تمدن غرب از دیدى منتقدانه

نویسنده




قسمت دوم
##ترجمه مهدى اسدى##

اقتصاد و تبلیغات
اقتصاد همواره محرک اصلى زندگى در غرب خواهد ماند, چرا که انسان غربى در نهایت, موجودى اقتصادى است که تولید مى کند, مالیات مى دهد و مصرف مى کند. مسإله جالب توجه آن است که این روند در درون غربیان نهادینه شده است. از این رو, هرگاه مسإله اى حقوق, اندیشه ها یا اعتقادات آنان را خدشه دار مى کند, هیچ گاه به همان میزان که وقتى قوانین یا طرح هایى بخواهد سودهاى مادى آنان را محدود سازد یا مالیات بر درآمد آنان را ـ به ضرورتى که دولت تشخیص مى دهد ـ بیفزاید به جنب و جوش نمى افتند. گویا مسائل اقتصادى مقدساتى هستند که دست اندازى به آنها گناهى بزرگ به شمار مىآید.
قضیه به همین جا ختم نمى شود چرا که انگیزه بسیارى از سلیقه ها, گرایش ها و حتى جنبش هاى اجتماعى را اقتصاد تشکیل مى دهد که در پس شعارهاى ظاهر فریبى چون انسانیت, مساوات و مدرنیسم خفته است. بدین ترتیب جنبش مساوات میان زن و مرد با آن که در پى خواسته هاى مشروعى چون حق رإى زنان یا جلوگیرى از هرگونه بهره کشى از آنان است و على رغم آن که اهدافى همسو با طبیعت انسانى دارد, با همه اینها محرک اصلى و زمینه پنهان پدید آمدن این جنبش اقتصاد بود.
((ویل دورانت)) یکى از برجسته ترین مورخان و مردم شناسان غرب این مسإله را به ظهور انقلاب صنعتى در انگلستان در سده گذشته و نیاز کارخانه ها به نیروى کار ارزان مرتبط مى داند.
در پس بسیارى از سلایق و فعالیت هاى نوین که به عنوان نشانه هاى تمدن تبلیغ مى شوند, زمینه هاى اقتصادى یافت مى شود که هدف نهایى آنها مصرف برخى از محصولات در برخى از فعالیت هاى خاص ـ به علل پنهان یا آشکار ـ است. از مهم ترین فعالیت هایى که غربیان در سال هاى اخیر به آن روى آورده اند تمرین هاى ورزشى براى کسب تناسب اندام و آمادگى جسمانى استFitness) ). این تمرین ها در باشگاه هاى به خصوصى که کارشناسان بهداشت و تربیت بدنى بر آنها نظارت مى کنند, انجام مى گیرد. اعضاى این باشگاه ها با پرداخت مبالغ سالانه یا فصلى طى روندى مصرف گرایانه اندک اندک در فعالیت هاى این مراکز ذوب مى شوند. آنان در این مراکز تشویق مى شوند براى حفظ تناسب اندام خود غذاهاى ویژه اى مصرف کنند و لباس هاى تنگ و بدن نما بپوشند و با خرید دستگاه هاى ویژه اى علاوه بر تمارین درون باشگاه, تمرین هاى جامانده به علل گوناگون را درون منزل ادامه دهند.
انسان هاى بهره مند از تناسب اندام در غرب به ویژه میان جوانان ((انسان روز)) شمرده مى شوند. به زعم آنان, چنین انسان هایى الگواى برتر هستند که دیگران باید از آنان تبعیت کنند, چرا که آنان در برابر بیمارىهاى جسمى و روحى مقاوم تر, در زد و خوردها تواناتر و موفق تر و مهم تر از همه آن که در چشم جنس مخالف جذاب ترند.
منطق اصلى حاکم بر وضعیت اقتصادى غرب آن است که انسان هر چه بیش تر مصرف کند و بیش تر لذت جویى کند و بیش تر در پى تحقق سودهاى شخصى خود باشد, در نهایت سود آن به جیب جامعه خواهد رفت, زیرا با مصرف گرایى میزان خرید او بالاتر مى رود و با این کار گردونه اقتصاد را مى چرخاند, و هنگامى که در پى ثروت اندوزى مى رود این کار عملا به تإسیس طرح هاى تجارى و صنعتى منجر مى شود که باعث ایجاد اشتغال براى برخى از مردم مى شود. و همه اینها با پرداخت مالیات بر درآمد, خزانه دولت را انباشته تر مى کنند و تمام این چرخه به سود اقتصاد است.
قضیه تا بدان جا پیش رفته است که معادله اصلى اقتصاد غرب مى رود تا به ((من مصرف مى کنم, پس هستم)) تبدیل شود. مصرف گرایى به تعبیر ((آدام اسمیت)) ـ برجسته ترین نظریه پرداز اقتصاد ـ ((دست پنهان)) بازار است که توازن و استقرار اقتصاد سرمایه دارى را برقرار ساخته است.

رسانه ها و تبلیغات
نمى توان از ((تبلیغات)) در غرب سخن گفت بىآن که از اقتصاد نامى برده نشود; زیربناى تبلیغات در غرب آزادى است, اما آزادى سرمایه دارانه. در غرب هر کسى مى تواند روزنامه اى منتشر کند یا ایستگاه تلویزیونى تإسیس کند, و از این طریق به تبلیغ هر عقیده اى ـ در چارچوب قانون هر کشور ـ که بخواهد بپردازد.
قانون در بردارنده آزادى دعوت به معتقدات و ادیان گوناگون نیز هست. اما کدام یک از رسانه هاى تبلیغى مى تواند ضامن پایدارى خود باشد. هر یک از آنها به عنوان بودجه اولیه نیازمند میلیون ها دلار است. میانگین هزینه براى تإسیس یک روزنامه یا هفته نامه با تیراژ نسبتا خوب, پنج تا ده میلیون دلار است, و این در صورتى است که آن نشریه پس از چند سال بتواند هزینه هاى خود را, خود تإمین نماید. چنین هزینه هایى را جز شرکت هاى بزرگ و صاحبان سرمایه نمى توانند تهیه کنند.(1)
مهم تر از آن این است که تکیه اصلى صاحبان روزنامه ها و مجلات نه بر تیراژ که بر تبلیغات و آگهى هاى ریز و درشت است. شرکت هاى بزرگى که منبع اصلى اموال به دست آمده از آگهى هاى تبلیغاتى هستند به صورتى غیر مستقیم نفوذ و اعتبارى قوى نزد صاحبان مطبوعات دارند. چنین شرکت هایى علاقه مند نیستند آگهى هاى خود را در مطبوعاتى که مبلغ سرمایه دارى نیستند یا داراى خط مشى ضدیت با بهره کشى از کشورهاى مستضعف و اعمال نفوذ در آنها هستند, منتشر کنند.
این مسإله در حقیقت عرصه آزادى بیان را تنگ تر مى سازد و در نتیجه باعث مى شود ـ بخصوص در سیاست خارجى ـ از برخورد منصفانه با پدیده ها کاسته شود.

در این میان آن دسته از روزنامه هاى مهم که کوشیدند به اصول عدل و انصاف وفادار بمانند عاقبت نصیبى جز شکست و تهى دستى نیافتند. هم چنین روزنامه نگارانى که داراى نوعى گرایش به استقلال و اصول انسان گرایانه هستند, هیچ یک پست حساسى را در نشریه خویش به دست نیاورده اند, مگر پس از طى کردن هرمى ادارى ـ که حداقل یک دهه به طول مى انجامد ـ و به دست آوردن برخى از خلق و خوهاى ژورنالیستى طى مسیر طاقت فرساى صعود به این قله.
از مهم ترین عناصرى که در رهگذار تبلیغات غرب ریشه دوانده, مسإله اشاره هاى رسواگرانه است که این امر نیز بى ارتباط به عامل اقتصادى نیست. روزنامه هایى که گزارش هاى ((داغ)) چاپ مى کنند یا سخن از ((توطئه ها)) و ((طرح ها)) مى گویند فروش بیش ترى خواهند کرد, و هنگامى که فروش بالا مى رود نرخ هاى آگهى نیز بالا مى رود.
از نکات ـ شاید ـ مثبتى که در تبلیغات غربى مى توان سراغ گرفت آن است که به علت تناقض هاى بسیار جامعه که در مطبوعات بازتاب مى یابد, حقایق غالبا در روزنامه ها, مجلا ت و رادیو تلویزیون منعکس مى گردند. و هنگامى که حقیقتى برملا مى شود,(2) هیچ کس در امان نمى ماند, چه بسا که این افشاگرىها غول هایى را از میان سیاست مداران یا صاحبان نفوذ به سبب مسائل ضداخلاقى یا فریب کارانه یا اختلاس, از اوج قدرت به حضیض ذلت فرو کشیده است. غالبا اخبارى از این دست به گوش مى رسد که فلان وزیر به علت خرید یک دستگاه تلویزیون بدون پرداخت مالیات آن ناچار به استعفا شده است. یا فلان نماینده مجلس به علت استفاده شخصى از ماشین نمایندگان از فلان حزب کنار گذاشته شده است. و ده ها نمونه دیگر که گاه انسان مسلمان آرزو مى کند مصداق هاى آن در کشورهاى اسلامى نیز تطبیق داده شود.
اهمیت خطیرى که تبلیغات از آن برخوردار است از ویژگى هاى آشکار دوران ((پست مدرنیسم)) است. رسانه هاى تبلیغى به طور اخص شکل دهى ذهنیات و آراى مردم را نسبت به مسائلى که با آن تماس مستقیم ندارند, به عهده گرفته است.
در پایان باید گفت, نمى توان حدس زد کشتى تمدن غرب سرانجام بر کدام بندرگاه تکیه خواهد زد. بى گمان جنب و جوشى براى بازخوانى فراگیر ارزش ها و مفاهیم تمدن غرب که خردگرایى را پایه و اساس تفکر خویش قرار داده, صورت گرفته است. جنب و جوشى که البته پا به حریم اصل سرمایه دارى نمى گذارد. نکته جالب توجه در این بازخوانى ـ که نمود دوران پست مدرنیسم است ـ آن است که در بسیارى از زمینه ها با نقد اسلامى تمدن غرب همسو گشته است.

پاورقی ها:پى نوشت ها: 1 ) از نکات جالب توجه در رسانه هاى تبلیغى غرب جنب و جوش سرمایه داران یهودى در به دست آوردن مالکیت رسانه هاى تبلیغى مردمى است. بى گمان یهودیان نقش حساس خود را در وسائل تبلیغى نخبگان نیز دارا هستند, ولى مالکیت شبه مطلق آنان در رسانه هاى تبلیغى مردمى است. که این امر خود به سیاست در غرب باز مى گردد که از دیدگاهى خاص کسب آراى مردمى بیش ترى را هدف خود قرار داده است. به هر مقدار که انسان بتواند دیگران را با طرح ها و برنامه هاى خود قانع سازد, به همان میزان در انتخابات و سپس در سیاست موفق تر خواهد بود. رسانه هاى مردمى بیش از رسانه هاى نخبگان علاقه مند دارد. با توجه به سطح فرهنگى متوسط این گروه به آسانى مى توان آنان را در کارى قانع یا حقایق را در برابر آنان دگرگون کرد. کارى که در گروه هاى دیگر به سختى انجام مى گیرد. 2 ) ((حقیقت)) در غرب از امور شگفتىآور است. واضح است که در جامعه غربى سطحى از راست گویى و رک گویى وجود دارد که حدود پایین تر از آن نیز در بسیارى از جوامع مسلمان موجود نیست, و این مسإله اى انکار ناپذیر است. اما این را نیز مى دانیم که راست گویى در جامعه غربى بر اصول دینى یا اخلاقى بنا نشده است. شاید به سبب سرشت عملى آنان یا به سبب بهره ورى جمعى غربیان از تجربه ها ـ در همه عرصه ها ـ باشد که بدین نتیجه رسیده اند که دروغ باعث گره مندى و پیچیدگى در جامعه مى شود که به طور کلى سرانجام نه به نفع جامعه است و نه به نفع فرد.