زینب س آموزگار حیا و پاکدامنى‏



زینب نام آشنایى است که دور آن را هاله‏اى از اوصاف نیک و برتر احاطه نموده است. صبر زینب(س) زبانزد دوست و دشمن است؛ و آسمانیان نیز با آن آشنا چرا که «عَجِبَت مِن صَبرِکَ مَلائِکَةُ السَّماءِ؛ از صبر زینب ملائکه آسمانى به تعجب آمدند.» وفاى زینب نیز بر کسى پوشیده نیست، چرا که او بود که با تحمّل رنج آورترین حادثه‏ها، و دادن جوانان خویش وفاى خود را به برادر و امام خویش ثابت نمود.
دانش و بصیرت زینب(س) هم براى همه مشهود است چرا که با بصیرت او و خطبه‏ها و پیام‏هاى او بود که انقلاب کربلا تا درون کاخ یزید در شام پیشرفت و یزید و ابن زیاد رابه زانو در آورد.
و تدبیر او بود که کاروان اسرا را با سربلندى به مدینه رساند، و در طول اسارت عزّت و سربلندى را، عبادت و عرفان را، حیا و عفّت و پاکدامنى و نجابت را به نمایش گذاشت و... حقاً که زینب، زینت پدرش امیرمؤمنان (علیه السلام) مى‏باشد با این همه فضیلت:
دو عالم بر على نازد، على بر همسرش نازد
على و همسرش زهرا(س) به زینب دخترش نازد
در این مقال برآنیم گوشه‏هایى از حیا، عفت و پاکدامنى زینب را به تصویر کشیم و ره توشه گرانبهایى براى بانوانى که مى‏خواهند زینب گونه زندگى کنند و به افتخار و سربلندى ابدى برسند، مهیا سازیم.
ضرورت بحث حیا امروزه در سرتاسر جهان، مخصوصاً کشورهاى اسلامى و على‏الخصوص جامعه تشیّع، تلاش استعمارگران و مهاجمان فرهنگى برآن است که حیا و عفّت بانوان را نشانه روند و جامعه را از این راه به بى‏بند و بارى و بى‏دینى سوق دهند و در نتیجه آن به مطامع شیطانى خود برسند، چرا که آن‏ها به خوبى یافته‏اند اگر دین و مذهب تشیّع را بخواهند نابود کنند. باید حیا، عفت و پاکدامنى را از بین ببرند. هرگاه از جامعه حیا رخت بر بست و عفت در آن لگدکوب شد، دین هم بساط خویش را جمع خواهد کرد. على (علیه‏السلام) به زیبایى مى‏فرماید: «اَحسَنُ مَلابِس الدِّینِ اَلحَیاءُ ؛ نیکوترین لباس دین حیا است.»(1) ؛ امام صادق (ع) فرمود: «لاایمانَ لِمَن لاحَیاءَ لَهُ ؛ایمانى نیست براى آن کسى که حیا ندارد.»(2) و امام باقر (ع) فرمود: «اَلحَیاءُ وَ الاِیمان مَقرُونانِ فى قَرنٍ فَاِذا ذَهَبَ اَحَدَهُما تَبَعهُ صاحِبهُ ؛حیا و ایمان با هم بر یک شاخه قرار گرفته‏اند، پس هرگاه یکى از آن دو برود، دیگرى نیز از او تبعیت مى‏کند.»(3) و زیباتر از همه، امام حسین (ع) - آن کسى که زینب (س)، حیا را از مکتب او آموخت - فرمود: «لا حَیاءَ لِمَن لادِینَ لَهُ ؛ آن که دین ندارد، حیاء هم ندارد.»(4) از روایات فوق به خوبى استفاده مى شود که بین ماندگارى دین در جامعه و وجود حیا، رابطه تنگاتنگى وجود دارد. مهاجمان فرهنگى، بخوبى این رابطه و ملازمه را دریافته‏اند از این رو صهیونیست معروف «نتانیاهو» این گونه القاء مى‏کند که «برنامه‏هاى ماهواره‏اى به مثابه یک نیروى شورشى بسیار مؤثر عمل مى‏کنند، بچّه‏هاى ایرانى مسلماً لباس هاى زیبایى را خواهند خواست که در شوهاى تلویزیونى مى‏بینند آن‏ها استخرهاى شنا و شیوه زندگى فانتزى خواهند خواست.»(5)
به گفته یک مقام آگاه در حال حاضر 97 ماهواره متعلق به 15 کشور جهان براى مردم ایران برنامه‏هاى تلویزیونى پخش مى‏کنند که برخى از این ماهواره‏ها بیش از 200 کانال تلویزیونى را به طریق دیجیتال پخش مى‏کنند. این منبع آگاه افزود «از این تعداد 600 شبکه تلویزیونى در سازمان صدا و سیما و برخى نهادهاى نظامى، فرهنگى و اطلاعاتى مونیتور مى‏شود، بنابر این گزارش از این تعداد شبکه 11 شبکه به زبان فارسى است و اکثر آن‏ها علیه نظام جمهورى اسلامى و ناهنجارهاى فرهنگى و اجتماعى برنامه پخش مى‏کنند.»(6)
از طرف دیگر هواداران استکبار جهانى در داخل کشور با قلم‏هاى زهرآگین و رفتارهاى زننده، لباس‏ها و فیلم‏هاى مبتذل، در نابودى حیا و عفت، استعمار را یارى مى‏رسانند. و با کمال بى‏حیایى دم از اختلاط پسر و دختر، و طرح دوستى و رفاقت آن‏ها مى‏زنند، این‏ها همان‏ها هستند که در «کنفرانس برلین» آلمان، با عریان رقصیدن اوج بى‏حیایى را به نمایش جهانى گذاشتند، و عدّه‏اى از مدعیان دین و دیانت! نیز به تماشا نشستند.
البته از این‏ها و اربابانشان گله‏اى نیست چرا که آنها خود همان گونه‏اند «از کوزه همان برون تراود که در اوست» و منافع دنیوى آنها چنان اقتضا مى‏کند امّا آنچه جاى تأسف دارد، و دردمندانه باید اظهار داشت رفتارهاى بعضى از بى خبران و دوستان ناآگاه است، آن هایى که دم از دین و دیانت مى‏زنند، چرا فرهنگ ابتذال را با طرح برنامه‏هایى چون «شرکت بانوان در ورزشگاه‏ها به صورت مختلط»، «اختلاط در دانشگاه» و... ترویج مى‏کنند و بدین‏سان اساسى‏ترین مسئله دینى را نشانه گرفته‏اند. و یا دوستانى که در صدا و مخصوصاً سیما هستند با پخش برنامه‏ها و فیلم‏ها و... فرهنگ ابتذال و حرمت شکنى را تبلیغ مى‏کنند و بانوان را با آرایش‏هاى آنچنانى و برخورد کذائى در فیلم‏ها به نمایش مى‏گذارند تا حیا و نجابت را تحقیر و لکّه‏دار کنند.
راستى نشان دادن آن فیلم‏ها و مصاحبه کردن مردان با زنان و بالعکس چه ضرورتى دارد، مگر امام صادق (ع) نفرمود: «زن با غیر شوهر و محارمش بیش از پنج کلمه آن هم در حال ضرورت سخن نگوید»(7) آیا این‏گونه حرکات ترویج ابتذال نیست؟! راستى چه شده است ما را که فرهنگ اصیل اسلامى را پاس نمى‏داریم آیا فقط «فارسى را باید پاس داشت» و یا لازم است مرزها و حدود شرعى را نیز پاس داریم؟! اگر بدنبال زیبایى هستیم از حیا و نجابت است، على (ع) فرمود: «الحیاء سبب الى کلّ جمیلٍ ؛حیا راهى است به تمام زیبایى‏ها»(8) و راز و کلید همه خیرها و خوبى در حیا است: «اَلحَیاءُ مِفتاحُ کُلّ الخَیر ؛ حیا کلید تمام نیکى است»(9) و پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اَلحَیاءُ خَیرٌ کُلُّه ؛ حیا تمامش نیکى است»(10)، راستى کجا رفته حیاى فاطمى و نجابت و حیاى زینبى، چرا مسئولان به گونه‏اى برنامه ریزى نمى‏کنند که فیلم‏ها، لباس‏هاى عرضه شده در بازار، خیابان‏ها، پارک‏ها و... حیا بر و عفّت‏شکن نباشند؟ مگر فریاد مرزبان حیاء على (ع) را نمى‏شنوند که فرمود: «اَما تَستَحیُونَ وَ لاتَغارُونَ نِسائَکُم یَخرُجنَ اِلَى الاَسواقِ وَ یُزاحِمنَ العلُوج ؛ آیا شما (غیرت) و حیا ندارید که زنانتان را به بازارها سرازیر کردید و با بى‏بند و بارها اختلاط پیدا مى‏کنید.»(11)
زن را به خاطر عصمتى که دارد و میراث دار پاکى مریم و زهرا(س) و زینب نباید گذاشت بازیچه هوس، و آلوده به "ویروس" گناه گردد، گوهر عفاف و حیا و پاکى کم‏ارزشتر از طلا و پول و محصول و باغ و وسایل خانه نیست، دزدان ایمان و غارتگران حیا نیز فراوانند.
سادگى و خامى است که زنان را در معرض دید و تماشاى نگاههاى مسموم و چشم‏هاى ناپاک قرار داد، آن‏گاه خیال شود که بیمار دلان و راهزنان عفاف و حیا به وسوسه نیفتند، و از زهر نگاهها و نیش پشه‏هاى شهوت در امان بمانند. بعضى از «نگاه»ها ویروس «گناه» منتشر مى‏کند و حیا را آلوده مى‏سازد. و بعضى از چهره‏ها حشره مزاحمت تولید مى‏کند و عفت و نجابت را لکّه‏دار مى‏سازد. بیاییم همه دیوارها را خراب نکنیم و همه پرده‏ها را کنار نزنیم و همه پنجره‏ها را باز نکنیم، بیاییم دیوار آسیب دیده حیا را ترمیم کنیم،(12) چرا که بى‏حیایى و کم حیایى نشانه تیره اندیشى است نه روشنفکرى،
علامت جهالت است نه تمدن، على (ع) فرمود: «اَعقَلُ النّاسِ، اَحیاهُم ؛ عاقلترین مردم باحیاترین آن‏ها است.»(13) نگاهى به جایگاه حیا در فرهنگ غنى اسلام‏
اشارتى مختصر به بیان نکاتى درباره حیا در این‏جا مناسب مى‏نماید:
الف: حیاى دختران شعیب در قرآن:
قرآن کریم با این که غالباً مسائل را به صورت کلّى بیان مى‏دارد، ولى گاهى بجهت حیاتى بودن مسأله، جزئیات و نمونه هایى بیان مى‏دارد از این دست است ماجراى حضرت موسى و برخورد او با دختران حضرت شعیب، در این‏باره مى‏فرماید: «و هنگامى که (موسى) به (چاه) آب مَدیَن رسید، گروهى از مردم را در آنجا دید که چهارپایان خود را سیراب مى‏کنند؛ در کنار آنان دو زن را دید که مراقب گوسفندان خویشند و به چاه با بودن مردان نزدیک نمى‏شوند. موسى از آنان پرسید: کار شما چیست؟ گفتند: آن‏ها را آب نمى‏دهیم تا چوپانان همگى خارج شوند... موسى براى (گوسفندان) آن دو آب کشید و...» در ادامه این داستان درباره نحوه آمدن یکى از دختران شعیب و گفتگوى او با حضرت موسى (ع) مى‏فرماید: «فَجاءَتهُ اِحدا هُما تَمشى عَلَى اِستِحیاء قالَت اِنَّ اَبى یَدعُوک لِیَجزِیَکَ اَجرَما سَقَیتَ لَنا ؛ ناگهان یکى از آن دو (زن) به سراغ او آمد، در حالى که با نهایت حیا گام بر مى‏داشت. گفت: پدرم از تو دعوت مى‏کند تا مزد آب دادن (به گوسفندان) را که براى ما انجام دادى به تو بپردازد.»(14) از این آیه مى‏توان حیا را به زیبایى دریافت چرا که:
1- تا زمانى که مردان کنار چاه بودند دختران شعیب نزدیک چاه نمى‏رفتند.
2- آن‏گاه اقدام به آب دادن گوسفند کردند که تمام مردان پراکنده شدند.
3- سراپا حیا نزد موسى (ع) آمدند.
4- نگفت: مزد تو را مى‏پردازیم بلکه گفت: پدرم از تو دعوت مى‏کند تا مزد تو را بپردازد. ب: حیا تمام دین است:
على (ع) مى‏فرماید: «اَلحَیاءُ هُوَ الدِّین کُلُّه ؛ حیا تمام دین است.»(15) پ: حیا بازدارنده از زشتى‏ها:
على (ع) مى‏فرماید: «اَلحَیاءُ یَصُدُّ عَن فِعلِ القَبِیح ؛ حیا (انسان را) از کار زشت باز مى‏دارد؟»(16) بى‏حیا به هر کراى دست مى‏زند، در روایات عدیده‏اى این مضمون آمده که آخرین سفارش پیامبران، سفارش به حیاء بود. امام هفتم (ع) مى‏فرماید: «ما بَقىَ مِن اَمثالِ الاَنبیاءِ (ع) اِلّا کَلِمَةً، اِذا لَم تَستَحى فَاعمَل ماشِئتَ...؛ از مثالهاى (کلمات قصار) انبیاء باقى نمانده است مگر یک کلمه (و آن این است که) هرگاه حیا نداشتى، هرکارى مى‏خواهى انجام بده...»(17) ت: عاقبت بى‏حیایى:
على (ع) فرمود: «... مَن قَلَّ حَیاؤُهُ؛ قَلَّ وَرعُهُ وَ مَن قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلبُهُ وَ مَن ماتَ قَلبُهُ فَادخَل النّارَ...؛ کسى که حیا و شرمش اندک شد، پرهیزکارى او نیز اندک خواهد بود، و کسى که ورعش کمتر باشد، قلبش مى‏میرد و آن که دلش مرده باشد، در آتش جهنم داخل خواهد شد.»(18) ث: سرپوش عیب‏ها:
على (ع) فرمود: «من کساه الحیاء ثوبه؛لم یر النّاس عیبه؛ آن کس که با لباس حیاء خود را بپوشاند کسى عیب او را نبیند.»(19) ج: سرچشمه خوبى‏ها:
و آن حضرت فرمود: «مَن لاحَیاءَ لَهُ لاخَیر فِیهِ کسى که حیا ندارد، خیرى در او نخواهد بود.»(20)
پیامبر اکرم(ص) فرمود:«الحَیاءَ عَشرَةُ اَجزاءٍ فَتِسعَة فِى النِّساءِ وَ واحِدٌ فى الرِّجالِ؛ حیاء ده جزء دارد، نه سهم آن در زن‏ها است، و یک سهم آن در مردان.»(21)
و بانوى حیا زینب کبرى(س) تمامى آن را در کنار پرورش پدر و مادر دارا مى‏باشد.
نمونه‏هایى از حیاى زینب(س)
1. فرزند بیت حیا و عفّت:
تأثیر وراثت و خانواده در رفتار و کردار انسان تردید پذیر نیست. امروزه به روشنى ثابت شده است که بخشى از صفات، خوب و بد، از راه وراثت، از نسلى به نسلى منتقل مى‏شوند و به همین جهت خانواده هایى که پیامبران در آن متولّد شدند، عموماً پاک و اصیل بودند به همین جهت در منابع اسلامى نیز از ازدواج با زنان زیبایى که در خانواده‏هاى ناپاک و عارى از حیا به بار آمده‏اند نهى شده است. در کنار وراثت، تربیت مطرح است، زیرا بخشى از فضایل و کمالات با تربیت صحیح به فرزندان منتقل مى‏شود.
در زندگى زینب(س) این دو عامل (وراثت و تربیت) در بالاترین حد خویش وجود داشت، زینب از پستان حیا شیر نوشید و در دامان حیا و پاکى تربیت یافته، چنان که در زیارت نامه آن بانوى گرانسنگ مى‏خوانیم: «السَّلامُ عَلى مَن رَضَعت بِلُبانِ الاِیمان ؛ سلام بر کسى که از پستان ایمان شیر نوشید. و ایمان و حیا همراه و ملازم همدیگرند. «الحیاء و الایمان مقرونان»(22)
آن که پا تا به سر ایمان و حیاست‏
خونش آمیخته با خون خداست‏
عشق را همسفر کرببلاست‏
مظهر عصمت و پاکى، تقواست‏
به یقین زینب کبرى‏ باشد
زاده حیدر و زهرا باشد

آرى! زینب کبرى(س) در خانه وحى و ولایت، از پدر و مادر معصوم به دنیا آمد و در آغوش نبوت، مهد امامت و ولایت و مرکز نزول وحى الهى نشو و نما نمود و از پستان یگانه مادر معصوم جهان هستى «فاطمه زهرا(س)» شیر خورد و از ابتداى شیرخوارگى در آغوش پرمهر مادر، عفت، حیا، شهامت و عطوفت را فرا گرفت و هم زمان با دوران شیرخوارگى در محضر بزرگترین استادان جهان انسانیت یعنى رسول اللّه (ص) و امیرالمؤمنین و دو برادر بزرگوارش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) تربیت یافت. در نتیجه، گمان نمى‏رود که تا به حال هیچ دخترى به آن تربیت بلند که زینب (س) در آن خانواده بزرگ به آن نایل گردید، رسیده باشد زینب کبرى اکثر اوقات در کنار جد مهربانش رسول خدا بود، انس زینب (س) به رسول خدا(ص) و نیز محبّت حضرت به این دختر در وصف و بیان نمى‏گنجد.
فاطمه زهرا(سلام اللّه علیها) در آن مدّت کوتاه نه‏تنها دخترش زینب را از نظر رشد فکرى، اخلاقى، فرهنگى و معنوى تربیت کرد بلکه او را از بسیارى از علوم قرآنى و پیش آمدهاى آینده آگاه نمود. و حیا و عفت را عملاً به او آموخت تا آنجا که نابینایى بر فاطمه وارد مى‏شود پشت پرده مى‏رود، این درسهاى حیا را زینب (س) بخوبى فرا گرفت.
زینب تربیت شده پدرى است که در اوج شجاعت و قهرمانى، از بالاترین حد حیا برخوردار است. و اوج حیایى آن مادر پاکدامن و این پدر دلاور را هنگام خواستگارى على (ع) از زهرا(س) مى‏بینیم که جز سکوت محض هیچ نمى‏گویند.(23)
از این دو دریاى حیا و پاکى شیر زنى چون زینب (س) که مجسمه حیا است به وجود مى‏آید. و این والدین معصوم سخت از مرز حیا و عفت او پاسدارى مى‏کردند.
«یحیى مازنى» که از علماى بزرگ و راویان حدیث است، چنین نقل مى‏کند: مدت‏ها در مدینه، در همسایگى على (ع) در یک محلّه زندگى مى‏کردم. منزل من در کنار منزلى بود که «زینب» دختر على (ع) در آن‏جا سکونت داشت، حتى یک‏بار هم، کسى حضرت زینب را ندید و صداى او را نشنید. او هرگاه مى‏خواست به زیارت جدّ بزرگوارش برود، در دل شب مى‏رفت، و در حالى که پدرش على(ع) در پیش و برادرانش حسن و حسین (علیهما السلام) در اطراف او بودند. وقتى هم به نزدیک قبر شریف رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) مى‏رسیدند، امیرالمؤمنین(ع) شمع‏هاى اطراف قبر را خاموش مى‏کرد. یک روز امام حسن(ع) علّت این کار را سؤال کرد، حضرت فرمود: «اَخشى اَن یَنظُر اَحَد اِلى شَخصِ اُختِکَ زَینَبَ؛ از آن مى‏ترسم که کسى (در روشنى) خواهرت زینب را ببیند.(24)» راستى کجا رفته این مرزبانى‏هاى حیا؟! و چرا در جامعه شیعه علوى مى‏بینیم که مردان با همسران آرایش کرده و دختران بى‏بهره از حجاب در پارک‏ها و خیابان‏ها و... ظاهر مى‏شوند؟! و به قول «شیخ جعفر نقدى» زینب (سلام اللّه علیها) تربیت شده پنج تن آل عباء است: «فَالخَمسَةُ اَصحاب العَباءِ هُمُ الَّذِین قامُوا بِتَربیَتِها وَ تَهذِیبِها وَ کَفاکَ بِهِم مُؤَدَّبینَ و مُعَلِّمین ؛ پنج تن آل عباء به تربیت و فرهنگى سازى و تهذیب زینب همّت گماردند و همین بس که آنها اَدب کننده و آموزگار باشند.»(25) 2. حیا در آغاز جوانى‏
دکتر «عائشة بنت الشاطى»، بانوى نویسنده و اهل تحقیق اهل سنّت، چنین مى‏گوید: «زینب در آغاز جوانى چگونه بوده است؟ مراجع تاریخى از وصف رخساره زینب در این اوقات خوددارى مى‏کنند، زیرا که او در خانه و رو بسته زندگى مى‏کرد. ما نمى‏توانیم مگر از پشت پرده روى وى را بنگریم، ولى پس از گذشتن ده‏ها سال از این تاریخ، زینب از خانه بیرون مى آید و مصیبت جانگداز کربلا او را به ما نشان مى‏دهد. و کسى که او را به چشم دیده براى ما وصفش مى‏کند و چنین مى‏گوید: چنان که طبرى نقل کرده است: گویا مى‏بینم زنى را که مانند خورشید مى‏درخشید و با شتاب از خیمه‏گاه بیرون آمد.»(26) پرسیدم او کیست؟ گفتند: زینب دختر على (ع) است. و از دیگرى نقل شده، که: به خدا که من صورتى مانند آن ندیدم گویا پاره‏اى از ماه بود، در صورتى که این بانوى بزرگ در آن وقت در پنجاه و پنجمین سال زندگى خود بود، غریب بود، خسته و کوفته بود، مصیبت زده و داغ دیده بود، پس جمال زینب در آغاز جوانى پیش از آن که سالمندى، و مصایب جانگداز خوردش کند و جام داغ دیدگى را تا پایان بَدُو بنوشاند چگونه بود.(27) تاریخ او را ندیده، چرا که حیاى او مانع از آن شده است. مادرش فاطمه (سلام اللّه علیها) توصیه کرده است که: «خَیرٌ لِلنِّساءِ اَن لایَرَینَ الرِّجالَ وَ لا یَراهُنَّ الرِّجالُ؛(28)براى زنان بهتر است که آنان مردان را نبینند، و مردان نیز) آنها را نبینند.» با این حال از مسائل اجتماعى به دور نبودند بلکه داراى مجلس علمى ارجمندى بود، زنانى که مى‏خواستند احکام دین را بیاموزند، در آن مجلس حاضر مى‏شدند و کسب دانش مى‏کرده‏اند.»(29)
و اگر دستور الهى و آسمانى نبود که: «انَّ اللّهَ شاء اَن یَراهُنّ سَبایا؛براستى خدا خواسته که آن‏ها را اسیر ببیند»، حسین (ع) هرگز به خود اجازه نمى‏داد خواهر را در سفر کربلا به همراه ببرد.
بردن اهل حرم دستور بود و سِرّ غیب‏
ورنه این بى‏حرمتى را کى روا دارد حسین(ع)
ادامه دارد. پاورقی ها:پى‏نوشت‏ها: - 1. محمدى رى‏شهرى، میزان الحکمه (بیروت دارالحدیث)، چاپ دوم، 1419، ج 2، ص 716 ، روایت 4544. 2. همان، ص 717، روایت 4570. 3. همان، روایت، 4565؛ بحارالانوار، ج 78، ص 309. 4. همان، ج‏78، ص 111، حدیث 6، میزان الحکمه، ج 2، ص 717، روایت 4569. 5. روزنامه جمهورى اسلامى، 23/6/1381. 6. هفته‏نامه بصیرت، سال نهم، شماره 26، 10/2/82، ص 4. 7. وسائل الشیعه،ج 14، ص 143. 8. میزان الحکمه، ص 716، روایت 4542. 9. همان، ص 716، روایت 4546 10. همان، روایت 4547. 11. فروغ‏کافى، محمدبن یعقوب کلینى(دارالکتب الاسلامیه)، ج‏5، ص 537 و ر - ک حر عاملى،وسائل الشیعه (داراحیاء التراث العربى)، ج‏14، ص 174، حدیث 2، و روضة المتقین، ج 8، ص 383. 12. اقتباس از «گل عفاف» جواد محدثى. 13. همان، ج 2، ص 716. 14. سوره قصص، آیه 23 - 25. 15. میزان الحکمه، ج‏2، ص 717، روایت 4567. 16. همان، ص 717 ؛ روایت 4556، امالى طوسى، ص 301. 17. میزان الحکمه، ص 718، خصال صدوق، ص 20. 18. نهج البلاغه، محمد دشتى، ص 712، حکمت 349. 19. همان، ص 676، حکمت 223. 20. عبدالواحد آمدى، غررالحکم، ترجمه على انصارى، ص 646. 21. میزان الحکمه، همان، ص 730، روایت 4603. 22. میزان الحکمه، ج‏2، ص 717، روایت 4565. 23. بحارالانوار، ج‏43، ص 130 - 132. 24. شیخ جعفر نقدى، کتاب زینب کبرى، ص 22، و ریاحین، ج‏3،ص 60. 25. کتاب زینب کبرى، ص 20. 26. جریر طبرى، تاریخ طبرى، (بیروت مؤسسة الاعلمى، چاپ چهارم، 1403) ج 4، ص 340 - 341. 27. عائشة بنت الشاطى، بانوى کربلا، ترجمه سید رضا صدر(قم انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، چاپ سوم، 1378) ص 59 - 58. 28. وسائل الشیعه، ج 14، ص 43، حدیث 7. 29. بانوى کربلا، ص 60.