ولایت فقیه و رد شبهه ها 3




گستردگى اختیارات ولایت فقیه


اشاره:
در بحث پیشین گفتیم که طبق مبانى عقلى و نقلى, اصل مشروعیت ولایت فقیه جامع الشرایط و لزوم اطاعت از آن, از نظر عقل و آیات قرآن و روایات و اتفاق فقهإ و علماى شیعه به عنوان نیابت عام از حضرت ولى عصر امام زمان(عج) قطعى است. اینک این سوال مطرح مى شود که حدود اختیارات فقیه جامع الشرایط چه اندازه است؟ آیا فقیه جامع الشرایط, هم چون امام معصوم و پیامبر(ص) داراى اختیارات وسیع است یا این که در امورى محدود است, و داراى آن گستردگى نیست؟
در این مورد دو نظریه وجود دارد:
1ـ گستردگى اختیارات ولایت فقیه, هم چون ولایت پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) عام و گسترده نیست, بلکه به امور حسبیه مانند تصرف در اموال یتیم و مجنون و سفیهى که پدر و مادر ندارند, و هم چنین ولایت بر تصرف اموال مفلس یا مجهول المالک, یا اموال غائبانى که در معرض خطر است, و ولایت به طلاق دادن زنى که همسرش مفقود شده, یا ادامه ازدواج موجب عسر و حرج مى باشد محدود است و...
منظور از امور حسبیه, امورى است که شارع مقدس به ترک آن ها راضى نیست, و حتما باید انجام شود, و براى انجام آن ها شخص خاصى معین نشده است.
2 ـ نظریه ولایت مطلقه فقیه; این نظریه مى گوید: فقیه جامع الشرایط, جانشین امام معصوم(ع) است, و جز در موارد بسیار نادر (مثل جهاد ابتدایى و...) داراى همه اختیارات پیامبر(ص) و امام معصوم(ع) است, هرگاه توانست باید حکومت تشکیل دهد. در این صورت مانند امام معصوم(ع) در اداره امور جامعه, داراى اختیارات وسیع و گسترده بوده و بر همه مردم واجب است که از او اطاعت کنند.
این نظریه همان نظریه حضرت امام خمینى ـ قدس سره ـ است که بر همین اساس به نهضت عظیم انقلاب اسلامى در ایران اقدام نمود, و حکومت اسلامى تشکیل داد, و هم اکنون نظام جمهورى اسلامى که در کشور ایران برقرار است, بر همین اساس مى باشد.
پس از این اشاره, نظر شما را به تبیین این مسإله (نظریه ولایت مطلقه فقیه جامع الشرایط) به طور اختصار (در محدوده یک مقاله) جلب مى نماییم:

فلسفه امامت
سخن را از این جا آغاز مى کنیم که طبق سند معتبر, امام على بن موسى الرضا(ع) در ضمن گفتارى پیرامون امامت, فرمود: ((ان الامامه زمام الدین و نظام المسلمین, و صلاح الدنیا, و عز المومنین, ان الامامه اس الاسلام النامى, و فرعه السامى, بالامام تمام الصلاه, والزکاه والصیام والحج والجهاد و توفیر الفیىء والصدقات و امضإ الحدود والاحکام و منع الثغور والاطراف. الامام یحل حلال الله و یحرم حرام الله, و یقیم حدود الله و یذب عن دین الله, و یدعو الى سبیل ربه بالحکمه والموعظه الحسنه والحجه البالغه;(1) همانا امامت, زمام دین و مایه نظام مسلمانان, و اصلاح دنیا و عزت مومنان است, همانا امامت ریشه اسلام رشد یافته, و شاخه بلند آن است. کامل شدن نماز, زکات, روزه, حج و جهاد, و فراوانى غنیمت جنگى و صدقات, و اجراى حدود و احکام, و نگهبانى از مرزها و اطراف به وسیله امام است, او است که حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام مى کند, و حدود خدا را برقرار و جارى مى سازد و از حریم دین خدا دفاع مى نماید. و مردم را به سوى راه پروردگارش با حکمت و اندرز نیک و حجت رسا فرا مى خواند.))
در این گفتار دامنه وسیع و عمیق مسوولیت هاى اجرایى امام معصوم(ع) نشان داده شده است. طبق این رهنمود شفاف و روشن, امام باید به طور کامل در صحنه هاى اجتماعى و سیاسى و دینى حضور پرتلاش داشته باشد و با همه توان مندىهاى خود به دفاع از حریم دین خدا پردازد و آن را اجرا نماید. از همین جا عقلا چنین نتیجه مى گیریم که جانشین چنین امامى نیز باید داراى اختیارات وسیع باشد تا بتواند به عنوان جانشین, چنان کارهاى مهمى را انجام دهد.
به عبارت روشن تر ما قبل از آن که به دلایل نقلى داشتن اختیارات وسیع ولایت فقیه بپردازیم, باید توجه کنیم که ولایت فقیه; یعنى حکومت دینى, چنین معنایى که از بطن ولایت فقیه بیرون مىآید, مستلزم اختیارات وسیع است تا بتواند حکومت دینى را در همه ابعادش در جامعه اجرا کند, چرا که معقول نیست دین اسلام به عنوان یک دین کامل, جهانى و ابدى معرفى گردد, ولى مجرى چنان دینى دست بسته باشد و با اختیارات محدود زمام دین عمیق و جهان شمول را به دست گیرد.
خداوندى که مى خواهد دین اسلام به طور کامل در همه ابعادش اجرا گردد, و هفتاد درصد اجراى آن نیاز به امام و رهبر لایق و قاطع دارد, چگونه راضى مى شود که در عصر غیبت, مردم را بدون رهبر صالح بگذارد و هفتاد درصد اسلام تعطیل شود؟! فلسفه نصب امامت از جانب خداوند ابلاغ و اجراى اسلام است, این فلسفه و حکمت, قطعا به عصر محدود امامان معصوم(ع) از سال یازدهم هجرت تا سال 260 (آغاز غیبت صغرى) یا تا سال 329 (آغاز غیبت کبرى) اختصاص ندارد, بلکه باید تا عصر ظهور جهانى حضرت مهدى(عج) ادامه داشته باشد. اکنون بیش از هزارسال است که حضرت مهدى(عج) از نظرها غایب است, و شاید هزاران سال نیز غایب باشد. آیا در این مدت, اسلام نباید داراى رهبرى به نیابت عام از جانب حضرت مهدى(عج) با اختیارات وسیع باشد, تا احکام سیاسى, اجتماعى, فرهنگى و جزایى اسلام تعطیل نگردد؟!
قطعا خدواند حکیم که به حکم قرآن ((و لله الحجه البالغه;(2) دلیل قاطع و رسا براى خدا است.)) در عصر غیبت حضرت مهدى(عج) امت را بدون رهبر لایق و عادل با اختیاراتى وسیع نمى گذارد, چرا که در غیر این صورت حجت خداوند, بالغ و کامل نخواهد شد, و مفهوم جانشینى امام معصوم(ع) به طور صحیح و مناسب تحقق نمى یابد.

تحلیل و تبیین آیه الله العظمى بروجردى
از بیانات آیه الله العظمى بروجردى(ره)(3) استفاده مى شود که ایشان اختیارات وسیعى براى ولى فقیه قائل است, ترجمه متن گفتار ایشان که در چهار مقدمه و نتیجه گیرى بررسى شده, چنین خلاصه شده است:
1ـ در جامعه اسلامى امورى است که قطعا از وظایف افراد خارج است, زیرا جزء امور عمومى و اجتماعى است که حفظ نظام بستگى به آن امور دارد; مانند قضاوت, سرپرستى اموال غایبان و نابالغان, حفظ انتظامات داخلى کشور, حفاظت از مرزها, فرمان جهاد و دفاع و نظایر آن.
2ـ اسلام دینى سیاسى ـ اجتماعى است که احکام آن در عبادات خلاصه نمى شود, بلکه بیش تر احکام اسلام در زمینه کشوردارى و تنظیم امور جامعه و تإمین افراد جامعه است, مانند: حدود, قصاص, دیات و امور مالى که موجب حفظ دولت اسلامى هستند.
3ـ سیاست و کشوردارى و نیز پاسدارى از اجتماع انسانى هیچ گاه در اسلام جداى از امور روحانى و شوون اسلامى نبوده است, بلکه زمام این امور را شخص پیامبر اکرم(ص) و على(ع) خود به دست داشته و اداره مى کردند, و یا به وسیله نائبان و نمایندگان خود که به بلاد اسلامى اعزام مى داشتند به اجرا مى گذاشتند.
4ـ از اعتقادات مذهبى ما شیعیان این است که پیامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) امت را پس از دوران نبوت و امامت, بى سرپرست و بدون زمام دار رها نکرده, حتى براى مسایل فردى و جزیى آنان نیز افرادى را از بزرگان اصحاب خود تعیین مى کردند.
این شیوه به گواه قطعى تاریخ, جزء سیره عملى پیشوایان معصوم(ع) حتى در حال حیات خودشان بوده است تا چه رسد براى زمان بعد از خودشان (دوران غیبت).
پس از توجه به این مقدمات, ناچار افرادى که از طرف امامان معصوم(ع) براى مراجعه مردم به آنان در عصر غیبت تعیین شده اند, تنها فقیهان عادل جامع الشرایط هستند, زیرا امامان معصوم(ع) فرد یا افرادى را منصوب نکرده اند, که دیدیم به گواهى عقل و نقل مردود است, یا افرادى غیر فقیه را منصوب کرده اند که این هم به حکم عقل باطل است و کسى هم آن را نگفته است, زیرا عقل حکم مى کند کسى که متخصص امور دینى و کارشناس مسائل اسلامى است, براى چنین منصب مهمى برگزیده شود, نه غیر متخصص, یا این که فقها را منصوب کرده اند که در این صورت, مطلوب ثابت مى شود.(4)
کوتاه سخن آن که : مرحوم آیه الله العظمى بروجردى(ره) ولایت فقیه را در امور مورد ابتلاى مردم از امور بدیهى و روشن شمرده که حتى اثبات آن نیازى به روایت مقبوله ((عمر بن حنظله)) ندارد, مى فرماید:
((... و بالجمله کون الفقیه العادل منصوبا لمثل تلک الامور المهمه التى یبتلى بها العامه مما لا اشکال فیه اجمالا, بعد ما بیناه, و لایحتاج فى اثباته الى مقبوله ابن حنظله, غایه الامر کونها ایضا من الشواهد;(5) ... خلاصه آن که نصب فقیه عادل براى مثل این امور مهم که مورد نیاز عمومى جامعه است با توجه به آن چه بیان کردیم داراى هیچ گونه اشکالى نیست, و براى اثبات آن نیازى به روایت قابل قبول عمر بن حنظله نمى باشد, هرچند مى توان آن را به عنوان یکى از شواهد ذکر کرد.))
براى تکمیل بحث پیرامون نظریه آیه الله العظمى بروجردى(ره) نظر شما را به فراز زیر نیز جلب مى کنیم: هنگامى که آیه الله بروجردى (در سال هاى بین 1330 تا 1340 شمسى) تصمیم گرفتند در کنار مرقد مطهر حضرت معصومه(س) مسجد اعظم را بنا کنند, در مورد زمین این مسجد, به مقبره هایى برخورد مى شد که باید خراب مى شد, تا ضمیمه مسجد شود. این مقبره ها خریدنى نبود, یا ورثه بعضى از صاحبان قبرها مشخص نبود, آقاى بروجردى(ره) دستور داد که همه را خراب کنند. مرحوم آیه الله شیخ مرتضى حائرى (فرزند ارشد آیه الله العظمى شیخ عبدالکریم حائرى) به حضور آقاى بروجردى رسید, و در این رابطه از ایشان پرسید: ((شما براى فقیه چه سمتى قائل هستید که دستور به هم زدن این ساختمان هاى قبور را مى دهید؟)) (منظور ساختمان هاى قبورى بود که ممکن نبود از صاحبانشان رضایت گرفت)
آقاى بروجردى در پاسخ فرمود: ((ما فقیه را در قدرت و اختیار, تالى تلو (جانشین بسیار نزدیک) امام معصوم(ع) مى دانیم.))(6)
دستورهاى آقاى بروجردى(ره) در رابطه با تخریب ((حظیره القدس)) بهائیان, و قلع و قمع آن ها و بعضى از اقدامات دیگر در مورد ((اعدام)) بعضى از عناصر فاسد و... را نیز مى توان بیان گر وسعت نظر ایشان در مورد گستردگى حوزه اختیارات ولایت فقیه دانست.

امام خمینى احیاگر ولایت مطلقه فقیه
مسإله ولایت فقیه از قرن سوم و چهارم تاکنون بین فقهاى شیعه مورد بحث بوده (چنان که در این باره بعدا سخن خواهیم گفت) ولى تنها در کتاب ها و محافل فقهى ذکرى از آن به میان مىآمد, و استفاده عملى از آن, در حاشیه کارها بود تا این که راحل عظیم, حضرت امام خمینى ـ قدس سره ـ آن را احیا کرد, و با احیاى آن اسلام ناب را احیا نمود و تحولى عظیم در تاریخ اسلام و جهان به وجود آورد.
حضرت امام خمینى, در حوزه علمیه نجف اشرف مسإله ولایت فقیه را در فاصله سیزدهم ذى قعده سال 1398 هـ.ق تا دوم ذى حجه سال 1389 (مطابق با 1/11/1348ش تا 20/11/1348) در مجموعه سیزده جلسه درس خارج مورد بررسى فقهى و سیاسى قرار دادند, سپس آن درس ها در سال 1349 به نام کتاب ولایت فقیه چاپ شده و پنهانى به ایران فرستاده شد.(7)
امام در این کتاب, ولایت فقیه را به عنوان مهم ترین ارکان اسلام مطرح نموده, و آن را جانشین پیامبر(ص) و امام معصوم(ع) دانست, و گستردگى اختیارات آن را هم چون گستردگى اختیارات پیامبر(ص) و امام معصوم(ع) ـ جز در موارد بسیار نادر ـ دانسته, از این رو آن را به عنوان اساس حکومت اسلامى اعلام کرد, و بر همین اساس انقلاب اسلامى ایران را پى ریزى نموده و رژیم 2500 ساله ستم شاهى را با حمایت مردم مسلمان, به نظام جمهورى اسلامى ایران تبدیل نمودند.
در مورد گستردگى اختیارات ولى فقیه از نظر امام خمینى(ره) نظر شما را به فرازهایى از گفتار او جلب مى کنیم:
1ـ ((فللفقیه العادل جمیع ما للرسول والائمه(ع) مما یرجع الى الحکومه والسیاسه و لایعقل الفرق, لان الوالى ـ اى شخص کان ـ هو مجرى احکام الشریعه, والمقیم للحدود الالهیه, و الاخذ للخراج و سائر المالیات والمتصرف فیها بما هو صلاح المسلمین;(8) فقیه عادل در مورد حکومت و سیاست داراى همه آن اختیاراتى است که پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) داشتند, و فرق بین فقیه عادل و آن ها در این راستا معقول نیست, زیرا حاکم اسلامى ـ هر کس باشد ـ مجرى احکام دین و برپاکننده حدود الهى و گیرنده خراج و سایر مالیات ها و تصرف کننده در آن ها در مواردى که صلاح مسلمانان است مى باشد.))
2ـ اکنون که شخص معینى (به طورخاص) از طرف خداى ـ تبار ک و تعالى ـ براى احراز امر حکومت در دوره غیبت تعیین نشده است, تکلیف چیست؟ آیا باید اسلام را رها کنید ؟ دیگر اسلام نمى خواهیم؟ آیا اسلام براى دویست سال بود؟ معناى نداشتن حکومت این است که تمام حدود و ثغور مسلمین از دست برود, و ما با بى حالى دست روى دست بگذاریم که هر که هر کارى مى خواهد بکند, و ما اگر کارهاى آن ها را امضا نمى کنیم, رد نمى کنیم, آیا باید این طور باشد؟ (و به همین مقدار کفایت شود؟) یا این که حکومت لازم است, و اگر خدا شخص معینى را براى حکومت در دوره غیبت تعیین نکرده است, لکن آن خاصیت حکومتى را که از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (امام عصر, عج) موجود بود, براى بعد از غیبت هم قرار داده است.
این خاصیت که عبارت از علم به قانون و عدالت (فقیه عادل) باشد, در عده بى شمارى از فقهاى عصر ما موجود است, اگر با هم اجتماع کنند, مى توانند, حکومت عدل عمومى در عالم تشکیل دهند.
اگر فرد لایقى که داراى این دو خصلت (فقه و عدالت) باشد به پا خاست و تشکیل حکومت داد, همان ولایتى را که حضرت رسول اکرم(ص) در امر اداره جامعه داشت دارا مى باشد, و بر همه مردم لازم است که از او اطاعت کنند.
3ـ این توهم که اختیارات حکومتى رسول اکرم(ص) بیش تر از حضرت على(ع) بود, یا اختیارات حکومتى حضرت امیر بیش از فقیه است, باطل و غلط است. البته فضایل حضرت رسول اکرم(ص) بیش از همه عالم است, و بعد از ایشان فضایل حضرت امیر(ع) از همه بیش تر است, لکن زیادى فضایل معنوى, اختیارات حکومتى را افزایش نمى دهد. همان اختیارات و ولایتى که حضرت رسول و امامان دیگر(ع) در تدارک و بسیج سپاه, تعیین ولات و استان داران و گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند, خداوند همان اختیارات را براى حکومت فعلى قرار داده است, منتها شخص معینى نیست, بلکه روى عنوان ((عالم عادل)) است.
البته باید توجه داشت: ((وقتى مى گوییم ولایتى را که رسول اکرم(ص) و ائمه(ع) داشتند بعد از[ فرا رسیدن عصر] غیبت, فقیه عادل دارد, براى هیچ کس این توهم نباید پیدا شود که مقام فقها همان مقام ائمه(ع) و رسول اکرم(ص) است, زیرا این جا[ در تشکیل حکومت] صحبت از مقام نیست, بلکه صحبت از وظیفه است, ولایت یعنى حکومت و اداره کشور, و اجراى قوانین شرع مقدس, یک وظیفه سنگین و مهم است, نه این که براى کسى شإن و مقام غیر عادى به وجود بیاورد, و او را از حد انسان عادل بالاتر ببرد, به عبارت دیگر ولایت مورد بحث یعنى حکومت و اجرا و اداره, برخلاف تصورى که خیلى از افراد دارند, امتیاز نیست, بلکه وظیفه اى خطیر است.))
4ـ ائمه(ع) و فقهاى عادل موظف اند که از نظر نظام و تشکیلات حکومتى براى اجراى احکام الهى و برقرارى نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده کنند, صرف حکومت براى آنان, جز رنج و زحمت چیزى ندارد, منتها چه بکنند؟ مإمورند انجام وظیفه کنند, موضوع ولایت فقیه, مإموریت و انجام وظیفه است.(9)
چنان که امیر مومنان على(ع) مى فرماید:
((إللهم انک تعلم انه لم یکن الذى کان منا منافسه فى سلطان, و لا التماس شىء من فضول الحطام, ولکن لنرد المعالم من دینک, و نظهر الاصلاح فى بلادک, فیإمن المظلومون من عبادک, و تقام المعطله من حدودک;(10) خدایا! تو خوب مى دانى که آن چه از ما سرزده و انجام شده, رقابت براى به دست گرفتن قدرت سیاسى, یا جست و جوى چیزى از اموال ناچیز دنیا نبوده است, بلکه براى این بود که اصول روشن دینت را بازگردانیم, و به تحقق رسانیم, و اصلاح را در کشورت پدید آوریم, تا در نتیجه آن بندگان ستم دیده ات ایمنى یابند و قوانین (یا قانون جزایى) تعطیل شده و بى اجرا مانده ات, به اجرا درآید و برقرار گردد.))
البته قبل از حضرت امام خمینى ـ قدس سره ـ علمایى نیز بودند که مسإله ولایت فقیه را به بحث کشیده, و اختیارات گسترده اى براى فقیه جامع شرایط قائل بودند (چنان که بعدا خاطر نشان مى شود) ولى آن چه در این جا لازم به یادآورى است این که آن کس که در طول تاریخ غیبت, پرچم ولایت فقیه را برافراشت, و در این راستا سنگ تمام گذاشت و رنج ها کشیدو مبارزات سخت همراه یارانى عالم و استوار نمود و آن را در کشور پهناور در ایران تثبیت کرد و صداى آن را به همه جهانیان رسانید, حضرت امام خمینى ـ قدس سره ـ بود. آن چه را که فقهاى اسلام در طول دوران غیبت تاکنون در محور ولایت فقیه, بحث کردند در جلسات درس و در کتاب ها بود, و گاهى از اندکى از شعاع ولایت فقیه استفاده اجرایى مى کردند, ولى توانایى آن ها در حدى بود که مسإله ولایت فقیه را به عنوان یک مسإله جنبى مطرح کنند, اما امام آن کسى بود که این مسإله را تمام عیار به صحنه آورد, و در پرتو آن, رژیم 2500 ساله شاهنشاهى را در ایران سرنگون نمود, و سلطه بیگانگان را از بین برد, چه بهتر که در این راستا نظر شما را به فرازى از بیانات آیه الله جوادى آملى جلب کنیم:
((امام امت آمد, اولا, مسإله ولایت فقیه را به دنبال امامت قرار داد. ثانیا, امامت و ولایت را در جاى خود به نام علم کلام نشاند. ثالثا, این درخت برومند امامت و ولایت را شکوفا کرد. رابعا, آن را بر سراسر ابواب فقه سایه افکن نمود, آن گاه چنان نتیجه گرفت, دیگران مى گفتند: ولایت فقیه هست, اما همه شرایطش را حصولى مى دانستند.
کسى که ولایت را هم چون امامت مى داند مى گوید: شرایط اعمال ولایت دو بخش است: بخش حصولى و بخش تحصیلى. بخش مهم آن تحصیلى است که باید شرایط آن را تحصیل کرد. امام خمینى رابطه بین مرجع و مقلد را رابطه امام و امت قرار داد. این مقطع و تحول سوم به دست توانمند امام امت حاصل شد. توضیح این که : اگر آیت الله العظمى وحید بهبهانى(11) ـ قدس سرهـ توانست رابطه فقیه و مردم را که رابطه بین محدث و مستمع بود بیرون آورد و به حد رابطه بین مرجع تقلید و مقلد او درآورد, ولى امام امت انقلاب فرهنگى و فقهى نمود و رابطه فقیه و مردم را رابطه امام و امت کرد, نه تنها رابطه بین مرجع و مقلد, و نه تنها رابطه بین مفتى و مستفتى, بلکه رابطه, رابطه بین امام و امت است.
براى این که کار عملى بشود فرمود: ((اولا من ولى مسلمانان هستم. ثانیا ولى مسلمین جاى امام اصیل (معصوم علیه السلام) نشسته است. ثالثا, امام اصیل ثقل اصغر است (براساس حدیث ((انى ترکت فیکم الثقلین)). رابعا, ثقل اصغر فداى ثقل اکبر مى شود. فرمود: وقتى که ثقل اکبر در خطر باشد باید قیام کرد, ((ولو بلغ ما بلغ; گرچه خطر به هر جا برسد.)) یعنى من جانشین ثقل اصغر (امام معصوم) هستم, معنى اصغر بودن این است که باید خون بدهد تا اکبر زنده بماند.(12)
امام امت این شرایط حصولى را با شرایط تحصیلى کنار هم گذاشت, تلاش ها نمود, تا این شرایط را تحصیل کرد, آن گاه مردم دریافتند که آن ها امتند و او امام است.
راه حضرت امام براى همه زنده است, هرگز او از بین ما نرفته است... آن چه امروز بر عارفان منزلت و معتقدان راه امام لازم است, این است که از اصلى که او حرکت خویش را بر آن بنیاد نهاد, حمایت و حراست کنند.))(13)

پاورقی ها:پى نوشت ها: 1 ) محدث کلینى, اصول کافى, ج1, ص200. 2 ) انعام, آیه149. 3 ) آیه الله العظمى حاج آقا حسین بروجردى, زعیم عالى قدر و مرجع کل, در سال 1292 هـ.ق در شهرستان بروجرد از یک خاندان بزرگ علمى, دیده به جهان گشود, و سرانجام در 10 شوال 1380هـ.ق مطابق با 10 فروردین 1340 ش در قم رحلت کرد, مرقد مطهرش در کنار مسجد اعظم, بین مسجد بالاسر, کنار مرقد ملکوتى حضرت معصومه(ع) و مسجد اعظم قرار دارد. 4 ) البدر الزاهر فى صلوه الجمعه و المسافر, تقریرات درس آیه الله بروجردى, ص50 ـ ;58 حاکمیت دینى, ص109 ـ 110. 5 ) البدر الزاهر فى صلوه الجمعه و المسافر, ص52. 6 ) مجله حوزه, شماره 27, سال 1367, ص49 (مصاحبه حضرت آیه الله حسین نورى). 7 ) امام خمینى, ولایت فقیه, چاپ ششم, مقدمه ناشر, ص5. 8 ) امام خمینى, کتاب البیع, ج2, ص417. 9 ) امام خمینى, ولایت فقیه, چاپ ششم, ص39 و 40 و 44. 10 ) اقتباس از همان مدرک. 11 ) آیه الله العظمى آقا محمد باقر اصفهانى معروف به وحید بهبهانى, از مراجع و مجتهدان بزرگ شیعه است که در سال 1205 هـ.ق در کربلا رحلت کرد, و پیکرش در پایین پاى مرقد مطهر شهدا در کربلا در رواق بارگاه ملکوتى امام حسین(ع) به خاک سپرده شد, او هنگامى طلوع کرد که مسلک اخبارىگرى در ایران و عراق شیوع داشت تا آن جا که اختلاف به جاى باریکى رسیده بود, وحید بهبهانى براى احیاى مکتب اجتهاد و اصول فقه قیام کرد, سرانجام آیه الله شیخ یوسف بحرانى صاحب حدائق به نفع او کنار رفت. (اقتباس از کتاب زندگانى آیه الله بروجردى, تإلیف استاد: على دوانى, ص59 و 60). 12 ) بعضى به جاى تعبیر به ثقل اکبر و اصغر, ثقل اکبر و اکبر و کبیر مى کنند. (نگارنده) 13 ) بخشى از گفتار آیه الله جوادى آملى در راهپیمایى عظیم مردم قم در حمایت از ولایت فقیه (1376/8/28ش) به نقل از ویژه نامه انتخابات خبرگان, شماره 2, ص86 و 87.