نقش امام حسن عسکرى (ع) در تفسیر قرآن‏

نویسنده


جلوه‏هایى از پاسدارى و مرزبانى از قرآن
امام حسن عسکرى(ع) علاوه بر تفسیر آیات الهى و انجام وظیفه تعلیم، تربیت و آموزش قرآنى و تفسیرى، در صحنه فکر و عمل به «پاسدارى از قرآن» و «مرزبانى از شریعت با قرآن» نیز مى‏پرداخت. اینک جلوه‏هایى از تلاش مقدس آن امام را به نظاره مى‏نشینیم. الف: پاسدارى از قرآن
از زمان نزول قرآن همیشه شبهات و سؤالاتى پیرامون برخى آیات قرآنى یا کل قرآن مطرح بوده است، جداى از منشأ خیر اندیشانه یا مانع تراشانه این سؤالات و شبهات، باید گستردگى آن را مرتبط با رویکرد علمى، فلسفى، فقهى و... در هر عصر نسبت به قرآن دانست.
از این روى در عصر برخى امامان مثل امام عسکرى(ع) و قبل از آن امام صادق(ع) و... شاهد شبهاتى گسترده که گاه پیامدهاى اجتماعى و سیاسى مهمى هم داشت مانند مسئله قدیم بودن قرآن و...بوده‏ایم. امام عسکرى(ع) خود را پاسدار قرآن مى‏دانست و در مقابل این شبهات، به زدودن غبار از چهره قرآن و عیان کردن واقعیت آن مى‏پرداخت. قدیم بودن قرآن!
ابوهاشم مى‏گوید با خودم گفتم دوست دارم بدانم ابومحمد عسکرى(ع) درباره قرآن چه مى‏گوید آیا آفریده شده یا نه؟ در حالى که قرآن غیر خداست؟ حضرت روبه من کرد و فرمود: آیا حدیث امام صادق(ع) به تو نرسیده است که فرمود: «وقتى قل هو اللّه احد نازل شد، خداوند براى آن چهار هزار بال آفرید. پس بر هر گروهى از فرشتگان که مى‏گذشت، همه در برابرش فروتنى مى‏کردند و مى‏گفتند این نسب (شناسنامه) پروردگار متعال است.(1) امام عسکرى(ع) به نقل ابن شهر آشوب، همچنین در جواب ابوهاشم (قرآن آفریده است یا نه؟) فرمود: ابوهاشم خداوند آفریدگار هرچیز است و هرچه جز او آفریده است.(2) امام عسکرى(ع) طبق این دو روایت به روش روایى و نیز قرآنى پاسخ شبهه قدیم بودن قرآن را داده است. نسبت بداء به خداوند
از جمله انحرافهایى که برخى با توجه بر آیات قرآن مانند: آیات مربوط به تعویض قبله، مرتکب شده‏اند، مسئله نسبت دادن بداء به خداوند است. امام عسکرى(ع) با روش روایى و بیان شأن نزول، این شبهه را چنین مى‏زداید: امام حسن عسکرى(ع) مى‏فرمود: زمانى که پیامبر خدا(ص) در مکه بود، خداى متعال فرمان داد در نمازش رو به سوى بیت المقدس کند و کعبه را میان خود و آن قرار دهد، اگر ممکن شود. و اگر ممکن نشد، رو به بیت المقدس کند، هر طور که شد.
پیامبر خدا(ص) در طول سیزده سالى که در مکه بود، چنین کرد. چون به مدینه رفت، در آنجا پایبند بود رو به بیت المقدس باشد، رو به آن کرد و هفده یا شانزده ماه از کعبه روى برگرداند. گروهى از سرکشان یهود شروع کردند به گفتن اینکه: «به خدا قسم! محمد نمى‏داند چگونه نماز مى‏خواند، او به قبله ما رو مى‏کند و در نمازش شیوه و عبادت ما را پیش گرفته است.»
وقتى سخن آنها به گوش پیامبر خدا(ص) رسید، بر او سخت آمد و از قبله آنان خوشش نیامد و کعبه را دوست داشت. حضرت جبرئیل آمد. پیامبر فرمود: اى جبرییل دوست دارم خداوند مرا از بیت المقدس رو به کعبه برگرداند. آنچه از سوى یهودیان نسبت به قبله خود به گوشم مى‏رسد، آزارم مى‏دهد. جبرئیل گفت: از خدا بخواه روبه‏کعبه‏ات بگرداند، او خواسته‏ات را رد نمى‏کند و تو را از درخواستت محروم نمى‏سازد. چون دعایش به پایان رسید، جبرئیل بالا رفت.پس از ساعتى برگشت و گفت: بخوان اى محمد «قد نرى تقلّب وجهک شطر المسجد الحرام و حیث ماکنتم ففولّوا وجوهکم شطره...؛(3) مى‏بینیم که صورتت را به سوى آسمان بر مى‏گردانى. پس تو را به قبله‏اى خواهیم گرداند که آن را بپسندى. پس چهره‏ات را به سوى مسجد الحرام برگردان و هرجا که بودید، صورتهایتان را به طرف آن برگردانید.»
یهودیان در آن هنگام گفتند: «چه چیزى آنان را از قبله‏اى که داشتند، برگرداند...»(4) خداوند بهترین پاسخ را به آنان داد: «قل للّه المشرق و المغرب...؛(5) بگو مشرق و مغرب از آن خداست.»
امام حسن عسکرى(ع) فرمود: گروهى از یهود نزد پیامبر آمدند و گفتند: اى محمد! این قبله بیت المقدس است که چهارده سال به سوى آن نماز خواندى، اکنون چرا رهایش کردى؟ آیا آنچه پیش‏تر مى‏کردى حق بود که به باطل رو کردى؟ چرا که آنچه مخالف حق باشد، باطل است. یا قبله نخستین باطل بود. پس در این مدت بر باطل بوده‏اى. پس چه چیزى ایمن مى‏دارد که اکنون بر باطل باشى؟ پیامبر فرمود: آن حق بود، این هم حق است. خداوند مى‏فرماید: «قل للّه المشرق و المغرب یهدى من یشاء الى صراطٍ مستقیم؛ بگو مشرق و مغرب مال خداست. هرکه را بخواهد، به راه راست هدایت مى‏کند. اى بندگان خدا! اگر خدا صلاح شما را در روى کردن به مشرق بداند، به آن فرمان مى‏دهد و اگر در مغرب بداند، به آن فرمان مى‏دهد و اگر در غیر این دو بداند به همان دستور مى‏دهد. پس تدبیر الهى را درباره بندگانش و اراده او را در مصلحت خودتان انکار نکنید.
سپس پیامبر به آنان فرمود: شما کار و تلاش را در روز شنبه تعطیل کردید و در روزهاى دیگر انجام دادید باز هم شنبه تعطیل کردید و پس از آن کار کردید، آیا حق را رها کرده و به باطل روى آوردید یا باطل را ترک کرده و به حق روى آورید؟ یا باطل را به سوى باطل یا حق را به سوى حق ترک کردید؟ هرگونه که خواستید بگویید، همان سخن و پاسخ پیامبر به شماست. گفتند: کار نکردن در شنبه حق است کار کردن پس از آن هم حق است. پیامبر فرمود: قبله بودن بیت المقدس در آن وقت حق بود و قبله بودن کعبه در این وقت حق است.
به او گفتند: اى محمد در نماز به سوى بیت المقدس، براى فرمان پروردگارت به عقیده خودت «بداء» و تغییر نظر پیش آمده که تو را به سوى کعبه برگرداند؟ فرمود: نظر خدا عوض شد، او سرانجامها را مى‏داند و بر مصلحتها تواناست، نه بر خود، کار غلطى را جبران مى‏کند و نه رأى تازه‏اى بر خلاف نظر پیشین مى‏یابد. او منزّه از این است مانعى هم براى او از انجام خواسته‏اش پدید نمى‏آید. تغییر نظر براى کسى است که چنین باشد و او از این صفات منزّه است.
سپس فرمود: اى قوم یهود! از خدا به من خبر دهید آیا بیمار نمى‏کند، سپس سلامتى مى‏دهد، تندرست نمى‏کند، سپس بیمار مى‏کند، آیا نظرش برگشته؟ آیا زنده نمى‏کند و نمى‏میراند؟( آیا شب را پس از روز و روز را پس از شب نمى‏آورد؟) آیا در همه اینها نظرش برگشته است؟ گفتند: نه فرمود: همین گونه خداوند پیامبرش محمد را فرمان داد به سوى کعبه بازگردد. پس از آنکه او را فرمان داده بود به سوى بیت المقدس نماز بخواند و در فرمان اول نظرش عوض نشد...خداوند در وقتى به خاطر مصلحتى که دارد به شما فرمان مى‏دهد، در وقت دیگر به خاطر مصلحت دیگرى دستور دیگرى مى‏دهد. اگر در هر حال خدا را اطاعت کنید، شایسته پاداش مى‏شوید...»(6) تناقض آیات قرآن‏
شواهد فراوانى بر «تفسیر قرآن با قرآن» از زمان ائمه تا کنون در دست است. مانند معناى لیس علیکم جناح در «اذا ضربتم فى الارض فلیس علیکم جناح ان تقصروا من الصلاة» که امام باقر(ع) بر اساس آن نماز مسافر را واجب مى‏دانست شکسته باشد و (لاجناح را به معناى وجوب) معنا مى‏کردند و دلیل آن را با آیه دیگرى «فمن حج البیت او اعتمر فلاجناح علیه ان یطوّف بهما» توضیح مى‏دادند که در آن فلاجناح به معناى وجوب است و طواف حج واجب است.(7) و به طور مرسل از پیامبر نقل شده است که القرآن یفسر بعضه بعضاً؛(8) اما روایاتى هم هست که توهم مخالفت با روش قرآن به قرآن دارد، مانند حدیث امام صادق(ع) که «قال ابى ماضرب رجل القرآن بعضه ببعض الّا کفر» پدرم فرمود هیچ کس بعضى از قرآن را به بعضى دیگر نزد مگر اینکه کافر شد.»(9) محققان معتقدند شاید منظور از این ضرب القرآن، همان تناقض گیریهایى از قرآن است که در زمان امام على(ع) و امام عسکرى(ع) زندیقها انجام مى‏دادند، آنان مثل روش قرآن به قرآن، آیات را در مقابل هم قرار مى‏دادند، اما به جاى تلاش براى فهم ارتباط و مناسبت آیات، به القاى تناقض در آنها دامن مى‏زدند.(10) حکایت اسحاق کندى نمونه روشنى از این گرایش است. ابن شهرآشوب از ابوالقاسم کوفى در کتاب تبدیل چنین نقل مى‏کند: اسحاق کندى که در زمان خود فیلسوف عراق بود، مشغول تألیف کتابى درباره «ناقض قرآن» شد. وى خود را به آن مشغول و در خانه‏اش آغاز به تحقیق و تألیف کرد. روزى که یکى از شاگردانش خدمت امام عسکرى رسید، حضرت پرسید: آیا میان شما مرد رشیدى نیست که استادتان کندى را از کارى که درباره قرآن به آن مشغول است، باز دارد؟ وى گفت: ما شاگردش هستیم. چگونه شایسته است که در این مورد یا موارد دیگر به او اعتراض کنیم؟ امام فرمود: اگر چیزى به تو بگویم، به او مى‏رسانى؟ گفت: آرى. فرمود: نزدش برو و با او هم صحبت شو و در کارها کمکش کن وقتى خوب رفیقش شدى: بگو: مسئله‏اى برایم پیش آمده است که مى‏خواهم بپرسم. او از تو خواهد خواست که سؤالت را بپرسى. آن وقت بپرس: اگر سخنگوى به این قرآن و صاحب این سخن (خدا) پیش تو بیاید، آیا ممکن است بگوید مقصودش از این گفته‏ها چیزى غیر از آن است که تو مى‏پندارى؟ او خواهد گفت: آرى، ممکن و رواست. چون خدا کسى است که اگر بشنود، مى‏فهمد. وقتى این را پذیرفت، بگو: چه مى‏دانى، شاید مقصودش غیر از آن باشد که تو فهمیده‏اى ؛ آنگاه معنایى بر خلاف مقصودت خواهد شد. آن شخص نزد کندى رفت و هرآنچه امام فرموده بود، اجرا کرد. تا اینکه سؤالش را مطرح کرد. وى گفت:تکرار کن. او تکرار کرد. اسحاق پیش خود اندیشید و متوجه شد که در لغت چنین احتمالى هست. و در نظر هم شدنى است. گفت: تو را قسم مى‏دهم بگو این نکته را از کجا مى‏گویى؟ گفت: چیزى بر دلم گذشت، با تو در میان گذاشتم. اسحاق نپذیرفت و گفت، تو و کسى که هم اندازه تو باشد، به این نکته نمى‏رسد. بگو از کجا این را فهمیده‏اى؟ گفت: ابومحمد (امام عسکرى(ع)) چنین فرمانم داد. گفت: اینک راست گفتى. این سخن جز از چنان خاندانى برنمى‏آید. سپس آتش خواست و هرچه را نوشته بود، سوزاند.(11) سؤال از فلسفه آیات‏
کلینى از اسحاق بن محمد نخعى نقل مى‏کند که فهفلى از امام حسن عسکرى(ع) پرسید چرا زن بینواى ضعیف یک سهم مى‏گیرد، اما مرد دو سهم؟ (این اعتراض به حکمى است که نص قرآن است: للذکر مثل حظّ الانثیین)(12) امام عسکرى فرمود: انّ المراة لیس علیها جهاد ولانفقة ولا علیها معقله انما ذلک على الرجال؛(13) زن نه وظیفه جهاد دارد، نه نفقه و نه دیه خطاى، خویشان بر عهده اوست. اینها بر عهده مردان است.»
پیش خودم گفتم به من گفته شده بود که ابن ابى العوجا همین مسئله را از امام صادق(ع) پرسیده بود و حضرت همین جواب را داده بود. امام عسکرى(ع) فرمود: آرى این مسئله، مسئله ابن ابى العوجاء است. هرگاه سؤال یکى باشد. جواب ما نیز یکى است. براى آخرین ما همان جارى است که بر اولین ما. و اولین ما و آخرین ما در دانش برابر است و پیامبر خدا(ص) و امیرمؤمنان(ع) فضیلت خاص خود را دارند.»(14)
درباره فلسفه روزه نیز که نص قرآنى دارد، امام فرموده است: تا ثروتمند، سختى و گرسنگى را بیابد و به فقیر عاطفه و مهرورزى کند.(15) سؤال از اخذ میثاق الهى‏
ابوهاشم مى‏گوید: نزد ابو محمد(ع) بودم که محمد بن صالح ارمنى درباره معنى آیه: «و اذ اخذ ربک من بنى آدم من ظهورهم ذریتهم و أشهدهم على انفسهم ألست بربکم قالوا بلى شهدنا؛(16) و آن گاه که پروردگارت از نسل فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آنها را بر (خدایى) خود گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ همه گفتند: آرى ما گواهى مى‏دهیم.» حضرت فرمود: با این کار معرفت به خدا محقق شد و آن زمان را فراموش کردند، ولى آن را به یاد خواهند آورد و گرنه کسى نمى‏دانست آفریدگار و روزى دهنده‏اش کیست؟(17) سؤال از مرگ‏
احمد بن حسن حسینى مى‏گوید: از امام حسن عسکرى(ع) پرسیدند مرگ چیست؟ (یک واژه قرآنى) امام فرمود: تصدیق و باور به چیزى که نمى‏شود. پدرم از پدرش از امام صادق(ع) روایت کرد: هرگاه مؤمن بمیرد، مرده نیست. همانا کافر مرده است خداوند مى‏فرماید: «یخرج الحى من المیت؛(18) مرده را از زنده بیرون مى‏آورد.» یعنى مؤمن را از کافر و کافر را از مؤمن.(19) سؤال از برگزیدگان خدا
ابوهاشم جعفرى مى‏گوید از امام عسکرى(ع) درباره این آیه پرسیدم: «ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن اللّه؛(20) سپس کتاب را به میراث کسانى رسانیدیم که ایشان را از بندگان خود برگزیدیم، پس برخى از آنان به خویش ستمگر بودند و برخى میانه رو بودند و بعضى به اذن خدا در کارهاى نیک پیشتاز بودند.»
امام فرمود: همه از خاندان محمد اند. آن که بر خود ستم کرده، کسى که به امام اعتراف ندارد و میانه رو کسى است که امام را بشناسد و پیشتاز کارهاى نیک به اذن خدا، امام است.(21) ب: مرزبانى از شریعت با قرآن
بخشى از شخصیت قرآنى امام را باید در مقابله‏اش با مسائل و مشکلات اعتقادى و فکرى از طریق قرآن شناخت. امام عسکرى(ع) براى هر مسئله‏اى، پاسخى شایسته از قرآن ارائه مى‏کند و به این وسیله جلوى بسیارى از انحرافها را از لحاظ مبنایى سد مى‏کند:
رد غلوّ نسبت به ائمه با: بل عبادمکرمون لایسبقونه بالقول..؛
ادریس بن زیاد کفرتوثایى مى‏گوید: درباره آنان و ائمه، بسیار افراط مى‏کردم. روزى براى دیدار ابومحمد(ع) روانه سامرا شدم و خسته از راه سفر وارد شهر شدم. خود را به پلکان حمامى افکندم و خواب مرا در ربود. با ضربه عصاى مخصوص ابومحمد(ع) بیدار شدم. آن بزرگوار را شناختم و به پاخاستم و در حالى که سوار بود و غلامان پیرامونش را گرفته بودند، پشت پا و زانوى حضرت را بوسیدم. این نخستین برخورد من با حضرت بود. امام به من فرمود: اى ادریس «بل عباد مکرمون لایسبقونه بالقول و هم بامره یعملون؛(22) بلکه آنان (فرشتگان) بندگان مقرب خدایند و در گفتار بر او سبقت نمى‏گیرند و به فرمان او عمل مى‏کنند.»
عرض کردم: مولاى من! همین مطلب مرا بسنده است و من تنها براى این که همین را از شما بپرسم، خدمتان آمده بودم.(23) امام (ع) با این پاسخ قرآنى وى را متوجه کرد که حتى فرشته‏ها نیز فرمان بر خدایند و از خود اختیارى ندارند. ائمه نیز بندگان خدایند و در گفتار و عمل تابع او. بنابراین نباید آنان را از شأن بندگى خارج کرد و با غلو و بزرگ نمایى شأن الهى به آنان داد.
رد مفوضه با: ذو ماتشاؤن الا ان یشاء اللّه‏

مفوضه معتقدند خداوند حضرت محمد(ع) را آفرید و آفرینش دنیا را به وى سپرد و هرچه در دنیاست او آفریده است. همین طور گفته‏اند: این کار به على(ع) سپرده شده است.(24)
راوندى مى‏گوید گروهى از مفوضه کامل بن ابراهیم مدنى را نزد ابومحمد(ع) فرستادند. وى مى‏گوید: وارد شدم و کنار در که پرده‏اى داشت، نشستم. در همان حال بادى وزید و گوشه‏اى از پرده کنار رفت. کودکى را دیدم که چون پاره ماه مى‏درخشید و حدود چهار سال داشت. به من فرمود: اى کامل بن ابراهیم! به خود لرزیدم و الهام شد که بگویم: بله مولاى من! فرمود:...آمده‏اى درباره سخن مفوضه بپرسى؟ آنان دروغ مى‏گویند. بلکه دلهاى ما ظرفهاى خواست الهى است. هرگاه او بخواهد ما هم مى‏خواهیم: خدا مى‏فرماید: «و ما تشاؤن الّا أن یشاء اللّه»(25) امام عسکرى(ع) به من فرمود: چرا نشسته‏اى پاسخت را داد. برخیز.(26)
رد عفو مشرکان با: ان اللّه لایغفر ان یشرک به و یغفر مادون ذلک لمن یشاء
ابوهاشم مى‏گوید: شنیدم امام عسکرى(ع) مى‏فرمود: خداوند در روز قیامت چنان عفو مى‏کند که بر دل بندگان خطور مى‏کند، تا آنجا که مشرکان مى‏گویند: «واللّه ربنا ما کنّا مشرکین؛(27) سوگند به خدا، پروردگارمان، ما مشرک نبودیم.» به یاد حدیثى افتادم که یکى از شیعیان از اهل مکه نقل کرده بود که: پیامبر خدا این آیه را مى‏خواند: «ان اللّه یغفر الذّنوب جمیعاً؛(28) خداوند همه گناهان را مى‏بخشد.» مردى گفت: و هر کسى را که شک ورزد. از آن سخن ناخشنود شدم و نسبت به آن مرد ابراز ناخشنودى کردم و در حالى که پیش خود چنان مى‏گفتم، امام رو به من کرد و فرمود: «انّ اللّه لایغفر ان یشرک به ویغفر مادون ذلک لمن یشاء؛(29) خداوند شرک را نمى‏آمرزد و جز آن را براى هرکه بخواهد مى‏آمرزد. او بد سخن گفت: و بد چیزى روایت کرد.(30)
رد محدودیت در علم خدا با تفسیر (یمحوا اللّه ما یشاء)
شیخ طوسى از ابوهاشم جعفرى نقل مى‏کند که محمد بن صالح ارمنى از امام عسکرى(ع) درباره این آیه (یمحوا اللّه ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب؛(31) خدا آنچه را بخواهد محو مى‏کند و ثابت مى‏کند و اصل کتاب نزد اوست.» پرسید. امام فرمود: جز آنچه را که بوده، محو مى‏کند؟ و جز آنچه را نبوده ثابت مى‏کند؟
پیش خودم گفتم این بر خلاف گفته هشام بن حکم است که خداوند چیزى را تا نشود نمى‏داند! امام به من نگریست و فرمود: خداوند عظیم الشأن که پیش از وجود اشیاء به آنها علم دارد، از این اوهام برتر است. اوست آفریدگار قبل از هر آفریده و پروردگار قبل از پرورش یافته و توانا و قادر قبل از وجود قدرت.
مبارزه با اسرائیلیات در مورد هاروت و ماروت با آیه (لایعصون اللّه ما امرهم و یفعلون مایؤمرون)
صدوق از یوسف بن محمد بن زیاد و على بن محمد بن یسار از پدر این دو چنین نقل مى‏کند: به امام حسن عسکرى(ع) گفتیم گروهى نزد ما فکر مى‏کنند هاروت و ماروت دو فرشته بودند که ملائکه آن دو را برگزیدند و چون گناه بنى آدم زیاد شد، خداوند آن دو را با فرشته سومى به دنیا فرستاد. آن دو فریفته زهره شدند و خواستند با او زنا کنند و شراب نوشیدند و انسان گشتند و خدا آن دو را در بابل عذاب مى‏کند و جادوگران از آن دو جادو مى‏آموزند و خداوند آن زن را به صورت این ستاره که زهره است مسخ کرد. امام فرمود: پناه به خدا از این سخن! فرشتگان خدا معصوم‏اند و به لطف الهى از کفر و کارهاى زشت مصون‏اند. خداوند درباره آنان مى‏فرماید: «لا یعصون اللّه ما امرهم و یفعلون مایؤمرون؛(32) خدا را در آنچه فرمانشان داده نافرمانى نمى‏کنند و هرچه به آنان امر شود، انجام مى‏دهند.» و نیز مى‏فرماید: «له من فى السموات و الارض و من عنده لایستکبرون عن عبادته و لا یستحسرون؛(33) آنچه در آسمانها و زمین است و آنکه نزد اوست، یعنى فرشتگان، براى اوست. از عبادت او نه تکبّر مى‏ورزند و نه خسته مى‏شوند. شب و روز او را تسبیح مى‏کنند و سست نمى‏شوند.» و نیز درباره فرشتگان مى‏فرماید: «بل عباد مکرمون لایسبقونه بالقول و هم بامره یعملون یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم ولایشفعون الّا لمن ارتضى و هم من خشیته مشفقون؛(34) بلکه بندگانى مورد احترام‏اند. در گفتار بر خدا سبقت نمى‏گیرند و به فرمانش عمل مى‏کنند، آنچه را پیش روى آنان و پشت سر ایشان است، مى‏دانند و جز براى کسى که او بپسندد، شفاعت نمى‏کنند و آنان از خشیت الهى در هراس‏اند.»
سپس فرمود: اگر چنان بود که مى‏گویند، باید خداوند آن فرشته‏ها را جانشین خود در زمین قرار داده باشد و در دنیا مثل پیامبران یا امامان باشند. آنگاه از پیامبران و امامان کشتن انسان و زنا سر بزند؟ آیا نمى‏دانى خداى متعال هرگز زمینى را از پیامبر یا امامى از جنس بشر خالى نگذاشته است. آیا خدا نمى‏فرماید: «ما پیش از تو پیامبرى به سوى مردم نفرستادیم مگر مردانى از اهل آبادیها که به آنان وحى مى‏کنیم؟»(35) پس خبر داده که فرشتگان را براى امام و حاکم بودن به زمین نفرستاده است بلکه آنان را به سوى پیامبران فرستاده است.(36) پاورقی ها:پى‏نوشت‏ها: - 1. الخرائج و الجرائح، ج 2،ص 686، ح 6. 2. المناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 436. 3. سوره بقره، آیه 144. 4. همان، آیه 142. 5. همان. 6. احتجاج طبرسى، ج‏1، ص 81، ح 25. 7. وسایل الشیعه، ج 5، ص 538، باب 22 از ابواب صلوة مسافر، ح 2. 8. مطالعه بیشتر، ر.ک به: درآمدى بر تفسیر علمى قرآن، ص 92. 9. کافى، ج 2، ص 632، بحارالانوار، ج 89، ص 39. 10. روایات مفصلى در بحارالانوار آمده است که شاید منظور از روایت ضرب القرآن جواب به این افراد باشد. بحارالانوار، ج 90، ص 98 - 142. 11. المناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 424. 12. سوره نساء، آیه 11. 13. الکافى، فروع، ج 7، ص 85، کتاب المواریث، باب علة کیف صار للذکر سهمان و للانثى سهم، ح 2. 14. همان، ج 4، ص 181، ح 6. 15. سوره اعراف، آیه 172. 16. کشف الغمه، ج 3، ص 209، واثبات الوصیة، ص 241. 17. سوره روم، آیه 19. 18. معانى الاخبار، ص 290، ج 10 (این پاسخ در واقع تفسیر روایى آیه نیز است). 19. سوره فاطر، آیه 32. 20. الثاقب فى المناقب، ص 566، ح 506. 21. سوره انبیاء، آیه 26. 22. با خورشید سامرا، ص 8 و 267 به نقل از: بحارالانوار، ج 50، ص 283. 23. با خورشید سامرا، ص 266 به نقل از شرح باب حادى عشر، ص 99، بحارالانوار، ج 25، ص 342. 24. سوره انسان، آیه 30. 25. با خورشید سامرا، ص 267، به نقل از الغیبة، ص 148. 26. سوره انعام، آیه 23. 27. سوره زمر، آیه 53. 28. سوره نساء، آیه 48. 29. الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 682، ح 7. 30. سوره رعد، آیه 39. 31. اثبات الوصیة، ص 241، کشف الغمه، ج 3، ص 210. 32. سوره تحریم، آیه 6. 33. سوره انبیاء، آیه 19. 34. همان، آیه 26 - 28. 35. سوره یوسف، آیه 109. 36. عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 243، ذیل ح 1.