مهدى ؛ حقیقتى انکار ناپذیر







سخن از مهدى منتظر سابقه اى دیرینه دارد.(1) و از همان صدر اسلام; یعنى ابتداى رسالت پیامبر اکرم(ص) تاکنون جهت بررسى این امر, صدها زبان به صدا درآمده و هزاران قلم آثارى را آماده و مهیا کرده اند(2) و هیچ جهتى از جهات زندگى حضرت مهدى نیست مگر این که از آن سخنى به میان آمده و هیچ کلمه و گفتارى در شإن ایشان نیامده, مگر آن که مورد بحث و بررسى قرار گرفته باشد. خصوصا این که گروه هاى زیادى از مسلمانان وحتى پیروان کتاب هاى آسمانى, کمال و تمام ایمان را متوقف بر اعتقاد به مهدى مى دانند.(3) آرى, اعتقاد به رهایى بخش که در ((آخر الزمان)) مىآید. اعتقادى است کهن و دیرینه, چرا که تمام پیامبران ـ علیهم السلام ـ و از جمله آنان حضرت محمد بن عبدالله ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ از آمدن این رهایى بخش, خبر داده اند.(4)
معتقدان به مهدى منتظر از عالمان شیعه و سنى, در طول تاریخ اسلام بر این امر اتفاق دارند که:
((مهدى منتظر غیر از مسیح عیسى بن مریم است.(5) بلکه او در زمان امام ـ علیه السلام ـ از آسمان نزول مى کند و پشت سر حضرت نماز مى خواند.))(6)
احادیث فراوانى بر این دلالت دارند که مهدى, همان حجه بن الحسن عسکرى ـ علیه السلام ـ دوازدهمین امام, از امامان اهل بیت پیامبر اکرم(ص) مى باشد(7) که اولین آن ها امام على(ع) و آخرینشان نیز حضرت مهدى(ع) است. و دیدگاه شیعه امامیه راجع به حضرت امام زمان ـ علیه السلام ـ همین است, و اعتقاد بر این دارند که حضرت, متولد شده و در قید حیات هستند هرچند به علت هایى در سراپرده غیبند و زمانى ظهور خواهند نمود.
تذکر این نکته ضرورى است که قائلان به ظهور امام ـ علیه السلام ـ و این که ایشان متولد شده و الان در قید حیات هستند. تنها شیعه امامیه نیستند, بلکه بسیارى از دانشمندان و عالمان بزرگ اهل سنت در این اعتقاد با آنان موافق و هم عقیده اند; به عنوان مثال, چند تن آنان را نام مى بریم:
1ـ کمال الدین محمد بن طلحه شافعى (متوفى 652) در کتاب مطالب السوول فى مناقب الرسول;
2ـ محمد بن یوسف بن محمد کنجى شافعى. (م658) در کتاب البیان فى اخبار صاحب الزمان;(8)
3ـ نورالدین على بن محمد صباغ مالکى (م855) در کتاب الفصول المهمه فى معرفه الائمه;
4ـ محى الدین بن عربى(9) (م638) در کتاب الفتوحات المکیه;
5ـ عبدالله بن احمد معروف به ابن خشاب (م567) در کتاب تواریخ موالید الائمه و وفیاتهم;
6ـ یوسف بغدادى حنفى, معروف به سبط ابن جوزى, (م654) در کتاب تذکره الخواص.
اینان و بسیارى از عالمان بزرگ اهل سنت که از آوازه زیادى برخوردار بوده و با احترام و بزرگى از آنان نام برده مى شود و این نوشتار گنجایش ذکر نام آنان را ندارد, همان دیدگاه شیعه امامیه را قائلند که: ((مهدى ـ علیه السلام ـ همان فرزند امام حسن عسکرى است; و زنده است و در مکانى نامعلوم در این جهان زندگى مى کند.)) اینان, چیزى که از نظر عقل این دیدگاهشان را رد کند, نیافته اند. خصوصا این که ما زندگى حضرت را از امور خارق عادتى بدانیم که خداوند متعال به صورت معجزه براى بعض پیامبران و کرامت براى بعض اولیائش اجرا کرده است. مانند زندگى حضرت عیسى و خضر از انبیاى الهى و یا شیطان و دجال. از اشقیا.))(10)

دلایل اعتقاد به مهدى ـ علیه السلام ـ

قرآن کریم(11)
با این که, مسإله امام مهدى ـ علیه السلام ـ با صراحت نیامده است,(12) اما ما که با همان اعتقاد شیعه به این مسإله مى نگریم که به استناد سنت پیامبر(ص) و گفتار امامان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ که حضرت مهدى را همان فرزند امام حسن عسکرى(ع) مى دانند و از این اعتقاد آنان نیز آگاهیم که مى گویند امامان ـ علیهم السلام ـ تمام اوصاف و مشخصات پیامبر اکرم(ص) را (غیر از دریافت وحى) دارا مى باشند. و چنان که حضرت رسول از مقام عصمت برخوردار است, آنان نیز معصوم بوده و از هر خطا پاک و منزه اند. و به طریق اولى از هر دروغ و افترایى نیز پیراسته و به دور مى باشند. به علاوه این که امامان نیز این روایات را از پیامبر اکرم نقل مى کنند. و اقوال آن ها درباره حضرت مهدى و قیام او به حد تواتر نیز رسیده است.
و لذا مناسب آن است که مسإله حضرت مهدى را از امور خارق عادت به حساب بیاوریم. چنان که خداوند آتش را بر حضرت ابراهیم سرد کرد(13) و عصا را در دست موسى(ع) به اژدها تبد(14)یل نمود و آهن را در دست هاى داوود پیامبر نرم کرد.(15) و مائده را بر حضرت عیسى فروفرستاد.(16) و قدرت سخن گفتن با مردم را در حال طفولیت در گهواره به او عنایت فرمود(17) و او به اذن خداوندى کور و لال را شفا مى داد.(18) و هنوز نیز (19)زنده است و در آخرالزمان رجعت خواهد نمود. و لذا بهتر است که هر مسلمانى در دین خود احتیاط بیش ترى کند. و به وجود امام مهدى و این که ایشان الان در قید حیات هستند و تا زمان ظهورشان زنده خواهند بود, اعتقاد داشته باشد.
و کسى که به این گمان که تصور این امر بعید به نظر مى رسد مسإله حضرت مهدى را انکار مى کند; مانند کسى است که آن معجزه ها و دیگر معجزه هایى را که در قرآن کریم با صراحت تمام ذکر شده اند, انکار کند.

اعتراض اول
این اعتراض ـ که وجود حضرت مهدى و زنده بودن ایشان در مدتى بیش از هزار سال محال به نظر مى رسد ـ وارد نیست, چرا که این امر, یعنى طول عمر در این حد براى کسانى قبل از ایشان نیز جریان داشته است, چنان که حضرت نوح ـ علیه السلام ـ بنا به نص صریح قرآن در بین قوم خود 950 سال فقط مردم را به توحید و خداوند دعوت مى کرد.(عنکبوت,14) اما این که قبل از این چه مدت زندگى کرده بودند, خدا مى داند.
انس بن مالک, از پیامبر اکرم(ص) روایت مى کند که فرمود: ((نوح 1450 سال زندگى کرد و حضرت آدم 930 سال و شیث پیامبر 912 سال.))(20) همان گونه که در تورات نیز آمده است.
به علاوه اکثر دانشمندان مسلمان اتفاق نظر دارند که حضرت خضر ـ علیه السلام ـ در قید حیات است و عقیده اکثراهل کتاب درباره حضرت خضر این قول را تإیید مى کند.

اعتراض دوم
هم چنین این اعتراض ـ که اگر حضرت مهدى زنده بود, باید کسى او را مشاهده مى کرد, در حالى که بعد از غیبت کبرى, هیچ کس ایشان را رویت و مشاهده نکرده است ـ پذیرفته نیست, چرا که هر موجودى که به قدرت الهى وجود دارد قابل مشاهده و رویت نیست. چنان که فرشتگان و جن که در بین ما هستند, ولى ما آن ها را نمى بینم.
بالاتر از آن, خداوند متعال, همیشه با ما است هر جا که باشیم او نیز هست.(21) اما هیچ چشمى توان درک او را ندارد. پس آیا این که ما نمى توانیم خدا را ببینیم دلیل بر نبود او مى شود؟ چه زیبا گفته اند. در این باره که:
حجاب روى تو هم روى توست در همه حال
نهان زچشم جهانى زبس که پیدایى

استدلال شیعه به قرآن کریم
به علاوه این که شیعه امامیه, به طریق رمز و اشاره و امثال آن بر استوارى عقیده خود راجع به مهدى ـ علیه السلام ـ از بعض آیات قرآن بهره مى گیرد. از جمله آن آیات ((بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین.))(22)
مى گویند: ((بقیه الله)) همان مهدى ـ علیه السلام ـ آخرین امام شیعیان است و در این باره به حدیث امام صادق ـ علیه السلام ـ استناد مى کنند که امام در جواب این سوال که چگونه بر مهدى ـ علیه السلام ـ سلام کنیم, امام فرمود:
همه باید بگویند: ((السلام علیک یا بقیه الله)) پس امام این آیه را تلاوت فرمود. (23)و(24) (و آیات دیگرى که از ذکر آن ها در ترجمه خوددارى کردیم)

سنت و حدیث
از آن جایى که اعتقاد به حضرت مهدى(ع) و مسایل مربوط به ایشان از ولادت و غیبت تا قیام و بیعت مستند واضح و صریحى از قرآن کریم ندارد, اما آن چه را که شیعه امامیه, درباره این مسإله از احادیث پیامبر اکرم(ص) روایت کرده است, کم تر از شش هزار حدیث اعم از صحیح و ضعیف نیست و آن چه را که عالمان اهل سنت در این باره روایت کرده اند, بیش از پنجاه حدیث مى باشد.(25) و این (تواتر احادیث) چیزى است که از مسلمانانى که منکر خروج و قیام حضرت در آینده هستند مى خواهد که متنبه شده و مسإله مهدى(ع) را به استهزا و تمسخر نگیرند, که مبادا این تمسخر و استهزا به پیامبر بزرگوارشان حضرت محمد بن عبدالله(ع) نیز برسد, خصوصا احادیثى که شیعه در این باره روایت مى کند. کلمه به کلمه آن ها در کتاب هاى معتبر اهل سنت; مانند صحیح بخارى و صحیح مسلم و ابوداود و ترمذى و نسائى و ابن ماجه آمده است.(26)
از جمله آن احادیث عبارت اند از: پیامبر اکرم فرموده اند: 1ـ ((یکون فى آخر امتى خلیفه بحثوا المال حثیا لایعده عدا;(27) در آخرالزمان میان امت من خلیفه مى باشد که چندان مال به مردم مى دهد که از شمارش بیرون باشد.))
2ـ پیامبر فرموده اند: ((لو لم یبق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلک الیوم حتى یبعث رجلا من اهل بیتى یواطى اسمه اسمى. و اسم ابیه اسم إبى یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا;(28)و(29) اگر از عمر جهان جز یک روز باقى نماند, خداوند همان یک روز را چنان طولانى کند تا مردى از خاندان مرا که هم نام من مى باشد مى فرستد و او زمین را بعد از آن که پر از ظلم و جور بوده, لبریز از عدل و داد نماید.))
3ـ باز فرموده اند: ((لاتذهب الدنیا حتى یملک العرب رجل من اهل بیتى یواطى اسمه اسمى;(30) دنیا به پایان نمى رسد, مگر این که مردى از خاندان من که هم نام من باشد بر عرب حکومت و سلطنت نماید.))
4ـ فرموده اند: ((انا اهل بیت اختار الله لنا الاخره على الدنیا. و ان اهل بیتى سیلقون بعدى بلائا و تشریدا حتى یإتى قوم من قبل المشرق معهم رایات سود. فیسإلون الحق فلایعطون فیقاتلون فینتصرون فیعطون ما سإلوا فلایقبلون حتى یدفعوها الى رجل من اهل بیتى فیملاها قسطا کما ملووها جورا فمن إدرک ذلک منکم فلیإتهم ولو حبوا على الثلج;(31) همانا ما اهل بیت هستیم که خداوند آخرت را براى ما بر دنیا ترجیح داده و اختیار کرده است و اهل بیت من بعد از من مصیبت ها مى بینند و آواره مى گردند تا آن که مردمى از طرف مشرق با پرچم هاى سیاه مىآیند. و حق را طلب مى کنند. این حق را به آن ها نمى دهند تا این که مى جنگند و پیروز مى شوند و حق را مى گیرند و آنان را به مردى از خاندان من مى سپارند که دنیا را پر از عدل مى کند. چنان که آن ها آن را پر از ظلم کرده باشند. پس هر کس از شما که آن ها را درک کند, خود را به آن ها برساند, اگرچه به رفتن روى برف باشد.))
5ـ در حدیث دیگرى چنین فرموده است: ((فاذا رإیتموه فبایعوه ولو حبوا على الثلج, فانه خلیفه الله المهدى.))(32)
گفته شده است که این گروهى که از شرق مىآیند, ایرانیان هستند که به دنبال آزاد کردن فلسطین مى باشند.
احادیث درباره حضرت مهدى آن قدر روایت شده که شیخ الاسلام ابن تیمیه, در کتاب ((منهاج السنه)) نوشته است: ((همانا احادیثى که به آن ها بر عقیده به قیام مهدى استناد و احتجاج مى شود, احادیث صحیحى هستند که ابوداود, ترمذى, احمد بن حنبل و دیگران از طریق ابن مسعود و غیر او روایت کرده اند.))(33)
چنان که شوکانى در ((التوضیح فى تواتر ما جإ فى المهدى المنتظر والمسیح)) مى گوید:
((احادیثى که درباره حضرت مهدى وارد شده است و ما بر آن ها اطلاع یافته ایم, پنجاه حدیث است که همه صحیح و حسن هستند. و اگر هم ضعفى داشته باشند, جبران شده است. و آن احادیث متواترند و هیچ شکى در آن ها راه ندارد.))(34)
این بعض احادیثى بود که از طریق اهل سنت روایت شده بود و دیدگاه بعض عالمان اهل سنت بر تواتر آن احادیث و چه زیاد است احادیثى که از طریق شیعه امامیه ذکر شده اند که این نوشتار گنجایش آن ها را ندارد. آن احادیث در کتاب هاى معتبر آنان ذکر شده است.(35)

عقل
چنین نیست که هر چه به حکم عادت محال باشد, از نظر حکم عقل نیز محال قلمداد گردد, چرا که لازمه این حرف آن است که معجزه هاى پیامبران هم که مورد نص صریح قرآن کریم هستند, قابل انکار باشد. آرى صحیح است که اسلام به عقل توجه زیادى کرده و براى آن ارزش فراوانى قائل شده است, اما دین و مسائل آن محدود به آن چه که عقل توان درک آن را دارد نیست, بلکه امورى دیگر را که بالاتر از درک و فهم عقل است نیز در بر دارد, و آن امور غیبى هستند که تمام مومنین صادق و درست کار به آن ها ایمان آورده و تسلیم شده اند. از جمله آن امور غیبى مسإله مربوط به حضرت مهدى ـ علیه السلام ـ است. حال که عقل از درک مستقیم آن عاجز است, چه مانعى از اثبات آن مسإله به واسطه چیزى دیگر غیر از عقل هست و چه واسطه اى قوىتر از جمع بزرگ و متواتر از احادیث پیامبر اکرم و گفتارهاى امامان علم و هدایت از خاندان و عترت ایشان.
حال که معلوم شد اعتقاد به مهدى(ع) در دیدگاه اهل سنت به استناد احادیث فراوان; مانند اعتقاد شیعه ثابت شده است. بنابراین مسإله امام مهدى(ع) از امورى است که در دین اسلام ثابت شده است, چرا که احادیث پیامبر مفسر قرآن و متمم آن است. دین نیز احساسى است که در دل مومن با تصدیق کامل (نه با دلیل و برهان صرف) جاى گرفته است. حالت قلبى تصدیق به دین بیش تر از حالت عقلى و برهانى آن است, و لذا خداوند متعال نیز در صفات متقین ابتدا, ایمان به غیب را ذکر فرمود. سپس نماز که ستون دین است و زکات را که مایه حیات و انتظام جامعه مى باشد, متذکر شده است. آن جا که فرموده است:
((ذلک الکتاب لاریب فیه هدى للمتقین. الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلوه و مما رزقناهم ینفقون))(36) در قرآن کریم, فراوان است اخبار و عقایدى که عقل در فهم آن ها متحیر و درمانده است. آیا باید آن ها را انکار کرد؟ و به صرف این که عقل توان درک آن ها را ندارد, و یا آن ها را جایز و یا متقن نمى داند باید مورد انکار قرار گیرند؟
ما درباره فرشتگان, جن, صراط, برزخ, لوح و قلم, بهشت و جهنم و قیامت که در بلنداى غیب قرار دارند و در قرآن کریم نیز آمده اند, چه مى گوییم. آیا تصدیق مى کنیم و ایمان مىآوریم. و یا بدان جهت که دلیل عقلى و قرینه حسى بر اثبات آن ها نداریم تکذیب مى کنیم و کفر مى ورزیم.
عمیق ترین و دقیق ترین چیزهایى که در قرآن آمده اند, از امور غیبى اند. غیب نیز وسیله امتحان مومنان است. و مومن صادق در ایمان نیز کسى است که بدون بحث و مجادله به هر غیبى که در دین اسلام, چه از طریق قرآن و یا سنت ثابت شده است, ایمان بیاورد.
خلاصه این که صحیح نیست مسلمان اعتقاد به مهدى ـ علیه السلام ـ را خرافه اى بافته شده از خیال بداند, بلکه بهتر و سزاوارتر آن است که در دین خود احتیاط کند و به حقیقت مهدى(عج) ـ که تمام کتاب هاى آسمانى, به آن اعتراف دارندو احادیث متواترى از پیامبر اکرم که صحت آن ها مورد اتفاق علماى شیعه و سنى نیز مى باشد. به ظهور و خروج امام تإکید داشته و مکان ظهور و صفات و هویت و علامات آن را بیان و کرامات و منزلت بلند و رفیع مهدى(ع) را ذکر کرده و مدت حکومت, جنگ ها و پیروزىها و دیگر امور مربوط به ایشان را مطرح کرده اند ـ اعتقاد داشته باشد.
احادیثى که از طریق امامان و غیر از آنان, در تفسیر و توضیح گفتار رسول الله, و مضمون کتاب هاى آسمانى وارد شده است, جاى هیچ شک و تردید و یا انکارى در اعتقاد به مهدى ـ علیه السلام ـ را باقى نمى گذارد.(37)
آرى آن چه که بر هر مسلمانى لازم است این است که در دین خود احتیاط کرده و بدون آن که بگوید, مهدى را به ما نشان دهید تا ما به او ایمان بیاوریم چنان که بنى اسرائیل به حضرت موسى ـ علیه السلام ـ گفتند: ((لن نومن لک حتى نرى الله جهره))(38) و به حقیقت مهدى(ع) ایمان و اعتقاد داشته باشد حال چه بگوییم ایشان متولد شده و الان در قید حیات هستند; چنان که شیعه و تعداد زیادى از اهل سنت مى گویند یا این که در زمان خودش متولد خواهد شد, چنان که خیلى از اهل سنت بدان قائلند. اعتقاد حضرت باید سرمنشإ از دل و ایمان قلبى داشته باشد و به اعتماد احادیث صحیح و آثار و اخبار متواترى که در این باره وارد شده است, آن را بپذیرد. (39) و به دنبال برهان و حجت و دلیل محسوس نرود, چه بسا امورى که آن را خرافه مى پنداشتند اما حقیقت پیدا کرد و یا آن را انکار مى کردند, اما به واقعیت رسید.
مهدى(ع) غیب است و شناخت و معرفت غیب نیز در گرو ایجاد آن امر غیبى است: ((فالمهدى غیب و معرفه الغیب حدوثه)).
و چه راست گفته است آن کس که چنین فرمود:
((لاتخلو الارض من قائم لله بحجه اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا لئلا تبطل حجج الله و بیناته;(40) هرگز روى زمین خالى نمى شود از کسى که به جهت الهى قیام کند, خواه ظاهر باشد و آشکار, یا ترسان باشد و پنهان تا دلایل الهى و نشانه هاى روشن او باطل نگردد.))
بنابراین وجود امام عصر ـ علیه السلام ـ و انتظار فرج آن نه تنها در احادیث و کتاب هاى روایى و تاریخى آمده است, بلکه شاعران و ادیبان نامدار نیز فراخور حال خود با آن غایب حاضر زبان حالى داشته اند.
عطار نیشابورى (م 618ق) چنین مى سراید:
صد هزاران اولیا روى زمین
از خدا خواهند مهدى را یقین
یا الهى مهدیم, از غیب, آر
تا جهان عدل گردد آشکار
اسدى طوسى (م 465) چنین سروده است:
از این پس نباشد پیمبر دگر
به آخر زمان ((مهدى)) آید به در
بگوید خط و نامه کردگار
کند دین پیغمبرى آشکار
بدارد جهان بر یکى دین پاک
برآرد ز دجال و خیلش هلاک
رسد زآسمان هر پیمبر فراز
شوند از پس ((مهدى)) اندر نماز
و خلاصه حافظ شیرازى نیز چنین ناله سرداده است:
اى پادشاه خوبان داد از غم تنهایى
دل بى تو به جان آمد, وقت است که بازآیى
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایى
کجاست صوفى دجال فعل ملحد شکل
بگو بسوز که مهدى دین پناه رسید

پاورقی ها:پى نوشت ها: 1 ) استاد شهید مطهرى در این باره چنین گفته اند: ((... از همان نیمه دوم قرن اول, اخبار مربوط به مهدى موعود, منشإ حوادثى در طول تاریخ اسلام شده است, چون چنین نویدى و چنین گفته اى در کلمات پیامبر اکرم بوده است. احیانا از آن سوء استفاده هایى شده است, و این خود دلیل بر این است که چنین خبرى در میان مسلمین از زمان پیغمبرشان پخش و منتشر بوده است...)) (سیرى در سیره ائمه اطهار, مهدى موعود, ص282) 2 ) ر.ک به: کتاب نامه هاى مربوط به حضرت امام مهدى(ع) از جمله: در جست و جوى قائم منتظر(ع) معرفى 1850 کتاب, تإلیف سید مجید پورطباطبایى, از انتشارات مسجد جمکران قم. 3 ) ر.ک: فتح البارى, به شرح صحیح البخارى, بیروت, دارالمعرفه, ج6, کتاب الانبیإ, ب49, ص493 ـ ;494 غایه المإمول فى شرح التاج الجامع للاصول, ج5, ب7, ص341. و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید, ج10, ص96 که مى نویسد: ((میان همه فرقه هاى مسلمانان اتفاق قطعى است که عمر دنیا و احکام و تکلیف پایان نمى پذیرد, مگر پس از ظهور مهدى(ع). 4 ) ر.ک: محمد رضا حکیمى, خورشید مغرب, فصل چهارم, (در کتاب هاى پیشین) ص51 ـ 58. 5 ) ر.ک: ابوعبدالله محمد بن یوسف کنجـى شافعى, البیان فى اخبار صاحب الزمان, باب یازدهم. 6 ) ؟ 7 ) ر.ک: تهذیب التهذیب, ج9, ص144 و اسعاف الراغبین, ص140 (به نقل از براهین اصول المعارف الالهیه, ابوطالب تجلیل,ص486) 8 ) این کتاب در سال 1382 هـ.ق با مقدمه محمد مهدى فرسان, توسط مطبعه نعمان نجف اشرف, به طور مستقل چاپ شده است. ضمن این که در پایان جلد دوم, الزام الناصب, چاپ انتشارات حق بین نیز به طور کامل چاپ شده است. 9 ) او غیر از آن که در فتوحات مکیه و دیگر آثارش در این باره سخنان بسیار دارد, کتابى نیز تحت عنوان ((عنقإ المغرب فى بیان المهدى الموعود و وزرائه)) دارد رک: خورشید مغرب, ص16, پاورقى3. 10 ) رک: به البیان فى اخبار صاحب الزمان, باب 25. 11 ) رک: امحجه فیما نزل فى القائم الحجه, سید هاشم البحرانى, (صاحب تفسیر البرهان) در این کتاب بیش از 120 آیه در این باره ذکر شده است. این کتاب به فارسى نیز ترجمه شده است. 12 ) استاد شهید مطهرى در این باره چنین نوشته اند: ((در قرآن کریم این مطلب به صورت یک نوید کلى در کمال صراحت هست; یعنى هر کس که قرآن کریم را مطالعه کند, مى بیند قرآن کریم آن نتیجه را که بر وجود مقدس حضرت حجت مترتب مى شود در آیات زیادى به عنوان یک امرى که به طور قطع در آینده صورت خواهد گرفت ذکر مى کند. )) (سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم السلام, ص279) 13 ) انبیإ, آیه69 و عنکبوت, آیه24. 14 ) سبإ, آیه10. 15 ) اعراف, آیه117. 16 ) مائده, آیه112 ـ 115. 17 ) مریم, آیه29 ـ 30. 18 ) مائده,آیه111 و آل عمران49. 19 ) نسإ, آیه157 ـ 159. 20 ) رک: بحارالانوار, ج11, ص290 به نقل ا اثبات الوصیه, راجع به نوح و ص268 و 269 راجع به آدم و شیث. 21 ) و هو معکم اینما کنتم. حدید, آیه4. 22 ) هود, آیه86. 23 ) به نقل از تفسیر نور الثقلین, ج2, ص390 و بحارالانوار, ج52, ص317 ــ 318. 24 ) در متن مقاله دو آیه دیگر یونس/ 53 و بنى اسرائیل/ 6 ـ 4 نیز ذکر شده که در ترجمه نیاوردیم. 25 ) براى دست یابى به احادیث اهل سنت منابع مختلفى در دست هست, از جمله رک: کنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال, علإالدین على متقى هندى(م975) ج14, باب خروج المهدى, ص261 ـ 275 و ص584 ـ 598. و هم چنین منتخب الاثر, تإلیف حضرت آیه الله صافى که احادیث اهل سنت را جمع آورى و تإلیف کرده اند. 26 ) رک: صحیح بخارى, کتاب الانبیإ, باب 49, نزول عیسى بن مریم, فتح البارى به شرح صحیح البخارى, ج6, ص490 ـ 494. سنن ابن ماجه, ج2, کتاب الفتن باب 34, خروج المهدى; صحیح ابوداود ج4, کتاب المهدى و صحیح ترمذى ج4 کتاب الفتن. 27 ) صحیح مسلم (م 261ق) به نقل از بحارالانوار, ج51, ص92 و کنزالعمال, ج14, حدیث 38659. 28 ) سنن ابوداود (م275) ج4, ص106 حدیث 4282 و کنز العمال, ج14, حدیث 38676. صحیح ترمذى (م279) ج4, کتاب الفتن, باب 52, حدیث 2230 و 2231. 29 ) در اکثر روایات اهل سنت نیز این قید (اسم ابیه اسم ابى) نیامده است. چنان که در صحیح ترمذى و سنن ابن داوود نیز نیامده است. و بسیارى از دانشمندان اهل سنت نیز این قید را زیادى مى دانند. در روایت زائده آمده است و او هم در احادیث چیزهایى را زیاد مى کرده است, جهت اطلاع بیش تر رک: به ینابیع الموده, حافظ سلیمان قندوزى حنفى, ص590. البیان فى اخبار صاحب الزمان, باب اول. 30 ) صحیح ترمذى, ج4, کتاب الفتن, باب 52, ح2230 و بحارالانوار, ج51, ص85. 31 ) سنن ابن ماجه, کتاب الفتن , باب 34 (خروج المهدى) ح4082 و بحارالانوار, ج51, ص87. 32 ) همان, حدیث 4084 و بحارالانوار همان. 33 ) منهاج السنه. 34 ) رک: فتح البارى, به شرح صحیح البخارى, ج6, باب 49, ص493 ـ 494 و غایه الاصول شرح التاج الجامع للاصول, ج5, باب7, ص341. 35 ) جهت اطلاع بیش تر از کتاب هاى شیعه در این باره رک: خورشید مغرب, محمد رضا حکیمى, فصل ششم, ص90 به بعد. 36 ) بقره, آیه 1 و 2. 37 ) چنان که شیخ منصور على ناصف استاد دانشگاه الازهر مى نویسد. غایه المإمول, ج5, باب 7, ص341. هر کسى که احادیث (امام) مهدى را به طور کلى تضعیف کند, مانند ابن خلدون و دیگران به خطا افتاده است. و در جاى دیگر نوشته است: و هکذا یکفى لمن کان عنده ذره من الایمان و قلیل من الانصاف, همان ص360. (براى کسى که ذره اى ایمان و کمى انصاف داشته باشد همین قدر کافى است). 38 ) بقره, آیه55. 39 ) وهابیون نیز اعتقاد به امام مهدى ـ علیه السلام ـ را قبول داشته و آن را از مسلمات پنداشته و مفصل در آن باره بحث کرده اند. رک: به تفسیر نمونه ج7, ص375 ـ 374 و خورشید مغرب, 76 ـ 79. 40 ) نهج البلاغه, صبحى صالح, کلمات قصار (147) و هم چنین فتح البارى به شرح صحیح البخارى, ج6, باب49, ص494, که از آن حدیث شریف تعبیر به الصحیح من الاقوال مى کند.