منطق جامعه الهى و جامعه الحادى‏



##نگارش و تدوین: حجةالاسلام و المسلمین محمد رضا مصطفى پور## تذکر:
موضوع بحث زندگى اجتماعى در اسلام بوده است که تاکنون مباحثى در این رابطه مطرح و مورد بررسى قرار گرفت در شماره گذشته ساختار جامعه الهى و الحادى، مورد کنکاش واقع شد و از اصالت توحید به عنوان مبناى جامعه الهى سخن به میان آمد اما در جامعه الحادى اساس بر ماده‏گرایى و محدوده کردن زندگى به عالم طبیعت است. در ادامه به تفاوت منطق و تفکر کسانى که در این دو نوع جامعه زندگى مى‏کنند اشاره مى‏شود. و در ادامه از اسلام و نسبت آن با دنیا سخن به میان مى‏آید. اصالت عقل و اصالت حس‏
در جامعه الهى و الحادى بر پایه دو نوع جهان بینى توحیدى و الحادى دو گونه تفکر و منطق وجود دارد. جهان بینى الحادى اصالت را به حس و جهان بینى الهى اصالت را به عقل واگذار مى‏کند و اگر اصالت از آن حس باشد محور و انگیزه فعالیت مردم آن جامعه نفع‏طلبى است و اگر اصالت از آن عقل باشد محور فعالیّت مردم حق گرایى و حق‏طلبى است، قلمرو فعالیّت آنان نیز متفاوت است، بر اساس اصالت حس فعالیّت براى توجه مردم است ولى بر اساس اصالت عقل قلمرو فعالیّت جلب رضاى خداى سبحان است در آثار و نتایج نیز با هم تفاوت دارند، از این رو در این بخش به این تفاوت‏ها اشاره مى‏شود. 1- تفاوت محورى اصالت عقل و اصالت حس‏
از آن جایى که در جامعه الحادى زندگى مبتنى بر نفع‏طلبى است، آدمى در چنین جامعه‏اى به دنبال سود حرکت مى‏کند چه حق باشد و چه باطل و چه حلال باشد و چه حرام، شعار این جامعه تلاش در جهت نفع همه جانبه است، این اندیشه هم در جاهلیت کهن حاکم بود و هم در جاهلیت جدید حاکم است. در جاهلیت کهن شعار مردم این بود که «انصر اخاک ظالماً او مظلوماً» به برادر و قبیله‏ات کمک کن چه ظالم باشد و چه مظلوم، در جاهلیت جدید نیز همین شعار حاکم است.
اسلام تلاش کرد تا شعار اصالت حس و اصالت نفع را به شعار اصالت عقل و وحى و حق تبدیل کند. از این رو به جاى این که بگوید: «انصر اخاک ظالماً او مظلوماً» گفت: به یارى ستمدیده بشتاب چه برادرت باشد و چه بیگانه و فرمود: «کونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً»(1) خصم ستمگر باش و یاور مظلوم و در قرآن فرمود: «ما لکم لاتقاتلون فى سبیل اللّه و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربّنا اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها»(2)
چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانى که به دست ستمگران تضعیف شده‏اند پیکار نمى‏کنید، همان افراد ستمدیده‏اى که مى‏گویند: پروردگارا ما را از این شهر که اهلش ستمگرند بیرون ببر.
اسلام اولاً سعى کرد تا شعار جاهلیت را از آنان گرفته و آن را به شعار یاد شده که از قرآن استفاده مى‏شود متحول گرداند و ثانیاً در معناى آن تحوّل ایجاد کند و بگوید:معناى «انصر اخاک ظالماً او مظلوماً» آن است که بیارى برادرت بشتاب، اگر مظلوم است به یارى و دادخواهى او بشتاب و اگر ظالم است با نهى از منکر کردن او را از ستمگرى بازدار که در واقع این کار کمک به اوست.
بر اساس اصالت حس و نفع‏طلبى است که «عنتره» شاعر جاهلى منش مى‏سراید:
و قولى کلّما جشأت و جاشت‏
مکانک تحمدى او تستریح(3)

در هر حادثه ناگوارى که عدّه‏اى مضطرب مى‏شوند من به خود خطاب مى‏کنم و مى‏گویم تو پایدار و استوار باش زیرا یاکشته مى‏شوى و مردم ثناگوى توأند و یا مى‏کشى و از شرّ دشمن راحت مى‏شوى.
اما در برابر نظام الحادى، نظام توحیدى بر اصالت عقل و وحى مى‏آموزد که مردم بر محور حق رفتار کنند و در برابر تفکر جاهلى مى‏گوید: شما براى حق دفاع کنید و در برابر ظالم مقاومت کنید یا شهید مى‏شوید و از رزق الهى برخوردار مى‏شوید یا پیروز و فاتح مى‏گردید و دین خدا را حفظ و باعث توسعه آن مى‏شوید و به تعبیرى به «احدى الحسنیین» یکى از دو سعادت نایل مى‏شود یا سعادت شهادت و یا سعادت پیروزى، قرآن کریم مى‏فرماید: «قل لن یصیبنا الا ما کتب اللّه لنا هو مولینا و على اللّه فلیتوکّل المؤمنون قل هل تربصون بنا الااحدى الحسنیین و نحن نترتص بکم ان یصیبکم اللّه بعذاب من عنده او بایدینا فتربصوا انا معکم متربصون»(4)
بگو: هیچ حادثه‏اى براى ما رخ نمى‏دهد مگر آنچه خداوند براى ما نوشته و مقرر داشته است او مولا و سرپرست ماست و مؤمنان باید بر خدا توکّل کنند. بگو: آیا درباره ما جز یکى از دو نیکى را انتظار دارید؟ یا پیروزى یا شهادت ولى ما انتظار داریم که خداوند، عذابى از سوى خودش در آن جهان به شما برساند یا در این جهان به دست ما مجازات شوید. اکنون که چنین است شما انتظار بکشید. ما هم با شما انتظار مى‏کشیم.
بنابراین مؤمنان و موحدان در جامعه الهى بر مبناى عقل و وحى بر محور حق رفتار مى‏کنند نه بر محور سود و منفعت از این رو حق بر تمام ابعاد زندگى آن‏ها حاکم است به عدل رفتار مى‏کنند، به تولید درآمد حلال مى‏پردازند، با ستمگران مبارزه مى‏کنند و ستمدیدگان را مورد حمایت قرار مى‏دهند، اما ملحدان بر محور سود و منفعت تلاش مى‏کنند چه حق باشد و چه باطل، براى آنان تفاوتى نمى‏کند. 2- تفاوت قلمرو منطق موحدان و ملحدان‏
کسانى که بر اساس اصالت و سودگرایى فعالیّت مى‏کنند به دلیل این که بینش آن محدود به قلمرو دنیا و عالم طبیعت است، کارى که انجام مى‏دهند به سود مادى و ستایش و مدح مردم در دنیا مى‏اندیشند. زیرا انگیزه آن‏ها بر اساس بینش آن‏ها، آنان را به کار وا مى‏دارد. و چون محدوده دید او طبیعت و دنیا و حس و ماده است تلاش‏هاى او نیز همان محدوده مى‏باشد.
اما کسانى که بر اساس عقل و حق قیام مى‏کنند و بینش آن‏ها تنها به عالم ماده و طبیعت محدود نیست بلکه ماوراء طبیعت و عالم آخرت و جهان ابدى را در بینش خود دارند قلمرو دید آن خیلى وسیع است او مستقیم با خدا در ارتباط است و مى‏داند که «و اللّه من ورائهم محیط»(5) خداى سبحان بر آن‏ها احاطه دارد. و «هو معکم اینما کنتم»(6) او با شماست هرجا که باشید و «لایعزب من علمه مثقال ذرة»(7) مثقال ذره‏اى از علم او غایب و پنهان نیست. و «على کل شى‏ء شهید»(8) خداى سبحان بر هر چیزى شاهد و گواه است «و ماکان ربّک نسیاً»(9) پروردگارت فراموش کار نیست و «لاتأخذه سنة ولانوم»(10) خداى سبحان را چرت و خواب در نمى‏یابد.
این موحّد با خداى داراى این صفات داد و ستد دارد و براى او قیام مى‏کند خواه مردم حق شناس باشند یا نباشند. خادمان را تشویق کنند یا نکنند، خواه مردم بدانند یا ندانند. انبیاء و وارثان آنان از این گروهند. 3- تفاوت آثار منطق موحّدان و ملحدان‏
با توجه به منطق موحدان و ملحدان آثارى نیز بر منطق پیش آن‏ها مترتب مى‏شود که به آن اشاره مى‏گردد.
1- انسانى که بر اساس اصالت نفع و در قلمرو حس و طبیعت کار مى‏کند اگر دستش به تباهى دراز شد و کسى به آن آگاه نشد، انگیزه‏اى براى معرفّى خود جهت جبران آن تباهى ندارد. اما انسانى که بر اساس اصالت حق و عقل تلاش مى‏کند اگر گناهى مرتکب شد سعى مى‏کند با توبه خود را پاک نماید. همان گونه که در صدر اسلام عدّه‏اى به حضور پیامبر اکرم(ص) مشرف مى‏شدند و از آن حضرت مى‏خواستند، تا حد الهى را بر آنان جارى کنند زیرا منطق آنان این بود که تحمل آتش جهنم را ندارند.
اگر کسى بر اساس منطق عقل حکم کرد، مشمول آیه شریفه سوره فاطر است که مردم را به سه گروه تقسیم کرد و فرمود: «فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن اللّه ذلک هو الفضل الکبیر»(11) از میان آنان عده‏اى بر خود ستم کرده‏اند و عده‏اى میانه رو بودند و گروهى به اذن خدا در نیکى‏ها از همه پیشى گرفتند و این همان فضیلت بزرگ است.
ذیل آیه شریفه حدیثى است که مى‏فرماید: گروهى «یحوم حول نفسه» گروهى خود محورند و برخى «یحوم حول قلبه» قلب محورند و عدّه‏اى «یحوم حول الحق»(12) گروهى حق محورند. آن‏ها که سابق بالخیرات هستند مانند ائمه معصومین(ع) و پیروانشان حق محورند. اینان مصداق «یدور مع الحق حیثما دار» هستند، آنان که بر محور قلب حرکت مى‏کنند چنین نیست که دائماً در مدار حق باشند، چون گاهى در تشخیص حق دچار اشتباه مى‏شوند و در عمل مى‏لغزند ولى باید توجّه داشت که بالاترین گروه آنانى هستند که حق محور هستند. اسلام و نسبت آن با دنیا
تاکنون به اثبات رسید که تشکیل جامعه انسانى از نظر اسلام اهمیت و احترام فراوانى دارد و اسلام در این زمینه سخن جدیدى دارد و جامعه انسانى اسلامى بهترین جامعه است. شبهه‏اى که در این زمینه مطرح مى‏شود این است که سیر اجمالى در مسایل دین نشان مى‏دهد که دین کارى به مسایل اجتماعى و دنیایى ندارد چون دین همه کارها را براى به دست آوردن «اجر عنداللّه» و پاداشى از ناحیه خدا مى‏داند و این پاداش عبارت از رسیدن به بهشت و پرهیز از عذاب جهنّم است، پس دین کارى به مسایل اجتماعى و تأمین نیازهاى جامعه ندارد، بنابراین شما چگونه مدعى هستید که دین انسانها را به زندگى جمعى فرا مى‏خواند؟ پاسخ استاد علّامه طباطبائى(ره)
براى پاسخ این سؤال لازم است معناى تحصیل اجر و درخواست پاداش الهى روشن شود تا معلوم گردد که دین امرى فردى نیست بلکه جنبه اجتماعى نیز دارد. استاد علامه طباطبایى در جواب این شبهه فرمودند: درباره دستوارت دین 3 نظریه وجود دارد که یکى افراطى و دیگرى تفریطى و سوّمى همان صراط مستقیم است: 1- تلقى افراطى درباره دین این است که دین دنیا را یک سر پل موقّت و زودگذر مى‏داند و زندگى در دنیا را در حدّ اسارت و ضرورت تلقّى مى‏کند و اساس کار را براى بعد از مرگ مى‏پندارد و تمام اجر را نیز به لحاظ نجات از آتش جهنم و ورود به بهشت در نظر مى‏گیرد. با این تلقى افراطى انسان از تأمین نیازهاى فردى نیز باز مى‏ماند چه رسد به اینکه بتواند نیازهاى جمعى جامعه را بر طرف کند.
تلقى دیگر دید روشنفکرانه تفریطى است که مى‏گوید: اساس دین براى بپاداشتن عدالت اجتماعى است پس هر کس عدل اجتماعى را تأمین نماید، او متدیّن است و عبادات نیز جزو امور فرعى و شخصى است که هیچ نقشى در عدالت اجتماعى ندارد و اگر کسى عبادات فردى را انجام داد، کمال زایدى تحصیل کرده است ولى اصل همان عدالت اجتماعى است. خطر افراط متحجّرانه و تفریط روشنفکرانه‏
در توضیح و تشریح پاسخ مرحوم علّامه - قدس سرّه در آغاز باید ناهماهنگى این بینش با خطوط کلى دین و خطر آن تشریح شود، آنگاه به تبیین بینش حقّ که مصون از افراط متحجّرانه و تفریط روشنفکرانه است پرداخت.
کسى که زاهدانه به دنیا نگاه مى‏کند و دین را زهد گرایانه و مذمت گرانه به دنیا مى‏نگرد، بین تعلّق به دنیا که یک امر مذموم و ناپسند است، با بهره‏بردارى صحیح از مواهب خداداد که یک امر ممدوح و پسندیده است، خلط کرده است. دستورات فراوانى در اسلام هست که فرمود: شما آدمیان به دنیا آلوده نشوید. کمتر آیه یا روایتى است که در مسائل زندگى دنیا را تشریح کند و دستور به پرهیز از دنیا ندهد. پرهیز از دنیا یعنى آلوده نشدن به علاقه به دنیا، اگر کسى خود را به علاقه به دنیا آلوده نکرد زاهد است، زیرا زهد بمعناى تنبلى، بیکارى یا انزواى از جامعه و گوشه‏گیرى نیست. زهد انزواى از «تعلّق به دنیا» و انعزال از محبّت به آن چیزى که «رأس کل خطیئه»(13) است، مى‏باشد. بنابراین نباید بین انزواى از کارهاى دنیا و ترک تلاش در دنیا که بسیار بد است با انزواى از علاقه به دنیا که بسیار خوب است، خلط بشود.
سیره انبیاء و ائمّه اطهار علیهم السلام در چگونگى نگرش به دنیا بهترین شاهد این مطلب است:
در نیمروز بسیار گرمى زاهد یا صوفى منشى امام باقر (ع) را دید که در باغ خود مشغول کشاورزى است او به قصد نصیحت حضرت عرض کرد: اگر در این حال بمیرى خدا را چگونه ملاقات مى‏کنى؟ فرمود: «اگر در این حال بمیرم در حال اطاعت خدا مرده‏ام»(14) روایات فراوانى به مؤمنان دستور قناعت مى‏دهد اما مراد قناعت در مصرف است نه در تولید آن‏ها هیچگاه نفرموده‏اند که در کار قانع باشید.
2- مرحوم شیخ مفید - رضوان اللّه علیه - نقل مى‏کند که رهگذرى از حضرت امیر(ع) پرسید بار این شتر چیست؟ حضرت فرمود: مثلاً سیصد درخت خرما. آن رهگذر به حضرت عرض کرد این مقدار درخت روى یک شتر جا نمى‏گیرد، حضرت فرمود: اینها هسته‏هاى خرما است که قصد دارم آنها را بکارم تا نخلستانى ببار آید. این نمونه تلاش در تولید است. با وجود این که حضرت در تولید تلاش مى‏کرد، اما غذاى آن حضرت بسیار ساده بود بگونه‏اى که مى‏فرماید: سائلى به من مى‏گوید اگر غذاى على بن ابیطالب همین نان ساده است او در صحنه‏هاى جنگ و سلحشورى از پا در مى‏آید. آنگاه حضرت مى‏فرماید: اگر همه عرب جمع بشوند و در جنگ با من از یکدیگر پشتیبانى کنند من از آن‏ها رو بر نمى‏گردانم.(15) این هم قناعت در مصرف است.
دستور به پرهیز از دنیا و زهد، لسان سلبى ادلّه دینى است اما لسان اثبات آن روایات فراوانى است که فضیلت دامدارى، کشاورزى، باغدارى، کشتیرانى صید ماهى و شیلات و صبح زود به دنبال کار رفتن را بیان مى‏کند.
به گونه‏اى که اگر یک حدیث شناس متخصص این نوع احادیث را جمع آورى نماید، همانگونه که مرحوم محدّث قمى - رضوان اللّه علیه - در مورد عبادات انجام داد، جلد دوّم کتاب مفاتیح الجنان را آماده کرده است.
مفاتیح الجنان اکنون یک جلد در مورد عبادات نظیر نماز، روزه و زیارت و مانند آن نگاشته شده، اما روایات فراوانى رسیده که اگر کسى درختى را پرورش داد خداوند چند درخت در بهشت به او مى‏دهد. و اگر ظرف آبى به پاى نهالى بریزد گویا مؤمنى را از تشنگى نجات داده است.
«ایّما رجلٍ سقا طلحةً او سدرةً فکانّما سقا مؤمناً من ظمأٍ» پس همه فضایل و اجرها براى کارهاى فردى نیست همانطور که در کارهاى فردى امر به زهد و پرهیز شده در کارهاى جمعى نیز دستور زهد داریم منتها زهد در مصرف نه در تولید. 3- فضیلت‏هاى فراوانى در مورد صدقات جاریه از قبیل وقف باغ مزرعه و مرتع و مانند آن رسیده است که رسیدن به آن فضیلت‏ها و اجرها بدون کار و تولید فراوان میسور نیست.
در برخى از روایاتى که در این زمینه از معصومین - علیهم السلام - به ما رسیده، تجارت و کسب و کار به عنوان عزّت معرفى شده است: معلى بن خنیس مى‏گوید: امام صادق(ع) مرا دید که دیرتر از دیگران به بازار مى‏روم، حضرت به من فرمود: به طرف عزّتت، یعنى مرکز کسب خود برو: «وروى عن معلىّ بن خنیس انه قال رآنى ابوعبداللّه (علیه السلام) و قد تأخّرت عن السوق، فقال لى: اغد الى عزّک».(16) «تغدى» یعنى بامداد در اوّل وقت به طرف کار رفتن، حضرت فرمود: اوّل صبح به سراغ عزتت برو و نفرمود «اغد الى کسبک»(17) مرحوم صدوق - رضوان اللّه علیه - در کتاب شریف من لایحضره الفقیه روایاتى با عنوان «باب التّجارة و آدابها و فضلها و فقهها» آورده که با روایاتى مانند «التّجارة تزید فى العقل» یعنى تجارت باعث افزایش عقل مى‏شود و «ترک التجارة مذهبة للعقل» ترک تجارت باعث زوال عقل مى‏گردد. آغاز مى‏شود.(18) پس تجارت موجب عزّت است چون خداوند دست پائین را دوست ندارد: «ان اللّه یحبّ متعالى الامور و یکره سفسافها»(19) خداى سبحان کارهاى مهم را دوست دارد و از کارهاى پست کراهت دارد و «انّ اللّه یحبّ الید العلیا» دست پائین همان دست بگیر است که نزد خدا مذموم است. کسى که اهل کار نیست و چشمش به دست و کیف پول دیگران است، به ناچار ذلیلانه زندگى مى‏کند، گرچه اظهار ننماید، اما کسى که دست برتر (علیا) دارد عزیز است، یعنى دست دهنده عزیز است و در روایت دستور داده شده که کارى بکنى که دست تو بالا باشد یعنى دهنده باشى نه گیرنده. تو زندگى دیگران را تأمین کن نه اینکه دیگران بکوشند تا حیات تو را تأمین نمایند: «فان استطعت ان تکون یدک العلیا فافعل»(20) انسان با اینگونه معارف دید وسیعى نسبت به احکام دین پیدا مى‏کند که دیگر دین را در محدوده کارهاى فردى و معنوى خلاصه نمى‏کند، زیرا همانگونه که نافله، نماز اوّل وقت و هر ماه 3 روز روزه گرفتن فضیلت‏هاى فراوان دارد آباد کردن زمین، جارى ساختن اب، شیلات و تسخیر دریاها نیز فضیلت دارد.
آنچه تا کنون بیان شد تلقى افراطى از نگاه دین به دنیا و پاسخ آن بوده است.
اما دید آمیخته با تفریط روشنفکرانه که مى‏گوید دین براى برپاداشتن عدالت اجتماعى آمده و بقیّه امور جزء فروع است و نقش سازنده ندارد، به منطق احساس و وهم منتهى مى‏شود، زیرا اساس همه کارها عبادت است و اگر کسى مسائل عبادى را یک امر فرعى دانست، قهراً مسائل اجتماعى او رنگ دینى به خود نمى‏گیرد، یعنى دیگر صنعت، باغدارى و تولید او براى رفع نیاز جامعه نیست، بلکه براى آن است که «ان تکون امّةٌ هى اربى من امةٍ»(21) بشود یعنى شما براى برترى در زندگى تلاش مى‏کنید. راه میانه در نگرش به احکام اسلامى‏
«طریق وسطى» و راه اعتدال در نگرش به احکام اسلامى این است که اسلام همان شجره طیّبه‏اى است که چه در مسائل فردى و چه در مسائل جمعى، توحید را اصل مى‏داند و اخلاق را ساقه و تنه آن درخت و عبادات را شاخه‏هاى این اخلاق و آن عقاید و رشد جامعه را میوه این شجره طوبى ترسیم مى‏کند.
آیات قرآن کریم و روایات معصومین (علیهم السلام) نشان مى‏دهد که ساختار جامعه اسلامى هم منزّه از آن افراط متحجّرانه و هم مبرّاى از این تفریط روشنفکرانه است و دین همانگونه که براى کارهاى فردى و عبادى فضائل بیشمارى بیان مى‏کند درباره کارهاى جمعى نیز فضائل زیادى بیان کرده است: که به نمونه هایى از آن اشاره مى‏شود.
1- درباره دریانوردى، کشتى سازى، شیلات و مانند آن آیاتى که تسخیر دریا را مطرح مى‏کند سند خوبى است «اللّه الذّى سخّر لکم البحر لتجرى الفلک فیه بامره و لتبتغوا من فضله و لعلّکم تشکرون و سخّر لکم ما فى السموات و ما فى الارض جمیعاً منه انّ فى ذلک لآیات لقومٍ یتفکّرون»(22) خداى سبحان آن است که دریا را مسخّر شما قرار داد تا کشتى‏ها به فرمانش در آن حرکت کنند و بتوانید از فضل او بهره گیرید و شاید شکر نعمت هایش را بجا آورید، او آن‏چه در آسمان‏ها و آن چه در زمین است، همه را از سوى خودش مسخّر شما ساخته.در این مجموعه نظام هستى و تسخیر آن‏ها براى انسان نشانه‏هاى مهمى است براى کسانى که اندیشه مى‏کنند.
تعبیر «بامره»(23) همانگونه که مسئله «اقیموا الصلوة و آتو الزکوة» هست در مسئله کشتیرانى و شیلات نیز هست و این نشانگر روح توحید است که در مسائل فردى و جمعى حضور دارد و معناى جریان کشتى در دریا این نیست که مردم صبر کنند تا همانند داستان نوح خداوند از راه معجزه کشتى فراهم کند، بلکه این آیات در مقام ترغیب به صنایع کشتى سازى و کشتى رانى و بهره بردارى از دریا است.
تعبیر «لعلّکم تشکرون» و «لتبتغوا من فضله» در این آیه شریفه، نظیر «لعلّکم تتّقون» و «لعلّکم تفلحون» ذیل آیات نماز و روزه است «و تسخیر ما فى السموات و الارض» (آنچه در آسمانها و زمین است) شامل همه صنایع مى‏شود در سوره مبارکه نحل مى‏فرماید: «و هو الّذى سخّر لکم البحر لتأکلوا منه لحماً طرّیاً و تستخرجوا منها حلیةً تلبسونها وترى الفلک مواخر فیه ولتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون»(24) او خدایى است که دریا را مسخر شما ساخت تا از آن گوشت تازه بخورید و زیورى براى پوشیدن از آن استخراج کنید. و کشتى‏ها را مى‏بینى که سینه دریا را مى‏شکافد تا شما (به تجارت بپردازید) از فضل خدا بهره گیرید، شاید شکر نعمت‏هاى او را به جا آورید. سفر به عمق دریاها و استفاده کردن از گوهرها و ماهیهاى آن‏ها و سفره‏هاى دریائى به وسیله کشتى براى این است که انسان با آن سپاسگزار نعمت‏هاى الهى بوده و از آن نعمت‏ها به خوبى بهره‏بردارى نماید که در واقع هماهنگى با «لعلکم تشکرون» و «لتبتغوا من فضله» مى‏باشد.
«و القى فى الارض رواسى ان تمید بکم وانهاراً و سبلاً لعلکم تهتدون و علاماتٍ و بالنّجم هم یهتدون افمن یخلق کمن لایخلق افلا تذکّرون و ان تعدّوا نعمة اللّه لاتحصوها ان اللّه لغفورٌ رحیم»(25) و در زمین کوه‏هاى ثابت و محکمى افکند تا لرزش آن را نسبت به شما بگیرد و نهرها و راه هایى ایجاد کرد تا هدایت شوید و نیز علاماتى قرار داد و شب هنگام به وسیله ستارگان هدایت مى‏شوند. آیا کسى که این گونه مخلوقات را مى‏آفریند همچون کسى است که نمى‏آفریند؟ آیا متذکّر نمى‏شوید؟ و اگر نعمت‏هاى خداى را بشمارید. هرگز نمى‏توانید آن‏ها را احصا کنید، خداوند بخشنده و مهربان است.
در سوره مبارکه ابراهیم ابتدا مسئله تسخیر دریا و سایر بخش‏هاى طبیعت را مطرح نموده آنگاه این مسائل تکوینى را با مسائل تشریعى هماهنگ مى‏نماید:
«اللّه الذى خلق السموات و الارض و انزل من السماء ماءً فاخرج به من الثمرات رزقاً لکم و سخّر لکم الفلک لتجرى فى البحر بامره و سخّر لکم الانهار و سخّر لکم الشمس و القمر دائبین و سخّر لکم اللیل و النهار و آتیکم من کلّ ما سألتموه و ان تعدّوا نعمة اللّه لاتحصوها ان الانسان لظلوم کفّار»(26)
خداى سبحان، آسمان‏ها و زمین را آفرید و از آسمان آبى فرود آورد و با آن میوه‏هاى مختلف را براى روزى شما از زمین بیرون آورد و کشتى‏ها را مسخّر شما گردانید تا بر صفحه دریا به فرمان او حرکت کنند و نهرها را نیز مسخّر شما نمود و خورشید و ماه را - که با برنامه منظمى در کارند - به تسخیر شما در آورد و شب و روز را نیز مسخّر شما ساخت، و از هر چیزى که از او خواستید به شما داد و اگر نعمت‏هاى خدا را بشمارید هرگز آن‏ها را شماره نتوانید کرد. انسان ستمگر ناسپاس است.
در این آیات بخش‏هاى اولیه ناظر به مسائل تکوینى و جمله اخیر آن (ان الانسان...) ناظر به تشریع است یعنى اگر کسى حق‏شناس، موحد و متعبّد نبود او ستمگر ناسپاس است.
این آیات انسان را به بهره بردارى از مواهب طبیعى وادار نموده در کنار آن شکر و ثنا را نیز از او طلب مى‏کند. تشویق به تلاش در تولید و قناعت در مصرف‏
مرحوم صدوق - رضوان اللّه تعالى علیه - درکتاب شریف «من لایحضره الفقیه» باب "المعایش و المکاسب و الفوائد و الصناعات" روایات فراوانى را نقل کرده که کسب و کار را فضیلت دانسته نسبت به آن تشویق مى‏فرماید: حدیث اول:
«عن ابى عبداللّه - علیه السلام - فى قول اللّه عزّ و جلّ (ربّنا آتنا فى الدنیا حسنة و فى الآخرة) قال: رضوان اللّه و الجنّه و الآخره و السعة فى الرزق و المعایش و حسن الخلق فى الدنیا.»(27) در معناى آیه فرمود: رضوان الهى و بهشت حسنه آخرت و توسعه در روزى و معیشت و حسن خلق و حسنه دنیاست.
امام صادق(ع) در این حدیث حسنه در دنیا را به توسعه در زندگى و رزق تطبیق فرموده است. حدیث دوم:
«عن ابى عبداللّه (ع) قال: نعم العون الدنیا على الآخره».(28)
امام صادق(ع) فرمود: دنیا بهترین کمک بر آخرت است. همه ما مى‏خواهیم خوب زندگى کنیم و آسوده باشیم اما معصومین - علیهم السلام - به ما آموختند که زندگى خوب و ساده زیستن است و فرق زاهد و عاقل در این است که زاهد یک سوداگر است زیرا او از لذّت‏هاى دنیا مى‏گذرد، تا در بهشت به لذّت‏هاى برتر برسد و او در حقیقت یک تاجر است، اما عاقل از دنیا پرهیز مى‏کند تا سبکبار باشد، چون در زندگى تجمّلى آسایش نیست. به مقدار معقول که حیثیّت و آبرو محفوظ باشد انسان راحت است، از بیانات نورانى حضرت امیر سلام اللّه علیه - است که: «استغناک عن الشى‏ء خیر من استغنائک به» یعنى اگر بجاى اینکه خود را با چیزى بى نیاز کنید از آن چیز بى نیاز کردید، راحت‏تر هستید. این رهنمود رفاه واقعى است پس باید ساده زندگى کرد گرچه لازم است پیچیده تولید نمود. حدیث سوم:
«و قال علیه السلام لیس منّا من ترک دنیاه لآخرته و لا آخرته لدنیاه.»(29) از ما نیست کسى که دنیایش رابه خاطر آخرت و آخرتش را به خاطر دنیا ترک گوید. حدیث چهارم:
«وروى عن العالم - علیه السلام - انه قال: اعمل لدنیاک کانّک تعیش ابداً و اعمل لآخرتک کانّک تموت غدا»(30) این روایت دو گونه معنا شده: یکى اینکه: «کارهاى دنیا را تأخیر بینداز گو اینکه همیشه زنده هستى ولى کار آخرتت را جلو بینداز گویا فردا میمیرى»، اما این روایت شاید تحمّل این معنا را نداشته باشد. معناى دوّم اینکه «شما نمى‏دانید چه زمانى از دنیا مى‏روید شاید مدّت طولانى زنده بودید، پس طورى کار کنید که در تمام این مدّت محتاج دیگران نباشید.» حدیث پنجم:
«قال رسول اللّه - صلى اللّه علیه و آله - نعم العون تقوى اللّه الغنى».(31) پیامبر گرامى اسلام (ص) فرمود: بهترین کمک بر تقواى الهى غنا و بى‏نیازى است. حدیث ششم:
«عن الصادق - علیه السلام - انه قال: انّ اللّه تبارک و تعالى لیحبّ الاغتراب فى طلب الرزق.»(32) امام صادق(ع) فرمود: خداى سبحان غربت و دورى از وطن را براى طلب روزى و رزق دوست دارد.
یعنى خداوند دوست دارد که اگر کسى در شهر خود نتوانست تأمین رزق کند رنج غربت را تحمّل کرده براى تحصیل روزى هجرت کند. حدیث هفتم:
«و قال - علیه السلام - اشخص یشخص لک الرزق»(33) یعنى تو شخوص (مسافرت) داشته باش تا روزى براى تو مقرّر شود. حدیث هشتم:
«وروى علىّ بن عبدالعزیز عن ابى عبداللّه - علیه السلام - انه قال: انّى لاحب ان ارى الرّجل متحرّفاً فى طلب الرزق ان رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله قال: اللّهم بارک لامّتى فى بکورها»(34) امام صادق(ع) فرمود: من دوست دارم که ببینم انسان حرفى را براى طلب رزق دست و پا کند زیرا پیامبراکرم (ص) فرمود: خدا برکت را صبح گاهان براى امّت من قرار داده. حدیث نهم:
«و قال علیه السلام: اذا اراد احدکم الحاجة فلیبکّر الیها فانى سألت ربّى عزّ و جلّ ان یبارک لامّتى فى بکورها».(35) یعنى اگر کسى خواهان رفع حاجت و نیاز است صبح گاهان بسوى آن بشتابد، زیرا من از خداى سبحان خواستم که برکت را در امت من قرار دهد. حدیث دهم:
«و قال علیه السلام: اذا اراد احدکم الحاجة فلیبکّر الیها و لیسرع المشى الیها»(36) اگر کسى خواهان حاجت است صبح گاهان به سوى آن بشتابد تا آن را مرتفع سازد. حدیث یازدهم:
«عن ابى عبداللّه - علیه السلام - قال: لاتکسلوا فى طلب معایشکم فان آبائنا قد کانوا یرکفون فیهاو یطلبونها»(37) مى‏فرماید: در تحصیل روزى کسالت نورزید زیرا گذشتگان ما با تلاش و سرعت بدنبال کار مى‏رفتند. حدیث دوازدهم:
«و قال الصادق - علیه السلام -: من ذهب فى حاجة على غیر وضوء فلم تقض حاجته فلا یلومنّ الّا نفسه»(38) اگر کسى بدون وضو در طلب حاجت خود برود و حاجتش برآورده نشود، جز خویشتن کسى را سرزنش ننماید.
این حدیث شریف دین و دنیا را بهم دوخته مى‏فرماید: اگر مى‏خواهى دریاها و معادن را تسخیرکنى و کشاورزى و دامدارى کنى با وضو باش، این نشان دهنده آن روح توحید است که در همه کارهاى فردى و جمعى حضور دارد و آن دید روشنفکرانه را ردّ مى‏کند. اگر روح توحید در کارها حضور داشت انسان در تولید مواظب حلال و حرام و در مصرف مراقب زهد و قناعت است. این حدیث مى‏فرماید: «اگر بدون وضو دنبال کارى رفتى و حاجتت برآورده نشد تنها خودت را سرزنش کن» معلوم مى‏شود که تنها کار به دست ربّ العالمین است و انسان‏ها موظف هستند از طریق علل و اسباب صورى و ظاهرى که مجارى فیض حق هستند اقدام نمایند. حدیث سیزدهم:
«قال ابو جعفر - علیه السلام - انّى اجدنى امقت الرجل یتعذّر علیه المکاسب فیستلقى على قفاه و یقول: اللّهم ارزقنى و یدع ان ینتشر فى الارض و یلتمس من فضل اللّه و الذّرة تخرج من حجرها تلتمس رزقها»(39)؛ یعنى خوش ندارم کسى تنبل باشد و به پشت بخوابد و بگوید: خدایا به من روزى بده، او باید بدنبال کار برود، مگر نمى‏بیند که یک مورچه از لانه‏اش خارج شده بدنبال کار مى‏رود. حدیث چهاردهم:
«قال امیرالمؤمنین - علیه السلام - ان اللّه تبارک و تعالى یحب المحترف الامین»(40)؛ یعنى خدا پیشه ور با امانت را دوست دارد. حدیث پانزدهم:
«وروى عن محمد بن عذافر عن ابیه قال: دفع الىّ ابوعبداللّه علیه السلام سبعمائة دینار و قال یا عذافر اصرفها فى شى‏ء ما و قال: ما افعل هذا على شره منى و لکن احببت ان یرانى اللّه تبارک و تعالى متعرضاً لفوائده قال عذافر: فربحت فیها مأة دینار. فقلت له: فى الطواف: جعلت فداک قد رزق اللّه عزّ و جلّ فیها مأة دینار قال: اثبتها فى رأس مالى»(41).
محمد بن عذافر از پدرش نقل مى‏کند که امام صادق - علیه السلام - هفتصد دینار به من داد و من در آن صد دینار سود بردم. در طواف امام صادق - سلام اللّه علیه - را دیدم و به او عرض کردم: ما صد دینار استفاده کردیم. حضرت فرمود: آن را به سرمایه من اضافه کن این همان تلاش در تولید است. حدیث شانزدهم:
«عن ابى عبداللّه - علیه السلام - قال سأله رجل فقال له: جعلت فداک اسمع قوماً یقولون: ان الزراعة مکروهة فقال: ازرعوا و اغرسوا فلا و اللّه ما عمل الناس عملاً احلّ و اطیب منه و اللّه لیزرعنّ الزرع و النخل بعد خروج الدّجال».(42)
گروهى مى‏پنداشتند که زراعت مکروه است حضرت فرمود: ازرعوا یعنى کشاورزى کنید «و اغرسوا» یعنى باغدارى کنید که بخدا سوگند هیچ کارى حلال‏تر و پاک‏تر از این نیست و کشاورزى و باغدارى بعد از خروج دجّال ظهور مى‏کند چون حضرت مهدى - عجل اللّه تعالى فرجه - بر اساس تولید کشور را اداره مى‏کند و بنابراین نیست که آن حضرت با معجزه کشور را اداره بفرماید، پس کشاورزى و باغدارى و مانند آن در زمان ظهور آن حضرت تقویت مى‏شود.
و اما زهد و قناعت در مصرف، سیره ائمه اطهار - علیهم السلام - بهترین اسوه براى آن هستند ؛ از باب مثال حضرت امام حسن مجتبى - علیه السلام - در مدینه سفره‏اى مى‏گستراند که سفره‏اى رنگین‏تر از سفره آن حضرت نبود، اما زندگى هیچ کس نیز در مدینه ساده‏تر از آن امام نبود، چون آن حضرت سفره رنگین داشت ولى رنگین خور نبود او مانند حضرت امیر - علیه السلام - زندگى ساده‏اى داشت و آن سفره‏ها را نیز براى دیگران آماده مى‏فرمود.
حاصل اینکه طلب اجر الهى روحى است که در تمام کارهاى فردى و جمعى مادى و معنوى، عبادى و غیر عبادى حضور دارد، یعنى همانطور که نماز و روزه «للّه» است کشاورزى، دامدارى، باغدارى، شیلات و کشتیرانى نیز «للّه» است.
دین نه به تنبلى و تن پرورى متحجّرانه دستور مى‏دهد که این دید افراطى درباره احکام دین است، و نه دستور روشنفکرانه تفریطى مى‏دهد که اساس دین عدالت اجتماعى باشد و عبادت در حاشیه زندگى.
اساس دین توحید است و این روح توحید در همه احکام دینى جارى است، همانگونه که درباره نماز مى‏فرماید: «لاصلوة الّا بطهورٍ»(43) در مورد کشاورزى، دامدارى، صنعت و مانند آن نیز مى‏فرماید «اگر کسى بدون وضو به دنبال کارى رفت و نیازش تأمین نشد، جز خود کسى را ملامت نکند»(44) منتها این وضو و طهارت در اولى به عنوان عمل عبادى شرط صحیح بودن عمل است و در دوّمى شرط تأثیر عمل است. پاورقی ها:پى‏نوشت‏ها: - 1. نهج البلاغه، نامه 17. 2. سوره نساء، آیه 75. 3. المیزان، ج 4، ص 112. 4. سوره توبه، آیه 50 و 51. 5. سوره بروج، آیه 20. 6. سوره حدید ، آیه 4. 7. سوره سبأ، آیه 3. 8. سوره حج، آیه 17. 9. سوره مریم، آیه 64. 10. سوره بقره، آیه 255. 11. سوره فاطر، آیه 32. 12. نورالثقلین، ج 4، ص 363. 13. اصول کافى، ج 3، ص 465 باب حبّ الدنیا. 14. وافى، ج 17، ص 29. 15. نهج البلاغه، صبحى الصالح، نامه 45. 16. من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 192. 17. منظور از بامداد بعد از طلوع آفتاب است چون قبل از طلوع منتهى و کار شیطان است. 18. من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 191. 19. همان، ص 92. 20. علیا در این حدیث شریف به معنى برترى‏طلبى دنیائى نیست ذیل آیه شریفه «تلک الدار الآخرة نجعلها للذین لایریدون علّواً فى الارض و لافساداً» آمده است که اگر کسى به «شسع نعل» یعنى بند کفش نیز برترى طلب بود، سهمى از آخرت ندارد، یعنى بگوید بند کفش من از بند کفش دیگرى زیباتر و گرانتر است (شسع همان بند کفش‏هاى عربى است که لاى انگشتان قرار مى‏گیرد نه نخى که کفشهاى بنددار را با آن مى‏بندند». 21. سوره نحل، آیه 92. 22. سوره جاثیه، آیه 12 و 13. 23. «بأمره» به معناى "باذنه" است که این اذن تکوینى است و براى مؤمن و کافر یکسان است و «لتبتغوا من فضله» و «لعلکم تشکرون» ناظر به مسائل تشریعى است یعنى توحید، اخلاق و عبادتتان در این امر ظهور مى‏کند. 24. سوره نحل، آیه 14. 25. سوره نحل، آیات 15 تا 18. 26. سوره ابراهیم، آیات 32 تا 34. 27. ج 3، ص 156. 28. و 29. و 30. و 31. و 32. و 33. و 34. و 35. و 36. و 37. همان. 38. و 39. و 40. و 41. ج 3، ص 157. 42. من لایحضره الفقیه، ج‏3، 158. 43. همان، ج 157.