اهل بیت در کلام شهیدان




((این وصیت نامـه ها انسـان را مـى لـرزاند و بـیدار مـى کـند))
امام خمینى (ره)



((خدایا, هر موقع که واقعه کربلا را به یاد مىآورم, چشمانم پر از اشک مى شود و به یاد رگ هاى پاره پاره حسین(ع)مى افتادم که زین العابدین(ع)بر آن بوسه مى زند; به یاد رقیه مى افتادم که وقتى سر پدرش را مى بیند, جان مى دهد; به یاد بـدن حسین مى افتادم که چیزى از او شناخته نمى شود; و به یاد على اکبر حسین مى افتادم. خدایا, ما چنین رهبـرانى داشتـیم; چـطور مى شود که راه ایشان را فراموش کنیم و چطور مى شود عاشق نباشیم؟ خدایا, من عاشق کربـلاى حسینیم, مى خواهم در راه کربلا به شهادت برسم; کمکم کن! خدایا, تو را طلب کردم تو را یافتم و شناختم. خدایا, دوستت مى دارم و بـه تـو عشق مى ورزم. پس بـه عهدت وفا کن و مرا بـه سوى خود بـخوان.)) (محصل شهید مهدى نظرى از: تهران
((اگر بـناست همه چیز دنیا بـا مرگ پایان یابـد, چه بـهتر که شهادت پـرافتخار, آخرین قفس زندگى انسان بـاشد. بـاید دوستان و خویشان و نیز پـدر و مادرم شاد بـاشند و موقع تـشییع جنازه من, عروسـى ام را در نظر آورند و شـادى کنند که فرزندشـان را در راه خدا قربانى کرده اند. در سختى هاى جنگ, درس ایثار را از ابوالفضل و درس شـهادت و شـجـاعـت را از عـلى اکـبـر و درس شـهادت را از حسین(ع)آموختم, تا در آن دانشگاه فارغ التـحصیل شوم.)) (بـسیجى شهید اسماعیل برازنده از: خمین
((پـدرجـان, اگر فرزندت قطعه اى از دل شماسـت, بـدان که سـرور شهیدان, تـمام جان و دل و خون و گوشت حضرت رسول الله(ص)بـوده که بـه خاطر حفظ اسلام جان خود را فدا کرده و درخت اسلام را بـا خون خود آبیارى کرد. حتما مى دانید که بـر امام حسین(ع) چه گذشت آیا خونى از خون حسین پـاک تـر و رنگین تـر داریم که مى خواهید بـر من ناله و زارى کنید؟ و اگر خـواسـتـید اشک بـریزید, بـه یاد امام حسین(ع)اشک بریزید.)) (پاسدار شهید عبدالعظیم خالدى از: کوت شنوف
((بـار پـروردگارا, چنین احساس مى کنم که تا بـه حال هیچ گونه سنخیتى بـا ائمه(ع) نداشتـه ام. لذا از تـو مى خواهم که در آخرین لحظات عمرم پـهلوهایم بـشکند, صورتـم نیلى شود, از بـازوان درد بـکشم و از سینه ام احساس سوزش کنم تا که لااقل جسدم بـا معصومین شباهتى داشته باشد
((. (محصل شهید مرتضى عمرانى پور از: تهران
((پدرجان, افتخار کن که خداوند بـه تو چنین فرزندى اعطا کرده است که در راه خـدا انجـام وظیفه مى کند, اگر من در جـبـهه شهید شدم, چه سعادتى بهتر از این. مگر من از على اکبرها بـهترم و از على اصغر کوچک تـرم؟ پـدرجان, چه راهى را بـهتـر از راه سرخ حضرت حسین(ع)سراغ دارید. اگر هست به من نشان بده تا به آن راه بروم. اسلام در خطى است که همیشه به خون احتیاج دارد. با توجه بـه این که بـرادران دوازده ساله و سیزده ساله ما شهید مى شوند, هنوز هم کم است و این درخـت اسـلام بـاید بـا این خـون ها آبـیارى شود.)) (بسیجى شهید عیسى شیخ حسینى از: گنبد کاووس
((اى جوانان, مبادا در غفلت بمیرید که على(ع)در محراب عبـادت و با هدف شهید شد. و مبادا در حال بى تفاوتى بمیرید که على اکبر حسین(ع)در راه اسلام و بـا اطلاع شهید شد.)) (تـراشکار شهید محمد بهشتى از: دامغان
((اى غـفـار الـذنوب, ائمـه اطهار, اى مـحـمـد(ص)و عـلـى(ع), فاطمه(س), حسن(ع)و حـسین(ع), بـارها در خانه شما آمدم و شما را شفیع قرار دادم. نمى دانم که قبـول کردید مرا یا نه. اما مى دانم که اگر شهادت نصیبـم شود, شما در خانه را بـه روى بـنده گنه کار روسیاه باز کردید.. اى حسین جان, نمى توانم مقدار محبتم را نسبت به شما و اهل بیت روى کاغذ بیاورم, اما همین را مى گویم که دوست دارم بارها جانم را قربانى شما عزیزان کنم. )) (محصل شهید مسعود طعان پور از: تهران
((خدایا, شهادت را نصیب من کن, زیرا من مشتـاق دیدار حـسینم. خوشحالم که جانم را نثـار اسلام و مکتـب رسول خدا, محمد(ص)و اهل بیت او کنم, تنها و تنها شهادت است که مى تـواند گلوى تـشنه مرا سـیراب کند.)) (پـاسـدار شـهید محـمد رضـا تـیغ بـند از: تـهران ((فرزندم مهدى, اى که انتـخاب نام تـو بـه خاطر عشق و علاقه اى بود که از امام زمان(عج)در دل پدرت بـود. اى که سعى کردم اولین کلمه اى که بر زبان تو جارى مى شود کلمه ((الله)) بـاشد, در زمان من یعنى در زمانى که تو تنها آهنگ کلمات را اجرا مى کردى, و این کلمات را بـیش تر از کلماتى که در بـین کودکان مرسوم است آموخته بودى ـ منظورم از این حرف ها این است که کلام و خط و حرکت تو بـا یاد خدا و ائمه اطهار آغاز شد ـ از تو انتظار دارم از مسیرى که بـرایت تـعیین کردم که همان راه ((الله)) و خط امامت است منحرف نشوى که طعمه گرگان روزگار و عذاب الهى خـواهى شد. تـکالیفى که اسلام و زندگى اسلامى براى تو تعیین مى کند با توکل بـر ذات احدیت و سـعـى و جـدیت در پـیش گیر و سـعـى کـن راه مرا ادامه دهى.)) (کارمند شهید سید ابوتراب میرشریفى از: افجه
((خواهرم, از تو مى خواهم که زینب گونه باشى و فرزندم مهدى را هم چـون پـاسـدارى رشید و مبـارز جـهت هدیه بـه هم اسـمش صاحـب الزمان(عج)بارآورى.)) (جهادگر شهید داداش اوغلى اهرى
((امیدوارم شما دختـر عزیز و مهربـان بـتـوانید در راه خدا و اسلام عزیز خدمت کنید و همیشه الگویت حـضرت فاطمه(س)بـاشد و راه زنانى که در اسلام به مقام والایى رسیده اند باشد. مهدى جان, آرزو داشتـم که شما طلبـه اى بـشوى تـا شاید یک روحانى از خانواده مان داشته بـاشیم. اگر توانستى آرزوى پدرت را بـرآورده کن و همواره سعى کن از هر راه خوب و خدا پسندانه اى که مى توانید به امت اسلام خـدمت کنید. مهدى جـان, هدف فـقـط خـدمت در راه خـدا بـاشـد.)) (پاسدار شهید براتعلى ملکان از: طالقان
((ان شاء الله اگر خدا بـچـه اى بـه ما داد, خـیلى خـوب از او پرستارى کنى و او را سرباز اسلام و یاور امام بار بیاورى و مایه افتخار تو و شفیع ما در آن دنیا باشد
. از امیر عزیزم کاملا مراقبـت کن و او را چـون فرزند على(ع)است دوستدار على(ع) تربیت کن و بـه او بـیاموز دشمنان قرآن و على و اولاد على دشمنان بـشرند.)) (کارمند شهید سـید محـمد میرکاظمیان از: تهران
((همسرم از تـو مى خواهم که بـا یارى از خدا, همیشه استـوار و صبور و یار و مددکار اسلام و مسلمین باشى. همسرم, فراموش مکن که فرزندى دارى و در پى آن مسوولیتى بـس بـزرگ, بـاید فرزندمان را طورى تربیت کنى که افتخار اسلام و مسلمین باشد و قلب او مملو از محـبـت خاندان نبـوت گردد و مانند مادرش فاطمه(س)بـانویى نمونه گردد.)) (پاسدار شهید على جمیلى شبسترى از: تهران
((نام فرزندم را اگر پسر بود على, و اگر دختر بود زینب بگذار و تـنها آرزوى من, این اسـت که چـنین تـربـیت بـشـود که لیاقـت خـدمتـگزارى بـه سـاحـت مقدس امام زمان(عج) را داشتـه بـاشد.)) (دانشجوى شهید محسن پالیزبان از: تهران
((اى همسر عزیز, چـند سالى که بـا هم مشغول زندگى بـودیم اگر ناراحتى از بنده دیدید امیدوارم بنده را ببخشید; و چند کلمه به شما توصیه مى کنم: اول این که به نداى رهبرمان لبیک گفته و بـعد از مرگ من شـوهر کنید. از این فریضه الهى که پـیامبـر(ص)فرموده ((ازدواج سنت است)) , سربـاز نزنید, و اگر خواستـید شوهر نکنید بـعد از مرگ من هیچ گریه و زارى نکنید. اگر خواستـید گریه کنید بـه یتیمان امام حسین(ع)و زینب(س)پـریشان گریه کنید. آرزو دارم بعد از مرگ من اگر پسرم علاقه داشت درس طلبگى بخواند. دوست دارم پسرم راه پدر را انتخاب نموده و همیشه پیرو خط امام باشد و بـا دشمنان اسلام در مبارزه باشد. اگر درس طلبگى دوست نداشت مجبـورش نمى کنم; و دخترم هم چنین, آن هم بـاید بـه طلبـه اى مبـارز مومن شوهر کند. البـتـه اختـیار دست خودش است.)) (کارگر شهید یدالله گلستانى از: ورامین
((مادرجـان تـو بـاید مثـل مادر سایر شهدا افتـخار کنى که در مقابل اسلام و خدا عزیزت را دادى و فرداى قیامت دیگر در پیش روى جـدت فاطمه زهرا(س)سربـلند خواهى بـود و خواهى گفت که من هم در راه خدا و بـه عشق کربـلا و حـسین(ع)پـسرم را راهى جـبـهه کردم. مادرجـان, یک آرزو دارم و آن این اسـت که وقتـى شهید شدم و راه کربـلا بـاز شد و کربـلا رفتـى, عکس مرا بـا خـودت بـه حـرم امام حسین(ع)ببر و بگو یا حسین, پسر من هم یکى از سربازان تو بـود و با دشمنان تو جنگید.)) (محصل شهید رحیم محرمى از: تهران
((به خاطر کشته شدن من گریه نکنید, بـه خاطر زهراى مرضیه(س)و به خاطر سالار شهیدان, مولا امام حسین(ع)گریه کنید که چگونه و به چه وضع ائمه(ع)را شهید کردند که کشتـه شدن ما در مقابـل ایشان, نسبـت قطره اى است بـه یک اقیانوس. گریه بـر ما کشتـه شدگان جفا سودى ندارد بـه جز ضعف بـصر و بـدن. ولى بـه خاطر ائمه عزیزتان گریه کنیدو دعاى فرج را زیاد بـخـوانید که گره کارهاى ما همه اش در دست صاحب الامر(عج)است. اى عزیزان دوست دارم که اگر کشته شدم در منطقه با لباس و بدون غسل مرا دفن کنید و از خدا بخواهید که ما هم در زمان مولا جزء کسانى بـاشیم که از قبـر بـیرون مىآییم. من از شهر نور و دیار مولا بـا شما صحبـت مى کنم, شهرى که حصار ندارد, شـهرى کـه دربـان ندارد. من خـود را در کـنار دیوانگـان یافتم, دیوانگانى که طلسم شده هستند و اسـیر طلسـم دین و اسـیر معشوق, آن هایى که به خاطر سبـقت در جبـهه رفتن اشک ها مى ریزند و شیون ها مى کنند.)) (طلبه شهید محمد قصات لو از: تهران
پاورقی ها: