تزکیه نفس و آثار آن در قرآن‏


جستارگشایى
تزکیه نفس از رذائل اخلاقى و شهوات نفسانى به جهت آثار و فوائدى که براى انسان دارد مورد توجه تمام ملت‏ها و ادیان الهى بوده و آنان براى تحصیل این امر از روش‏هاى گوناگونى بهره مى‏جسته‏اند. اهل کتاب یعنى یهود، نصارى‏ و مجوس نیز به تزکیه نفس اهتمام زیادى مى‏ورزیدند و در کتب آنان دستورهاى فراوانى براى اصلاح نفس و تهذیب آن از شهوات وجود دارد؛ چنان که قرآن کریم در آیاتى به برخى اعمال آنان براى تهذیب نفس همچون تلاوت آیات الهى و خواندن نماز در نیمه‏هاى شب(1) گوشه‏گیرى از مردم براى عبادت و خودسازى(2) ترک دنیا و انتخاب رهبانیت (3) اشاره کرده است.(4) اسلام نیز براى تزکیه نفس و تطهیر پیروان خود از آلودگیهاى کفر و گناه و اخلاق ناپسند اهمیت زیادى قائل شده که این امر را از موارد ذیل مى‏توان استفاده نمود:
1. تزکیه هدف بعثت انبیاء: قرآن در آیه 51 سوره بقره خطاب به مسلمانان مى‏گوید: ما به سوى شما پیامبرى فرستادیم تا با تلاوت آیات الهى شما را از آلودگیها پاک سازد. در آیه‏اى دیگر خداوند بر فرستادن رسولان خویش براى تزکیه بشر بر آنان منت نهاده است.(5) در آیه 129 سوره بقره نیز حضرت ابراهیم و اسماعیل دو پیامبر بزرگ الهى از خداوند تقاضاى فرستادن رسولانى مى‏کنند تا نسل و ذریه آنان را از آلودگیها پاک نمایدو در آیه‏اى دیگر خداوند موسى(ع) را با پیام دعوت به تزکیه به سوى فرعون مى‏فرستد.(6) از مجموع این آیات بدست مى‏آید که تزکیه و طهارت نفس یکى از عمده‏ترین اهداف تمام رسولان الهى بوده است.
2.رستگارى در گرو تزکیه: رسیدن به فلاح اُخروى از بالاترین اهداف مؤمنان است که قرآن راه دستیابى به این هدف را از مبارزه با هواهاى نفسانى و تزکیه ذکر کرده است.(7) همچنین قرآن در آیاتى دیگر
مؤمنانى را رستگار دانسته است که در جهت تزکیه نفس تلاش مى‏کنند.(8) که زکات در این آیه اعم از پرداخت زکات و تزکیه نفس است.(9)
3. تقدم تزکیه بر تعلیم و تعلم: قرآن در چهار آیه. تزکیه را با تعلیم و تعلم در کنار یکدیگر مطرح نموده که در سه آیه تزکیه را مقدم داشته (10) و در یک آیه تعلیم مقدم شده است.(11) در این که فلسفه این تقدیم و تأخیر چیست و کدامیک در واقع تقدم بر دیگرى دارد اقوال متعددى در بین مفسران مطرح است. برخى تزکیه را مقدم دانسته به این دلیل که در سه آیه تزکیه مقدم گردیده علاوه بر این که هدف اصلى از تعلیم تزکیه انسانها است.(12) عده‏اى معتقد به تقدیم تعلیم بوده و به دلیل تقدم آن در یک آیه و نیز به این دلیل که تزکیه بدون تعلیم و تعلم و آگاهى امکان‏پذیر نیست.(13) برخى قائل به تساوى رتبه این دو بوده و معتقدند اصولاً در موضوع تزکیه و تعلیم، تقدیم و تأخیر معنى ندارد و در قرآن کریم موضوعات دنیوى و اُخروى به طور آمیخته و در کنار یکدیگر
آمده است مثلاً در حالى که در یک سوره سخن از مسائل مالى است در کنارش از موضوعات عرفانى سخن به میان آمده است. روى همین جهت گاهى تزکیه مقدم شده و گاهى تعلیم(14) برخى تقدم و تأخر تزکیه را از باب تعدد مراتب آن دانسته و گفته‏اند: تزکیه مراتب گوناگونى دارد. مرتبه‏اى از آن تنها ارشاد محض و اتمام حجت است، مرتبه‏اى دیگر دور کردن رذائل اخلاقى از نفس است، مرتبه‏اى متحلى شدن انسان به فضائل اخلاقى و مرتبه دیگر تجلى انسان به اسماء و صفات ربوبیت است که براى هر یک از این مراتب درجاتى است و آیاتى که در آن تزکیه مقدم شده اشاره به مرتبه‏اى از تزکیه و آیه‏اى که تزکیه مؤخر شده اشاره به مرتبه‏اى دیگر از مراتب آن دارد.(15) و لکن ضمن صحت برخى از این توجیهات، نظریه صحیح تقدم تزکیه بر تعلیم است و این تقدم نه از حیث وجود خارجى بلکه(16) از جهت اهمیت و درجه است که تمام تلاشها و تعلیم و تعلم‏ها مقدمه و براى رسیدن به تزکیه است که اگر این هدف بدون تعلیم حاصل مى‏شد ضرورتى براى تعلیم نبود ضمن این که علم بدون تزکیه همچون بار نهادن کتب بر حیوان است. «کَمَثَلِ الحِمارِ یَحمِلُ اَسفارًا»(17) و تقدم تزکیه در سه آیه از چهار آیه مؤید همین نظریه است(18) اما این که در دعاى ابراهیم تعلیم بر تزکیه مقدم شده بدان جهت است که ابراهیم در مقام طلب چند خواسته از خداوند است و مقام طلب تقدم و تأخر نقشى ندارد بلکه این مشمول امر است که در مرحله عمل به این خواسته‏ها، باید تقدم و تأخر را رعایت کند.(19)
4. قرار دادن خداوند، انبیاء را در زمره تزکیه کنندگان: امر دیگرى که حکایت از اهمیت تزکیه و جایگاه والاى آن در اسلام دارد این است که قرآن، خداوند و انبیاء الهى را در زمره کسانى قرار داده که وظیفه تزکیه بشر را بر عهده داشته و او را در این راه یارى مى‏رسانند. عوامل تزکیه
عوامل و اسباب متعددى در عالم خارج یا درون انسان وجود دارد که هر یک به نوعى در تزکیه انسان نقش دارند که این عوامل عبارتند از:
1- توفیق الهى: مهمترین عامل تزکیه بشر توفیق الهى و فراهم کردن اسباب از جانب خداوند است که اگر فضل و رحمت خداوند در این مورد وجود نداشته باشد هیچ انسانى قادر به تزکیه خود نخواهد بود(20) و لکن تزکیه بشر از سوى خداوند دو نوع است. گاهى موهبتى و غیر اکتسابى است به این معنى که خداوند از همان آغاز برخى انسانها همچون انبیاء امامان و برخى اولیاء خاص الهى را بر فطرت پاک خلق کرده و آنان را در برابر آلودگیها از حمایت ویژه خود برخوردار مى‏نماید. چنان که ابراهیم، اسحاق و یعقوب را پاک و خالص نموده و آنان را از برگزیدگان قرار داد.(21) ( و پلیدى و رجس را از اهل‏بیت(ع) دور نموده و آنان را پاک گردانید(22) و یا مریم را از میان زنان عالم برگزید و به او طهارت نفس عطا کرد(23) و گاهى اکتسابى است که بشر خود باید با تلاش، نفس خویش را از آلودگیها منزه سازد ولى خداوند اسباب و زمینه‏هاى تزکیه را فراهم مى‏کند مانند فرستادن پیامبران الهى براى آشنا کردن انسان با معارف دینى و تطهیر انسان (24) و یا توفیق توبه انسان از گناه و پذیرش توبه(25) و یا امور دیگرى همچون عبادات و... که براى حصول تزکیه تشریع نموده است و تزکیه خداوند تنها شامل کسانى مى‏شود که استعداد تزکیه را داشته و با زبان استمداد از خداوند تزکیه را طلب نمایند چنان چه جمله «سَمیعٌ عَلیم» در آیه «ولکِنَّ اللَّهَ یُزَکّى مَن یَشاءُ واللَّهُ سَمیعٌ عَلیم»(26) دلالت بر همین امر دارد؛ یعنى خداوند نسبت به درخواست کسانى که خواهان تزکیه‏اند شنواست و نسبت به کسانى که آمادگى تزکیه را دارند آگاه است(27) اما کسانى که از دین و ایمان روى برتافته و در راه کفر سرعت مى‏گیرند مورد تزکیه خداوند قرار نخواهند گرفت(28) چنان که عهد شکنان و کسانى که دین را به دنیا مى‏فروشند نیز از تزکیه الهى بى‏بهره خواهند بود.(29)
2. رهبران الهى: پیامبران، امامان و دیگر رهبران الهى با آشنا کردن انسانها با معارف دین، از دیگر عوامل عمده تزکیه انسانها به شمار مى‏روند.(30) و روى همین جهت که اینان نقش عمده‏اى در این جهت دارند ابراهیم(ع) از خداوند تقاضاى فرستادن پیامبرانى مى‏کند تا نسل او را از آلودگیها پاک نمایند.(31) و لکن یکى از شرائط پیشوایان الهى و هر آن کس که وظیفه تزکیه دیگران را بر عهده دارد تزکیه خود قبل از دیگران است چنان که خداوند به پیامبر که وظیفه تزکیه مردم را بر عهده دارد فرمان مى‏دهد که از آلودگیها دورى نماید «وثیابَکَ فَطَهِّر * والرُّجزَ فَاهجُر» (32) که مراد به تطهیر لباس، تزکیه نفس است چنان که «رجز» نیز تمام افعال و اخلاق ناپسند و گناهان را شامل است(33) على(ع) نیز در روایتى فرمود: کسى که امامت دیگران را بر عهده دارد باید قبل از تربیت دیگران به تربیت خود بپردازد(34) همچنین آنان باید به دنبال افراد آلوده رفته و آنان را دعوت به تزکیه نمایند نه این که منتظر آمدن افراد به نزد آنان جهت تزکیه باشند.(35)
3- قرآن کریم: قرآن کتابى است که عمل به آن انسان را از تاریکیها به سوى نور و روشنایى هدایت مى‏کند (ابراهیم/14) و باعث مى‏شود انسان از آلودگیهاى جهالت، شرک و گناه پاک گردیده و نفس خود را تطهیر نماید(36) .
4- ایمان و عمل صالح: پذیرش دین الهى و انجام اعمال نیک از دیگر عوامل تزکیه در نگاه قرآن است (37) عمل صالح اختصاص به کارى خاص نداشته بلکه انسان هر کارى را خالصانه و به قصد تقرب به خدا انجام دهد موجب دور شدن از آلودگیها و تزکیه نفس خواهد شد.(38)
5- تقوا: خداوند در طبیعت آدمى هم زمینه ارتکاب فجور و هم زمینه کسب تقوا را به ودیعه نهاده و تنها آن کس را اهل فلاح و رستگارى دانسته است که راه تقوا را برگزیده و بدین وسیله نفس خود را تزکیه نماید.(39) در آیه‏اى دیگر قرآن مؤمنان را از خودستایى و پاک شمردن خود برحذر داشته و خداوند را آگاه‏تر به حال تقوا پیشگان معرفى کرده است(40) که از این آیه بدست مى‏آید که تنها راه دستیابى به تزکیه تقوا و عمل است، نه ادعا و حرف(41) همچنین در آیات 17 و 18 سوره لیل، از سرگذشت با تقواترین انسان در قیامت خبر داده که با انفاق مال خویش براى تزکیه نفس از آتش جهنم دورى مى‏کند که توصیف چنین افرادى به صفت تقوا نشانگر نقش مهم تقوا در تزکیه نفس مى‏باشد. در روایتى على(ع) نیز تقوا را داروى دردهاى قلب و پاک کننده آلودگیها از نفس دانسته است.(42)
6- خوف خداوند: خوف از خداوند باعث مى‏شود انسان نفس را از هواها و خواسته‏هاى باطل نهى کرده و از ارتکاب گناه دورى گزیند (43) و انذارهاى انبیاء الهى را بشنود و در نتیجه نفس خود را از آلودگیها پاک نماید.(44)
7- عبادات: تمام عبادات و اعمال نیکى که اسلام براى پیروان خود تشریع نموده و مسلمانان را ترغیب به آن نموده است خود عاملى براى تزکیه نفس و دور شدن فرد از آلودگیها به شمار مى‏رود که برخى از عباداتى که قرآن در این جهت بدان اشاره نموده عبارت است از
الف) نماز: نماز از عباداتى است که اگر با آداب و شرائط آن بجا آورده شود هم باعث جلوگیرى از آلوده شدن به گناهان مى‏گردد(45) و هم انسان را از گناهانى که مرتکب شده پاک مى‏نماید.(46) در شأن نزول آیه فوق نقل شده که یکى از مسلمانان بنام ابوالیسر گناهى را مرتکب شد و براى پاک شدن خود نزد رسول خدا آمد که آیه فوق نازل شد و پس از آن پیامبر به وى فرمود: نماز تو کفاره گناهت مى‏باشد.(47) در آیات 14 و 15 سوره اعلى نیز تزکیه و نماز موجب رستگارى مؤمنان دانسته شده است که ذکر
نماز بعد از تزکیه مى‏تواند ذکر خاص بعد از عام و یکى از مصادیق تزکیه باشد. در روایتى نماز همچون آبى دانسته شده است که تمام گناهان بین دو نماز را محو مى‏کند(48) و در روایتى دیگر پیامبر(ص) فرمود: نمازى که با آداب و شرائط اقامه شود گناهان را همچون برگ خزان مى‏ریزاند.(49)
ب) روزه: از آنجا که یکى از شرائط اصلى روزه ترک محرمات و حتى اجتناب از برخى امور حلال است این عمل موجب دور شدن انسان از گناه و طهارت نفس و ایجاد تقوا مى‏گردد.(50)
ج) وضو، غسل، تیمم: سه عمل وضو، غسل و تیمم نیز علاوه بر این که موجب طهارت ظاهرى است طینت و باطن مؤمن را نیز از آلودگیهاى گناه و صفات ناپسند پاک مى‏گرداند.(51) در روایتى پیامبر وضو را موجب پاک شدن گناهان قبل از آن دانست(52) و نیز فرمود: وضو موجب باز شدن گره ههاى شیطان و طهارت نفس است(53) از امام رضا(ع) نیز نقل شده که وضو موجب پاک شدن از نجاسات رفع کسالت و چرت و تزکیه نفس مى‏باشد.(54) د: انفاق: انفاق مال چه واجب و چه مستحب موجب پاک شدن اموال و نیز تطهیر قلوب از آلودگیها و صفات ناپسند همچون بخل، دوستى دنیا مى‏گردد(55) برخى دادن زکات و انفاق مستحبى را هم موجب تزکیه فرد و هم تزکیه جامعه دانسته مى‏گویند: بسیارى از آلودگیها در جامعه به خاطر فقر است و انفاق به افراد نیازمند موجب رفع فقر و پاک شدن جامعه از بسیارى از آلودگیها مى‏گردد.(56) خداوند در آیه 102 سوره توبه به پیامبر(ص) فرمان مى‏دهد که بخشى از اموال مسلمانان را گرفته تا بدین وسیله آنان را تطهیر و تزکیه نماید. بیشتر مفسران مراد از آیه فوق را گرفتن زکات واجب دانسته‏اند.(57) اما برخى مراد از آن را بخشى از اموال افراد گنه‏کار
دانسته‏اند که جهت کفاره گناه خویش پرداخت مى‏نماید.(58) شأن نزول آیه فوق(59) که به گناه ابى لبابه و گرفتن بخشى از اموال او از سوى پیامبر جهت کفاره گناه اشاره دارد و نیز آیه بعد که از پذیرش توبه گناهکاران و قبول صدقات آنان از سوى خداوند یاد نموده(60) نیز این نظریه را تأیید مى‏کند اگر چه استفاده حکم زکات واجب از آیه منافاتى با شأن نزول و آیه بعد از آن ندارد. در آیات 18 و 19 سوره لیل نیز به انفاق مستحبى و نقش آن در تزکیه اشاره کرده و آن را از صفات متقین دانسته است. در روایات اسلامى نیز بر تأثیر انفاق در تزکیه و محو گناهان تأکید گردیده از جمله پیامبر(ص) فرمود: هر کس خانواده مسلمانى را یک شبانه روز پذیرایى کند خداوند گناهان او را محو مى‏کند.(61)
8- رعایت احکام و قوانین الهى: قرآن در آیاتى، پس از آن که از برخى احکام و قوانین الهى سخن به میان مى‏آورد رعایت این قوانین از سوى مؤمنان را موجب تزکیه و تطهیر قلوب آنان برمى‏شمارد. از جمله در آیه 232 سوره بقره از سخت‏گیرى نسبت به زنان مطلقه نهى نموده و رعایت آن را موجب طهارت و تزکیه دانسته است. در آیات 28 سوره نور از اجازه گرفتن از صاحبان خانه یاد نموده و در آیه 30 همین سوره مؤمنان را سفارش به عفت نموده و عمل به این توصیه ها را موجب تطهیر و تزکیه قلوب آنان برشمرده است. همچنین در آیه 53 سوره احزاب به مؤمنان سفارش نموده که با زنان پیامبر از وراى حجاب سخن گفته و این امر را هم موجب طهارت قلوب مردان و هم طهارت قلوب زنان پیامبر(ص) دانسته است.
9- مسجد: مسجد مکانى است که مؤمنان با ورود به آن هم خود را از آلودگیهاى ظاهرى پاک مى‏سازند و هم با عبادت و ذکر خدا قلوب خود را تطهیر مى‏نمایند قرآن در آیه 108 سوره توبه از مسجد قبا(62) و ورود مؤمنانى که دوست دارند خود را در آن تطهیر نمایند یاد نموده است «لَمَسجِدٌ اُسِّسَ عَلَى التَّقوى‏ مِن اَوَّلِ یَومٍ اَحَقُّ اَن تَقومَ فیهِ فیهِ رِجالٌ یُحِبّونَ اَن یَتَطَهَّروا». که تطهیر در این آیه هم تطهیر ظاهرى را شامل است چنان که برخى روایات(63) بر این امر دلالت دارند و هم پاکسازى روحانى از آثار شرک و گناه(64) و تزکیه نفس را. موانع تزکیه‏
موانع دستیابى انسان به رشد معنوى و تزکیه نفس فراوان است که برخى از آنها عبارت است از:
1- شیطان: از آنجا که شیطان دشمن انسان است (فاطر/35،6) و سوگند خورده که همه انسانها را گمراه نماید(65) یکى از عوامل اصلى آلوده شدن انسانها به گناه و مانع عمده تحصیل تزکیه بشمار مى‏رود بر همین اساس قرآن مؤمنان را از تبعیت او برحذر داشته و مى‏گوید اگر لطف خدا نبود - با توجه به دامها و وسوسه‏هاى شیطان(66) هیچ کس قادر به تزکیه خود نمى‏بود.(67)
2- کفر و نفاق: عدم پذیرش دین الهى و نفاق از دیگر موانع طهارت قلب و تزکیه است.(68)
3- عصیان و گناه: نافرمانى خداوند و ارتکاب گناه از دیگر امورى است که قرآن در آیاتى آن را مانع تطهیر قلوب مؤمنان برمى‏شمارد. از جمله در آیه 77 آل عمران به پیمان شکنى یهود به قصد رسیدن به مال دنیا اشاره کرده و آن را مانع تزکیه آنان دانسته است که مراد به عدم تزکیه این افراد این است که خداوند آنان را از آلودگى گناهشان به وسیله آمرزش پاک نمى‏کند و یا مراد تزکیه در گفتار است یعنى خداوند چنان که اولیاء خود را مدح مى‏کند آنان را مورد ستایش قرار نمى‏دهد.(69) یا مراد این است که خداوند این افراد را در جایگاه پاکان قرار نمى‏دهد.(70) در آیات 41 و 42 مائده/5 نیز به گناهانى همچون، گوش سپارى به شایعات، سخنان دروغ، جاسوسى براى دیگران، تحریف کتب آسمانى و حرام خوارى از سوى یهود اشاره نموده و ارتکاب آنها را از موانع تطهیر قلوب برشمرده است. آثار تزکیه:
تزکیه نفس و تطهیر آن از آلودگیها آثار و فوائد فراوانى براى فرد و جامعه‏اى که فرد در آن زندگى مى‏کند دارد که در درجه اوّل این فوائد به خود تزکیه کننده باز مى‏گردد.(71) از جمله این فوائد عبارت است از:
1- فلاح و رستگارى: تزکیه نفس موجب رستگار شدن فرد در دنیا و آخرت است(72).
2- محبت خداوند: پیامد دیگر تزکیه جلب محبت خداوند است «فیهِ رِجالٌ یُحِبّونَ اَن یَتَطَهَّروا واللَّهُ یُحِبُّ المُطَّهِّرین»(73)
3- فهم معانى باطنى قرآن: قرآن کریم ظاهرى دارد و باطنى و دست یابى به معانى ظاهرى قرآن براى غالب انسانها میسر است اما به معانى باطنى قرآن جز پاکدلان دست نخواهند یافت.(74) طهارت در این آیات علاوه بر این که طهارت ظاهرى را شامل بوده و دلالت بر حرمت مس قرآن بر غیر طاهرین دارد طهارت باطنى را نیز شامل است و بر این مطلب اشاره دارد که تنها کسانى به اسرار و معانى باطنى قرآن دست مى‏یابند که قلوب آنان از آلودگیهاى شرک و گناه پاک باشد و دست یافتن به تمام یا بخشى از این معانى بستگى به مقدار طهارت باطنى فرد دارد که در درجه اول پیامبر و امامان معصوم هستند و در درجات بعد دیگر انسانها هر یک به اندازه طهارت نفس خود.(75)
4- پاداش الهى: پاداش مؤمنانى که قلوب خود را از آلودگیها تزکیه نموده و اعمال صالح انجام دهند درجات بالاى بهشت و زندگى دائمى در آن است.(76) علاوه بر این که این‏گونه افراد از آتش جهنم مبرا بوده و از ناحیه آن ضررى نخواهند دید.(77) پاورقی ها:پى‏نوشت‏ها: - 1) آل عمران، 114 2) مریم/ ،16 3) مائده،82 و نیز حدید،27 4) المیزان، ج 6، ص 182 - 185. 5) آل عمران، 164 6) نازعات، 17و 18 7) اعلى،14 و نیز شمس ،9 8) مؤمنون،1 و 4 9) نهایه، ج 2، ص 107؛ الفرقان، ج 17 - 18، ص 207؛ تفسیر کبیر، ج 8، ص 261. 10) بقره،151 و نیز آل عمران،164 و جمعه،2 11) بقره،129 12) بیّنات، شماره 16، ص 157. 13) همان. 14) همان، ص 157 - 158. 15) مواهب الرحمن، ج 2، ص 165. 16) الفرقان فى تفسیر القرآن، ج 1 - 2، ص 161. 17) جمعه،5 18) الفرقان فى تفسیر القرآن، ج 1 - 2، ص 161. 19) بیّنات، شماره 16، ص 159. 20) نور،21 21) ص، 47 22) احزاب، 33 23) آل عمران، 42 24) جمعه، 2 25) تفسیر بیضاوى، ج 7، ص 29؛ مراغى، ج 6، ص 338؛ صافى، ج 3، ص 426؛ کنزالدقائق، ج 7، ص 35. 26) نور، 21 27) المیزان، ج 15، ص 93 - 94. 28) مائده، 41 29) آل عمران، 77 30) آل عمران، 164 31) بقره، 129 32) مدثر، 4 و 5 33) همان، ج 20، ص 81؛ مجمع البیان، ج 10، ص 581. 34) نهج البلاغه،حکمت 73؛ میزان الحکمه، ج 4، ص 3327. 35) نازعات، 17 و 18 36) بقره،151 و نیز ،129، و آل عمران، 164 و جمعه، 2) 37) طه، 75 و 76. 38) هود، 114 39) شمس، 9 و 10 40) نجم، 32 41) الفرقان، ج 27، ص 447. 42) نهج البلاغه، خ 198؛ میزان الحکمه، ج 4، ص 3333. 43) نازعات، 40 و 41 44) فاطر، 18 45) عنکبوت، 45 46) هود، 114 47) مجمع البیان، ج 5، ص 307،308؛ منهج الصادقین، ج 4، ص 460؛ مستدرک الوسائل، ج 5، ص 16. 48) بحارالانوار، ج 82، ص 220. 49) منهج الصادقین، ج 4، ص 462. 50) بقره، 183 51) مائده، 6 52) مجمع البیان، ج 3، ص 259. 53) الدعوة الاسلامیه منهجها و معالمها، ص 132. 54) آداب الصلوة، ص 115. 55) منهج القرآن فى تربیة المجتمع، ص 204؛ بحارالانوار، ج 6، ص 104؛ تفسیر نمونه، ج 8، ص 117. 56) تفسیر نمونه، ج 8، ص 117 و 118. 57) مجمع البیان، ج 5، ص 102؛ المیزان، ج 9، ص 377؛ التفسیر المنیر، ج 11 - 12، ص 28. 58) جامع البیان، ج 7، ص 25 و 26؛ مجمع البیان، ج 5، ص 102. 59) جامع البیان، ج 7، ص 25 و 26؛ المیزان، ج 9، ص 384. 60) توبه، 104 61) بحارالانوار، ج 74، ص 389. 62) کشاف، ج 2، ص 109؛ مجمع البیان، ج 5، ص 109. 63) مجمع البیان، ج 5، ص 111. 64) تفسیر نمونه، ج 8، ص 140. 65) حجر، 39 و 40 66) مجمع البیان، ج 7، ص 210. 67) نور، 21 68) مائده، 41 69) تفسیر کبیر، ج 8، ص 106؛ مجمع البیان، ج 2، ص 464. 70) مجمع البیان، ج 2، ص 464. 71) فاطر، 18 72) شمس، 9 و نیز اعلى، 14) 73) توبه، 108 74) واقعه، 77 - 79 75) الفرقان فى تفسیر القرآن، ج 28، ص 103 - 104. 76) طه، 75 و 76 77) لیل، 14 - 18