در سایه سار عترت‏


(دعا و نیایش در سیره عملى اهل بیت(ع)) حقیقت و تعریف نیایش‏
دعا، به معناى خواندن و صدا زدن دیگرى، و از برنامه‏هاى عبادى مهمى است که در تمامى ادیان، به ویژه ادیان آسمانى مورد توجه خاص قرار گرفته است؛ چرا که جوهر هر دین، پرستش است و دعا، اظهار نیاز و ناتوانى در برابر نیروى برتر و بدون رقیب آن دین مى‏باشد، آن سان که رسول گرامى اسلام فرمودند: «الدُّعا مُخُّ العِبَادَةَ؛ درون مایه اصلى عبادت، دعاست».(1) تعابیر روایى نیایش‏
در زبان روایات و کلام معصومان(ع)، از دعا، با تعبیرهاى مختلفى چون برترین عبادت(2)، کلید رستگارى(3)، سلاح مؤمن(4)، سلاح انبیاء(5)، برنده‏ترین سلاح(6) و... یاد شده است. مى‏گویند روزى در مسجد، اصحاب گرم گفت‏وگو بودند که آواى دل‏نشین پیامبر اکرم(ص) همگان را به سکوت واداشت. آن حضرت پرسید: آیا مى‏خواهید شما را به اسلحه‏اى که موجب نجات شما از دشمن و سبب افزایش روزى مى‏شود رهنمون شوم؟ حاضران پاسخ گفتند: آرى اى فرستاده خدا. پیامبر(ص) فرمود: «شب و روز در حال دعا و نیایش با پروردگارتان باشید؛ چرا که دعا، سلاح مؤمن است».(7)
شرایط پذیرش دعا
1. حمد و صلوات‏
نیایش، بیان خواسته‏هاى موجودى ناتوان است؛ آن‏گاه که در برابر قدرتى بیکران قرار مى‏گیرد و با کوله‏بارى از نیاز، لب به خواهش مى‏گشاید. باید پیش از آن که خواسته‏اى بخواهد، ابتدا شکر آن چه را دارد به جاى آرد و بر آن کسانى که نزد معبود والاترین جایگاه را دارند، درود فرستد، تا خواسته‏اش پذیرفته شود. روزى مردى عرب وارد مسجد پیامبر(ص) شد و به نماز ایستاد و دستانش را به درگاه الاهى بلند کرد و مشغول نیایش شد. پیامبر(ص) به راز و نیاز او نگریست و به یاران خود رو کرد و فرمود: این بنده خدا در نیایش خود با پروردگارش شتاب کرد. آن گاه نگاه پیامبر(ص) به گوشه دیگرى از مسجد گره خورد. عرب دیگرى مشغول نماز و نیاز بود. او پس از نمازش دست به دعا برداشت و پس از سپاس‏گذارى نعمت‏هاى پروردگار و صلوات بر پیامبر اکرم(ص) و خاندان او، خواسته‏هایش را بر زبان جارى ساخت. پیامبر(ص) از جاى خود برخاست و نزد او رفت و به او فرمود: «هر چه از خداى خود مى‏خواهى بخواه؛ زیرا شیوه‏اى برگزیده‏اى که به استجابت مى‏انجامد و با این‏گونه نیایش، هر خواسته‏اى که دارى، برآورده خواهد شد».(8) 2. ولایت‏پذیرى‏
محمد بن مسلم، از دوستان امام صادق(ع) از آن حضرت پرسید: آیا دعاى کسى که بسیار عبادت مى‏کند و در عبادت خود نیز فروتن است، ولى ولایت شما را نمى‏پذیرد، پذیرفته مى‏شود و به حال وى سودى دارد؟ امام با چهره‏اى گشاده به او فرمود: اى محمد، مَثَل ما خاندان پیامبر(ص) ، مَثَل آن خانواده‏اى است که در قوم بنى‏اسراییل به سر مى‏بردند و هر گاه چهل شبانه روز به راز و نیاز مى‏پرداختند، دعایشان مستجاب مى‏شد. اما روزى یکى از آنان پس از آن چهل روز، دعایش مستجاب نشد. نزد حضرت عیسى(ع) رفت و گله نمود و از او خواست تا برایش دعا کند. عیسى(ع) نمازى به جاى آورد و سپس براى فرد دعا کرد. خدا به عیسى(ع) وحى نمود: «این بنده من، از درى که باید از آن به سوى من بیاید، نیامده؛ مرا خوانده، ولى در دلش به پیامبرى تو شک دارد. به همین دلیل، دعایش را هرگز مستجاب نخواهم کرد». عیسى(ع) جریان را با آن مرد در میان گذاشت. او اعتراف کرد و از او خواست تا براى رفع مشکلش دعا کند. حضرت عیسى(ع) دعا کرد و مرد نیز توبه نمود. پروردگار نیز توبه او را پذیرفت و او نیز مانند دیگر افراد خانواده‏اش مستجاب الدعوة گردید».
محمد بن مسلم نیز با این سخن امام صادق(ع) دریافت که پذیرش ولایت اهل‏بیت علیهم السلام ، شرط پذیرش و استجابت دعا مى‏باشد.(9) 3. آه مظلوم: دعایى مستجاب‏
یونس بن عمار، شیعه‏اى از دوستداران امام صادق(ع) بود که مظلوم واقع شده بود. او براى گله‏مندى نزد امام رفت و گفت: اى پسر رسول خدا، همسایه‏اى از قبیله قریش دارم که با من دشمنى مى‏کند و براى این که مرا در معرض خطر طاغوتیان قرار بدهد، نام مرا به عنوان یکى از شیعیان فاش نموده، تا مرا از میان بردارد. من هر گاه که از کنارش مى‏گذرم یا هر گاه مرا در جایى مى‏بیند، فریاد مى‏زند: این رافضى (شیعه)، دارایى‏هاى مردم را جمع مى‏کند و نزد مولایش جعفر بن محمد(ع) مى‏برد. این مسأله در حالى بود که خفقان و ترس از رژیم حاکم، همه جا را فرا گرفته بود. امام به او فرمود: «اى یونس بن عمار، نگران نباش. از او آسیبى به تو نخواهد رسید. آن گاه که شب پرده بر رخ شهر مى‏کشد و چشم‏ها در خواب فرو مى‏روند و تو براى برپا داشتن نماز شبت برمى‏خیزى، دست به دعا بردار و او را نفرین کن که دعاى کسى که حق به جانب اوست مستجاب مى‏شود».
یونس همان‏گونه که از امام آموخته بود، دست به دعا برداشت و آن چه را امام فرموده بود، از خدا خواست. فرداى آن روز خبر رسید که آن دشمن خدا به سختى بیمار است و چندى نگذشت که صداى شیون و زارى از خانه‏اش بلند شد.(10) 4. دعا براى دوستان‏
حسن بن جهم نزد امام صادق(ع) رفت و گفت: اى فرزند رسول خدا، مرا در دعاهایتان فراموش نکنید و براى برطرف شدن مشکلاتم دعا بفرمایید. امام فرمود: از کجا مى‏دانى که تو را در دعاهاى خود فراموش مى‏کنم؟ حسن پیش خود اندیشید: آن بزرگوار امام شیعیان است و دوستان و شیعیان خود را فراموش نمى‏کند. من هم که از شیعیان او هستم، پس دلیلى ندارد که او مرا فراموش نماید. عرض کرد: نه، شما مرا فراموش نمى‏کنید. امام فرمود: چگونه فهمیدى که فراموشت نمى‏کنم؟ گفت: چون من از شیعیان و دوستداران شما هستم و مى‏دانم که شما براى دوستان خود دعا مى‏کنید. امام پرسید: آیا غیر از این مطلب چیز دیگرى را هم مى‏دانى که به خاطر آن فراموشت نسازم؟ حسن گفت: خیر، چیز دیگرى نمى‏دانم. امام فرمود: «هرگاه خواستى بدانى که در نزد من چگونه‏اى، نگاه کن ببین من در نظر تو چگونه هستم و چقدر با هم دوستى داریم؛ تا به وسیله آن، بیشتر به یاد هم باشیم».(11) 5. امیدوارى در دعا
احمد بن محمد، نزد امام صادق(ع) رفت و گفت: چند سال است که حاجتى دارم و بسیار هم دعا کرده‏ام، ولى دعایم مستجاب نمى‏شود. کم کم در دلم شک راه یافته است، چه کنم؟ امام نگاه تندى به او کرد، بعد برآشفت و فرمود: «اى احمد، مراقب باش که شیطان بر تو پیروز نشود و تو را از رحمت پروردگارت ناامید نسازد. مگر نمى‏دانى که پروردگار، گاه برآوردن نیاز مؤمن را به تأخیر مى‏اندازد، تا او بیشتر به راز و نیاز بپردازد؛ چرا که خداوند بزرگ، گفتگوى بندگان را با خود دوست مى‏دارد. به خدا سوگند، دیر برآورده شدن نیازهاى بندگان، براى آنان بهتر از زود برآورده شدن آن‏هاست». سپس امام، احمد بن محمد را به بردبارى، تلاش براى کسب حلال و پیوند با خویشاوندان سفارش فرمود و گفت: «خدا به وعده خود پاى‏بند است و وفا مى‏کند. مگر خود او نفرموده است: هنگامى که بندگان من از تو در مورد من بپرسند، به آنان بگو من نزدیکم و نیایش نیایش کننده را آن‏گاه که مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گویم.(12) مگر خود او نفرموده: از رحمت پروردگار ناامید نشوید(13) و نیز این که: خداوند به شما وعده آمرزش و فزونى مى‏دهد.(14) بنابراین، دلبندى‏ات را به پروردگار استوارساز و شک و تردید در دل خود راه مده و دروازه دلت را براى وارد شدن چیزى به جز خیر و نیکى مگشا، که این تنها راه آمرزیده شدن و برآورده شدن دعاهاست.»(15)
آداب نیایش‏
1. تضرع و زارى‏
طاووس یمانى مى‏گوید: امام سجاد(ع) را دیدم که با چشمانى اشکبار، به آسمان نگاه مى‏کرد و با خداى خویش گرم گفتگو بود.
زلال اشک از چشمانش به دامان جارى بود و این چنین دعا مى‏کرد: «اى سرآمد آرزوهاى دیرینه‏ام، اى خدا، آیا با همه امیدى که به مهربانى تو دارم، باز مرا در آتش عذاب خود خواهى سوزاند؟ اى خدا، تو از هرگونه عیب و کاستى به دورى، مردم چنان تو را معصیت مى‏کنند که گویا مى‏پندارند تو آنان را نمى‏بینى و تو آن‏چنان بردبارى که گویا آنان نافرمانى تو را نکرده‏اند. به قدرى به آنان مهربانى نشان مى‏دهى، گویا تو به آنان نیازمندى، با این که تو آفریننده‏اى و از هر آفریده بى‏نیاز. اکنون چه کسى غیر از تو از گناهان من مى‏گذرد؟ به غیر از تو به که پناه آورم؟ واى بر من! آیا هنگام آن نرسیده که شرم کنم و به سوى تو روى آرم؟» و آن قدر گریست که از هوش رفت و بر زمین افتاد. دویدم و کنارش نشستم و سرش را بر روى زانویم گذاشتم. چشمانش را گشود و برخاست و نشست و پرسید: کیست که به خلوت من و پروردگارم آمده است؟ گفتم: اى فرزند رسول خدا، طاووس یمانى هستم. اگر شما این چنین با خداى خود نیایش مى‏کنید، ما روسیاهان چه کنیم. شما که پدرت حضرت حسین(ع) و مادرت فاطمه(س) و جدت رسول خداست.
امام سجاد(ع) با بغضى سنگین در گلو فرمود: «چه دور رفتى اى طاووس! از پدر و مادر و جدم رسول خدا(ص) سخن مگو، که پروردگار، بهشت را براى بندگان نیکوکار و فرمانبردارش آفریده است؛ چه برده‏اى سیاه باشد و چه بزرگى از خاندان قریش. مگر نشنیده‏اى که خداوند مى‏فرماید: پس آن گاه که در صور دمیده شود، خویشاوندى‏اى بر جاى نمى‏ماند و از پدران و حسب و نسب پرسش نمى‏شود(16)».(17) 2. پافشارى بر خواسته‏ها در نیایش‏
در مدینه خشکسالى آمد و مردم در سختى و دشوارى بسیار قرار گرفتند.عده‏اى نزد پیامبر رحمت(ص) رفتند و از ایشان درخواست نمودند تا پروردگار، باران مهربانى‏اش را بر آنان فرو فرستد. دستان مهربان پیامبر(ص) به سوى آسمان بلند شد و لب‏هاى خشکیده‏اش به حرکت درآمد: «بار خدایا، باران رحمتت را بر ما فرو فرست». نگاه‏هاى مردم تشنه به آسمان دوخته شد و عده‏اى نیز آسوده خاطر از این که باران خواهد آمد، راه منزل خویش را در پیش گرفتند. مدتى گذشت، ولى قطره آبى هم از آسمان نچکید. دوباره مردم نزد رسول خدا رفتند و درخواست کردند بار دیگر دعا بفرمایند. این بار پیامبر اکرم(ص) دست به دعا برداشت و با لحنى دگرگونه، با خدا خود راز و نیاز کرد و از او درخواست فرو فرستادن باران نمود. ابرهاى رحمت در حیرتِ نگاه‏هاى منتظر، به هم پیوست و باران تندى باریدن گرفت، به گونه‏اى که آب در کوچه‏ها به راه افتاد.
جمعى از اصحاب خدمت پیامبر اکرم(ص) بودند و از این موضوع شگفت‏زده شدند. پرسیدند: چرا بار اول که دعا فرمودید، باران نیامد، ولى بار دوم بارید؟ پیامبر(ص) فرمود: «من بار اول دعا کردم، ولى در نیایش خود اصرار نورزیدم و پافشارى ننمودم؛ ولى بار دوم، برخواسته خود پا فشردم و آن‏گونه شد که دیدید».(18) 3. صلوات؛ برترین نیایش‏
هرگاه کسى به خاندان وحى دعا کند، حقى مسلم بر گردن آنان مى‏یابد و آنان که دلسوزترین افراد به امت خود هستند، در حق او دعا خواهند کرد. روزى پیامبر اکرم(ص)به امام على(ع)فرمود: على جان، دوست دارى به تو مژده‏اى بدهم؟ على(ع) با اشتیاق پاسخ داد: بله، پدر و مادرم فدایت شوند! شما همواره خوش خبر هستید و مژده بخش. پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل امین بر من نازل شد و خبر شگفت‏انگیزى برایم آورد. على(ع) شگفت‏زده پرسید: آن خبر عجیب چه بود؟ فرمود: برایم خبر آورد که هر کس از دوستان و دوستداران من، بر من و تو و خاندانم صلوات و درود فرستد، دروازه‏هاى آسمان به رویش گشوده مى‏شود و فرشتگان الاهى در عوض هر صلوات او بر من و خاندانم، هفتاد صلوات بر او مى‏فرستند و اگر گنهکار باشد، گناهانش مانند برگ درختان پاییزى مى‏ریزد و خداوند نیز در پاسخ این دعایش لبیک مى‏گوید و به فرشتگان درگاه خود مى‏فرماید: «اى ملائکه من، شما بر او هفتاد صلوات فرستادید، ولى من هفتصد صلوات بر او مى‏فرستم».(19) زیباترین نام‏ها
درود فرستادن بر پیامبر(ص) و خاندان او، شیوه خدا و فرشتگان اوست؛ آن‏چنان که در قرآن نیز بدان اشاره شده است. جابر بن عبدالله انصارى از پیامبر خدا(ص) پرسید: اى رسول خدا، در شأن على بن ابى‏طالب(ع) چه مى‏فرمایید؟ فرمود: او جان من است. عرض کرد: اى رسول خدا، در مورد حسن و حسین چه؟ پاسخ فرمود: آن دو، دو روح و ریحان من هستند که مادرشان فاطمه(س) است، دختر من که هر که او را غمگین سازد، مرا غمگین نموده و هر که او را خرسند سازد، مرا خرسند ساخته است. اى جابر، خدا را گواه مى‏گیرم که من با هر که دشمنى آنان کند، دشمنم و با هر که دوستى با آنان نماید، دوست هستم. اى جابر، هر گاه خواستى دعا کنى و دعایت مستجاب گردد، اسم‏هاى آنان را بخوان و بر آنان درود فرست که نام آن‏ها نزد پروردگار زیباترین و محبوب‏ترین نام‏هاست.(20) آتش اشتیاق‏
درود فرستادن بر پیامبر(ص) و خاندان او، دل را صفا مى‏بخشد و نمادى از اظهار دوستى با آنان است که ثمره این دوستى، هم در دنیا و هم در آخرت ظاهر مى‏شود. روزى یکى از اصحاب پیامبر اکرم(ص) براى عرض ارادت و دوستى، سراسیمه نزد پیامبر اکرم(ص) رسید و پس از عرض سلام گفت: من آمده‏ام تا یک سوم درودهایم را نثار شما کنم؛ نه، بلکه مى‏خواهم نصف آن، یا اصلاً همه آن را ارزانى شما نمایم. پیامبر اکرم(ص) با چهره‏اى گشاده، دست بر شانه‏اش زد و فرمود: اگر این‏گونه کنى که مى‏گویى، مشکل دنیا و آخرتت برطرف خواهد شد. این داستان براى ابوبصیر پرسش برانگیز جلوه کرد. خدمت امام صادق(ع) رفت و پرسید: این جمله آن مرد که به پیامبر اکرم(ص) عرض کرد من همه صلواتم را براى شما قرار دادم، یعنى چه؟ امام فرمود: «یعنى هر گاه که خواستم دعایى کنم، صلوات بر پیامبر اکرم(ص) و خاندان گرامى‏اش را مقدم دارم و پیش از این که بر آنان درود و تحیت فرستم، از پروردگار خویش چیزى نخواهم و آن گاه که صلوات فرستادم، خواسته‏هاى دیگرم را به درگاه پروردگارم، برشمارم»(21). پسندیدگى صلوات در هر حال‏
صلوات، برترین دعاست و دعا، ذکر است و ذکر در همه حال نیکو و «نشانه ارباب معرفت است»(22). امام باقر(ع) در جمعى بود و همگان منتظر بودند تا از دریاى بیکران علم و معرفتش، تشنگان را زلالى برسد. مردى در میان جمع عطسه‏اى زد و سپس گفت: «اَلحمدُللَّه». با این که به طور معمول در پاسخ عطسه، مى‏گویند: «یَرْحَمُکَ اللَّه؛ خداى تو را رحمت کند»، ولى امام باقر(ع) پاسخى این چنین نداد و سکوت فرمود. نکته‏سنجى پرسید: چرا پاسخش را نفرمودید؟ امام فرمودند: از حق ما کاست؛ زیرا پس از عطسه باید بگویید: «الحَمدُللَّه رَبِّ الْعالَمیِنَ و صَلِّى اللَّهُ عَلىَ مُحَمَّدٍ و اَهْلِ بَیْتِهِ؛ ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است و خدا بر محمد و خاندانش درود فرستد». مردى که عطسه کرده بود، حمد خدا گفت و بر پیامبر اکرم(ص) و خاندانش درود فرستاد و امام باقر(ع) نیز در پاسخش فرمود: «خداى تو را رحمت کناد».(23) پرهیز از فرستادن صلوات ناقص‏
در سخنان معصومان(ع) فرستادن صلوات ناقص نهى شده است؛ یعنى کسى بر پیامبر خدا(ص) درود فرستد، ولى خاندان او را شامل آن نسازد. نوشته‏اند امام باقر(ع) در حجر اسماعیل نشسته و مشغول مناجات با خداى خویش بود. صداى مردى که به پرده خانه خدا چنگ زده بود و زارى مى‏کرد، توجه امام را به خود جلب نمود. او به پرده کعبه آویخته بودو براى برآورده شدن دعایش مدام صلوات مى‏فرستاد، ولى مى‏گفت: اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و دنباله آن را نمى‏گفت. امام باقر(ع) به او فرمود: «بنده خدا، تو با این صلواتت به ما ظلم مى‏کنى. چرا دنباله دعاى صلوات را نمى‏گویى و آن را کامل نمى‏کنى». «بگو اللهم صل على محمد و آل محمد».(24) نیایش‏هاى ناکارآمد
گاهى دعا، نیاز به مقدمات و زمینه‏هایى دارد تا در پرتو آن کارآیى داشته باشد. آورده‏اند در سفرى، کاروان امام صادق(ع) به سوى مدینه در حرکت بود که سه نفر با فاصله زمانى نزد امام آمدند و از او کمک خواستند. امام به دو نفر اول کمک مالى کرد و براى سومى فقط دعا کردند و آن گاه رو به کاروانیان فرمودند: دوستان، بدانید که اگر مى‏خواستم به این نفر آخر هم کمکى بکنم، توانایى آن را داشتم، ولى بیم آن را دارم تا جزو سه گروهى شوم که دعایشان مستجاب نمى‏شود. اول کسى که خدا به او مال و دارایى مى‏دهد، ولى وى آن را درست خرج نمى‏کند و در نتیجه، نیازمند مى‏شود و آن گاه که نیازمند شد، دست به دعا برمى‏دارد و از خدا درخواست مال و دارایى مى‏کند. دوم کسى که با زنى ناشایسته و بى‏ایمان ازدواج مى‏کند و بدون این که از او جدا شود، دعا مى‏کند که پروردگار راهى براى رهایى از مشکلش براى او قرار دهد. سوم کسى است که پیوسته همسایه خود را به جهت آزار و اذیت‏هایش نفرین مى‏کند که خدایا همسایه‏ام را نابود کن، ولى با این که مى‏تواند خانه خود را تغییر دهد، این کار را نمى‏کند و فقط مى‏خواهد با دعا مشکل خود را حل نماید».(25) گلبرکى از آفتاب‏
1. برترین عبادت: پیامبر(ص) فرمود: «برترین پرستش، دعاست».(26)
2. خشنودى پروردگار: امام على(ع) مى‏فرماید: «بهترین عمل نزد خدا در روى زمین نیایش است».(27)
3. ناتوان‏ترین مردم: رسول خدا(ص) فرمود: «ناتوان‏ترین مردم کسى است که درمورد دعا ناتوان باشد».(28)
4. نشانه دانایان: حضرت على(ع) مى‏فرماید: «داناترین مردم به خدا، نیایشگرترین آن‏هاست».(29)
5. دور کننده بلا: على بن الحسین(ع) فرمود: «دعا، دور کننده بلاهایى است که در حال آمدن بوده یا هنوز نازل نشده است».(30)
6. درمان هر درد: امام صادق(ع) مى‏فرماید: «بر تو باد به نیایش، که درمان هر دردى در آن است».(31)
7. دعا در سلامت: پیامبر(ص) فرمود: «هر گاه بنده پروردگارش را در عافیت بخواند، خداوند او را از بلا و سختى نجات مى‏دهد».(32)
8. امید به استجابت: امام صادق(ع) مى‏فرماید: «هیچ درى کوبیده نمى‏شود، مگر آن‏که امید به گشایشش براى کوبنده در باشد».(33)
9. اجازه نیایش: رسول خدا(ص) فرمود: «هر گاه خدا بخواهد بنده‏اش را اجابت کند، به او اجازه نیایش مى‏دهد».(34) پاورقی ها:پى‏نوشت‏ها: - 1) محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، موسسه الوفاء، بیروت، 1403ق، چ 2، ج 93، ص 300. 2) همان، ص 393. 3) همان، ص 300. 4) محمد بن یعقوب کلینى، اصول کافى، دارالکتب الاسلامیة، تهران، ج 2، ص 468. 5) همان. 6) همان. 7) اصول کافى، ج 2، ص 468. 8) همان، ص 485. 9) همان، ص 400. 10) همان، ج 2، ص 512، ح 3. 11) همان، ص 652، ح 4. 12) بقره: 186. 13) زمر: 53. 14) بقره: 268. 15) اصول کافى، ج 2، ص 243، ح 1. 16) مؤمنون: 101. 17) بحارالانوار، ج 46، ص 81 . 18) اصول کافى، ج 2، ص 474. 19) بحارالانوار، ج 94، ص 56. 20) همان، ص 21. 21) اصول کافى، ج 2، ص 491، ح 3 و 4. 22) برگرفته از مضمون آل عمران: 191. 23) اصول کافى، ج 2، ص 654، ح 9. 24) همان، ص 495، ح 21. 25) اصول کافى، ج 2، ص 510. 26) بحارالانوار، ج 69، ص 393. 27) اصول کافى، ج 2، ص 467. 28) علاءالدین المتقى بن حسام الدین الهندى، کنز العمّال، مؤسسة الرسالة، بیروت، 1409ق، ج 2، ص 64، ح 3133. 29) آمدى، غررالحکم، دانشگاه تهران، تهران، 1373، ج 2، ص 850 . 30) اصول کافى، ج 2، ص 469. 31) رضى الدین الطبرسى، مکارم الاخلاق، انتشارات الشریف الرضى، قم، 1412ق، ص 271. 32) کنز العمال، ج 3، ص 145، ح 5899. 33) اصول کافى، ج 2، ص 467. 34) کنز العمال، ج 2، ص 68، ح 3156.