو جان نصیحت من به تو این است «فاسئل اللّه الصبر و النصر و استعذ به من الجشع و الجزع»(3)از خدا مقاومت و یارى بخواه از اینکه حرص بر تو غالب شود، که بدبخت مى‏شود بر خدا پناه ببر، از جزع و ترس.
از دیدگاه امام، خدا محورى و توکل به خدا و پناه بردن به خدا ارکان زندگانى سعادتمند است هر چند در میان صحراى ربذه باشد حضرت با سخنان پر از امید خود در صدد استحکام، اعتماد به نفس ابوذر برآمد که از سوى دنیا داران تبعید شده بود.
در مورد دیگر مى‏فرماید: «ان جمیع ما طلعت علیه الشمس فى مشارق الارض و مغاربها، بحرها و برّها و سهلها و جبلها عند ولىّ من اولیاءاللّه و اهل المعرفة، بحق اللّه کفى‏ء الظلال»(4) آنچه خورشید برآن طلوع مى‏کند تمام دنیا و مافیها، دریاى آن، کوه و دشت آن در نزد کسى که با خداى خودش آشنایى دارد و عظمت الهى را درک کرده است مثل یک سایه است.
امام اینگونه ادامه مى‏دهد: آزاد مردى پیدا نمى‏شود که به دنیا و مافیهاى آن بى اعتنا نباشد. دنیایى که انسان در آن بخاطر یک لقمه چرب خود را خوار و ذلیل نماید. همه کلمات امام بیانگر اهداف بلند و با عظمت و مقدس ایشان در قیام کربلا است. به هنگام خروج امام حسین از شهر مدینه عمر ابن على از ارادتمندان ایشان از امام خواست که از سفر منصرف شود و عرض کرد: «کاش با یزید بیعت مى‏کردى و این بلا را از خویش دور مى‏گرداندى» امام فرمودند: اى برادر، رسول خدا فرموده است که یا على تو کشته مى‏شوى و حسین نیز کشته مى‏شود. و قبر شما به یکدیگر نزدیک است.
هان فکر مى‏کنى تو مى‏دانى و من نمى‏دانم؟! سوگند به خدا که من با یزید بیعت نمى‏کنم و خوارى و ذلت این بیعت را بر خود هموار نمى‏کنم: «واللّه لا اعطى الدنیة من نفسى ابداً»(5)
از شعارهاى معروف امام در روز عاشورا شعارى بود که روح حماسه و شجاعت در آن دمیده شده بود. و در هم کوبنده ذلت بود:
الموت خیر من رکوب العار
و العار اولى من دخول النار(6)
مرگ بهتر از ننگ است‏
و ننگ بهتر از وارد شدن به آتش
شاعر عرب چه زیبا ترسیم کرده است:
الحسین الّذى رأالقتل فى العزّ
حیاة و العیش فى الذّلّ مثلا
حسین آن کسى است که مرگ در عزت را زندگى مى‏داند و زندگى در ذلت را مرگ مى‏داند. امام حسین (ع) راههاى اصلى هدایت را که توسط برخى از اصحاب منافق و کینه توز مسدود شده بود بازگشایى کرد و افقهاى دود گرفته ناشى از منع حدیث نبوى و جعل حدیث احقاد بدریه، خیبریه و حنینیه و...را پاکسازى نمود.
امام ادامه دهنده راهى بود که پدر بزرگوارش در مدت 25سال بطور غیر رسمى و به مدت 5سال حکومت عدالت پرورش زمینه‏هاى اصلاح و هدایت و حیات طیبه را فراهم نموده بود. مولاى متقیان با تلاش بى وقفه خود در کنار چاه‏ها، نخلستانها و میادین مختلف جهادى و تربیتى درصدد باز گرداندن اسلام ناب به مسیر اصلیش بود. گرچه محدودیت ایجاد شده بعد از رسول خدا(ص) در مورد اهل بیتش مانع از سرعت عمل مولاى متقیان شد، اما آن حضرت توانست افقهاى روشن را در دور دستها به مردم نشان دهد.
این کار ناتمام را بعد از امیرالمؤمنین فرزند بزرگوارش امام حسن و امام حسین(ع) به انجام رساندند اگر نبود صلح مصلحتى امام حسن (ع) و افشاگریهاى بجا و بموقع امام حسین(ع) روح تشیع اکنون زنده نبود. امام زمانى به داد اسلام رسید که مى‏رفت حمیّت جاهلى دوباره سربر افرازد. آن حضرت درسى به جهانیان آموخت که بسیار حائز اهمیت است، امام تمام راههاى منتهى به عزت را عملاً برشمرده چه قبل از قیام عاشورایى خود و چه در صفحه کربلا. همچنین امام به آسیب‏هاى جدى که هر عزتى را تهدید مى‏کند اشاره فرموده اخطارها و هشدارهاى لازم را در این مورد بیان کرده‏اند.
اینک به تک تک عوامل و عناصر عزت و آسیب‏شناسى آن مى‏پردازیم. 2- آگاهى
بعد از هر انقلابى جامعه انقلاب کرده با معضلى بنام نسل سوم روبرو مى‏باشد که انقلاب پیامبر خدا هم از این معضل مستثنى نبود. کسانى که در کربلا به جنگ امام آمده بودند غالباً افرادى بودند که حیات رسول خدا(ص) را درک نکرده بودند و هرآنچه از آموزه‏هاى دینى بدستشان رسیده بود. آموزه‏هایى بود که توسط خلفاء سلف بدستشان رسیده بود. بنابراین از یک ناخالصى فاحشى برخوردار بود. این امر سبب گردید تا مردم نسبت به اسلام اصیل یک جهالت عمومى داشته و برکات زیبایى اسلام را آنطور که مى‏باید مشاهده نکردند. تنها عده اندکى از مردم، اسلام را از اصحاب یاد گرفتند. کسانى که در حیات رسول خدا(ص) حضور داشتند و آن حضرت را از نزدیک زیارت کرده و درک کرده بودند و بنام صحابى معروف بودند. پس از وفات پیامبر مکرم(ص) اسلام و غصب ولایت، آرام آرام گامهاى انحراف برداشته شد. اینطور نبود که یک شبه همه چیز تغییر کرده باشد و مردم شام چنین تصور کنند که رسول خدا(ص) وارثى جز بنى امیه ندارد.
یکى از گامهاى مؤثر و موذیانه منع نشر حدیث نبوى در میان مردم بود. نسلى که پیامبر خدا را ندیده بود چگونه مى‏توانستند از مفاهیم و محتواى برنامه‏هاى حیات بخش اسلام آگاه گردند؟
جانشین حقیقى پیامبر خدا خانه نشین شده بود. گر چه آن حضرت از مناسبتها و موقعیتها بهترین بهره‏ها را مى‏برد اما آنچه از موضع قدرت و اقتدار صادر مى‏شود. تفاوتهایى دارد با پیامهاى نیمه مخفى، و امام حسین با قیام تاریخى و بى نظیر خود این آگاهى را به مردم داد که‏اى مردم آن اسلامى که شما از آن پیروى مى‏کنید اسلام ناب نیست. تنها ابزاریست در دست دستگاه حاکمه امویان.
مردم شام از وقتى که مسلمان شده بودند همواره بنى امیه را در کنار خود یا بالاى سرخود مشاهده کرده بودند و هر آنچه بنام شریعت و مسائل اجتماعى آموخته بودند آموزه هایى بود که معاویه بر آنها دیکته کرده بود. معاویه از سال 18ه.ق بر سر قدرت بود تا سال 60ه.ق بمدت 42 سال معاویه فرصت کافى براى انحراف مردم جاهل داشت. و بهترین بهره کشى را از آن موقعیت‏ها به نام خود ثبت نموده است.
معاویه چنان مردم ایالت شام و دمشق را تربیت کرده بود که مردم هنگامى که شنیدند مولاى متقیان در محراب عبادت به شهادت رسیده شگفت زده شدند که على کجا مسجد کجا؟!
اینگونه بود که مردم به جنگ فرزند پیامبر خود آمدند و او را خارجى خطاب کردند.
معاویه در یک مورد به یزید سفارش کرد که: بعد از تمام شدن مأموریت، لشگر شام را خارج از شام نگهدارى نکند چرا که خلق و خوى بیگانگان مى‏گیرند.(7)
امویان از آگاهى مردم مى‏ترسیدند اما پیام رسانان کربلا چه در صحنه غمبار عاشورا و چه در حال اسارت با شهامت پرده از روى نقشه‏هاى بنى امیه و غاصبان برداشتند. بى دلیل نبود که مردم کوفه و شام گریه‏ها کردند و عذرها خواستند.
بعد از واقعه کربلا بیدارى و هشیارى به سراغ مردم آمد. و گروههاى مبارزاتى کوچک و بزرگ شکل گرفت، شورش مردم مدینه در واقعه حره نشانگر آن است که مردم مدینه نسبت به سایر بلاد، آگاهى بیشترى داشتند لذا حکومت یزید را منکر مى‏شدند. و برعلیه آن قیام کردند. 3- موضع‏گیرى بموقع
امام با حرکت تاریخى خود در مقابل آخرین ترفندهاى بنى امیه و با عدم سازش و همکارى با آنان جبهه حق و باطل را به وضوح تبیین کرد. عملاً و علناً یادآور شد که اسلام در حال نابودى و سقوط حتم قرار گرفته است. و با هجرت خود از مدینه به همراه اهل بیت خود جدى بودن خطر اسلام زدایى را به مردم عصر خود گوشزد فرمود.
اگر چه امام حکومت معاویه را نیز غیر مشروع مى‏دانست اما طبق قرار داد صلحى که با امام حسن (ع) بسته شده بود خود را پایبند به قطعنامه صلح مى‏دانست. اما با اینهمه در نامه‏اى به معاویه متذکر شد که حکومتش غیر قانونى است و قابل قبول نمى‏باشد. امام در جواب کسانى که مانع هجرت امام از مدینه بودند و فلسفه هجرت ناگهانى را سؤال مى‏کردند فرمود: «الا ترون انّ الحق لا یعمل به، و انّ الباطل لا یتناهى عنه؟»(8) آیا نمى‏بینید به حق عمل نمى‏شود؟ آیا نمى‏بینید قوانین الهى پایمال مى‏شود؟
این همه مفاسد پیدا شده و احدى نهى نمى‏کند و احدى هم باز نمى‏گردد! در چنین شرایطى یک نفر مؤمن باید از جان خود بگذرد و لقاء پروردگار را در نظر بگیرد. امام در یک جمله کوتاه، اما گویا، تکلیف همگان را در همه اعصار روشن نمودند و فرمودند: «انى لاارى الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الّا برما»(9) اى مردم در چنین شرایطى، در چنین اوضاعى، من مردن را جز سعادت نمى‏بینم در برخى نسخه‏ها (شهادة) آمده. و زندگى با ستمگران را مایه ملامت مى‏بینم.
روح من روحى نیست که با ستمگر سازش کند مگر نمى‏بینید. بیت المال ملک اختصاصى عده‏اى قرار گرفته و فاصله طبقاتى بوجود آمده مگر نمى‏بینید... 4- امر به معروف و نهى از منکر
هر جامعه نیاز به اصلاحاتى دارد که در سایه آن سلامتى و امنیت جامعه تضمین گردد. پایه‏هاى رشد و پیشرفت توسعه یافته و مستحکم گردد.
امام هنگامى که وارد عراق شد و اوضاع صد در صد مأیوس کننده را مشاهده کرد (اعراض کوفیان و سپاه حر) خطابه معروفى را ایراد فرمود: «ایها الناس! من رأى سلطاناً جائراً مستحلاً لحرام اللّه ناکثاً لعهد اللّه مستأثراً لفى‏ءالله معتدیا لحدود اللّه. فلم یغیّر علیه بقول و لا فعل...»(10) اى مردم! پیامبر خدا فرمودند: هر گاه کسى حکومت ظالم جائرى را ببیند که قانون خدا را عوض مى‏کند، حلال را حرام و حرام را حلال مى‏کند، بیت المال مسلمین را به میل شخصى مصرف مى‏کند، حدود الهى را بر هم مى‏زند. خون مردم مسلمان را محترم نمى‏شمارد، در چنین شرایطى ساکت بنشیند، سزاوار است خدا (حقاً خدا چنین مى‏کند، یعنى در علوم الهى ثابت است) که چنین ساکتى را به جاى چنان جائرى و جابرى بسپرد. بعد مى‏فرماید: «و انما هؤلاء القوم قد حلوا حرام اللّه و حرّموا حلاله »(11) اینها که امروز حکومت مى‏کنند (آل امیه) همینطور هستند. آیا نمى‏بینید حرامها را حلال کردند و حلالها را حرام؟...
بنابراین هر کس که در این شرایط ساکت بماند، مانند آنهاست. بعد حضرت تطبیق به شخص خود کردند: (و انا احقّ من غیر) من از تمام افراد دیگر براى اینکه این دستور جدم را عملى کنم، شایسته‏تر هستم. در زیارت آن حضرت مى‏خوانیم: «اشهد انک قد اقمت الصلوة و آتیت الزکاة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر» شهادت مى‏دهم که شما نماز را بپا داشتید و زکات را...، اگر در طول اقمت، امر و نهى، امام را نیز بپا داشتن فرض کنیم، مبالغه نکرده‏ایم به این دلیل که تا آن هنگام امر به معروف و نهى از منکر نیز لحظات آخر عمر خود را سپرى مى‏کرد که امام با اقدام عمل خود در مورد این فرد امر الهى را حیات دوباره بخشیدند.
امام راهکار اصلاح اساسى را در اجراى فریضه امر معروف و نهى از منکر مى‏دیدند بنابراین از هیچ اقدامى فروگذار نبودند حتى در این راستا حاضر شدند که اهل بیت خود را نیز فدا کنند. و این عملکرد بى نظیر امام بیانگر اهمیت امر به معروف... است. که رمز بقاى هر جامعه - بقاى معنوى - منوط به اجراى این فریضه بزرگ الهى است. 5 - حفظ ارزشهاى اسلامى در قالبهاى مختلف
هر انقلاب را از آثار بجاى مانده‏اش شناسایى مى‏کنند. نسلهاى بعدى هر انقلاب که در صحنه پدید آمدن آن واقعه و پیروزى آن نقش و حضورى نداشته‏اند از آثار مثبت و پر بار آن پى به ارزشهاى والاى آن مى‏برد. امام شهیدان در یک اقدام سمبلیک و ارزشى نام همه فرزندان پسر خود را على نهاد تا اینکه در برابر سب مولاى متقیان که توسط معاویه قانون رسمى در آمده بود. نشانه‏هاى ولایت منصوب از جانب خدا محو و نابود نگردد. در روز عاشورا امام بارهابه معرفى خود پرداختند: انا ابن على المرتضى انا بن فاطمة الزهرا... یعنى اى مردم بشناسید مرا که از چه خاندانى هستم من به رگ و ریشه خود افتخار مى‏کنم. اى مردم همانطور که پدرم على مرتضى در راه احقاق حق جهاد کرد من نیز به همان دلیل و به همان روش جهاد مى‏کنم همانطور که مادرم از حق دفاع کرد و اسرانجام فداى حق شد. فداى ولایت شد، من نیز فداى حق خواهم شد. بنى امیه که در تبلیغات سوء خود مولاى متقیان را از اهل بیت جدا کرده بودند امام در رجزهاى عاشورا این تفکیک را مطرود دانست. و عکس آن را اثبات کرد و خطاب به مردم کوفه فرمود: «الا و انّ الدعىّ ابن الدعى» اى مردم آن زنا زاده پسر زنازاده آن امیر و فرمانده شما به من چه پیشنهادى مى‏کند؟ مى‏گوید حسین! یا باید خوار و ذلیل من شوى یا شمشیر، به امیرتان بگوئید که حسین مى‏گوید: هیهات منا الذله؛ حسین تن به خوارى نمى‏دهد، مگر نمى‏داند که من در چه دامنى بزرگ شده‏ام از چه پستانى شیر خورده‏ام ما کجا و تن به ذلت دادن کجا.(12) و کسى نمى‏توانست این اصل را انکار کند. 6 - پاسدارى در راه هدف مقدس‏
هر مصائبى در قیام عاشورا متوجه امام واهل بیت آن حضرت مى‏شد ذره‏اى بر اراده امام سستى حاکم نمى‏گردید هر چند جوانان رشید بنى هاشم و یاران با وفاى ایشان به شهادت مى‏رسیدند و کوهى از غم و مصیبت دامنگیر آن حضرت مى‏شد. کلمه‏اى شکوه شنیده نمى‏شد. حتى هنگامى که امام از شدت تشنگى حال مساعدى نداشتند به هیچ وجه از دشمن تقاضاى آب نکردند. در شب عاشورا به خواهر مکرمه‏اش توصیه فرمود: که خواهرم شیطان حلمت را نبرد و با آرامش و طمأنینه خواهر خویش را در جریان فرداى عاشورا قرار داد و آنها را براى یک اسارت تمام عیار آماده کرد، اما هیچ گاه توصیه نکرد خواهرم اگر عرصه بر شما تنگ شد تقاضاى یارى کن! و خود نیز در لحظات واپسین عمر مبارکش در قتلگاه زمزمه (رضاً بقضاءک) بر لبهاى تشنه و خشکیده خود داشت. آنچه که امام در حال هجرت و قبل از آن فرموده بود (قیام به‏حق و براى احیاء حق) خود به پایش جانهاى عزیزى را فدا کرد درود بر روان پاکشان باد.
سلام بر کسى که شنها آغشته به خود او شد اما در عوض دلهاى زنگ زده صیقل یافت. سلام بر کسى که حرمت خیمه‏اش شکسته شد. اما خیمه اسلام از نو احیا گردید. سلام بر جایگاههاى دلیل و برهان که سنگ نشانهاى گمشده را دوباره بنا نهاد. سلام بر لبهاى پژمرده که زبانهاى حق گو را شفا کرد. سلام بر جسدهاى برهنه که لباس عزت را بر قامت اسلام و مسلمین برازنده کرد.(13) امام شهید شد تا جهان اسلام تکان بخورد و گروههاى توابین تشکیل گردد و شورش علیه ظلم و ستم ادامه داشته باشد. وقتى روح بزرگ شد آرزو مى‏کند که در راه هدفهاى الهى و هدفهاى بزرگ کشته شود. وقتى روح بزرگ شد خواه ناخواه باید در «روز عاشورا حدوداً سیصد و بیست زخم»(14) بر بدنش وارد شود. آن تنى که در زیر سم اسبان لگد مال شد جریمه یک روحیه بزرگ را مى‏دهد. جریمه حق پرستى را مى‏دهد.
و اذا کانت النفوس کباراً
تعبت فى مرادها الجارم‏
وقتى روح بزرگ شد به تن مى‏گوید، من مى‏خواهم به این خون ارزش بدهم. و راه را براى دیگران باز کنم، قرآن کریم پیامبر خدا را به یک چراغ تشبیه مى‏کند. باید چراغ باشد. تا ظلمتها از میان برود، باید چراغ باشد تا سارقین معنویت و ارزشها رسوا گردند. 7- یاد خدا در همه حال‏
انسانهاى فرهیخته و داراى شخصیت والاى، از یک زندگى و آرامش درونى نسبتاً عالى برخوردارند تحوّلات متغیّر زمانه آنها را مجذوب و مدیون خود نمى‏کند. امام شهیدان نیز از این قبیل افراد نادر هستند که در همه حال اظهار بندگى و عبودیت به درگاه خدا داشته چه روزى که بر دوش نبى اکرم در حال سلامتى و راحتى بسر مى‏برند و چه روزى که در برابر تیر باران نماز ظهر اداء مى‏کردند. ظهر عاشورا ابوثمامه صیداوى وقت نماز را یادآور شده و مى‏خواهد که آخرین نمازش را با امام بخواند، آن حضرت فرمود: نماز را تذکر دادى خداوند تو را از نماز گزاران بشمارد. سپس امام به زهیربن قین و سعید بن عبداللّه دستور داد جلوى صف ایستاده و مانع رسیدن تیرها باشند امام با جمعى از یاران نماز خوف بگذاشت و نیمى دیگر به دفع دشمن مشغول بودند. آن دو یار وفادار امام خود را سپر بلاى تیغ و تیر ساختند تا اینکه پسر پیامبر یاد خدا را به موقع خودش و در وقت فضیلت به انجام برساند. امام حسین (ع) عملاً به کوفیان و شامیان نشان دادند که چه کسى بر حق و بر سبیل خداشناسى است و در جهت رضاى او حرکت مى‏کند. در یک مورد امام فرمود: «الناس عبیدالدنیا و الدین لعق على السنتهم یحوطونه ما درت به معایشهم فاذا محّصوا بالبلاء قلّ الدّیانون»(15) مردم بندگان دنیا و مال هستند و دین سرزبان آنهاست. دین را تا زمانى خواهانند که به نفع دنیایشان باشد بپاى آزمایش، دینداران کم بشوند. 8 - دوراندیشى و نکته سنجى‏هاى بموقع
سازندگان تاریخ همواره جلوتر از تاریخ حرکت مى‏کنند و بیشتر از سایرین مى‏اندیشند و بموقع عمل مى‏کنند. سالار شهیدان هنگامى که خطر نابودى اسلام را بدست یزید و امویان، گوشزد مى‏کردند. مردم هنوز باورشان نمى‏شد که یزید چنین قصدى دارد البته یزید آخرین تیر بنى امیه بود معاویه سالهاى متمادى براى براندازى اسلام زمینه سازى کرده بود. آنچه را که امام در خشت مى‏دید سایر مردم در آیینه نمى‏دیدند تا اینکه امام به شهادت رسید. یک هیئت هشت نفرى را مأمور کردند تا بروند از قضیه شهادت امام با خبر بشوند، هیئت روانه شام گشتند مدتى در آنجا اقامت کرده و تحقیق نمودند، حتى با خلیفه ملاقات کردند. هنگام بازگشت به مدینه، مردم از آنان سؤال مى‏کنند قضیّه چه بود، مى‏گویند نپرسید که ما در مدتى که در شام بودیم، مى‏ترسیدیم که از آسمان سنگ ببارد و ما هم از بین برویم، تازه آن سخنى که امام فرموده بود: «و على الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید؛ مى‏فهمند و اعتراف مى‏کنند که راست گفت حسین بن على: گفته مگر چه قضیه‏اى بود؟ گفتند: همینقدر به شما بگوییم که ما از نزد کسى آمدیم که علناً شراب مى‏نوشید، علناً سگ بازى مى‏کند، یوز بازى مى‏کند، هر فسقى را انجام مى‏دهد...»(16)
در عاشورا هم فرمود: که اینها مرا خواهند کشت اما من امروز به شما مى‏گویم که بعد از کشتن من، اینها دیگر نخواهند توانست به حکومت خودشان ادامه دهند.
البته جاى شگفتى هم نبود که چرا مردم شام و مدینه و سایر بلاد اسلامى متوجه چنین فاجعه‏اى نشده بودند چرا که مردم عمرى در جهالت نگه داشته شده بودند. و از سرچشمه هدایت محروم شده بودند. 9 - دنیاطلبى
بسیارى از کسانى که در دام دنیاگرایى گرفتار شده‏اند، از ابتدا چنین تصورى نداشتند که روزى به روز سیاه مى‏نشینند و همه ارزشها و دیانت وجوانمردى را به مسلخ مى‏برند. در روایات اسلامى آمده که: وارد دنیا شدن آسان است اما خارج شدن از آن سخت» است. بسیارى از مردم حاضر در حجةالوداع در غدیر خم، بخاطر دنیایشان در انحراف مسیر خلافت و ولایت نقش داشتند. و یا این انگیزه باطل را یارى کردند که چند صباحى در رفاه بسر ببرند. دنیا گرایى از مقوله هایى است که اگر انسان متقى و زاهد هم دچار آن شود ایمانش در خطر است. طلحه و زبیر شاهدان زنده و سندهاى معتبر این ادعا هستند. چنان دنیا گرایى در تار و پودشان رخنه کرده بود که حاضر نشدند حکومت عدل امیرالمؤمنان را قبول و تحمل نمایند و بلکه در کمال جسارت و پرروئى رو در روى امام و رهبر خود قرار گرفتند.
باب دنیا گرایى نخستین بار دوران خلیفه دوم گشوده شد و در عصر عثمان به اوج خود رسید. چنانچه مولاى متقیان ترسیم فرموده‏اند. بیت المال مسلمین بسان اموال شخصى در دستان بنى امیه رد و بدل مى‏گشت. «و قام معه بنو ابیه یخضمون مال اللّه خضمة الابل نبتة الربیع»(17) تا آنکه سومى به خلافت رسید، دو پهلویش از پر خورى باد کرده و همواره بین آشپزخانه و دستشویى سرگردان بود. و خویشاوندان پدرى او از بنى امیه به پا خاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند. چون شتر گرسنه که به جان گیاه بهار بیفتد».
جرجى زیدان مورخ مسیحى لبنان مى‏نویسد: پس از آنکه اعراب به کشور گشایى پرداختند، سیم و زر و غلام و کنیز به جزیرة العرب روان گردیده، اندک اندک اعراب مسلمان به فساد و هرزه‏گى رو آوردند.
ابن سعد در کتاب طبقات مى‏نویسد: «زبیر صحابى نامدار اسلام در بصره خانه‏اى ساخت که امروزه هم معروف است. در کوفه، مصر و اسکندریه هم خانه هایى ساخت بعد از زبیر 50 هزار دینار و 1000 اسب و هزار عبد و کنیز ماند»(18) عبدالرحمان یکى از اعضاى مؤثر شوراى شش نفره عمر براى خلافت وقتى از دنیا رفت یک هشتم مالش را بین چهار زنش قسمت کردند به هر کدام از زنهایش هشتاد هزار دینار رسید.(19)
مروان پانصد هزار دینار، ابن ابى سرح صد هزار دینار، زید بن ثابت صد هزار دینار.(20) 10 - وفاى به عهد
در پى نامه‏هاى بى شمار کوفیان مبنى بر دعوت و حمایت از امام حسین (ع) ایشان سفیر خود را بسوى مردم کوفه روانه کردند. مسلم بن عقیل نماینده امام در کوفه پیام امام را به آنان رسانده و از آنان نیز بیعت گرفت. اما طولى نکشید در اثر سخت گیریهاى عوامل حکومتى ابن زیاد بیعت کنندگان سفیر امام را تنها گذاردند. از آن سوى که امام در حال حرکت بسوى کوفه بود و از سرانجام کار مسلم آگاه نبود. لاجرم به بزرگان کوفه مکتوبى به این مضمون نگاشت: برادران مؤمن مسلم بن عقیل مکتوبى بمن فرستاد و مرا آگاهى داد که شما بحسن راى و نظر متفق شده‏اید و به نصرت ما کمر بسته‏اید.
نامه امام توسط عبداللّه بن یقطر فرستاده شد.(21) اما عبداللّه قبل از آنکه نامه را بدست اهلش بسپارد توسط دیده بانان ابن زیاد، گرفتار گردید، و در یک موقعیت حساس و خطرناک بر بالاى منبر رفته و به جاى سخن گفتن به نفع دستگاه حکومتى گفت: اى مردم کوفه من از جانب حسین (ع) به سوى شما آمدم... و خبر ورود قریب الوقوع امام را اعلام کرد. و عاقبت یکى از قربانیان بى وفایى کوفیان گردید.
اما با توجه به بى وفایى مردم کوفه و واکنش ناجوانمردانه آنها، سید و سالار شهیدان همچنان مصمم شد که بسوى کوفه روان گردد. اگر چنین نمى‏کرد در تاریخ ثبت مى‏شد که مردم کوفه امام را به یارى خود خواندند ولیکن امام به آنها جواب مثبت نداد.
کرامت و وفاى به عهد امام در حساسترین مقطع زمان شامل حال کوفیان شد و همین گروه در گرو عهد و پیمان بودن، امام را در گرداب سرزمین کربلا گرفتار کرد. این بار حربن یزید ریاحى راه عبور را بر امام بست. او نیز همچون سایر کوفیان از کرامت و بزرگوارى امام بى بهره نماند. با اینکه حر به نوعى سبب ماندگارى امام در آن سرزمین گردید اما امام به هنگام تهیه آب براى خود و اهل بیت و یارانش لشگر حر را فراموش نکرد و لشگریان حر را نیز سیراب کرد.(22) این بود فرق فاحش میان کوفیان و یزیدیان و سالار شهیدان، امام پس از شهادت برادر بزرگوار خود همچنان به عهد و پیمانى که امام حسن (ع) با معاویه داشت، پایبند بود تا اینکه معاویه مرد و مسئولیت وفاى به عهد از عهده امام برداشته شد. 11- انتخاب و اختیار یارى دهنده در کمال آزادى
هر رسالت مهم، افراد بزرگ و کاردانى را مى‏طلبد پسر پیامبر در واقعه کربلا با توجه به اینکه به افراد شجاع و با ایمان، نیاز داشت اما با این همه یاران خود را مختار گذاشت در انتخاب نهایى، نه تنها یاران خود را تشویق به ماندن در کنار خود نکرد بلکه از آنان خواست تا از فرصت استفاده کرده و در تاریکى شب به شهر و خانه خود باز گردند. علاوه بر این بعضى از افرادى که مایل به بازگشت بودند، وسیله رفتن آنها را مهیا نمود. در تاریخ آمده است که یکى از افراد حاضر خطاب به امام عرض کرد یا ابن رسول اللّه ظاهراً کارى با من ندارید من آماده رفتن بشوم امام فرمود:آن اسب...مهیا و مرکب خوبى است با آن به راهت ادامه بده. 12- غیرت
غیرت از نظر لغوى به ناموس پرستى و حمیّت معنا شده، اما در اصطلاح دین، غیرت تعصب داشتن به ارزش‏هاى الهى است و تا آخرین لحظه جان فشانى کردن به پاى آن است. غیرت ابتدا شامل دین و سپس ناموس و مال مى‏شود. روز عاشورا امام از شدت غیرت دینى از همه عزیزان، جوانان و یاران خود گذشت و همه را فداى غیرت دینى کرد و هنگامى در غربت و بى کسى با کوفیان مى‏جنگید. سپاهیان اموى اطراف امام را محاصره کرده و بین امام و خیام فاصله ایجاد کردند در این میان عده‏اى از سپاهان دشمن قصد خیمه‏ها کردند. امام بانگ برآورد. اى شیعیان آل ابى سفیان! اگر چه دین ندارید و از خداوند و روز معاد نمى‏هراسید کمتر از آن نباشید که در دار دنیا آزاد مرد باشید. اگر خود را عرب مى‏شمارید باز گردید و به خصلت حسب و نسب خویش. شمر گفت چه مى‏گویى پسر فاطمه! امام فرمود: من با شما رزم مى‏کنم و شما با من، زنان در این میان چه گناهى کرده‏اند. متعرض ایشان نشوید. باز گردید تا من زنده‏ام با من نبرد کنید. شمر گفت: ستوده سخنى گفتى و باز گشتند.(23) 13- بودن براى خدا مردن براى خدا
«قل انّ صلاتى و نسکى و محیاى و مماتى للّه رب العالمین»(24) بگو اى پیامبر همانا نماز و طاعت و کلیه اعمال من و حیات و ممات من همه براى خداست که پروردگار جهانیان است. امام و یاران شایسته و لایق ایشان تمام سعى خود را بکار بردند و بارها تک تک یاران با مردم غفلت زده سخن گفتند تا شاید آنها را نیز به راه خدا محورى، رهنمون شوند یکى از یاران با وفاى امام بنام زهیر بن قین در پیشاپیش سپاه کوفه ایستاد و چنین گفت: مردم خیر خواهى حق هر مسلمانى بر مسلمان دیگر است تا کار به شمشیر نکشیده است ما با یکدیگر برادریم و یک دین داریم و یک ملت هستیم اما همین که کار به جنگ کشید و شمشیرها از نیام بیرون آمد دیگر رشته پیوندى میان ما نخواهد بود.
امام حسین (ع) بارها در صحنه کربلا سعى کرد با سخنان منطقى و مستدل خود، وجدان خفته این مردم را بیدار نماید، به آنها یادآور شد که این آخرین فرصت است که براى زندگى سعادتمند داده شده است از این فرصت استفاده کنند. اگر این فرصت را از دست بدهند دیگر روى رستگارى را نخواهند دید. براى همین بود که نخستین ساعات روز دهم محرم نیز به پیغام آوردن، پیغام بردن و سخن گفتن و خطبه خواندن گذشت. خطبه هایى که امام در آن روز براى مردم خواندند سند گویا و گرانبهایى است مبنى بر اینکه علاوه بر داشتن روح بلند و آزادگى در وجود امام نشانگر نقطه اوج شفقت و دلسوزى بر مردم گمراه و تلاش و کوشش انسانى براى نجات چنین مردم است: مردم شتاب مى‏کنید سخن مرا بشنوید، من خیر شما را مى‏خواهم! من مى‏خواهم به شما بگویم براى چه کارى به این سرزمین آمده‏ام! اگر سخن مرا شنیدید و انصاف دادید و دیدید من درست مى‏گویم این جنگ گه هرلحظه ممکن است در گیرد از میان بر خواهد خاست. اما مگر وسوسه‏هاى شیطانى مجال شنیدن مى‏داد، در تاریخ آمده است که دستور داده شد تا عده‏اى هلهله کرده، مانع رسیدن صداى افشاگر امام به گوش لشکریان باشند.(25) آنها با اینگونه اعمال غیر الهى غیر انسانى تنها خود را از زندگى سالم و سعادتمند بى‏بهره کردند، امام بزرگوار که همه حیات و مماتش براى خدا بود. سرانجام با قلبى آکنده از غم و مصیبت عزیزان از دست رفته و مردمانى جاهل که حاضر نشدند سخن حق را بشنوند، در کمال غربت و تنهایى به نبرد با این قوم ستم پیشه پرداختند و آخرین تلاش بازوان خود را به کار گرفتند، تا اینکه زمین مطهر خداوند را از وجود چنین افراد گمراهى پاک نمایند و خود نیز بدست آن جماعت بى دین به لقاء اللّه پیوستند. روز نخست که به دنیا آمد شهادتین را بر زبان جارى ساخت و روزیکه مى‏رفت نام خدا بر زبانش جارى بود(الهى رضا بقضاک) 14- آسیب‏شناسى عزت حسینى‏
هر انقلابى دست آوردهایى براى جامعه به همراه دارد. ارمغان انقلاب امام حسین (ع) عزت و شرف، کرامت، شجاعت، جوانمردى و...بود. هر شى‏ء با ارزشى و دست آورد ارزشى نسبت به قدر و منزلت خود آفاتى دارد. بنابراین بر انسانهاى آزاده و فرهیخته فرض است که با هشیارى کامل و جدى مراقب این ارمغان نایاب و گرانبها باشند. تا اینکه خداى ناکرده دوباره تاریخ کربلا تکرار نگردد.
در این راستا ذکر نکاتى ضرورى بنظر مى‏رسد. هر آنچه بعد از رحلت پیامبر خدا رخداد شاید در ابتداء کار کوچک و کم ارزش جلوه مى‏کرد. اما همین مسائل کوچک و کم اهمیت از نظر مردم آن عصر در زمان امام به یک مصیب و بلاى تمام عیار تبدیل شده بود. پس مى‏بایست آفاتى که دامنگیر انقلاب رسول خدا(ص) گردید. مد نظر اهل خرد در هر عصرى به ویژه در عصر حاضر که شباهت بسیارى به انقلاب رسول خدا(ص) دارد، باشد. همانگونه که در آسیب‏شناسى همواره به ریشه‏هاى آسیب‏شناسى عزّت حسینى نیز مى‏باید به عمق مصائب کربلا توجه نمود. 15- بازنگرى ریشه‏هاى انقلاب امام حسین(ع)
اولین جرقه‏هاى انحراف در جهان اسلام روز وفات رسول خدا نمایان گردید هنگامى که آن حضرت از نزدیکان خود قلم و کاغذى خواستند تا چیزى را براى امت بنگارد که مایه سعادت ابدى آنها باشد، و عده‏اى با چهره منافقانه وارد جریان انحراف شده و گفتند: پیامبر هذیان مى‏گوید. و مطرح کردند که کتاب خدا براى ما کافى است. مردم این شبهه معقول را پذیرفتند. در آن روز کسى متوجه آفات و تبعات این سخن حساب شده نبود. کسى در این وادى سیر نمى‏کرد که گویندگان این سخن چه نقشه‏ها بر سر دارند پس از غصب ولایت، با توجیهات عوام پسند که گرایش قبیله گرایى را نیز به همراه داشت مردم را نسبت به کار خلافشان متقاعد کردند. نقطه‏اى که طراحان این نقشه را نگران مى‏کرد این بود که مبادا احادیث پیامبر(ص) در میان مردم به ویژه تازه مسلمانان، نشر شده و خلافت واقعى را آشکار نماید.مانند: «یا على انت منى بمنزلة هارون من موسى»(26)و «انا مدینة العلم و علىّ بابها...»(27) آسمان سایه نیفکند بر روى سر مردى که راستگوتر از ابوذر باشد بعد از على (ع)،یا سلمان جزء اهل بیت است و سلمان و ابوذر همواره در کنار مولاى متقیان قرار داشتند.
وجود اینگونه حدیث و تضاد آشکار عملکرد خلفاء، مردم تازه مسلمان را نسبت به کار خلفاء دچار تردید مى‏کرد، بطوریکه حتى، مردمى که در مدینه زندگى مى‏کردند مدتى از رفتن به جهاد سر باز زدند و منطق آنها این بود که چرا على بن ابى طالب با شما نیست اگر شما وصى واقعى پیامبر خدا هستید. بنابراین این غاصبین ولایت در پى چاره اندیشى بر آمده و تدابیرى را بکار گرفتند که در میان این تدابیر آنچه بیش از سایرین به انحراف اسلام کمک کرد و در تسریع انحطاط مسلمین نقش داشت منع حدیث و جعل حدیث بود. و نگارنده سعى دارد به نکاتى مهم در این مورد بپردازد.
که ریشه همه مصائب جهان اسلام بود. 16- منع حدیث‏
در زیارت عاشورا مى‏خوانیم: «فلعن اللّه امة اسّست اساس الظلم و الجور» گرچه اساس ظلم روز رحلت نبى اکرم بنا نهاده شد. اما بصورت جدى از روز منع حدیث دنبال شد. عایشه نقل مى‏کند: پدرم 500 حدیث از احادیث پیامبر را در کتاب جمع آورى کرده و آنرا به من امانت سپرد. شب هنگام مشاهده کردم در بسترش آرام و قرار ندارد و از این پهلو به آن پهلو مى‏غلطد و خواب به چشمش راه نمى‏یابد. گفتم: آیا ناراحتى یا...صبح دستور داد: دخترم آن احادیث که نزد تو است بیاور، آنگاه طشتى طلبید، آن کتاب را که محتواى احادیث پیامبر بود. به آتش سپرد با سوختن کتاب اضطراب و آشفتگى اش از بین رفت و قرار گرفت. علت را از او سؤال کردم گفت: ترسیدم در میان این احادیث که من در این کتاب نوشته‏ام حدیثى باشد که اصل نداشته باشد و من بر اساس اطمینان به کسى آنرا از او نقل کرده باشم و آنوقت من مسئولیت پیدا کنم.!!(28)
نظیر این مطلب را درباره خلیفه دوم نیز مورخین ذکر کرده‏اند. که حتى در جمع آورى حدیث از اصحاب دیگر پیامبر نظر خواهى کرد و مردم به این کار راضى شدند عمر یک ماه در این مورد فکر کرد.! عاقبت تصمیم نهایى خویش را گرفت و در میان مردم چنین گفت من نظر داشتم که روایات و سنت نبوى را بنویسم اما به یاد آوردم که اقوام شما، قبل ار شما کتابهایى نوشته و سخت بدآنهامشغول شدند در نتیجه کتاب آسمانى خود را ترک کردند. در تحلیل این دو نمونه و نمونه‏هاى دیگر از این قبیل، به نظر مى‏رسد که این دو نفر با جمع‏آورى احادیث نبوى یک هدف را دنبال مى‏کردند و آن کنترل و نابود کردن آثار پیامبر خدا بود. سیاست آنها بر این محور مى‏چرخید که تنها احادیثى ضبط و نشر گردد که با سیاست آن روز و دستگاه خلافت مخالفتى نداشته باشد. اگر از یک سو سلمان و ابوذر حدیث نقل مى‏کردند و از سوى دیگر حکومت حدیث آنها را نفى مى‏کرد چه پیش آمد ناگوارى بوجود مى‏آمد. بنابراین چاره کار منع احادیث نبوى بود. در یک مورد نقل شده است که عمر دستور داد :فقط احادیث عبادى نقل شود.(29) پس از گذشت اندک زمانى از کنترل حدیث مأیوس گشتند و راه چاره را در انهدام آنها دیدند. اما این روش نیز نگرانى‏هایى بدنبال داشت گرچه بظاهر تمام احادیث نبوى جمع‏آورى و سوزانده شد اما احادیث موجود در سینه‏هاى اصحاب را چه مى‏کردند.
براى این مشکل هم چاره‏اى اندیشیدند. عمر دستور داد اصحاب را از اطراف و اکناف در مدینه جمع آورى کنند، اصحاب معتبر و نامى در مدینه جمع شدند تا بدین وسیله نشر حدیث صورت نگیرد. در روایت آمده عمر مى‏گوید: من در این دره - مقصود مدینه است - را گرفتم که مبادا اصحاب محمد(ص) میان مردم رفته، مردم را گمراه کنند.(30)
عبدالرحمن بن عوف روایت مى‏کند: عمر پیش از آن،اصحاب پیامبر را از نقاط مختلف به مدینه گرد آورد و به آنها گفت: این احادیث چیست که از پیامبر در جهان پراکندید!؟ گفتند ما را نهى مى‏کنى گفت نزد من بمانید به خدا سوگند تا من زنده‏ام از من جدا نخواهید شد ما بهتر مى‏دانیم کدامین حدیث را از شما بپذیریم و کدام را رد کنیم.(31) ممانعت از نقل حدیث تا آخر قرن اول هجرى دوام یافت.
نخستین عامل تحریف تبدیل احکام و جهان بینى اسلامى همین بود، نیرویى که نگذاشت مردم از سرچشمه اسلام ناب تغذیه شوند و در مسائل مستحدثه اجتماعى نتوانستند راه درست را انتخاب نمایند و این امر سبب گردید مردم به سرچشمه‏هاى کاذب روى آوردند. در برابر این لزوم و جریان طبیعى، قدرتمندان و حکام فکر لازم را کرده بودند. کعب الاحبار، یهودى مأمور تفسیر قرآن و پاسخ به سؤالات مربوط به مبدأ و معاد شده بود اینگونه بود که اسلام از مسیر اصلى خود خارج شد و روزى رسید که خود اصحاب مى‏گفتند: اگر رسول خدا در میان ما بود تنها قبله و اذان ما را مشترک مى‏دید تک تک این عوامل زمینه ساز قیام امام حسین(ع) بودند، و امام بناچار مى‏باید این بناى کج را به هم ریخته و دوباره سنت و سیره اسلامى را در میان مردم بنا مى‏نهاد. 17- جعل حدیث
با ورود کعب‏الاحبار و تمیم دارى...به جهان اسلام عقاید تورات تحریف شده وارد جامعه حدیثى اسلام شد. کعب که فردى یهودى بود تازه مسلمان شده بود از اسلام چیزى نمى‏دانست تا به مسلمانان بیاموزد بنابراین هر چه براى مردم آموزش مى‏داد از تورات بود واو بنام کتاب خدا از آن استفاده مى‏کرد.
بعد از مسدود شدن ابواب نقل حدیث گاه گاهى افرادى نظیر ابوذر از فرصت‏ها استفاده مى‏کرده و براى مردم حدیث مى‏گفتند. این شیوه حکومت را به دهشت انداخت که باید تدبیرى بیندیشد و یا هنگامى که مسلمانان تازه وارد به مدینه سراغ جانشین پیامبر را مى‏گرفتند و مردم عمر را نشان مى‏دادند. مردم سراغ خلیفه رفته و مسائل اسلامى را از او سؤال مى‏کردند اما با جواب‏هاى درست و قانع کننده روبرو نمى‏شدند. خود عمر گاهى مردم را به سوى خانه مولاى متقیان ارجاع مى‏داد. مردم با این تردید روبرو شده بودند که: اگر عمر وصى پیامبر است پس چرا از مسائل اسلامى آگاهى کافى ندارد و اگر على جانشین پیامبر است پس چرا بر مسند قدرت و خلافت نیست. اینگونه افکار خلفا را بر آن داشت که امثال کعب را بر حوزه فرهنگ و عقاید اسلامى مسلط نمایند. جالب است بدانیم احادیثى که جعل شد چند هدف را دنبال مى‏کرد:
1- ترور شخصیتى پیامبر خدا(ص)
2- بى اعتبارى سخنان پیامبر خدا(ص)
3- بالا بردن اصحاب - خلفا بیش از پیامبر خدا و در جهت زدودن چهره منفى عده‏اى مطرود.

براى ترور شخصیت پیامبراکرم(ص) اینگونه تلاش کردند: من هم بشرم - انا بشر مثلکم یوحى الىّ - و مانند همه آنها به خشم و خشنودى اندر مى‏شوم و سخنانى بر اساس این حالات مى‏گویم. اگر به محتواى جعلیات توجه شود آنها در شروع و پایان سلسله مراتب عقلایى را مراعات کردند به این معنى که اول کدام حدیث ساخته شود و پرداخته شود.
و این حدیث با روح قرآنى منافات دارد «و ما ینطق عن الهوى» پیامبر از سر هواى نفس سخن نمى‏گوید.
مگر نه اینست که شخص آن حضرت شارح و روشنگر و تبیین کننده قرآن بود. بنابراین با تحریف حقایق و تخریب موقعیت الهى پیامبر خدا قداست آسمانى ایشان را از بین بردند تا زمینه براى سخنان بعدى آماده گردد. و همه عملکرد رسولخدا زیر سؤال برود. در احادیث جعل شده علاوه بر تنزیل شخصیت آنحضرت به پائین‏ترین درجه و بى‏اعتبار کردن احادیثى چون لعن و نفرین حضرت در مورد بنى‏امیه، احادیث مثبتى به نفع بنى امیه ساخته شود و کارگزاران و اصحاب از شخص پیامبر بلندمرتبه‏تر جلوه نماید. از عایشه نقل است: من پشت سر آن حضرت به مسجد نگاه مى‏کردم در حالیکه حبشیان به رقص و بازى مشغول بودند پیامبر به آنها فرمود:اى حبشى زادگان بزنید و برقصید و بازى کنید تا یهود و نصارى بدانند، در دین ما آزادى هست.»(32) لازم به ذکر است که اینگونه احادیث به نام اسرائیلیات در جهان اسلام امروز هم مایه دردسر براى مسلمانان مى‏باشد. در این هنگام عمر از در مسجد وارد شد. حبشیان از هیبت او ترسیده هر کدام به گوشه‏اى فرار کردند. در این حدیث هم شریعت پیامبر زیر سؤال رفته و هم مقام اصحاب بالاتر از مقام پیامبر معرفى شده است. دروغ اینگونه احادیث از آنجا آشکار و برجسته است که برخى از راویان حدیث در حال حیات رسولخدا محضر ایشان را درک نکرده‏اند اما به عنوان صحابى قلمداد شده‏اند تا حرفشان مقبول افتد.
عایشه مى‏گوید: پیامبر به من گفت آیا نمى‏دانى، عایشه که من در راز و نیازهایم با پروردگار بدو عرضه داشتم که من بشرى بیش نیستم و ناگزیر خشمگین خواهم شد هر نفرینى که بر اساس خشم و غضب بر فردى از افراد امت یا خانواده(این هم زمینه سازى رد نکوهش خود عایشه است در جنگ جمل که پیامبر خدا از آن روز خبر داده بود) یا همسرى از همسرانم کردم، آنرا مایه برکت و خیر و آمرزش و رحمت و پاکى قرار بده.(33)
این حدیث علاوه بر رفع اتهام و نفرین از مطرودین زمینه پذیرش آنها را از سوى مردم فراهم مى‏کند. حکم ابن ابى العاص، پدر مروان و چند نفر دیگر که رسولخدا آنها را، هم نفرین کرده و هم طرد کرده بود، اما در زمان خلافت عثمان، به مدینه آورده شدند و پست و مقام نیز گرفتند.(34)
بدین سان احقاد بدریه و حنینیّه در طول سالهاى متمادى رشد و نمو و توسعه پیدا کرد سرانجام و با قیام عزت آفرین امام حسین(ع) این توطئه نقش بر آب شد که معاویه آشکارا به یکى از دوستانش گفته بود مى‏خواهم نام محمد را دفن کنم.
خلاصه اینکه در هر عصرى براى حفظ دست آوردهاى انقلاب و حفظ ارزشهاى الهى مى‏بایست آگاهى کافى و لازم در شناخت انقلاب و اهداف آن داشت و سپس ب پاورقی ها:پى‏نوشت‏ها: - 1. سوره نساء، آیه 139. 2. آیةاللّه سبحانى، فرازهایى از تاریخ اسلام، ص 449. 3. شهید مطهرى، حماسه حسینى، ج 3، ص 135. 4. همان، ص 320. 5. لهوف سید بن طاووس، ص 23. 6. شهید مطهرى، ج 1، ص 155. 7. جعفر شهیدى ، زندگى امام حسین(ع)، ص 95. 8. حماسه حسینى، ج 1، ص 154. 9. همان، ج 3، ص 260. 10. همان، ج 2، ص 128. 11. همان. 12. همان، ص 205. 13. زیارت ناحیه مقدسه. 14. ناسخ التواریخ، ج 2، ص 382. 15. تحف العقول، ص 174. 16. حماسه حسینى، ج 2، ص 85. 17. نهج البلاغه، خطبه شقشقیه. 18. طبقات الکبرى، ج 3، ص 136. 19. الغدیر، ج 8، ص 286. 20. همان. 21. منتهى الآمال،ج 1، ص 327. 22. همان. 23. ناسخ التواریخ، ج 2، ص 375. 24. همان، ص 368. 25. سوره انعام، آیه 162. 26. جعفر شهیدى ، ص 169. 27. فضائل الخمسه: العلامة السید مرتضى الحسین الفیروزآبادى، ج 1، ص 347. 28. فضائل الخمسه، همان، ص 280. 29. نقش ائمه در احیاء دین، علامه عسگرى، ج 2، ص 176. 30. همان، ص 177. 31. همان، ج 9، ص 57. 32. همان، ج 2، ص 152. 33. همان، ج 6، ص 270. 34. همان، ج 2، ص 222. 35. همان، ص 178.