عوامل بلاها و حوادث ناگوار



کوتاه دیدگان همه راحت طلب کنند
عارف بلا که راحت او در بلاى اوست‏
بگذار هرچه دارى و بگذر که هیچ نیست‏
این پنج روز عمر که مرگ از قفاى اوست‏
هر آدمى که کشته شمشیر عشق شد
گو غم مخور که ملک ابد خونبهاى اوست‏
از دست دوست هرچه ستانى شکر بود
سعدى رضاى خود مطلب چون رضاى اوست‏

دنیا محلّى است براى گرفتاریها و بلاها، هرلاى از دنیا اگر برخوردار از نشاط و شادى باشد همراه با گرفتارى‏ها و حوادث ناگوار نیز هست، گل دنیا همراه با خار است.
على(ع) فرمود: «دنیا خانه‏اى است پوشیده از بلاها، به حیله و نیرنگ شناخته شده، نه حالات آن پایدار است و نه مردم آن از سلامت برخور دارند، داراى تحوّلات گوناگون، و دوران‏هاى رنگارنگ، زندگى در آن نکوهیده و امنیّت در آن نابود است. «و انّما اهلها فیها اغراضٌ مستهدفةٌ، ترمیهم بسهامها و تغنیهم بحمامها؛(1) اهل دنیا همواره هدف تیرهاى بلاهستند که با تیرهایش آنها را مى‏کوبد، و با مرگ آنها را نابود مى‏کند.»
در حدیث آمده که خدا به حضرت موسى(ع) فرمود: «انّى وضعت الرّاحة فى الجنّة و النّاس یطلبونها فى الدّنیا فلم یجده ابداً؛(2) بحقیقت راحتى را در بهشت قرار دادم ولى مردم در دنیا به جستجوى آن هستند ولى هرگز نخواهند یافت.»
آنچه پیش رو دارید نگاهى است به بیان ریشه بلاها و حوادث ناگوار و حکمت‏هاى آن امید که راهگشائى باشد براى برخورد صحیح با حوادث و بلاها، و به این نکته نیز توجّه داشته باشیم که على(ع) مى‏فرماید: «انّ اللّه سبحانه یجرى الامور على مایقضیه لاعلى ماترضیه؛(3) خداوند سبحان کارها را مطابق مصالح، جارى مى‏کند، نه بر طبق (میل و) رضایت تو».
الف: امتحان و آزمایش الهى‏
دنیا آموزشگاهى است که انبیاء و ائمه(ع) و اولیاء، معلمان آن، و مردم شاگردان این مدرسه، و حوادث و ابتلائات تلخ و شیرین مواد امتحانى آن مى‏باشند.
خداوند انسانها را با بلایا و مصیبتها و نیز با خوشیها و نعمتها در این دنیا مورد امتحان و آزمایش قرار مى‏دهد، آیات زیادى از قرآن گواه این مطلب است از جمله:
1. «انّا جعلنا على الارض زینة لها لنبلوهم ایّهم احسن عملاً؛(4) «ما آنچه را روى زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آن‏ها را بیازماییم کدامینشان بهتر عمل مى‏کنند.»
2. «الّذى خلق الموت و الحیوة لیبلوکم ایّکم احسن عملاً و هوالعزیز الغفور؛(5) آن خدایى که مرگ و زندگى را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل مى‏کند، و او شکست‏ناپذیر بخشنده است.»
3. «و بلوناهم بالحسنات و السّیّئات لعلّهم یرجعون؛(6) و آنها را با نیکى‏ها و بدیها آزمودیم، شاید بازگردند.»
4. «ولنبلونّکم بشى‏ءٍ من الخوف و الجوع و نقصٍ من الاموال والانفس و الثّمرات و بشّر الصّابرین الّذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انّا للّه و انّا الیه راجعون؛(7) قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى و کاهش در مالها و جانها و میوه‏ها آزمایش مى‏کنیم. به استقامت کنندگان بشارت ده، آن‏ها که هر گاه مصیبتى به ایشان مى‏رسد، مى‏گویند: «ما از آن خداییم، و به سوى او باز مى‏گردیم.»
آرى امتحان الهى همان رویدادهاى پیش بینى شده و یا پیش بینى نشده‏اى است که گاهى دامنگیر انسان‏ها مى‏شود و انسان را تحت فشار مى‏گذارد که براى رهایى خود تصمیم بگیرد و نیروهاى خود را بسیج کند. فواید و آثار امتحانات الهى‏
آزمایشهاى الهى و امتحانات او آثار گرانسنگى درپى دارد که به چند مورد مهم آن‏ها اشاره مى‏شود: 1- شکوفایى استعدادها
سختى و گرفتارى هم تربیت کننده فرد و هم بیدار کننده ملت‏ها است، هوشیار کننده انسانهاى خفته و تحریک کننده عزم‏ها و اراده‏ها است. شدائد و حوادث همچون صیقلى که به آهن فولاد مى‏دهند، هرچه بیشتر با روان آدمى تماس گیرد او را مصمم‏تر و فعّال‏تر و برّنده مى‏کند، زیرا خاصیت حیات این است که در برابر سختى مقاومت مى‏کند و بطور خودآگاه و یا ناخودآگاه آماده مقابله با آن مى‏گردد.
بلاها و شدائد همچون کیمیا خاصیّت قلب ماهیت کردن دارد، جان و روان آدمى را عوض مى‏کند. اکسیر حیات دو چیز است عشق و آن دیگر بلا این دو نبوغ مى‏آفرینند و از مواد افسرده و بى فروغ گوهرهاى تابناک و درخشان به وجود مى‏آورند.(8)
همه عمر تلخى کشیده است سعدى‏
که نامش برآمد بشیرین زبانى‏ 2- پرورش روح استقامت و پایدارى‏
بلاها و حوادث ناگوار روح مقاومت و پایدارى را در انسان زنده مى‏کنند، امیرمؤمنان على(ع) مى‏فرماید: «انّ الشّجرة البرّیّة اصلب عوداً و الرّواقع الخضرة ارق جلوداً و النّابتات العذیّه اقوى وقوداً و ابطأ خموداً؛(9) درخت بیابانى (که باسختى و بى آبى خو گرفته است) سخت‏تر و شعله آتش آن‏ها شدیدتر و سوزنده‏تر است(و دیر خاموش مى‏شود) ولى درختان باغستانها(که پیوسته از نوازش باغبان و آب روان برخوردارند) نازک پوست و کم دوام ترند.»

ناصر خسرو مى‏گوید:
تا نبیند رنج و سختى مرد، کى گردد تمام؟
تا نیاید باد و باران گل کجا بویا شود؟
صائب تبریزى مى‏گوید:
مالش صیقل نشد، آیینه را نقص جمال‏
پشت پا هر کس خورد، درکار خود بینا شود
سعدى گوید:
پادشاهى با غلامى در کشتى نشست، و غلام دریا ندیده بود و محنت نیاز موده، گریه و زارى در نهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد، چنانکه ملاطفت کردند آرام نمى‏گرفت، و عیش ملک را از او منغّض(تیره و شکسته) بود. چاره ندانستند. حکیمى در آن کشتى بود، ملک را گفت: اگر فرمان دهى من او را به طریقى خاموش گردانم. گفت: اگر بکنى غایت لطف و کرم باشد، بفرمود: تا غلام را به دریا انداختند، بارى چند غوطه خورد (در آب فرو رفتن) و مویش گرفتند و به پیش کشتى آوردند. به دو دست به سکّان کشتى آویخت، چون برآمد به گوشه‏اى بنشست و قرار یافت. ملک را عجب آمد، پرسید؛ در این چه حکمت بود؟ گفت: از اول محنت غرق شدن نچشیده بود. قدر سلامت کشتى نمى‏دانست. همچون قدر عافیت کسى داند که به مصیبتى گرفتار آید.
اى سرترا نان جوین خوش ننماید
معشوق من است آنکه به نزدیک تو زشت است‏
حوران بهشتى را دوزخ بود اعراف‏
از دوزخیان پرس که اعراف بهشت است.(10)
قرآن کریم مى‏فرماید: ابراهیم بعد از گرفتارى و امتحان‏ها به مقام امامت ترفیع درجه دریافت.(11) على(ع) مى‏فرماید: «فى تقلّب الاحوال علم جواهر الرّجال؛ در دگرگونى روزگار و حوادث، گوهر شخصیت مردان شناخته مى‏شود».(12)

قرآن کریم در آیات عدیده‏اى بر این آثار تأکید نموده است از جمله مى‏فرماید: «ولیبتلى اللّه ما فى صدورکم و لیمحص ما فى قلوبکم و اللّه علیمٌ بذات الصّدور؛(13) و این‏ها (ابتلاها) براى این است که خداوند، آنچه در سینه‏هایتان پنهان دارید، بیازماید، و آن چه را در دلهاى شما (از ایمان) است، خالص گرداند، و خداوند از آن چه در درون سینه‏هاست، باخبر است.»
و در آیه دیگر فرمود: «ولنبلونّکم حتّى نعلم المجاهدین منکم و الصّابرین و نبلو اخبارکم؛(14) ما همه شما را قطعاً مى‏آزماییم تا معلوم شود مجاهدان واقعى و صابران از ایمان شما کیانند، و اخبار شما را بیازماییم».
على (ع) مى‏فرماید: «و یبتلیهم بضروب المکاره اخراجاً للتکبّر من قلوبهم و اسکاناً للتذلل فى نفوسهم و لیجعل ذلک ابواباً فتحاً الى فضله و اسباباً ذللاً لعفوه؛(15) در صورتى که خداوند بندگان خود را با انواع سختى مى‏آزماید، و با مشکلات زیاد به عبادت مى‏خواند، و به اقسام گرفتارى‏ها مبتلا مى‏سازد. تا کبر و خودپسندى را از دل هایشان خارج کند و به جاى آن فروتنى آورد، و درهاى فضل و رحمتش را بروى‏شان بگشاید و وسائل عفو و بخشش را به آسانى در اختیارشان گذارد.» 3- تنبّه و آگاهى‏
یکى از آثار آزمایشات الهى، تنبّه و آگاهى است. رفاه دایمى و غرق شدن در مواهب زندگى، مایه غرور و سبب غفلت از ارزشهاى اخلاقى است. زندگى آرام و فارغ از هر نوع فراز و نشیب و خالى از هر نوع طوفان و حوادث تکان دهنده، کاملاً خواب آور است؛ در حالى که حوادث ناخوشایند و ناگوار، موجب کاهش غرور و بیدارى از غفلت و پیدایش نقطه عطفى در زندگى افراد مى‏گردد. قرآن از یک سو مى‏فرماید:
«انّ الانسان لیطغى ان رآه استغنى؛(16) انسان آن‏گاه که احساس بى نیازى کند، طغیان مى‏ورزد». و از سوى دیگر گرفتاریها و بلاها را مایه بیدارى او معرّفى مى‏کند و مى‏فرماید: «و ما ارسلنا فى قریةٍ من نبىٍ الّا اخذنا اهلها بالبأساء و الضّرّاء لعلّهم یتضرّعون؛(17) هیچ پیامبرى را به نقطه‏اى نفرستادیم، مگر این که مردم آن جا را با فقر و سختى مواجه ساختیم، تا تضرع کنند.»
و در آیه‏اى دیگر فرمود: «و لقد اخذنا آل فرعون بالسّنین و نقصٍ من الثّمرات لعلّهم یذکّرون؛(18)و براستى قوم فرعون را به خشکسالى و کمى میوه دچار نمودیم تا متذکّر شوند. و همچنین فرمود: «لیذیقهم بعض الذى عملوا لعلّهم یرجعون؛(19) خدا مى‏خواهد نتیجه بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند شاید به سوى حق بازگردند.»
على(ع) مى‏فرماید: «ان اللّه یبتلى عباده عند الاعمال السّیئة بنقص الثّمرات و حبس البرکات و اغلاق خزائن الخیرات لیتوب تائبٌ... و یتذکّر متذکّرٌ و یزدجر مزدجر؛(20) براستى خداوند بندگانش را هنگام اعمال بد، گرفتار مى‏کند به کمى میوه (و محصولات) حبس شدن برکات (آسمانى) و بستن خزینه‏هاى خیرات، تا برگردد، توبه کننده و متذکر شود تذکر یابنده و باز داشته شود (آن کسى که بنا دارد خود را از گناه باز دارد یعنى) بازدارند.
امام على (ع) فرمودند: «اذا اراد اللّه بعبدٍ خیراً فاذنب ذنباً تبعه بنقمةٍ و یذکّره الاستغفار؛(21) هرگاه خداوند نسبت به بنده‏اى اراده خیرى داشته باشد، پس آن بنده گناهى کند، آن گرفتارى پیش مى‏آید و استغفار را بیادش مى‏آورد.»
آرى حوادث مرگبار و ناخوشایند، اخطارهاى الهى است و سبب مى‏شود که انسان در زندگى خود و رفتارهاى خویش تجدید نظر کرده راه درست و صحیح را پیشه خود سازد. 4- پاکسازى گناهان‏
از دیگر آثار بلاها و سختى‏ها پاکسازى گناهان انسان است. على (ع) مى‏فرماید: «الحمد للّه الّذى جعل محیص ذنوب شیعتنا فى الدّنیا، جنتهم لتسلم بها طاعاتهم و یستحقوا علیها ثوابها؛(22) سپاس خداى را که پاک کردن گناه شیعیان ما را در دنیا به وسیله رنج و محنت آنها قرار داد تا بدینوسیله طاعاتشان سالم بماند و بر طاعات استحقاق ثواب یابند.»
ب - ترفیع درجه و رسیدن به مقامات بالاتر
گاهى بلاها و حوادث تلخ زندگى، براى دستیافتن و درجات برتر است، گرفتاریها و رنج و بلاى انبیاء، ائمه، اولیاء و پاکان از این طریق قابل توجیه است، جمله معروف: «البلاء للولاء؛ بلا براى دوستى است» در این وادى قابل فهم و درک است.
رنجهاى بى‏شمار و گرفتاریهاى فراوان حضرت ابراهیم(23)، حضرت موسى(24)، یوسف صدیق(25)، و حضرت خاتم که فرمود: «ما اوذى نبىّ مثل ما اوذیت؛ هیچ پیامبرى همچون من آزار ندید» با یان دید قابل تفسیر و تبیین است.
اینک به نمونه‏اى از آیات و روایات درباره عامل فوق اشاره مى‏شود:
1- ابراهیم(ع) بعد از گرفتاریهاى سخت و طاقت فرسا (از درون آتش رفتن تا هجرت...) به مقام امامت ترفیع درجه مى‏یابد. قرآن کریم در این باره مى‏فرماید: «و اذ ابتلى ابراهیم ربّه بکلماتٍ فاتمهنّ قال انّى جاعلک للنّاس اماماً؛(26) (به خاطر آورید) هنگامى که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود، و او به خوبى از عهده این آزمایشها برآمد (خداوند به او) فرمود: «من تو را امام (و پیشواى) مردم قرار دادم.»
2- بهشت رفتن منوط به تحمل بلاها و سختى‏هاست. «ام حسبتم ان تدخلوا الجنّة و لمّا یأتکم مثل الّذین خلوا من قبلکم، مسّتهم البأساء و الضّراء و زلزلوا حتّى یقول الرّسول و الّذین آمنوا معه، متى نصر اللّه الا انّ نصر اللّه قریبٌ؛(27) آیا گمان کردید که داخل بهشت مى‏شوید، بى آنکه حوادثى همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان که گرفتاریها و ناراحتیها به آن‏ها رسید، و آن چنان ناراحت شدند که پیامبر و افرادى که با او ایمان آورده بودند گفتند: «پس یارى خدا کى خواهد آمد؟ در این هنگام، تقاضاى یارى از او کردند و به آن‏ها گفته شد، آگاه باشید، یارى خدا نزدیک است.»
3- امام صادق (ع) فرمودند: «انّه لیکون للعبد منزلةٌ عند اللّه فما ینالها الّا بأحدى خصلتین؛ امّا بذهاب ماله او ببلیّة فى جسده؛(28) براستى براى بنده (مؤمن) در پیشگاه الهى‏مقام و منزلتى است که بدان دست نمى‏یابد مگر با یکى از دو خصلت، یا از بین رفتن مال او و یا گرفتارى در جسم او بر اثر سیل و زلزله و...» به همین جهت مؤمنان بیشتر گرفتارند.
4- امام صادق (ع) فرمود: «اوحى اللّه تعالى الى موسى: ماخلقت خلقاً احبّ الىّ من عبدى المؤمن فانّى انّما ابتلیه لما هو خیرٌ له و اعافیه لما هو خیرٌ له... و انا اعلم بما یصلح علیه عبدى؛(29) خداوند بلندمرتبه به موسى وحى نمود که: موجودى نیافریدم که نزد من از بنده مؤمنم محبوب‏تر باشد. پس براستى او را گرفتار مى‏کنم به آنچه براى او خوب است، او را عافیت مى‏دهم به آنچه براى او خوب است... و من به آن چه باعث اصلاح امر بنده‏ام مى‏شود آگاهترم.»
5 - امام صادق (ع)فرمود: در کتاب على(ع) چنین آمده است: «انّما یبتلى المؤمن على قدر اعماله الحسنة، فمن صحّ دینه و حسن عمله اشتدّ بلاؤه و ذلک انّ اللّه لم یجعل الدّنیا ثواباً لمؤمنٍ ولا عقوبةً لکافرٍ، و من سخف دینه و ضعف عمله قلّ بلاؤه؛(30) که همانا خداوند مؤمن را به اندازه اعمال نیکش گرفتار بلا مى‏کند پس هر کسى دینش درست و عملش نیکو باشد بلا و گرفتارى‏اش بیشتر خواهد بود، و این براى آن است که خداوند دنیا را پاداش مؤمن و عقوبت کافر قرار نداده است. و هر کس دینش نحیف و عمل (خیرش) ضعیف باشد بلائش کمتر است.»
لذا هر کس را خدا دوست بدارد، بلا براى او مى‏فرستد: «اذا اراد اللّه بقومٍ خیراً ابتلا هم؛(31) هرگاه خداوند بخواهد به قومى نیکى رساند آن‏ها را گرفتار مى‏کند.» و پیامبر اکرم(ص) فرمود: «خداوند مؤمن را با بلا تغذیه مى‏کند چنان که مادر فرزندش را با شیر»(32) و امام باقر(ع) فرمود: «خداوند بلا را هدیه مى‏فرستد براى مؤمن چنان که مرد براى خانواده‏اش از مسافرت هدیه و سوغات مى‏آورد.»(33) و از کسانى که خداوند نفرت دارد آن‏ها را گرفتار بلا نمى‏کند.»(34) و بر همین اساس و منطق است که انسان هرچه در پیشگاه الهى نزدیکتر باشد گرفتاریها و بلاهاى او نیز بیشتر خواهد بود.
6. امام بحق ناطق، حضرت صادق(ع) فرمودند: «ان اشدّ النّاس بلاءً الانبیاء ثمّ الّذین یلونهم ثمّ الامثل فالا مثل؛(35) براستى شدیدترین مردم از جهت بلا و گرفتارى پیامبران بوده‏اند، سپس کسانى که (از نظر رتبه) بعد از آنها قرار دارند، سپس کسانى که شبیه ترند پس کسانى که شبیه ترند.»
در روایت دیگرى مى‏خوانیم: «البلاء للظّالم ادب و للمؤمنین امتحان و للانبیاء درجةٌ و للاولیاء کرامةً؛(36) بلا براى ستمگران ادب (و مجازات) است و براى مؤمنان آزمایش و امتحان و براى انبیاء(ترفیع) درجه و براى اولیاء کرامت.
روایت فوق به نوعى بر تمام عوامل بلاها که در بحث مطرح شده است اشاره دارد. ج. رسیدن به نعمت‏
گاهى بلاها وسیله‏اى براى رسیدن به نعمت‏ها هستند و خداوند مى‏خواهد با آنها به انسان نعمت دهد. امام حسن عسکرى(ع) فرمود: «ما من بلّیةٍالا وللّه فیها نعمةً تحیط بها؛(37) هیچ بلا و گرفتارى نیست مگر آن که براى خداوند در آن نعمتى است که آن بلا را احاطه نموده است.» د. برخى گناهان‏
گاهى عامل بلاها و گرفتاریها، برخى از گناهان و شکستن سدها و حریم‏هاى الهى است. هلاک شدن برخى اقوام گذشته در تاریخ، مانند: قوم نوح، عاد، ثمود، و... از این قبیل است، قرآن کریم در این رابطه نیز آیاتى دارد. از جمله مى‏فرماید: «و لو انّ اهل القرى آمنوا و اتّقوا لفتحنا علیهم برکاتٍ من السّماء و الارض ولکن کذّبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون؛(38) اگر اهل آبادیها ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، درهاى رحمت را از آسمان و زمین به روى آن‏ها مى‏گشاییم، ولى آن‏ها (آیات ما را) تکذیب کردند و ما هم آن‏ها را به مجازات اعمال خودشان گرفتار ساختیم.»
در آیه دیگر مى‏فرماید: «و ظهر الفساد فى البرّ و البحر بما کسبت ایدى النّاس لیذیقهم بعض الّذى عملوا لعلّهم یرجعون؛(39) فساد در خشکى و دریا به خاطر اعمال مردم آشکار شد تا خداوند نتیجه برخى از اعمال آن‏ها را به خود آنها بچشاند، شاید برگردند.»
و فرمود: «و ما اصابکم من مصیبةٍ فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیرٍ؛(40) هر مصیبتى به شما رسد بخاطر اعمالى است که انجام داده‏اید، و بسیارى (از گناهان) را نیز عفو مى‏کند.»
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اوحى اللّه تعالى الى ایّوب: هل تدرى ما ذنبک الىّ حین اصابک البلاء؟ قال: لا.قال: انک دخلت على فرعون فداهنت فى کلمتین؛(41) خداوند به ایوب (ع) وحى کرد، مى‏دانى گناهت(و ترک اولایت) نزد من وقتى به بلایت مبتلا کردم چه بود؟ عرض کرد: نه، فرمود: وقتى که بر فرعون (شاه ستمگران) وارد شدى با او در گفتن دو کلمه مداهنه(و به اصطلاح ماستمالى کردى) و نرمش نشان دادى».
و امام صادق(ع) فرمود: «اذا فشا الزنا ظهرت الزّلازل؛(42) وقتى زنا زیاد شد زلزله‏ها ظاهر مى‏شود.» ه. صبر و استقامت در مقابل بلاها
در پایان به مهمترین وظائفى که در مقابل بلاها و حوادث داریم اشاره مى‏شود.

1- صبر و بردبارى‏
اوّلین وظیفه در مقابل بلاها، صبر و بردبارى است. قرآن کریم مى‏فرماید: «و بشّر الصّابرین الّذین اذا اصابتهم مصیبةٌ قالوا انّا للّه و انّا الیه راجعون؛(43) صبر کنندگان را بشارت ده همانا که وقتى مصیبتى به آنها رسد، گوید: ما براى خداییم و به سوى او باز مى‏گردیم.»
خداوند با صابران است «انّ اللّه مع الصّابرین» و براى صابران اجر و پاداش بى حسابى در نظر گرفته شده است: «انّما یوفى الصّابرون اجرهم بغیر حسابٍ؛(44) همانا صابران اجر و پاداش خود را بى حساب دریافت مى‏دارند.»
در روایات تاریخى مى‏خوانیم: گروهى به قصد حج خانه خدا به سوى مکّه حرکت کردند. در بیابان حجاز راه گم کردند تا به خیمه‏اى رسیدند، صاحب خیمه که زنى بود به زائران خانه خدا تعارف کرد و گفت: بمانید تا فرزندم بیاید. چیزى نگذشت که سوارى از دور نمایان شده و به نزدیک رسید. به آن زن رو کرد و گفت: اى ام عقیل! خدا به تو در مرگ پسرت عقیل اجر دهد.
زن گفت: چگونه پسرم از دنیا رفت؟ گفت بر اثر فشار اشتران در کنار چاه آب، زن گفت: پائین بیا و از میهمان‏ها پذیرائى کن.
گوسفندى براى میهمان‏ها ذبح کرد و بعد از صرف غذا به جمعیت رو کرد و گفت: آیا با قرآن آشنایى دارید؟ یکى از آن‏ها گفت: بله و آیه «و بشّر الصّابرین الّذین...؛ را خواند. زن گفت: تو را به خدا قسم، این آیاتى که خواندى از قرآن است؟ گفت: بله.

بعد از تشکر چند رکعت نماز خواند و دست بدرگاه خداوند برداشته، عرض کرد: «اللّهمّ انّى فعلت ما امر تنى فانجزلى ما وعدتنى به؛(45) بار خدایا من آنچه دستور دادى انجام دادم(و در مرگ پسرم صبر مى‏کنم) پس تو نیز وعده خود را قطعى ساز.»
پیامبر اکرم(ص) به معاذ براى تسلیت مرگ پسرش چنین نوشت: «و قد کان ابنک من مواهب اللّه الهنیئة و عواریه المستوعة متعک اللّه به فى غبطةٍ و سرور و قبضه منک باجرٍ کثیر الصّلوة و الرّحمة و الهدى ان صبرت و احتسبت، فلا تجمعن علیک مصیبتین فیحبط لک اجرک و تندم مافاتک؛(46) و براستى پسرت از نعمت‏هاى مطلوب خدا بود، و عاریه‏اى بود که خداوند او را به تو در حال خوشحالى عنایت نمود، و او را گرفت در حالى که اجر زیادى به تو رسیده است، اجر درود و رحمت و هدایت. اگر صبر پیشه سازى و حسابگر باشى. پس (مواظب باش که) بین دو مصیبت (از دست دادن پسر و ناصبرى) جمع نکنى پس اجرت از بین خواهد رفت (آنگاه) پشیمان مى‏شوى بر آن چه از دست داده‏اى.»
امام صادق(ع) فرمود: «و من استقبل البلایا بالرّحب و صبرٍ على سکینةٍ و وقارٍ فهو من الخاصّ و نصیبه ماقال انّ اللّه مع الصّابرین؛(47) کسى که از بلاها به راحتى و بردبارى همراه با آرامش و وقار استقبال کند از خاصان (درگاه الهى) خواهد بود و بهره‏اش همان است که خداوند فرمود: «براستى خدا با صابران است.»

امام هفتم (ع) فرمودند: «لن تکونوا مؤمنین حتّى تعدّو البلاء نعمةً و الرّخاء مصیبةً و ذلک انّ الصّبر عند البلاء اعظم من الغفلة عند الرّخاء؛(48) مؤمن نخواهید بود مگر آن که بلا را نعمت بدانید و راحتى را مصیبت، و راز آن این است که صبر و بردبارى در هنگام بلا برتر از غفلت در وقت راحتى است.»
در ذیل روایتى مى‏خوانیم: «فلیصبر على بلایى و یشکر نعمائى، و لیرض بقضائى، اکتبه فى الصدّیقین عندى؛(49) که خداوند مى‏فرماید باید (مؤمن) بر بلاى من صبر کند، و نعمت‏هاى من را سپاس گذارى نماید، و باید به قضا و قدر من راضى باشد (آن گاه) او را جزء صدیقین در نزد خود مى‏نویسم.
2- یاد خدا و استمداد از او
على (ع) فرمود: «قل عند کلّ شدّةٍ: لاحول ولا قوّة الّا باللّه العلّى العظیم؛(50) در نزد هر سختى بگو: یارى و قدرتى جز از خداى بلند مرتبه بزرگ نیست.»
3- استمداد از عبادات‏
قرآن کریم مى‏فرماید: «استعینوا بالصّبر و الصّلوة؛(51) طلب یارى کنید از صبر (و استقامت و نماز.»
4- یادآورى نعمت‏هاى الهى‏
در قرآن مى‏خوانیم: «فاذکروا آلاء اللّه لعلّکم تفلحون؛(52) پس نعمت‏هاى خداوندى را یاد کنید شاید رستگار شوید.»
5 - توجه به اجر و پاداش اخروى بلاها و مصائب‏
على(ع) فرمود: «کلّما کانت البلوى و الاختیار اعظم کانت المثوبة و الجزاء اجزل؛(53) به هر مقدار گرفتارى و آزمایش بزرگتر باشد ثواب و پاداش نیز بزرگتر خواهد بود.»
6- توجه به این که خداوند از همه چیز آگاه است‏
حضرت نوح وقتى تحت شدیدترین فشار و سختى‏ها از ناحیه قومش قرار مى‏گیرد خداوند به او دستور مى‏دهد: «فاصنع الفلک باعیننا انّى معکما اسمع و ارى؛(54) کشتى را در برابر دیدگان ما بساز(اگر مردم بانیش و متلک آزار دادند بدان) براستى من با شما هستم و مى‏شنوم و مى‏بینم.» پاورقی ها:پى‏نوشت‏ها: - 1. نهج البلاغه، محمد دشتى، ص 462 خطبه 226.2. سید محمد حسینى عاملى، اثنا عشریّه (چاپ قدیم) ص 155.3. عبدالواحد آمدى، غررالحکم (مؤسسة الاعلمى للمطبوعات) ج 1، ص 216، فصل 9، حدیث 56.4. سوره کهف، آیه 7.5. سوره ملک، آیه 2.6. سوره اعراف، آیه 168.7. سوره بقره، آیه 155 - 156.8. عدل الهى،مرتضى مطهرى، ص 181.9. نهج البلاغه، محمد دشتى، نامه 45، ص 544.10. سعدى کتاب گلستان، تصحیح از میرزا: عبدالعظیم خان گرگانى (تهران، مطبعة علمى، چاپ دوم، 1310 ه.ش) ص 27.11. سوره بقره، آیه 124.12. نهج البلاغه، محمد دشتى، ص 674، حکمت 217.13. سوره آل عمران، آیه 154.14. سوره محمد، آیه 31.15. نهج البلاغه، محمد دشتى، ص 390، خطبه 192.16. سوره علق، آیه 6 - 7.17. سوره اعراف، آیه 94.18. همان، ص 130.19. سوره روم، آیه 41.20. محمدى رى شهرى منتخب میزان الحکمه، سید حمید حسینى (دارالحدیث) ص 81، روایت 896.21. محمدى رى شهرى، منتخب میزان الحکمة، سید حمید حسینى (قم) دارالحدیث، 1380) ص 81، روایت 898.22. همان، ص 82، بحارالانوار، ج 67، ص 229، ج 81، ص 179.23. سوره انبیاء آیه 69؛ سوره صافات، آیه 102 - 107 و ر ک تفسیر نمونه، ج 22، ص 549.24. سوره طه، آیه 40 - 41 و تفسیر نمونه، ج 16، 15.25. اوایل سوره یوسف.26. سوره بقره، آیه 124.27. همان، ص 214.28. منتخب میزان الحکمه (همان) ص 82 و اصول کافى، ج 2، ص‏257.29. همان، ص 83 روایت 910؛ بحارالانوار، ج 72، ص 331 حدیث 14، ج 73، ص 383، حدیث 8.30. همان، ج 67، ص 236 و منتخب میزان الحکمه، ص 82، روایت 906.31. منتخب (همان)، ص 81.32 و 33 و 34. همان. 35. منتخب میزان الحکمه، ص 80، روایت 886.36. بحار، ج 81، و ج 67، ص 235. 37. همان، روایت 895.38. سوره اعراف، آیه 96.39. سوره روم، آیه 41.40. سوره شورا، آیه 30.41. منتخب میزان الحکمه (همان) ص 81 روایت 888.42. همان.43. سوره بقره، آیه 156.44. سوره زمر، آیه 10.45. لئالى الاخبار، ج 1، ص 305.46. شیخ عباس قمى، منتهى الآمال(تهران کتابفروشى علمیّه)، ج 2، ص 251.47. فیض کاشانى، تفسیر الصافى، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، ج‏1، ص 203.48. منتخب میزان الحکمه، (همان) ص 81، روایت 894.49. همان، ص 83، ذیل روایت 910.50. همان، ص 83.51. سوره بقره، آیه 153.52. سوره اعراف، آیه 69.53. نهج البلاغه، خطبه 192، ص 388.54. سوره طه، آیه 46.