پرتوهاى پرفروغ غدیر خم


به مناسبت هیجدهم ذیحجه سالروز عید سعید غدیر خم‏ از غار حراء تا غدیر خم‏
تا زد نبى به نام على نقش رهبرى‏
نقش مخالفان همه، نقش برآب شد
بر جن و انس، رهبر و مولاو پیشوا
بعد از نبى، به امر خدا، بوتراب شد
آنها که بود در دلشان کینه على‏
دلهایشان زآتش حسرت کباب شد
هر بنده‏اى که دامن مهر على گرفت‏
فارغ زهول و وحشت روز حساب شد
هر کس که گشت داخل فیض ولایتش‏
ایمن به روز حشر، ز بیم عذاب شد
نوروز شیعیان جهان، عید مرتضى است‏
روزى که شادمان، دل ختمى مآب شد(1)
بعثت نبى اکرم (ص) و ظهور اسلام در جهان را مى‏توان برجسته‏ترین تحول در تاریخ زندگى انسان‏ها تلقى کرد، خاتم رسولان براى نشر، گسترش، معرفى و تثبیت این آیین آسمانى بر اساس تعالیم وحى و موازین معجزه جاویدش یعنى قرآن کریم، زحمات زیادى را متحمّل گردید امّا استمرار، تکمیل و تتمیم برنامه‏هاى نبوت، به امامت و رهبرى ائمه هدى بستگى داشت که رویداد روشنى بخش غدیر این مهم را تحقق عینى و عملى بخشید و وقوع آن با توصیه‏اى از سوى خداوند متعال به خاتم رسولانش یعنى حضرت محمد(ص) اتفاق افتاد.
ختم کننده رسالت فرستادگان الهى در زیر باران تهمت و مخالفت و مخاصمت بناى امتى مسلمان و واحد را پى‏ریخت، نخستین افراد این جامعه موحّد یعنى حضرت خدیجه و مولا على(ع) به حضرتش ایمان آوردند و حمایت از اندیشه، آرمان و مبانى پیامبر را وجهه همّت خویش قرار دادند. هدف بعثت رسول اکرم(ص) بنیان نهادن امتى وسط بود، خدا و رسولش بر آن بودند که بذر ایمان در دل‏هاى مؤمنان موقعى به بار مى‏نشیند که مجموعه شرایطى براى بالیدن آن فراهم گردد و در غیر این صورت بوستان روح افزاى رسالت، وحدت، همدلى و همراهى خود را از دست مى‏دهد و تند باد حوادث آن را دچار پژمردگى و خزان زدگى مى‏نماید و در این حالت گلستان معطر نبوى نمى‏تواند نتایج مطلوب و رایحه معطر خود را عالم گیر سازد. از این روى پیامبر اعلام کرد آیینى که وى آورده است همه مردمان جهان را مورد خطاب قرار مى‏دهد و بین آنان از نظر نژاد، توانایى مالى، تشخص‏هاى قومى و قبیله‏اى تفاوتى قائل نمى‏گردد و صرفاً پرهیزگارى و فضیلت‏هاى معنوى عامل برترى‏هاى افراد است نه چیز دیگرى.
در مکّه به رغم عداوت‏ها و خصومت‏هاى شدید، این جامعه پى‏ریزى گردید و با هجرت پیامبر از مکه به مدینه، آن حضرت در صدد گردید تا گسترش چنین امتى را جدى‏تر و استوارتر پى‏گیرد. جامعه‏اى که نبى اکرم(ص) در مدینه پایه‏ریزى کرد در واقع صورت عملى تعالیمى بود که حضرتش به نشر و تبلیغ آن مبعوث گردیده بود و طبیعى است که ایشان باید براى اداره چنین امتى و نیز سرنوشت آتى آن حسّاس باشد. فریاد فرحزاى وحى از سرزمین حجاز عبور کرده و به قلمروهاى دیگر در آسیا و آفریقا رسیده بود، طى بیست و سه سال مجاهدت و استقامت حضرت محمد(ص) جامعه‏اى که تشکیل آن آرزوى دیرینه ایشان بود، شکوهمندانه شکل گرفت اما اکنون آن فرستاده الهى در آستانه گذر از جهان فانى به سوى جهانى ابدى است و باید هرچه زودتر دعوت حق را لبیک گوید و زینت بخش قدسیان در سراى دیگر گردد، آیا این نهاد نوپا را که با مشقتى وافر پدید آورده است در این لحظات آخر رها سازد و در موقعى که اشرافیت زخم خورده جاهلى، امپراتورى‏هاى ایران و روم و منافقین داخلى کمر به فروپاشى آن بسته‏اند تا پیامى را که هر روز پرطنین‏تر مى‏گردید و پوسته‏هاى زمان و مکان را مى‏شکافت، آن را خاموش نمایند، نسبت به اداره آن تصمیمى نگیرد. بنابراین پیامبر در برابر این یورش‏هاى وحشیانه و توطئه‏هاى خطرناک مى‏خواهد اقدامى جدّى بنماید. امّا کیست که بتواند تحمل چنین بارى گران را داشته باشد، او کسى جز حضرت على(ع) نمى‏باشد. در واقع این پیشگام راستین که براى رهبرى و امامت مورد تربیت و پرورش مستقیم شخص رسول اکرم (ص) قرار گرفت، جز او کسى نیست، هم او بود که به مسایل و مشکلات دینى و علمى امت را پس از خاتم رسولان به صورتى بارز و چشمگیر پاسخگو بود و در هر زمان مناسب، حقایق اسلام و سنّت پیامبر را آشکار مى‏ساخت. او تنها کسى بود که در خانه خدا دیده به جهان گشود و در پرتو پرورش‏هاى پرمایه نبى اکرم (ص) نشو و نما نمود. براى او فرصت‏ها و زمینه‏هایى از همکارى با پیامبرو قدم جاى رسولخدا(ص) نهادن پیش آمد که براى هیچ یک از صحابه نزدیکان خاتم انبیاء و مسلمانان صدر اسلام اعم از مهاجرین و انصار پیش نیامد. شواهد و دلایل فراوانى از حیات در آمیخته پیامبر با امام امیرالمؤمنین (ع) در دست است و اثبات مى‏کند که آن رسول الهى، ایشان را به منظور رهبرى جامعه پس از خود مهیا مى‏ساخت آنگاه که امام مظلومان و مؤمنان پرسش‏هاى خود را از پیامبر خاتمه مى‏داد، خود رسول اکرم(ص) بحث‏ها را پى مى‏گرفت و او را با تعالیم نورانى وحى آشنا مى‏ساخت. با وى ساعات زیادى از شب و روز را خلوت مى‏کرد و دیدگان امام اوّل را بر مفاهیم دین خدا، مشکلات راه و شیوه‏هاى عمل تا آخرین روز حیاتش باز مى‏نمود. در پاسخ به این پرسش که چگونه على(ع) از طرف رسول خدا به مقام زعامت امّت انتخاب گردید، ابن عباس مى‏گوید: زیرا على(ع) پیش از همه ما به پیغمبر ملحق گردید و به وى ایمان آورد و پیوستگى و نزدیکى او به رسول خدا از همه ما شدیدتر و محکم‏تر بود.(2) در جاى دیگر از وى نقل شده است که مى‏گفت: نبى اکرم(ص) هفتاد وصیت به على(ع) نمود که به کسى غیر از او چنین وصایایى نکرد.(3) ضرورت تعیین رهبرى‏
در فرهنگ قرآنى و روایى و منابع تاریخى این واقعیت آمده است که جامعه‏هاى بشرى در همه شرایط رهبر و راهنما داشته‏اند و روزى بر انسان نگذشته است که بدون مدیر زیسته باشد. حضرت رضا(ع) فرموده‏اند: هیچ امت و ملتى را نمى‏یابم که بدون پیشوا به حیات و معیشت خود رسیده باشد. در کارنامه همه صالحان و شایستگان آمده است که در زمان حیات خویش، هیچ‏گاه از تعیین جانشین براى خود غافل نبوده‏اند. آدم ابوالبشر وصى داشت، ابراهیم خلیل(ع) جانشین تعیین کرد، زکریاى پیامبر وارث خواست، عیسى روح اللّه و موسى کلیم اللّه(ع) وصى و خلیفه داشته‏اند و رسول مکرم اسلام دوازده جانشین را با نام و نشان، کنیه و لقب معرفى نمود و این حدیث در منابع اهل سنت به عنوان روایت قطعى و متواتر آمده است در سیره سنت نبوى آمده است حضرت رسول اکرم(ص) هرگاه مى‏خواست مدینه را براى هر موضوعى از جمله جبهه و جهاد، سفر عمره و حج ترک گوید جانشینى براى خود تعیین مى‏نمود تا نماز جمعه و جماعت را برگزار نماید و در هیچ موردى بر خلاف این ضابطه عمل نشده است و حال چگونه براى پس از بدرود حیات خود کارى انجام ندهد. ده سال از هجرت پیامبر مى‏گذرد. در خلال این مدت شالوده دین مقدس اسلام در پرتو کوشش شبانه روزى حضرت محمد(ص) و یاران باوفایش گذارده شده است. دامنه تعلیمات قرآنى به دیگر نقاط جهان رسیده است. اوضاع پریشان قبایل عرب با تدبیر خردمندانه نبى‏اکرم(ص) سامان یافته است. آتش فتنه‏ها، قتل‏هاخاموش شده و نغمه دوستى و برادرى «انّماالمؤمنون اخوة»، دل‏ها را به هم نزدیک ساخته و رشته استوارى از اتحاد و هم بستگى پدید آورده است.
اقوام و طوایف بسیارى در پرتو دستورات سعادت بخش رسول خدا(ص) به آیین مقدّسش گرویده‏اند، دژهاى مستحکم یهودیان معارض به پایمردى دلاورى رزمندگان اسلام گشوده شده است. سرداران فاتح لحظه به لحظه به دروازه‏هاى امپراتورى‏هاى ایران و روم نزدیک‏تر مى‏شوند، قیام حکیمانه آخرین فرستاده الهى در برابر جاهلیت، بت پرستى و شرک، اجتماعات گوناگونى را به کیش اسلام فراخوانده است. اینک پس از عمرى تلاش و کوششى ده ساله دور از موطن اصلى، پیشواى شصت و سه ساله اسلام مصمم است به منظور برگزارى مراسم حج به شهر مکّه سفر کند و براى آخرین بار در آیین عبادى سیاسى و نیز بزرگترین و مقدس‏ترین گردهم آیى مسلمین که در ماه ذیحجه در اطراف خانه خدا تشکیل مى‏گردد، حضور یابد. خبر تصمیم حضرت محمد(ص) به سفر حج و اعلام حرکت آن وجود بزرگوار به سوى کعبه معظمه انبوهى از مسلمانان را همچون جویبارهایى به سوى مدینه سرازیر نمود. مردمانى که از راههاى دور و نزدیک طى طریق مى‏کنند تا به حضرتش اقتدا کنند و هم سفرش باشند و افتخار برگزارى این سنّت مهم را در حضورش درک کنند. دریافت پیام وحى‏
پیامبر ضمن برگزارى مراسم حج، چگونگى انجام اعمال این عبادت دسته جمعى را به حاضران آموزش داده و در این زمینه میراثى گرانقدر را براى آیندگان برجاى نهادند و بدین‏گونه براى نخستین بار مردم مناسک حج و اعمال آن را از پیامبرشان فرا گرفتند.(4) پس از انجام اعمال حج، پیامبر پیاده همراه جمعیت به سوى مسجد خیف حرکت کرد، آن حضرت از این که توانسته بود فریضه حج را انجام دهد و به فرمان خدا عمل کند و مسلمانان را با این عبادت آشنا کند شادمان بود امّا موضوعى در ذهن مبارکش نقش مى‏بست که به آن اندیشه مى‏نمود، زیرا وظیفه دیگرى را در نظر داشت و آن جانشینى پس از خودش بود. پیامبر همواره نگران بود که مبادا پس از رحلتش در میان افراد جامعه اسلامى تفرقه ایجاد شود و اخوّت از میانشان رخت بربندد و دوباره تعصّب‏هاى قبیله‏اى زیان بار قبلى، گریبان گیر مردم شود. پیامبر به روشنى متوجه این واقعیت بود که امت اسلامى به رهبرى عادل، عالم و دلسوز و شایسته نیاز دارد که اگر او بعد از وى زمام امور جامعه را قبول نکند تمام زحمات گرانبهایش بهدر خواهد رفت همچنین او خوب مى‏دانست کسى باید این مسؤولیت خطیر را بپذیرد که از آغاز زندگى لحظه‏اى عقاید و افکارش به شرک و ظلم آلوده نشده است. در دامن وحى بالیده و براى پیشبرد دین خدا پیشقدم بوده و در غزوات و نبرد با مشرکان و منافقان سربازى شجاع و فداکار بوده است. در علم و معرفت و ایمان سرآمد مهاجر و انصار است و در قضاوت شخصى بى‏نظیر، امیال نفسانى را در تمامى عرصه‏ها مهار کرده است و بر آنها غالب آمده است. پیامبر در این فکر بود و همچنان آرام و با وقار در حال حرکت و هنوز چند قدمى تا مسجد خیف باقى مانده بود که ناگهان پیک وحى حضرت جبرئیل امین فرود آمد، رسول خدا(ص) از مردم فاصله گرفت، فرشته به سخن آمد و گفت: اى محمد خداوند به تو سلام مى‏رساند و مى‏فرماید: اى فرستاده‏ام زمان رحلت تو فرا رسیده است و کسى را از این کوچ ابدى گریزى نمى‏باشد. پس به عهدهاى خود وفا کن، وصایا را با امت مسلمان در میان بگذار، آنچه از میراث انبیاء نزد توست همه را به وصى خود تسلیم کن که او حجت من و ولىّ من پس از تو خواهد بود. مردم را از این امر مطلع گردان و میثاق مسلمین را با او محکم گردان و برایش بیعت بگیر.(5) رسول اکرم(ص) در حالى که به بیانات جبرئیل گوش فرا مى‏داد، خطاب به وى فرمود: اى فرشته الهى، براى مردم و آینده آنان از منافقان واهمه دارم و خوف آن مى‏رود که پس از من امّت دچار پراکندگى و هزیمت شوند، از دین خدا خارج گشته و به دوران جاهلیت و شرک باز گردند کینه افرادى در ظاهر مسلمان را نسبت به او(حضرت على(ع)) مى‏شناسم و شدت خصومت مخالفان را احساس مى‏کنم مگر این که پروردگار، وى را از شرارت و نقشه دشمن حفظ کند و افزود اى جبرئیل از خداوند بخواه که چنین مصونیتى را عنایت فرماید، پیامبر بعد از این مطالب به سوى جمعیت بازگشت و انبوه جمعیت همراه ایشان وارد مسجد خیف شدند تا نماز بگذارند.
رسول خدا(ص) نماز را اقامه نمود و تصمیم گرفت مکه را به قصد مدینه ترک کند، هنوز بر مرکب خویش سوار نشده بود که بار دیگر پیک وحى آمد و ندا داد: اى محمد، پروردگارت به تو درود مى‏فرستد و مى‏فرماید: پیام مرا به مردم برسان و به آنان بگو که او پس از تو امام این امّت است. بگو که هر کس رهبرى او را به رسمیت بشناسد مؤمن است و کسى که ولایت او را انکار کند کافر است. اى محمد به مردم بگو که اطاعت از او پیروى از تو و متابعت از امر خداوند است و سرپیچى از فرمانش، نافرمانى کردگار است بگو که مؤمنان به او اهل بهشت و کافران نسبت به او دوزخى‏اند.(6)
پیامبر از جاى خویش برمى‏خیزند، اصحاب به سوى ایشان مى‏شتابند، رسول اکرم(ص) فرمودند:باید همه حرکت کنیم و به سوى مدینه طى طریق مى‏کنند. کاروان به مسیر خود ادامه مى‏دهد تا به سرزمین «رابغ» مى‏رسند که تا منزل جحفه سه میل فاصله دارد. از این محل هم آن حج گزاران عبور مى‏کنند و به توقفگاهى به نام «کراع غمیم» رسیدند در حوالى این مکان، غدیر خم قرار دارد که کاروان به آن رسید. اینجا محل تقاطع مسیرها و راه عبور و نقطه جدا شدن مردم مصر،عراق، مدینه و نجد از یکدیگر است. پیامبر همراه جمعیت به برکه خم رسیده بودند که جبرئیل خطاب به پیامبر(ص) این آیه را تلاوت نمود: «یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه یعصمک من النّاس انّ اللّه لایهدى القوم الکافرین؛(7) اى فرستاده ما (اى پیامبر) آنچه را از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده است به مردم برسان. اگر چنین نکنى امر رسالت او را اذا نکرده‏اى. خداوند تو را از (شر) مردم حفظ مى‏کند که پروردگار، مردم کافر را هدایت نمى‏کند».
پیامبر با دریافت وحى با شادمانى از شتر خویش پیاده گردید و خداى را سپاس گفت و احساس نمود زمان حادثه مهمى فرا رسیده است و باید موضوع سرنوشت سازى را براى مردم آشکار سازد، از این جهت دستور داد کاروان‏ها توقف کنند و گروهى که هنوز نیامده‏اند و عدّه‏اى که جلو رفته‏اند به سوى غدیر خم بیایند و به آن جمع ملحق گردند. حوالى ظهر است و گرماى هیجدهم ذیحجه بیداد مى‏کند. یکصد و بیست هزار نفر از مردم در آن جا جمع مى‏شوند، مسلمانان در دریاى افکار خود غوطه ور بودند و به این نکته مى‏اندیشیدند که چه موضوع حیاتى پیش آمده است که باید در آن گرماى طاقت فرسا جمع شوند که ناگهان مؤذّن فریاد زد نماز جماعت. از شدت خشونت هواى آن بیابان مردم بخشى از رداى خود را بر سر و قسمتى را بر زیر پا افکنده بودند. سلمان فارسى، ابوذرغفارى، مقداد بن اسود کندى و عمار یاسر براى پیامبر با استفاده از چوب درخت‏ها سایبانى با چادر برپا کردند. در زیر این فضاى کوچک که در آن بیابان سایه‏اى ایجاد کرده بود منبرى از سنگ‏ها و رواندازهاى شتران فراهم ساختند تا حضرت پیامبر اکرم(ص) وقتى بر روى آن مى‏ایستد و خطابه مى‏خواند بر همه مردم مشرف باشند.(8)
حاضران براى اقامه نماز جماعت آماده شدند، طنین بانگ اللّه اکبر آنان را به سوى نماز فرا مى‏خواند حضرت محمد(ص) نماز ظهر را با آن جماعت به جاى آوردند. سپس در حالى که آن انبوه جمعیت پیرامون ایشان حلقه زده بودند به سوى همان نقطه فرازینى که قبلاً مهیا شده بود رفتند تا به آن افراد مسلّط باشند، از میان مردم همهمه‏هایى به گوش مى‏رسید، همه در انتظارند تا مشاهده کنند پیامبر از پیک وحى چه پیامى براى آنان دارد، چشم‏ها به آخرین فرستاده خداوند دوخته شده است، نفس‏ها در سینه‏ها محبوس گردیده و بى‏صبرانه مشتاقند بیانات نبى اکرم(ص) را بشنوند. پیامبر بر فراز منبر مذکور قرار گرفتند و با سیمایى گشاده و بشّاش آن جمعیت چشم انتظار را از نظر گذرانیدند. از دیدگان مبارکشان رحمت، محبت و عطوفت مى‏بارید. وقتى سکوت معنادارى بر صحراى غدیر حکم‏فرما گشت رسول خدا(ص) خطبه معروف خویش را بیان کردند.(9) فرازهاى فروزان‏
پیامبر سخنان گهربار خویش را در یازده محور به شرح ذیل مطرح ساختند:
1- حمد و ثناى الهى و ذکر صفات قدرت و رحمت حق تعالى و گواهى به بندگى خود در برابر ذات الهى.
2- باید فرمان مهمى درباره على بن ابى طالب ابلاغ کنم و اگر آن را نرسانم رسالت الهى را نرسانده‏ام.
3- آن حضرت امامت دوازده امام بعد از خود تا آخرین روز دنیا را اعلام نمودند تا تمامى طمع‏ها درباره رهبرى امّت قطع گردد. سپس به عمومیت ولایت ائمه بر تمامى انسان‏ها در تمامى زمان‏ها و مکان‏ها و نفوذ کلماتشان در جمیع امور اشاره کردند و نیابت تام آن ستارگان درخشان آسمان امامت را از خدا و رسولش در حلال و حرام و جمیع اختیارات اعلام کردند.
4- براى آن که هرگونه ابهامى از بین برود و دست منافقین و معاندین از هر جهت مسدود باشد در فراز چهارم خطبه، پیامبر اکرم(ص) با دستهاى مبارک خویش بازوان امیرالمؤمنین را گرفتند و آن حضرت را از جاى بلند کردند تا حدّى که پاهاى آن امام همام محاذى زانوان پیامبر قرار گرفت. در این حال فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علىّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله؛هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارترم این على نسبت به او اختیار بیشترى دارد، خدایا دوست بدار هر کس على را دوست دارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن مى‏دارد و یارى کن هر کس او را یارى کند و خوارکن هر کس او را خوار کند». سپس کمال دین و تمام نعمت را با ولایت ائمه اعلام فرمودند و بعد از آن خدا و ملائکه و مردم را بر رسانیدن این وظیفه مهم شاهد گرفتند.
5 - حضرت محمد(ص) با صراحت فرمودند: هر کس از ولایت ائمه سرباز زند اعمال نیکش سقوط مى‏کند و در جهنم خواهد بود. بعد از آن بخشى از فضایل حضرت على(ع) را برشمردند.
6- حضرت جنبه غضب الهى را نمودار فرمودند و با تلاوت آیات عذاب و لعن، یادآور شدند: منظور از این آیات عده‏اى از اصحاب من هستند که مأمور به چشم پوشى از آنان مى‏باشم ولى بدانند که خداوند ما را بر معاندین، مخالفین و خائنین و مقصرین حجّت قرار داده است و چشم پوشى از آنان در دنیا مانع از عذاب آخرت نمى‏باشد، سپس به فرمانروایان گمراهى که مردم را به جهنّم مى‏کشانند اشاره کردند.
7- حضرت اثرات ولایت و محبّت اهل بیت را مورد توجه قرار دادند و فرمودند: اصحاب صراط مستقیم در سوره حمد پیروان اهل بیت عصمت و طهارت هستند، سپس آیاتى درباره اهل بهشت تلاوت فرمودند و آنان را به شیعیان و پیروان آل محمد تفسیر کردند، همچنین آیاتى درباره اهل جهنم مطرح کردند و مصداق آنها را دشمنان ائمه دانستند.
8 - مطالبى درباره حضرت مهدى(عج) فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرت بقیة اللّه الاعظم حجة بن الحسن ارواحنا فداه، اشاره کردند و آینده‏اى مشحون از عدل و داد به دست امام زمان را براى جهانیان مژده دادند.
9- تأکید کردند پس از اتمام خطابه، شما را به بیعت با خودم و سپس بیعت با على بن ابى طالب (ع) دعوت مى‏کنم. پشتوانه این بیعت آن است که من با خداوند بیعت نموده و على هم با من بیعت کرده است.
10- به احکام الهى توجه کردند از جمله این که چون بیان تمامى حلال‏ها و حرام‏ها از سوى من امکان ندارد با بیعتى که از شما درباره ائمه(ع) مى‏گیرم به نوعى آن‏ها را تا روز قیامت بیان کرده‏ام. دیگر این که بالاترین امر به معروف و نهى از منکر، تبلیغ پیام غدیر درباره امامان و امر به اطاعت از ایشان و نهى از مخالفتشان است.
11- در آخرین مرحله خطابه، بیعت لسانى انجام شد. حضرت با توجه به کثرت جمعیت و شرایط غیرعادى زمانى و مکانى و عدم امکان بیعت با دست براى همه مردم فرمودند:خداوند فرمان داده است تا قبل از بیعت با دست، از زبانهایتان اقرار بگیرم. سپس مطالبى را که مى‏بایست همه مردم به آن اقرار مى‏کردند، تعیین نمودند که عصاره آن اطاعت از دوازده امام و عهد و پیمان بر عدم تغییر و تبدیل و بر رساندن پیام غدیر به نسل‏هاى آینده و غائبان از غدیر بود. در ضمن بیعت با دست هم محسوب مى‏گردید. زیرا حضرت فرمودند، بگوئید با جان و زبان و دستمان بیعت مى‏کنیم. بشارت ملکوتى‏
سخنان پیامبر به پایان رسید، هنوز اجتماع با شکوهى که در صحراى غدیرخم شکل گرفته بود، از یکدیگر پراکنده نگردیده بود که جبرئیل فرود آمد و به پیامبر بشارت داد و این آیه را تلاوت فرمود: «الیوم یئس الّذین کفروا من دینکم فلاتخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دیناً؛(10) امروز کافران از بازگشت شما از دینتان ناامید شدند. از آنان بیمى به دل راه مدهید و از من بترسید امروز دین شما را به کمال رسانیدم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما برگزیدم.»
پس از اتمام خطابه غدیر دو خیمه برپا گردید که در یکى رسول اکرم(ص) و در دیگرى امیرالمؤمنین(ع) جلوس فرمودند. مردم دسته دسته وارد خیمه پیامبر مى‏شدند و پس از بیعت و تبریک در خیمه حضرت على(ع) حضور مى‏یافتند و با آن حضرت نیز بیعت مى‏کردند و مبارک باد مى‏گفتند. زنان نیز با قراردادن ظرف آبى که پرده‏اى در وسط آن بود بیعت مى‏کردند، به این صورت که امیرمؤمنان(ع) دست مبارک را در یک سوى پرده داخل آب قرار مى‏دادند و در سوى دیگر زنان دست خویش را در آن ظرف مى‏نمودند. در طول سه روز توقف در غدیر پس از ایراد خطابه، چند رویداد به عنوان تأکید و به نشانه اهمیت غدیر به وقوع پیوست از جمله پیامبر عمامه خود را که «سحاب» نام داشت بعنوان افتخار بر سر مبارک امیرمؤمنان (ع) قرار دادند حسان بن ثابت با کسب اجازه از پیشگاه پیامبر، اوّلین شعر را درباره غدیر سرود. جبرئیل در شمایل انسانى ظاهر گردید و خطاب به مردم فرمود: پیامبر بر على(ع) پیمانى گرفت که جز کافر به خدا و رسولش کسى آن را بر هم نمى‏زند. مردى از منافقین چنین نجوا کرد: خدایا اگر آنچه محمّد مى‏گوید از سوى توست سنگى از آسمان بر ما ببار یا عذابى دردناک برما بفرست. در همین لحظات سنگى بر سرش فرود آمد و او را هلاک نمود و این معجزه غدیر تأیید الهى را بر همگان روشن کرد. پس از سه روز مراسم پرشور غدیر پایان یافت و آن روزها بعنوان «ایّام الولایه» در صفحات تاریخ نقش بست و خبر واقعه مذکور در همه شهرها انتشار یافت و بدین گونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد.(11) حقیقتى استوار و ماندگار
حدیث غدیر از جهت سلسله راویان بسیار استوار است زیرا یکصد و ده نفر از اصحاب رسول اکرم(ص) که در این برنامه حاضر بوده‏اند، روایت مزبور را بدون هیچ واسطه‏اى از پیامبر نقل کرده‏اند، هشتاد و چهار نفر از تابعین نیز به نقل آن اقدام نموده‏اند، دانشوران، مورخان و مفسّران از اهل تسنن نیز حدیث غدیر را با مدارک متعدد و معتبر در کتاب‏هاى خود آورده‏اند که نام سیصد و پنجاه نفر از آنها را علامه عبدالحسین امینى در کتاب گران سنگ «الغدیر» آورده است بسیارى از مشاهیر علماى مسلمان در این‏باره کتابى مستقل نگاشته‏اند که نام بیست و شش نفر از آنان با مشخصات آثارشان در کتاب الغدیر آمده است. فرهنگ نویسان نیز وقتى به واژه غدیر یا مولى رسیده‏اند، این رویداد را باز گفته‏اند بنابراین کوچکترین تردید و کمترین شکى در سند این حدیث وجود ندارد به علاوه رسول اکرم و امامان بزرگوار روز هیجدهم ذیحجه را یکى از اعیاد رسمى مسلمانان اعلام فرمودند تا مسأله غدیر هر ساله بازگو و یاد شود و به دست فراموشى سپرده نگردد. محمد عبدالغنى الحسن دانشمند اهل قاهره مى‏گوید پیشآمد غدیرخم از حقایق ثابتى است که جدل در آن راه ندارد. حدیث آن از روایاتى است که شیعه و سنى بر آن اجماع دارد، حضرت فاطمه زهرا(س)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و نیز عبدالله بن جعفر بر این حدیث احتجاج کرده‏اند. حدیث مذکور از لحاظ درستى، تواتر و نیرومندى سند به درجه‏اى است که نیازى به اثبات یا تأیید ندارد.(12)
عبدالفتاح عبدالمقصود نیز نوشته است: حدیث غدیر حقیقتى است که دستخوش باطل نمى‏گردد تابنده و روشن است. پرتوى از وحى است که بر قلب رسول اکرم(ص) درخشیده است تا بوسیله آن حامى و دوست مخلص خود را در میان امّت و اصفیاى برگزیده خود استوار کند. این حدیث حجتى نقلى است بر مقام و پایگاه امام و نیز نمایاندن حق پایمال شده‏اش. هر کس بخواهد ظالمانه و یا جاهلانه آن را به دروغ مخدوش کند باید ثابت کند که در میان صحابه ابرار آیا مى‏توان فردى را یافت که به هنگام بر شمردن فضیلت‏ها، مزیت‏ها و ارزش‏ها، بر فرزند ابوطالب سبقت جوید.(13)
سکوت حیرت‏انگیز تعدادى از مورّخان مشهور اسلام همچون طبرى، ابن هشام، عزالدین ابن اثیر و... درباره واقعه غدیر خم سبب شده است که مورخان بعد از آنان نیز غالباً یا واقعه را به سکوت بگذرانند یا در رویداد آن شک کنند البته این پندار که سکوت تمام این مورخان مشهور از باب تقیه یا به پاس احترام افرادى یا مراعات احوال زمان بوده است با خرد و منطق، مطابقت ندارد چرا که بسیارى از محدثین معروف خبر آن را به طرق و اسناد گوناگون نقل کرده‏اند بدون آن که تمایل شیعى داشته باشند، نه فقط مورخى مثل یعقوبى که از شیعیان است آن را ذکر مى‏نماید بلکه بلاذرى در انساب الاشراف، ابن قتیبه در المعارف و حتى احمد حنبل در مسند و مناقب خویش به نقل آن پرداخته‏اند. ابن ماجه، ترمذى و نسایى و تعداد دیگرى از مورخان و محدثان معروف نیز به درج آن روى آورده‏اند. چنانچه در اشعار بعضى شاعران این اشارت‏ها آشکار و روشن قابل مشاهده است. البته کسانى چون ابن عساکر و ابن کثیر وجود این خبر را به هیچ وجه مستندى براى شیعیان تلقى نکرده‏اند. ابن کثیر گویا مى‏خواهد وانمود کند که تعریف پیامبر در حق على(ع) در واقعه غدیر ظاهراً بیشتر براى اسکات کسانى بوده است که از سخت‏گیرى‏هاى امیرمؤمنان(ع) در امر صدقات یمن ناراضى بوده‏اند امّا در پذیرش این ادّعا جاى تأمّل زیادى وجود دارد زیرا بر اساس آنچه ابن هشام و دیگران گفته‏اند پیغمبر در مکّه و قبل از حرکت به مدینه جواب ناراضیان مذکور را داده بود.(14) ضیاءالدین مقبلى متوفى به سال 1108 هجرى مى‏گوید اگر حدیث غدیر مسلّم نباشد هیچ امر مسلّمى در اسلام وجود ندارد.(15) حقایق تلخى وجود دارد که باید نسل حاضر بداند، نبى اکرم(ص) نسبت به وصایت و ولایت على بن ابى طالب(ع) با منتهاى صراحت وصیت کرد ولى عدّه‏اى آن را پشت گوش انداختند و اگر به فرمان مؤسس بزرگ اسلام گردن نهاده بودند، سرنوشت جهان اسلام جز آن بود که شد و مسلمین هرگز گرفتار تفرقه و اختلاف نمى‏شدند و اتحاد و یگانگى، آنان را از بلاهایى که به ایشان رسید حفظ مى‏کرد. آرى جوینده حقایق باید نکاتى را بداند، احساسات را به یکسو افکند، از خطاهاى گذشته پند گیرد. به راستى اگر پیشینیان برگرد غدیر حصارى نکشیده بودند و در طول اعصار راهش را نبسته بودند اکنون فَیَضان آن سراسر گیتى را گرفته و جهانیان را از چشمه پربهره خود سیراب ساخته بود غدیر واقعه‏اى نیست که صرفاً جنبه تاریخى داشته باشد و هر انسانى مکلّف است حق را در این زمینه بشناسدو به آن معتقد باشد. مضمون و مقصود این رویداد در هر لحظه از حیات جامعه اسلامى مصداق و مورد دارد و جوهر اصلى آن تعیین شکل صحیح رهبرى است و مؤمن بودن به امامت پیشواى عادل و بیعت نمودن با رهبرى عادل، مؤمن و پرهیزکار. از این رو حماسه غدیر چون مشعلى جاویدان در ذهن‏ها و زمان‏ها و اعصار تابندگى دارد. عیدى جاویدان خجسته‏
فرّخا عید دلپذیر غدیر
که جوان شد ازو زمانه پیر
پیر گیتى، جوانى از سر یافت‏
از فرّ عید دلپذیر غدیر(16)
رسول اکرم(ص) فرموده‏اند: برترین عید مسلمانان، عید غدیر است و امام صادق(ع) مى‏فرمایند: روز غدیر خم برترین عیدهاى امت من است و آن روزى است که خداوند در آن روز دین را کامل کرد.(17) فیّاض بن محمد بن عمر طوسى مى‏گوید در روز غدیر دیدم که امام رضا(ع) جمعى از دوستان را براى صرف غذا به حضور پذیرفته بود، در آن روز با امکانات تازه‏اى غیر از آنچه در دیگر روزها در خانه امام بکار مى‏رفت، میهمانان پذیرایى شدند و امام همواره فضیلت و عظمت آن روز و سابقه دیرینش را در تاریخ اسلام شرح مى‏داد.(18)
از نخستین سال پیدایش غدیر، مسلمانان بر حسب توصیه رسول اکرم و ائمه هدى این روز را عید مى‏گرفتند و جشن‏ها برپا کرده و با شادمانى فرا رسیدن سالروز آن را به یکدیگر تبریک مى‏گفته‏اند، به دیدن علما و سادات مى‏رفته‏اند. به دعا و زیارت، کارهاى نیک و استمالت از مستمندان، دستگیرى افراد ناتوان و اطعام بینوایان مى‏پرداخته‏اند و بر خویشتن و خانواده‏شان وسعت بیشترى داده و جامه‏هاى نو برتن مى‏کرده‏اند. در خلال زمان‏هاى گذشته و سپرى شدن قرن‏ها و ادوار تاریخى هر سال این عید خجسته ماجراى جاویدان خود را با طراوتى افزون‏تر جلوه‏گر مى‏سازد و توجه جهانیان را به واقعه‏اى بسیار مهم و سرنوشت ساز که در خود گنجانیده است، جلب مى‏کند و بدین وسیله این یادگار ارزشمند اسلام و وصیت رسول اکرم(ص) در مورد خلافت و وصایت على بن ابى طالب(ع) از دستبرد نسیان مصون مانده و غبار گذشت زمان از سیمایش سترده مى‏گردد.
این عید صرفاً به شیعیان اختصاص ندارد و شواهد تاریخى نشان مى‏دهد دیگر مسلمانان در برگزارى آن اهتمام مى‏ورزیده‏اند. ابوریحان بیرونى دانشور مشهور ایرانى مربوط به قرن پنجم هجرى، در اثر معروف خود، غدیر را از عیدهایى بر شمرده است که همه مسلمین برپا مى‏داشته‏اند و آن را جشن گرفته‏اند.(19) ابن طلحه شافعى مى‏گوید: غدیر عید است و یادگارى تاریخى زیرا روزى است که پیامبر آشکارا و صریح على(ع) را به مقام ارجمند امامت و رهبرى بعد از خود، برگزید و با آن موقعیت رفیع، او را بر دیگر مسلمانان فضیلت بخشید.(20)
دانشمندان معروفى از اهل سنت در آثار خود غدیر را عید نامیده‏اند و تأیید کرده‏اند این عید به دست‏بانى عالیقدر اسلام پایه گذارى شده و اختصاص به شیعیان ندارد. در آثار ادبى و اشعار شعراى عرب نیز تشبیهات زیبایى به شب‏هاى جشن عید غدیر دیده مى‏شود.(21) محقق برجسته لبنانى و عالم اهل سنت عبد اللّه علایلى چنین گفته است: عید غدیر جزء اسلام است. هر کس آن را منکر شود، اسلام را انکار کرده است.(22) سید بن طاووس در کتاب الاقبال خود نقل کرده است در این روز چون مؤمنى را ملاقات کنى مستحب است تبریک گفته و بگوئید: الحمد للّه الّذى جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین و الائمة علیهم السلام. پاورقی ها:پى‏نوشت‏ها: - 1. کتاب غم‏ها و شادى‏ها، ص 35 - 34. 2. این روایت را حاکم در مستدرک به سند خود از ابواسحاق نقل کرده است. 3. حافظ ابونعیم اصفهانى متوفى به سال 430 هجرى این حدیث را در کتاب حلیة الاولیاء آورده است. 4. درباره چگونگى برگزارى این مراسم توسط رسول اکرم(ص) بنگرید به فضائل الصحابه، احمد بن شعیب نسایى، مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 118 و 119؛ ج 4، ص 281 و 368؛ ج 5، ص 370، سنن ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینى، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقى، ج 1، ص 43 مستدرک الحاکم، حاکم نیشابورى، ج 3، ص 109 و 371؛ مجمع الزوائد، نورالدین میثمى، ج 7، ص 17 ؛ ج 6، ص 108 - 104 ؛ ج 9، ص 164؛ المعیار و الموازنه ابى جعفر اسکافى، تحقیق شیخ محمد باقر محمودى، ص 214 - 212 المصنف، ابن ابى شیبة الکوفى، تحقیق سعید محمد اللحام، ج 7، ص 499 و 503. 5. الاحتجاج، ج 1، ص 67 ؛ طبقات، ابن سعد، ج 3، ص 225. 6. الاحتجاج، ج 1، ص 67 - 66. 7. سوره مائده(پنجمین سوره قرآن)، آیه 67. 8. تاریخ طبرى، ج 2، ص 216 ؛ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 210. 9. متن کامل این خطبه در کتاب احتجاج طبرسى آمده است. 10. سوره مائده، آیه 3. 11. نک: بحارالانوار، ج 21، ح 37؛ الغدیر، علامه امینى، ج 1، عوالم العلوم، ج 15 و نیز بنگرید به احتجاج طبرسى، ج 1، ص 71، المنار، رشید رضا، ج 6، ص 264، سیره حلبى، ج 3، ص 302. 12. حماسه غدیر، نگارش و گردآورى، محمد رضا حکیمى، ص 360. 13. همان، ص 373. 14. سیره ابن هشام، ج 4،ص 275. 15. الغدیر، ج 1، فصل الکلمات حول سند الحدیث . 16. دیوان طرب شیرازى، ص 213. 17. حماسه غدیر، ص 38. 18. الغدیر، ج 1، ص 287. 19. آثار الباقیه، ص 395. 20. الغدیر، ج 1، ص 267. 21. همان، ج 1، ص 269. 22. الشیعه و التشیع، محمد جواد مغنیه، ص 288.