مدیریت اسلامى و علوم بشرى‏


قسمت دوم‏ ##نگارش و تدوین: حجةالاسلام و المسلمین محمد رضا مصطفى پور## مقدمه‏
در مقاله گذشته از مدیریت اسلامى و نسبت آن با علوم بشرى سخن به میان آمد در پایان از اجتهاد و استنباط مدیریت دینى بحث شد. با توجه به این که اجتهاد استنباط فروع از اصول و رد فروع بر اصول است و در متون دینى از اصول کلى در رابطه با مسائل از جمله مدیریت سخن گفته است، در ادامه به نمونه هایى از اصول کلى مطرح در متون دینى مى‏پردازد و همچنین به هماهنگى مدیریت علمى و دینى اشاره مى‏کند. نمونه‏هایى از اصول کلى در متون دینى‏
براى مثال به پاره‏اى از آیات و روایات در این زمینه اشاره مى‏شود:
1- خداوند متعالى درباره چگونگى تحصیل رزق مى‏فرماید: خداوند زمین را براى شما رام کرد. پس بر دوش آن سوار شوید و با تلاش و کوشش روزى‏تان را از آن بگیرید؛ «هو الذى جعل لکم الأرض ذلولا فامشوا فى مناکبها و کلوا من رزقه»(1) این آیه شریفه بیان اصل کلى در تحصیل زمینه رزق است.
جمله «جعل لکم الأرض ذلولا» کنایه از مسخّر ساختن زمین براى انسان است و عبارت «فامشوا فى مناکبها»، بر دوش زمین سوار شوید، یعنى آن را شناسایى کنید، معادنش را کشف و استخراج کنید و...راه شناسایى و استخراج و کیفیت بهره‏بردارى از آن در درون انسان‏ها نهاده شده است و آن عقل اوست. عقل انسان حجت الهى است که باید از آن در این زمینه‏ها استفاده کند.
2- ذات اقدس الهى در عین حال که همه کارها را به خود اسناد مى‏دهد، نظام علّى و معلولى را نیز مسکوت نمى‏گذارد. مثلاً درباره چگونگى نزول باد و باران طبیعى مى‏فرماید: نسیم و باد مى‏وزد و ابرها را جابه‏جا مى‏کند و به صورت قطرات باران بر زمین مى‏بارد. «و هو الذى أرسل الریاح بشراً بین یدى رحمته»(2)، «و أرسلنا الرّیاح لواقح فأنزلنا من السماء ماء»،(3) «اللّه الّذى یرسل الریاح فتثیر سحابا فیبسطه فى‏السماء کیف یشاء و یجعله کسفافترى الودق یخرج من خلاله»(4)، در این آیات به طور اجمال به چگونگى پیدایش ابرها و باردار شدن آنها و جابجایى آن توسط بادها و قطره قطره شدن باران اشاره شده است. این آیات مى‏تواند اصول کلى درباره چگونگى پیدایش باران مصنوعى مورد استفاده قرار گیرد.
3- ضابطه کلى درباره ضرورت فراگیرى علوم و فنون نظامى از این آیه شریفه قابل استفاده است: «و اعدوا لهم مااستطعتم من قوة و من رباط الخیل ترهبون به عدو اللّه و عدوّکم»(5) دو چیز را فراهم کنید تا هیچ بیگانه‏اى - اعم از ملحد و غیر ملحد - به کشورتان تهاجم نکند: 1- نیروى انسانى 2- تجهیزات نظامى.
بنابراین آیه شریفه به انضمام حکم عقل دلالت دارد بر این که فراگیرى علوم و فنون نظامى براى جلوگیرى و پیشگیرى از تهاجم بیگانگان واجب است. خداوند هم ابزار طبیعى را در نظام آفرینش فراهم کرده است، هم عقل و هوش را که سرمایه فطرى است به همگان ارزانى داشته است. پس انسان باید عقلش را به کار گیرد و طورى زندگى کند که نیاز به بیگانه نداشته باشد.
مشابه این معنا در آیه شریفه «خذوا ما آتیناکم بقوة»(6) نیز آمده است. چون مراد از قوة طبق حدیثى از امام صادق (علیه السلام) اعم از قدرت بدنى و قلبى است؛ «عن اسحاق بن عمار قال سألت اباعبداللّه (ع) عن قول اللّه «خذوا ما آتیناکم بقوه * اقوة فى الأبدان أم قوة فى القلوب قال(ع) فیهما جمیعا».(7) یعنى با برهان بفهمید و با قلب بپذیرید و با بازوان توان‏مند بگیرید. این حدیث شریف از غرر روایات در امر مدیریت است که افزون بر آیه یاد شده، قابل تطبیق با آیه شریفه «واعدوا لهم مااستطعتم من قوة» نیز هست. شایان توجه است: مباحث دینى صرفاً در بایدها و نبایدها خلاصه نمى‏شود. بحث‏هاى تفسیرى و مانند آن نیز که از بود و نبود خبر مى‏دهند. زیر مجموعه مباحث دینى است. هرچند محدوده این‏ها (باید و نباید و بود و نبود) باید از هم جدا گردد، تا در اسناد مشکلى پیش نیاید.
مثلاً: در بحث‏هاى تفسیرى باید معتقد بود که آیات قرآن بى‏هیچ بیش و کمى کلام خداست. با این وجود، اگر کسى درباره مفاد آیه‏اى تحقیق کرد و به نتیجه قطعى دست یافت، مجاز است محصول کار علمى خود را به صورت یقینى به خدا اسناد دهد، ولى اگر جزم نداشت و در حد طمأنینه بود، اسنادش نیز باید در همین حد باشد. مثلاً: در قرآن کریم از زنبور عسل سخن به میان آمده است: و فرمود: «و أوحى ربّک الى النحل أن اتّخذى من الجبال بیوتا و من الشّجر و ممایعرشون * ثم کلى من کل الثمرات فاسلکى سبیل ربّک ذللا یخرج من بطونها شراب مختلف ألوانه فیه شفاء للناس انّ فى ذلک لأیة لقوم یتفکرون».(8)
این آیه شریفه به یقین کلام خداست و آنچه که در مباحث تفسیرى پیرامون آن بیان مى‏شود، کار تفسیرى و حجت نقلى است. اما کار کارشناسى درباره آن حجت عقلى است. یعنى اگر کسى در مورد چگونگى تغذیه زنبور و ساختار عسل تحقیق کرد و در اثر تجربه علمى به نتیجه قطعى یا اطمینانى رسید، محصول کار خود را در صورت یقین به صورت جزم و در صورت اطمینان در حد طمأنینه مى‏تواند به شارع اسناد دهد و لذا اگر بتواند حاصل تجربه خود را در کارگاه پرورش زنبور عسل پیاده نماید و اقتصاد منطقه‏اى را تأمین کند، باید این کار را انجام دهد و در صورت کوتاهى مؤاخذه مى‏شود. چون به حجت شرعى خود عمل نکرد.
همچنین اگر: خداوند مى‏فرماید: «نسقیکم مما فى بطونه من بین فرث و دم لبنا خالصا»(9) خداوند از دو مجراى «فرث» و «دم» آلوده شیر خالص خارج مى‏کند. اگر کسى برپایه علوم تجربى و کار کارشناسى درباره چگونگى جوشش شیر خالص از مجراى فرث و دم به نتیجه علمى قطعى دست یافت، اسناد جزمى آن به خداوند جایز است و اگر بعدها خلاف آن ثابت شود، مثل فقیهى است که در استنباط حکم شرعى اشتباه کرده است. و کذبش، کذب خبرى است، نه مخبرى و لذا اگر این اسناد در ماه مبارک رمضان هم باشد، سبب بطلان روزه‏اش نیست، چه این که تجرّى هم نیست.
پس در دینى بودن هم باید و نباید مطرح است، هم بود و نبود مطلق و مقید. از این رو همه آنچه که در متون نقلى وجود دارد را مى‏توان به خداوند اسناد داد. امّا اسناد به شارع در مورد چیزى که صرفاً به دلیل عقلى متکى است و در متون نقلى هیچ اشاره‏اى به آن نشده است، جایز نیست. گرچه عقل حجت خداست، لکن اسناد به صاحب شریعت به دلیل نقلى نیاز دارد. آرى، اگر اصول کلّى آن در متون نقلى آمده باشد، اسناد بلامانع است.
4- ثمالى مى‏گوید:با امام صادق (ع) از بازار مسگرها عبور مى‏کردم. از آن حضرت سؤال کردم: اصل مس از چه چیزى است؟ امام علیه السلام فرمود: اصل آن نقره بود و زمین فاسدش کرده است، پس اگر کسى بتواند فسادش را برطرف کند، از آن سود مى‏برد، «عن الثمالى قال: مررت مع أبى عبداللّه فى سوق النحاس، فقلت: جعلت فداک، هذا النحاس أیش (أى شى‏ء) أصله، فقال: فضّة الّا أنّ الأرض أفسدتها، فمن قدر على أن یخرج الفساد منها انتفع بها».(10)
اگر این روایت در اختیار دانشکده علوم پایه قرار گیرد، تغذیه فکرى چندین سال را تأمین مى‏کند. چون نیازمند به مطالعه و پژوهش در علم زمین‏شناسى است. شناخت خاک‏هاى معدنى، چگونگى تفکیک، تجزیه و تبدیل به مس و نقره و... با خالص کردن مشوب، از شاخه‏هاى این علم است که هر یک به تحقیقات گسترده نیاز دارد.
5 - نمونه دیگر حدیث معروفى است که امام کاظم (ع) از رسول خدا(ص) درباره «علم» نقل فرموده است: روزى رسول خدا(ص) پس از ورود به مسجد عدّه‏اى را مشاهده کرد که اطراف فردى گرد آمده‏اند، سؤال کرد: او کیست؟ گفته شد علّامه. حضرت (ص) فرمود: علّامه یعنى چه؟ گفتند: داناترین مردم به انساب عرب و وقایع ایّام جاهلیت و اشعار عربى است. پیامبر(ص) فرمود: این علمى است که ندانستن آن ضرر ندارد و دانستن آن نیز سودى نمى‏بخشد - چون ره‏آورد خوبى نداشت. نه پند اخلاقى داشت، نه عبرت‏آموز بود و نه حکمت‏آموز - آنگاه فرمود: علم سه چیز است: 1- آیه محکم 2- فریضه عادل 3- سنت قائم و غیر از اینها فضل است؛ عن ابى الحسن موسى(ع) قال: «دخل رسول اللّه (ص) المسجد فاذا جماعة قد اطافوا برجل فقال: ماهذا، فقیل علّامه، فقال: و ما العلّامة؟ فقالو: له اعلم الناس بأنساب العرب و وقائعها و ایام الجاهلیة و الأشعار العربیة، قال: فقال النبى(ص): ذاک علم لایضر من جهله و لاینفع من علمه ثم قال النبى(ص) انما العلم ثلاث :آیة محکمة أو فریضة عادلة أو سنة قائمة و ما خلاهن فهو فضل».(11)
شارحان اصول کافى در شرح این حدیث گفته‏اند: آیه محکم مربوط به اصول دین و فریضه عادل ناظر به فقه و سنت قائم درباره اخلاق است. این حدیث شریف مانند سایر سخنان آن حضرت به منزله قانون اساسى است. تعبیر «انما العلم ثلاثة» نشانه حصر است. این حصر یا حصر اضافى است یا این که مراد از آن امر جامعى است. بیان جامعیت آن در حدیثى از امام صادق(ع) این گونه آمده است: سه چیز (رشته، فن) یا سه گروهند که مردم هیچ مملکتى از آنها بى‏نیاز نیستند، هیچ جامعه متمدنى از این اصول سه گانه جدا نیست و اگر مردم جامعه‏اى فاقد آن باشند، متمدن نیستند بلکه همج‏اند، خیرى در آنها نیست: 1- فقیه عالم ورع و پرهیزکار 2- امیر خیر مطاع مدیرى که خیرخواه است و مردم از او اطاعت مى‏کنند. 3- طبیب بصیر مورد وثوق و اطمینان؛ «لا یستغنى أهل کل بلد عن ثلاثة یفزع الیه فى أمر دنیاهم و آخرتهم فان عدموا ذلک کانوا همجاً فقیه عالم ورع و امیر خیّر مطاع و طبیب بصیر ثقة».(12)
بنابراین دستگاه فقاهت آگاه، نظام پزشکى (بهداشت و درمان)، ارتش مقتدر و امین از ضروریات هرجامعه پیشرفته و متمدن است. هر یک از این اصول سه‏گانه باید جامع شرایط باشد. یعنى دستگاه فقاهت از فقیه عالم آگاه به زمان و پارسا، نظام پزشکى از پزشکان متخصّص متعهد (مورد وثوق) و ارتش نیز از امیرى مردمى برخوردار باشد که دل‏هاى مردم متوجّه او بوده و مردم نه از روى ترس بلکه عاشقانه و بسیج گونه از او اطاعت کنند. در غیر این صورت تمدن حقیقى حاصل نمى‏شود و مدینه فاضله شکل نمى‏گیرد و مشکل جامعه حل نمى‏گردد.
این حدیث شریف عهده‏دار بخش اندیشه و مسئله نظامى است که هر جامعه متمدنى ناگزیر از آنهاست.
افزون بر ضرورت سه اصل یاد شده براى هر جامعه متمدن، سه اصل دیگر نیز براى زندگى پاک لازم است که زندگى بدون آنها گوارا نیست و انسان باید به فکر ساختن و تأمین آن‏ها باشد.
امام صادق(ع) در حدیثى به این سه اصل نیز اشاره فرموده است: 1- محیط زیست سالم(هواى خوب) 2- آب سالم و گواراى فراوان 3- زمین حاصل‏خیز و آماده کشت؛ «لاتطیب السّکنى الّا بثلاثه: الهواء الطیب، و الماء الغزیر العذب، و الأرض الخوّارة»(13)
بنابراین سالم نگه داشتن محیط زیست وظیفه همگانى است. انسان باید هم هوا سالم نگه‏دارد و آلوده نکند، هم آب را، هم از زمین به خوبى بهره‏بردارى کند. وگرنه هواى سالم مانند باران از آسمان نازل نمى‏شود. انسان خود باید براى ایجاد زندگى سالم و پاک تلاش کند.
این اصول شش‏گانه که در حدیث امام صادق علیه السلام آمده است زیر مجموعه اصول سه‏گانه‏اى است که پیامبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم درباره علم بیان فرمود. مجموعه این امور نه گانه کلیّاتى از متون دینى در مورد علوم و فنون گوناگون است که از سوى معصومین (علیهم السلام) براى ساختن جامعه متمدن و اداره آن بیان شده است. آرى، اگر هر یک از دانشگاه‏هاى کشور بر پایه اصول یاد شده با کمک عقل به پژوهش و تحقیق در رشته‏هاى مربوط بپردازند، علومى که به دست مى‏آید، زیر مجموعه علوم اسلامى و دینى است از این رو مدیریت حاکم نیز مدیریت فقهى و دینى خواهد بود. چون علومى که بر پایه این اصول عقلى و نقلى حاصل مى‏شود، دینى است چه در حوزه باشد یا دانشگاه. پس فقه همه علوم را در برمى‏گیرد، با این تفاوت که موضوعات علوم نقلى از مخترعات شارع
است و جنبه تشریعى دارد. از این رو اجزا و شرایط و عناصر محورى آن را نیز خودش بیان فرمود: مانند عبادات (نماز، روزه، و...) و شرایط صحت و بطلان آنها و...
اما علوم دیگر مثل ریاضى، تجربى و... مبناى عقلى و جنبه تکوینى دارند. غالب رشته‏هاى دانشگاهى از این قبیل است. این علوم با همه شرایط و موانع آن با شریعت درون (عقل) اداره مى‏شود. البته اصول و کلیات آنها در متون نقلى آمده است. پس از جهت تکوینى این علوم نیز به خداوند منسوب است.
مشکل متون درسى دانشگاه‏ها سیر افقى آنهاست. مثلاً یک زمین شناس مى‏گوید: این رگه‏هاى کوه در طى قرون متمادى به این شکل درآمده است و پیش بینى مى‏شود در آینده دور یا نزدیک به فلان صورت درآید، اختر شناس و دریا شناس و... هم این گونه سخن مى‏گویند. اینان اگر با دو بال مبدأ فاعلى «هو الاوّل»و مبدأ غایى «هوالآخر» حرکت کنند و از خالق و هدف خلقت غافل نباشند و امور آموزش را به تصادف و اتّفاق اسناد ندهند، در این صورت هر علمى صبغه دینى و اسلامى خواهد داشت.
اساساً هر دانشى اگر با توجّه به دو جنبه مبدأ فاعلى و مبدأ غایى آن مورد مطالعه و بررسى قرار گیرد، از فقه و دین جدا نیست. از این رو قرآن کریم افزون بر طرح موضوع عبادت درباره هدف آفرینش جن و انس که
فرمود: «و ما خلقت الجنّ و الانس الا لیعبدون»(14) مسئله علم محققانه عالمان را نیز در مورد هدف خلقت نظام کیهانى بیان فرموده است: «اللّه الذى خلق سبع سموات و من الأرض مثلهنّ ینزّل الأمر بینهنّ لتعلموا أنّ اللّه على کل شىٌ قدیر و أن اللّه قد أحاط بکلّ شى‏ءٍ علما»(15)خداوند نظام کیهانى را آفرید، تا شما عالم شوید. آرى، اگر دو بال «هو الاوّل» و «هو الآخر» به علوم افزوده شود، مدیریت فقهى نیز جایگاه خاص خود را پیدا مى‏کند.
6- نمونه دیگرى از اصول کلّى القاء شده از سوى معصومین(علیهم السلام) که در بحث مدیریت فقهى و دینى کاربرد دارد، روایت زیر است: سه گروهند که مورد لعنت خداوند و از رحمت خاص الهى به دورند: 1- آنان که فضاى عمومى را آلوده مى‏کنند. 2- آنها که آب نوبتى را مى‏بندند و براى خود مى‏گیرند 3- کسانى که سد معبر مى‏کنند؛ «عن ابى عبداللّه (ع) قال: قال رسول اللّه (ص) ثلاث ملعون من فعلهنّ: المتغوّط فى ظلّ النزال، و المانع الماء المنتاب، و الساد الطریق المسلوک».(16) و با اندکى تفاوت: «ثلاث ملعونات...والساد الطریق المعربه».(17)
سد معبر در این روایت از مصادیق بارز مدیریت شهردارى‏ها است. مرز معبر را باید شهردارى مشخص کند و به مردم ابلاغ کند، آنگاه جلوى متخلّفینى که سدّ معبر مى‏کنند را بگیرد. پس معصومین (علیهم السلام) قانون اساسى و خطوط کلّى را در همه رشته‏هاى علمى مورد نیاز جامعه برابر حدیث شریف «علینا القاء الاصول و الیکم التفریع» بیان فرموده‏اند و اگر کارشناسان هر رشته بر پایه این اصول و ضوابط کلّى حرکت کنند و با راهنمایى عقل برهانى که دلیل دینى است، برابر آن اصول، قانون وضع کنند، مجموعه این علوم صبغه دینى مى‏گیرد.

بنابراین تفریع از اصول و رد فرع به اصل اختصاصى به کارهاى انجام شده توسط علماى حوزه در مثل علم اصول ندارد، بلکه آیات و روایات فراوانى که به صورت اصول و کلّیات درباره علوم و فنون گوناگون وارد شده است نیز نیازمند تفریع است و اگر تفریع شود، جزو علوم اسلامى خواهد بود.
کوتاه سخن این که فقه مدیریت دارد. چون مراد از فقه خصوص رساله‏هاى عملیه نیست و در روایات هم خلاصه نمى‏شود، بلکه منظور از فقه آیات و مجموع سخنان اهل‏بیت (علیهم السلام) و برهان عقلى است که همه علوم را زیر پوشش دارد. آرى، فقه اهل بیت (علیهم السلام) با کمک عقل برهانى به خوبى کشور را اداره مى‏کند و اگر بسیارى از مسایل مربوط به مدیریت کشور در رساله‏هاى عملیه نیامده به دلیل عدم نیاز بود. چون مورد سؤال واقع نمى‏شد. وگرنه هرچه محل ابتلا باشد و مورد سؤال قرار گیرد، فقها پاسخ مى‏دهند. مسایل مستحدثه فراوانى که امروزه در فقه مطرح شده و مى‏شود، بیانگر این واقعیت است. هماهنگى مدیریت دینى با مدیریت علمى‏
با مقدّمات پیش گفته، مى‏توان گفت: مدیریت فقهى و علمى با مدیریت علمى هماهنگ است. زیرا اولاً اگر چیزى براى تأمین نیازهاى جامعه انسانى و امّت اسلامى ضرورى بود، تحصیل آن با همه مقدّماتش واجب شرعى است و ملاک شرعى بودنش این است که اگر کسى اقدام نکند در روز قیامت مورد بازخواست خداوند قرار مى‏گیرد. امّا اگر چیزى جزو ضروریات نبود، هرچند نظام زندگى دنیوى با آن بهتر اداره مى‏شد، این جزو سنن شرعى است و انجام آن کار و تحصیل مقدماتش آثار عملى مستحبى را دارد و فیض برترى در قیامت نصیب انسان مى‏شود و عدم انجام آن سبب محرومیت از فیض برتر است.
بنابراین نظر کارشناسانه در هر رشته علمى چنانچه طبق اصول ریاضى قطع‏آور یا طبق اصول تجربى طمأنینه‏آور باشد - چون جزم در مسایل تجربى بسیار کم است - حجت شرعى است و اطاعت و عصیان آن، ثواب و عقاب را در پى‏دارد. پس اگر طبیبى بیمارى را از انجام کارى باز داشت، اطاعت نکردن بیمار معصیت است. یا اگر راه‏شناسى از ناامنى راهى خبر داد، سفر کردن در آن راه، سفر معصیت خواهد بود و...
و ثانیاً چون عقل و نقل هر دو حجت شرعى‏اند و مدیریت هم به این دو دلیل تکیه دارد، توضیح آن که مدیریت فقهى از سه راه حاصل مى‏شود:
1- گاهى دلیل نقلى بر وجوب کارى دلالت مى‏کند. پس آن کار مشروع است، مثل وجوب برقرارى امنیت و...
2- گاهى دلیل نقلى به صورت اصل کلّى بر امرى دلالت دارد و عقل برهانى با کارشناسى از این متن نقلى، فروعات فراوانى استنباط مى‏کند. مثل مدیریت اقتصادى، این اجتهاد عقل در حوزه نقل نیز حجت شرعى است.
3- گاهى اصل و فرع مسئله‏اى بر دلیل عقلى متکى است، عقل به صورت قطع یا طمأنینه بر وجوب آن فتوا مى‏دهد. مثل رشته‏هاى علمى نوظهور که هیچ دلیل نقلى درباره آن‏ها وجود نداد، مثل انواع سدسازى‏ها در امر کشاوزى، عقل برهانى قطع آور یا تجربى طمأنینه‏آور دلیل حجیت آنهاست. این نیز حجت شرعى است. چون ملاک مشروعیت چیزى آن است که انسان براى انجام آن نزد خدا حجت داشته باشد. چه آن حجت دلیل نقلى باشد یا دلیل عقلى.(18) مدیریت جامعه انسانى از این قبیل است.
بنابراین فقه مدیریت دارد زیرا فقه اعم از عقل و نقل است و با این دو (عقل و نقل) کشف مى‏شود. پس اگر دلیل عقلى حجت شرعى است، حکم عقل، کارشناسى‏اش، استنباط فروع از اصول آن نیز شرعى خواهد بود. بر این اساس از جهت شرعى بودن تفاوتى میان مدیریت علمى و فقهى نیست. چه نقل مجموع اجزاء و شرایط موضوع مستنبط شرعى را بگوید یا عقل اجزاء و شرایط موضوع عرفى را بیان کند. هر دو زیر مجموعه مدیریت فقهى است. کتاب صلوة در فقه عهده‏دار مدیریّت امر نماز است و دانشکده اقتصاد براى مدیریّت اقتصادى است. اسلامى بودن علم اقتصاد و فقهى بودن مدیریّت اقتصادى نیز، از سه راه یاد شده حاصل مى‏شود:
1- دلیل نقلى دلالت کند بر این که تأمین نیازهاى مالى مردم، مهار کردن تورّم اقتصادى و... واجب است. روایات فراوانى در این زمینه وارد شده است که در حد تواتر اجمالى است و لذا ضعف سند بعضى از آنها ضررى ندارد. مضمون این روایات یا به عنوان تأسیس و تعبّد است، یا به عنوان امضاى عقل که در هر دو صورت حجت است. مثلاً على (ع) مى‏فرماید: «من وجد ماءً و تراباً ثم افتقرفأبعده اللّه».(19)
2- دلیل نقلى که بیانگر اصل جامعى است بر این معنا دلالت کند: مثل آیه شریفه «کى لایکون دولة بین الأغنیاء منکم»(20)، فروعات فراوان اقتصادى که علم اقتصاد اسلامى با کارشناسى عقل برهانى از این اصل کلى استنباط مى‏کند، حجت شرعى است.
3- برهان عقلى قطع‏آور و یا اطمینان بخش که منزّه از مغالطه و قیاس فقهى و اصولى است، تنها راه یا بهترین راه اداره کشور را توسعه اقتصاد کشاورزى بداند. این نیز زیر مجموعه مدیریت فقهى و حجت شرعى است. هرچند هیچ دلیل نقلى او را همراهى نکند. چون فقه در دلیل نقلى خلاصه نمى‏شود فقه اعم از عقل و نقل است.
شایان ذکر است: چیزى را که عقل پس از کارشناسى روى آن، براى تأمین نیازهاى جامعه ضرورى دانست، مثلاً گفت: اقتصاد این منطقه باید بر پایه کشاورزى باشد و بیت المال را در این مسیر باید صرف کردو آدمى با آن مخالفت کرد، اما در واقع اشتباه بود، این مخالفت تجرّى است نه عصیان واقعى.
اساساً دانش‏هاى بشرى که از آن‏ها به نام «فن آورى» یاد مى‏شود، اگر به حال امّت و جامعه بشرى سودمند باشند، تحصیل آنها یا واجب است یا مستحب و اگر ضرر داشته باشد، مانند تسلیحات هسته‏اى یا ساختن ابزارى که انسان را معتاد مى‏کند، حرام است. چون هیچ اثر سودمندى جز تخریب و هلاکت حرث و نسل ندارد. پس اگر فراگیرى دانش و فن‏آورى سودمندى واجب بود، نظیر علوم رایج اسلامى وجوبش از چهار صورت خارج نیست: عینى، کفایى، تخییرى، تعیینى. از این علوم و فنون در مبحث «اخذ اجرت بر واجبات» سخن به میان مى‏آید و از آن‏ها بدان جهت که در تأمین نظام امّت اسلامى سهم مؤثرى دارند، به نام «واجبات نظامیه» یاد مى‏شود. نتیجه‏گیرى‏
با این ترسیم و نماى کلّى از علوم و فنون، مدیریت دینى و فقهى جایگاه خاص خود را مى‏یابد. چون مدیریت جزو علوم انسانى و زیر مجموعه حکمت عملى است. از این رو، به دو قسم دینى و غیر دینى، اسلامى و غیر اسلامى قابل تقسیم است. پس اشکال بر مدیریت فقهى - از آن جهت که حکومت بدون مدیریت علمى امکان‏پذیر نیست و فقه مدیریت علمى ندارد - ناتمام است. فقه مدیریت دارد و مدیریت آن درباره چگونگى اداره کشور است. مثلاً اگر کشور باید از راه کشاورزى یا صنعتى شدن اداره شود، فقه نوع اداره آن را به جهت اسلامى و دینى بودنش برعهده دارد.
انتخاب مدیر و شرایط مدیریت، چگونگى معاملات و شرایط آن، نوع استفاده و کاربرد آنها، جداسازى زنان از مردان در همه مشاغل، تعیین و شرایط روابط داخلى و منطقه‏اى و بین المللى، واگذارى مسئولیت‏ها، میزان حقوق، نوع استخدام و... همه این‏ها زیر مجموعه علوم انسانى و جزو حکمت عملى است و دینى و غیر دینى دارد و مدیریت فقهى و دینى عهده‏دار اداره این امور است.
در علم مدیریت از چگونگى ساخت خودرو، هواپیما، کشتى و ابزار و آلات صنعتى و کشاورزى و... (علوم تجربى و ریاضى) سخن به میان نمى‏آید، تا اشکال شود که فقه مدیریت ندارد.
تکنولوژى ساخت این امور بر عهده عقل مشترک میان تمام انسان هاست که خداوند به همه بشر عطاء فرمود و حجت خداوند نیز هست. پس اگر اشکال در این است که فقه صنعت هواپیماسازى و مانند آن ندارد، سایر مکاتب هم این گونه است. هیچ مکتبى از چگونگى ساخت صنایع علمى سخن نگفته است. این‏ها از ره‏آورد عقل است و عقل هم حجت مشترک است. این امور که زیر مجموعه علوم ریاضى و طبیعى‏اند، شناسنامه دینى و غیر دینى ندارند. هرچند ره‏آورد این علوم نیز در صورتى که قطع آور یا اطمینان بخش باشد، حجت شرعى است.
بنابراین مدیریت جزو علوم انسانى و زیر مجموعه حکمت عملى است واز این جهت دینى و غیر دینى دارد. تشکیل حکومت دینى به دست گرفتن مدیریت جامعه توسط انبیاء (علیهم السلام) و اولیاى الهى در امم گذشته و امّت اسلامى شاهد عینى بر تحقق مدیریت دینى است. پیامبر گرامى اسلام (ص) و امیرالمؤمنین(ع) و امام مجتبى(ع) سالیان زیادى حکومت و مدیریت جامعه اسلامى را برعهده داشتند.
راه‏کارهاى مدیریت دینى و فقهى در آیات و روایات، قصص انبیا(علیهم السلام) و سیره امامان معصوم (علیهم السلام) فراوان است (و براى ایجاد حکومت دینى در هر زمان و مکانى کافى است.)
مدیریت غیر دینى نیاز به شاهد ندارد. چون همه حکومت‏هاى طاغوتى در طول تاریخ مدیریت غیر دینى داشته‏اند. پاورقی ها:پى‏نوشت‏ها: - 1. سوره ملک، آیه 15. 2. سوره فرقان، آیه 48. 3. سوره حجر، آیه 22. 4. سوره روم، آیه 48. 5. سوره انفال، آیه 60. 6. سوره بقره، آیه 63. 7. بحار، ج 13، ص 226، ح 24. 8. سوره نحل، آیه 68 - 69. 9. همان، آیه 66. 10. کافى، ج 5، ص 307. 11. وسایل، ج 17، باب 105، ص 327، ح 22682 ؛ کافى، ج 1، ص 32، ح‏1. 12. بحار، ج 75، ص 235، باب 23، ح‏59. 13. همان،ص 234، ح‏46. 14. سوره ذاریات، آیه 56. 15. سوره طلاق، آیه 12. 16. کافى، ج 2، ص 292، ح‏12. 17. همان، حدیث 11. 18. «کل ما یحتجّ به العبد المولى‏ على العبد فهو حجة اللّه». 19. بحارالانوار، ج 100، ص 65. 20. سوره حشر، آیه 7.