گامى به سوى عدالت اجتماعى 3

نویسنده




عدالت سازشکارى ندارد!


اشاره:
در دو بخش پیشین گفتیم: با این که عدالت خواهى یک خواسته فطرى است و پیامآوران خدا براى تحقق قسط و عدل برانگیخته شده اند, اما بشر همواره کابوس وحشتناک ستم و تبعیض را شاهد بوده است. راز این فاجعه را باید در انحراف از جاده انبیا و خودمحورى هاى بشر جستجو کرد و تا انسان به عنوان یک فرد و یک عامل تعیین کننده با هدایت آسمانى تربیت نشود و به صفت عدالت متصف نگردد, عدل اجتماعى هرگز تحقق نیافته و از دایره شعار فراتر نخواهد رفت. و اینک ادامه سخن.
دست توانا و عدالت گستر الهى بر اساس حکمت بى چون خود امکانات معیشت انسان ها را به گونه اى آفریده که هر اندازه نسل ها گسترش یابند بتوانند از زمینه هاى موجود در خشکى و دریا و معادن و ذخایر بهره گیرند و چنان که مى بینیم هر روز ابعاد جدیدى از نعم الهى و منابع نوینى در سیاره خاک بر روى بشر گشوده مى شود که همپاى زمان مى تواند پاسخ گوى نیاز انسان ها در بسیط خاک و استمرار نسل ها باشد و هم این نعمت ها را متناسب با استعداد و مصلحت انسان ها تقسیم کرده و استفاده و بهره گیرى از آن را به تلاش انسان موکول ساخته است, هم چنان که براى توزیع عادلانه آنها نیز هدایت و رهبرى لازم را فرموده است. در قرآن کریم فرمود: ((نحن قسمنا بینهم معیشتهم فى الحیاه الدنیا;(1) ما رزق و روزى آنها را در زندگى دنیا میان آنها تقسیم کردیم... )).
از سوى دیگر, حکمت ازلى انسان ها را با استعدادهاى گوناگون و گرایش هاى متفاوت نه به طور یک سان و یک نواخت و با استعداد واحد آفریده, تا هر فرد یا هر گروه به سوى شغل و حرفه اى کشیده شوند و در این کارگاه هستى نقش خویش را ایفا کنند, مشاغل تقسیم گردد خلاها و جایگاه هاى مختلف اجتماعى پرشود, به تصرف درآید یکى در پى دانش و هنر, دیگرى حرفه و صنعت, یکى کشاورزى دیگرى دامدارى, یکى مدیریت و دیگرى تعلیم و تربیت و... بالاخره کارها زمین نماند و چرخ هاى زندگى به گردش درآید و جامعه مدنى شکل بگیرد و رشد و تکامل انسانى صورت پذیرد. خوب با چنین فلسفه اى که ضرورت حیات بشر آن را ایجاب مى کند, ناگزیر باید اختلاف سطح و درجه پدید آید و هرگز نباید انتظار داشت همه در یک سطح باشند. لذا خداوند اختلاف مراتب و درجات مردم را به خود نسبت داده و در ادامه همان آیه مى فرماید: ((... و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا...;(2) و درجات برخى از آنها را فوق بعضى قرار دادیم تا یکدیگر را مسخر کنند و به استخدام گیرند)), و از همین جاست که تعاون اجتماعى و تشریک مساعى و تبادل منافع صورت مى پذیرد.

تعاون و تعادل
بدین ترتیب آیه فوق دو نکته مهم و بنیادین در زندگى اجتماعى را برمى شمارد:
نکته اول: تقسیم روزى انسان ها از سوى حق تعالى است که مبدا هر فیض است, چه در مسائل معنوى (مانند نبوت و امامت) و چه در مسایل مادى و معیشتى؟ و هیچ کس را در این امر یاراى استقلال نیست, زیرا ممکن الوجود هرچه دارد, از سرچشمه ازلى واجب الوجود است. نهایت آن که انسان ها باید باتلاش و کوشش روزى مقسوم را بجویند که عالم, عالم اسباب است و چنان که قرآن کریم تصریح مى کند آدمى تنها حاصل سعى و کوشش خود را برداشت مى کند: ((و ان لیس للانسان الا ما سعى))(3).
و به قول سعدى:
((رزق هر چندبى گمان برسد
شرط عقل است جستن از درها
گرچه کس بى اجل نخواهد مرد
تو مرو دردهان اژدرها))

نکته دوم: تعاون و تعامل در حیات اجتماعى نوع بشر ضرورتى اجتناب ناپذیراست و اختلاف استعدادها و درجات انسان ها با این فلسفه است, تا نیازهاى گوناگون بشر باتشریک مساعى و استخدام یکدیگر و تبادل منافع و تقسیم مشاغل تامین گردد که بدون آن هرگز زندگى اجتماعى میسر نیست و چنان که ملاحظه مى کنیم توسعه و تکامل علم و صنعت حرفه و فن و ... و جامعه و مدنیت در همین اختلاف طبقات و تبادل کار و محصول کار است و اگر هم افراد بشر با استعداد و ظرفیت یک سان و یک نواخت آفریده مى شدند, امکان نداشت به استخدام یکدیگر تن در دهند و در کنار یکدیگر یک زندگانى مبتنى بر تعاون داشته باشند. چنان که به تنهایى قادر به تامین زندگى نبودند. که معنى آیه ((و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا)) نیز همین است. به علاوه با همین اختلاف سطح, آنان را در معرض آزمایش قرار مى داده و فقیر و غنى و قوى و ضعیف هر یک وسیله آزمایش یکدیگرند.

پدیده استثمار و استعمار
اختلاف درجات و امر معیشت در وراى بعد مثبت و سازنده در تکامل انسان است, باخاطره تلخ استثمار و استعمار و بهره کشى و ضعیف کشى همراه بوده و کارنامه سیاه استضعاف و استکبار را رقم زده است. رشد عقلى و علمى و توسعه فرهنگ و روابط و تمدن نیز نتوانسته از بحران بکاهد و بلکه با توسعه روابط و تبدیل پنج قاره به دهکده جهانى و کشف حیله هاى سیاسى نوین و ابزارهاى تبلیغاتى مدرن و ترفندها و فنآورىهاى روانى اجتماعى و نظامى گرى در ابعادى وسیع تر از گذشته چهره نموده و شکاف طبقاتى فقر و غنا و قوى و ضعیف و نژاد و تبار را عمیق تر کرده است. اگر در گذشته جنگ ها با تیر و کمان و شمشیر بوده است, امروزه غول تکنولوژى تسلیحاتى تلفات را به ارقام نجومى رسانیده و تنها در جنگ جهانى اول و دوم چهل میلیون کشته و هشتاد میلیون معلول و آواره بر جاى نهاده است و ضایعات جنگ با گذشت ده ها سال هنوز باقى است و به همین قیاس در جنگ ها و درگیرىهاى منطقه اى دیگر... پس از جنگ هاى جهانى به منظور جلوگیرى از تکرار آن چه در گذشته اتفاق افتاد و در حقیقت حفظ منافع دولت هاى بزرگ به فکر تشکیل سازمانى افتادند که حقوق بشر را در سطح بین المللى تضمین کند!! و از اینجا سازمان ملل و شوراى امنیت شکل گرفت و اعلامیه جهانى حقوق بشر تهیه و تصویب شد. این اعلامیه هر چند موارد مثبتى در حقوق بین الملل دربرداشت, اما این سازمان کم تر حرکتى در جهت حمایت از ملل ضعیف از خود نشان داده و قطعنامه هاى آن هرگاه به نفع جهان سوم بوده پشتوانه اجرایى نداشته است. همین سازمان براى نخستین بار رژیم صهیونیستى را به رسمیت شناخت و قطعنامه هاى آنان نیز در جهت محکومیت جنایات رژیم اشغال گر تشریفاتى بوده آن هم از سوى امریکا وتو شده است. ((حق وتو)) براى پنج کشور امریکا, شوروى, چین, فرانسه و انگلیس یک سند زنده ننگ بار وابستگى سازمان ملل و شوراى امنیت به دول سلطه گر و امپریالیستى است. بنابراین, سازمانى که آلت دست ابرقدرت ها بوده و امروز نیز در خدمت شیطان بزرگ و محافل صهیونیستى است و با این که آمریکا بدهى خود را به سازمان نمى پردازد, اما ابزار بى مزد و مواجب ایالات متحده شده است, بااین حال چگونه مى توان انتظار داشت چنین سازمانى حافظ منافع ملل ضعیف باشد؟! در جریان جنگ خلیج فارس مصوبات این سازمان به امریکا و متحدانش جواز حمله به عراق را داد, چون منافع غرب در میان بود, اما در ماجراى بوسنى و هرزه گوین چون امریکا منافعى نداشت و از نفوذ بیش تر اسلام در منطقه هراس داشتند سازمان ملل و شوراى امنیت نظاره گر جنایات قرون وسطایى صرب ها نسبت به مسلمانان این کشور بودند و حضور بعدى آنها نیز در جهت منافع سیاسى امریکا و غرب و بى رنگ کردن نیروهاى اسلامى در منطقه بود بدین سان ملل تحت سلطه هرگز نمى توانند به امید حمایت این گونه سازمان ها باشند, بلکه براى اجراى عدالت باید با تکیه بر نیروى خودى و مکتب الهى براى حق و عدل قیام کنند, زیرا حق گرفتنى است نه دادنى!

عناصر تحقق عدالت
تجربه تاریخى حیات انسان نشان داده که تنها با تکیه بر مکتب آسمانى و اعتماد بر تربیت شدگان این مکتب به چشم انداز عدالت مى توان امید بست. قرآن کریم در فلسفه بعثت پیامبران تاکید مى ورزد که ارسال رسل و انزال کتب به منظور تحقق قسط و عدل بوده و خداوند امکانات چنین آرمانى را فراهم ساخته است: ((لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه بإس شدید و منافع للناس ولیعلم الله من ینصره و رسله بالغیب ان الله قوى عزیز;(4) به راستى ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب (آسمانى) و میزان (شناسایى حق و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم به قسط و عدل قیام کنند و آهن را پدید آوردیم که در آن قدرت و صلابت است و نیز سودهایى براى مردم, تا خداوند بداند (معلوم دارد) چه کسى او پیامبرانش را باایمان به غیب یارى مى رساند و خداوند نیرومند و پیروزاست)). این آیه مشتمل است بر چندین رکن بنیادین عدالت اجتماعى:
1ـ منبع قانونى و حقوقى عدل, همانا احکام و آیات و بینات و قوانین عادلانه اى است که خداوند به وسیله پیامبران نازل فرموده: ((رکن اول = قانون)).
2ـ پیامبران به منظور اقامه قسط و عدل برگزیده شده و خود سکان دار عدالت اجتماعى بوده اند ((رکن دوم = مجرى قانون)) و نظر به این که قسط و عدل براى همیشه تاریخ حیات انسان است اوصیاى ایشان و نزدیک ترین افراد به آنها عالمان دین وارثان انبیااند چنان که رسول خدا فرموده: ((العلمإ ورثه الانبیإ)).
3ـ آهن با عدالت و قسط رابطه اجرایى دارد, زیرا هم عامل اقتدار است و هم وسیله مبارزه با ظلم و ستم و ارعاب متخلفان و سرکوب متجاوزان, ((علاوه بر منافع صنعتى)).
بنابراین عدالت از قدرت تفکیک شدنى نیست و دین و سیاست و جهاد و مبارزه با یکدیگر پیوند خورده اند.
4 ـ پیامبران در تحقق این هدف به کمک مردم نیاز دارند, مردمى که باایمان به غیب دین خدا را یارى دهند و در تحقق عدل اجتماعى با پیامبران و مجریان عدل همکارى و همراهى داشته باشند: ((زمینه اجتماعى و مساعدت مردمى)).
به طور خلاصه این چهار ارکان عدالت اند: ((قانون, دستگاه اجرایى, پشتوانه اجرایى, حضورمردمى)) که در مباحث عدالت اجتماعى به شرح و بیان هریک باید پرداخت.
براى ما که قرآن را تنها کتاب آسمانى قابل اعتماد مى دانیم و آن را مشتمل بر احکام و قوانین زندگى ساز و جامع مصالح و منافع ناس, مى شناسیم و فقه اسلامى که برگرفته از کتاب و سنت و سیره نبوى و امامان معصوم است تنها منبع قوانین حقوقى مااست, در بند اول جاى سخن نیست و کلیات آن چه در کتاب و سنت آمده, مورد اتفاق و پذیرش عموم مسلمین است. همه بحث ها و سخن ها در عامل دوم است. در عصر رسالت نیز میان فرق مسلمین جاى گفتگو نیست که مدار حق و باطل و مجرى عدل و محور عدالت و مسائل و احکام شریعت شخص رسول الله(ص) است. اما مشکل هنگامى بروز مى کند که رسول خدا(ص) رخت برمى بندد و اختلافات پدید مىآید با این که آن حضرت براى دوران هاى بعد از خود نیز به امر الهى محور حق و عدل را مشخص فرمود و بدین منظور امیرمومنان على ـ علیه السلام ـ و فرزندان او ائمه طاهرین را برگزیده است.
در این جا از میان صد روایت متواتر که مورد اتفاق شیعه و سنى است و در جوامع روایى فریقین ضبط شده است , تنها به نقل یک روایت از منابع اهل سنت بسنده مى کنیم. پیامبراکرم(ص) فرمود: ((یاعلى إنت اول الناس ایمانا بالله و اوفاهم بعهدالله و إقومهم بامرالله و إقسمهم بالسویه و إعدلهم فى الرعیه و ابصرهم بالقضیه و اعظمهم عندالله مزیه;(5) اى على! تویى نخستین کسى که از میان مردم به خدا ایمان آورد و به پیمان خدا به نیکوترین وجه وفا کرد و به امر خدا قیام نمود و (بیت المال را) به تساوى قسمت کرد و به عدل و داد میان رعیت عمل نمود تویى آگاه ترین آنها به حکم و داورى و دارنده مزیت افزون تر از همه نزد خدا)).

اسطوره عدالت
بنابراین در غوغاسالارى عصر خلافت حاکمان که عدل اسلامى بازیچه هواهاى نفسانى شده بود و کار بدان جا رسید که عناصر منافق و معاندى چون معاویه و یزید بر مسند پیامبر تکیه زدند. تنها شاهراه حق و عدل امیرالمومنین(ع) بود که حتى غیر مسلمانان آن حضرت را ((نداى عدالت انسانى نامیدند)) و در بیان فضائل و دانش و عدل و کمالاتش داد سخن دادند. على(ع) براى همه مسلمانان به ویژه ما که داعیه دار ولایت و تشیع او مى باشیم, میزان حق و ترازوى عدالت است.
و ما که طرفدار نظامى هستیم که بر مکتب ولایت پى ریزى شده باید گفتار و کردار و سیره مبارک او را در سیاست, مدیریت, حکومت, قضاوت, اموال و حقوق و شئون دیگر زندگى و کشوردارى ملاک عمل قرار دهیم. در اینجا از میان صدها کلمه, خطبه و نامه اى که از مولاى متقیان روایت شده است, به چند مورد مى نگریم: آن حضرت در این که بقاى دولت و نظام حکومت به عدل و داد وابسته است مى فرماید: ((من عمل بالعدل حصن الله ملکه;(6) آن کس که براساس عدل عمل کند خداوند ملک و دولت او را از تباهى مصون دارد)).
و در فضیلت عدل مى فرماید: ((لاعدل افضل من ردالمظالم;(7) بهتر از رد مظالم و جلوگیرى از ستم عدالتى وجود ندارد)).
در خصوص اموال مسلمین و حقوق توده هاى مردمى با جدیت و قاطعیت تمام کارگزاران خود را به حفظ این حقوق و پرهیز از حیف و میل بیت المال همواره توصیه مى فرمود و کم ترین گذشت و اغماض در مورد متخلفان روا نمى داشت.
از جمله در نامه به یکى از عمال خود مى نویسد: ((درخصوص تو به من گزارش داده شد که اگر درست باشد و تو چنین کارى کرده باشى خدا را به خشم آورده و امامت را نافرمانى نموده و به امانت خیانت کرده اى. و امانت را به خوارى و رسوایى کشیده اى. به من گزارش رسیده که تو زمین را برهنه کرده اى (محصولآن را به غارت برده اى) و آن چه زیرقدم تو بوده برداشت کرده و هرچه در اختیار داشته اى خورده اى هرچه زودتر صورت حساب خود را بفرست و بدان که حساب خدا از حساب رسى مردم عظیم تر است.))(8)
هم چنین به یکى دیگر از عمال خود که به حیف و میل بیت المال دست زده بود نامه اى تند و مفصل نوشت و او را مورد نکوهش قرار داد که: ((من به تو اعتماد کردم و تو را صاحب سر خود قراردادم به جهت امانتى که در تو سراغ داشتم. اما همین که دیدى امانت دارى در زمانه خوار گشته است تو نیز خیانت کردى... گویا تو حجت و بینه اى از خدا دریافت نداشته اى که درصدد دشمنى با این امت برآمدى و شتابان به بیت المال هجوم آوردى و آن چه در توان داشتى از اموال و حقوق پیرزنان و یتیمان, همچون گرگ ربودى و با خاطرى آسوده به حجاز بردى گویى اینها میراث پدر و مادرت بوده است. سبحان الله! آیا تو به معاد ایمان ندارى؟ یا از مداقه حساب آخرت نمى هراسى؟ تو را ما فردى عاقل مى دانستیم! چگونه آب و خوراک, گواراى تو است در حالى که مى دانى حرام مى خورى و حرام مى نوشى؟ چگونه با اموال یتیمان و بیوه زنان و مومنان و مجاهدان کنیزان مى خرى, و زنان به همسرى مى گیرى؟! از خدا بترس و حق این مردم را به آنها بازگردان که اگر این کار را نکنى و خداوند به من امکان دهد با این شمشیر تو را مجازات خواهم کرد. و سرانجامى جز دوزخ نخواهى داشت. به خدا قسم اگر حسن و حسین کارى را که تو کردى مرتکب مى شدند از آنهاحمایت و هوادارى نمى کردم تا حق را از آنان بستانم و ظلمى که نموده بودند کیفر کنم...)).(9)
و نیز در خطبه اى که در آغاز خلافت خود ایراد نمود با اشاره به لجام گسیختگى هایى که در عهد عثمان در بیت المال رخ داده و اموال مسلمین را به این و آن بخشیده بودند با قاطعیت هرچه تمام تر فرمود: ((به خدا اگر ببینم که با این عطایا و بخشش ها زنانى را کابین بسته اند یا کنیزان با آن خریده اند, آن را به بیت المال باز مى گردانم, زیرا در عدالت گشایش است و کسى که عدل بر او تنگ آید تحمل ظلم و ستم بر او گران تر است)).(10)
((آگاه باشید تیره روزىها درست همانند روزى که پیامبر برگزیده شد (عهد جاهلیت) بار دیگر به شما روى آورد... به خدا شما غربال مى شوید و همانند دیگ جوشان زیر و زبر خواهیدشد آن چنان که بالا پایین و پایین بالا قرار گیرد و آنان که در اسلام سبقت داشتند و کنارزده شده بودند سر کار خواهندآمد و کسانى که با حیله و تزویر جلو افتاده بودند عقب رانده خواهند شد)).

امروز نهیب امیرمومنان متوجه ماست
ما که مى خواهیم پس از چهارده قرن فترت در حکومت اسلامى نمودارى از حاکمیت قرآن باشیم و عدالت على(ع) را به جهانیان ارائه دهیم و طلایه دار امامت امم باشیم باید بدانیم قوام نظام ما, فرهنگ ما, سیاست ما و انقلاب ما به عدالتى با قاطعیت على(ع) نیازمند است, مردمى که با تمام توش و توان نداى امام خود را پاسخ داد و عصاره جان و عزیزان را به پاى درخت انقلاب نثار کرد تا این ((شجره طیبه)) به ثمر نشیند و ((وعده الهى)) با حاکمیت مومنان تحقق پذیرد, نمى تواند ناظر بى عدالتى و ستم اجتماعى و شکاف طبقاتى و فقر و غنا باشد, سرمایه دارى بى قید و شرط را از یک سو و عسرت و نکبت را از سوى دیگر در پاره اى قشرها نظاره کند. امروزه ثروت اندوزى, رشوه خوارى, رباخوارى و حق و حساب به شیوه اى وحشتناک ظهور کرده و در حال رشد کردن است و اگر این غده سرطانى در نطفه نابود نشود پیکر جامعه را علیل خواهد کرد و ارزش ها را به نابودى خواهد کشاند خودسرى و رسوایى مالى و تخلفات در شهردارىها حیثیت انقلاب را لکه دار کرده و مدیریت ها را زیر سوال برده و روح بدبینى و یإس را دمیده است, شعار حمایت از بى خانمان ها و تامین مسکن با عوارض کلان و نرخ تراکم که ازسوى شهردارىها همزمان بااین شعار به دو برابر افزایش یافته شعارى دیوارى و نقش برآب و مسخره بیش نیست, برج سازى به شیوه اى نامعقول و نامناسب بافت شهرى را خراب کرده و فضاى پردود و جهنمى تهران را تنگ تر کرده و هریک از این برج ها خنجرى است بر دل مستضعفان و تیرى برچشم بى خانه ها و اجاره نشین ها که در یک اطاق اجاره اى زاده شده و در همان اطاق ها مى میرند و سرنوشت نسل هاى بعدىشان نیز نامعلوم است. اتومبیل هاى بیست میلیونى تا صدمیلیونى خط بطلانى است بر شعار مبارزه با تجمل گرایى و رفاه طلبى و استثمار و اسراف کارى ... نمایشگاه هاى بزرگ بین المللى لباس و لوازم مصرفى و کالاهاى لوکس خارجى زنگ خطرى است از نفوذ مصرف گرایى و بازاریابى به نفع خارجى ها و نیشخندى بر خود اتکایى و... تبلیغات انتخاباتى مصداق بارزى است از ریخت و پاش گستاخانه بیت المال و اسراف کارى. راستى اگر قرار است عدالت اسلامى, که عمود اجتماع و سنگ زیرین ارزش هاست, به اجرا درآید, باید پا را از شعار فراتر نهاد. اگر بنا باشد ارزش هاى انقلاب اسلامى به دست نسل هاى بعدى برسد و هجوم فرهنگى تبلیغى بیگانه بى اثر گردد و فساد از جامعه رخت بربندد این جز با عدالت اجتماعى در عرصه عمل و قاطعیت در حق و گرفتن حلقوم رفاه طلبان و مترفین راه دیگرى ندارد. زیرا باعدالت دل ها آرام مى گیرد و قلب هاى فرار سامان مى پذیرد. چنان که در خطابه صدیقه کبرى(ع) آمده: ((والعدل تنسیقا للقلوب)). اگر قرار است عدالت به اجرا درآید چاق و لاغر و قوى و ضعیف ندارد. خدمات یک فرد یا یک نهاد هرگز دلیل برآن نیست که از تخلفات و لوث کردن مسئولیت او چشم پوشى شود همان گونه که على(ع) فرمود: ((اگر حسن و حسین(ع) تخلفى مى کردند از سیاست و مجازات من در امان نبودند اجراى عدالت سازش کارى و غمض عین نمى شناسد)). على علیه السلام مى فرماید: ((لایقیم امر الله سبحانه الا من لایصانع و لایضارع و لا یتبع المطامع;(11) امر خدا را به پا نمى دارد مگر کسى که سازش کار نباشد رنگ پذیر نباشد و تحت تإثیر طمع قرار نگیرد)) و این سخن على(ع) را باید هر مسولى نصب العین در اتاق کار خود قرار دهد و در عمل به آن بکوشد.

پاورقی ها:پى نوشت ها: 1 ) زخرف(43) آیه 32. 2 ) همان. 3 ) نجم(53) آیه 39. 4 ) حدید(57) آیه 25. 5 ) حلیه الاولیا, ج1, ص66 و الریاض النضره, ج3, ص176. 6 ) و 7 ) تصنیف غرر الحکم, ص446. 7 ) نهج البلاغه, نامه 40. 8 ) همان نامه 41. 9 ) همان نامه 14. 10 ) همان نامه 15. 11 ) همان, قصار, حکمت 110.