عبودیت جوهره و هدف رهبرى امام خمینى قدس سره







ویژگى هاى رهبرى حضرت امام خمینى(س) و نقش عظیمى که در احیاى اسلام و تفکر دینى ایفا کرد, ریشه در جهان بینى اسلامى و اصل توحید و عبودیت حق دارد و با توجه به این اصل و شناخت این ریشه است که آن ویژگى ها و ابعاد شخصیتى امام قابل شناخت و تبیین مى شود و بدون آن هرگونه تلاش در این زمینه ناقص و بى فرجام است.
شناخت مبدإ و معاد و فلسفه آفرینش جهان و انسان, بعثت انبیا و رسول خاتم(ص) و اتمام و تکمیل نبوت به وسیله امامت و ضرورت حکومت اسلامى و جایگاه و نقش ولایت فقیه در آن, شرایط احراز رهبرى و مقام ولایت و حجیت ادله اربعه (کتاب, سنت, عقل و اجماع) به عنوان منبع صدور احکام در مورد موضوعات و حوادث واقعه, براى تبیین تفکر دینى و نقش رهبرى امام راحل, یک ضرورت قطعى است.
آنچه در این زمینه طرح مى شود صرفا ویژگى هاى یک شخص نیست. بلکه اشاراتى است به بخشى از زوایاى مکتب توحید و ترسیمى است از شخصیت انسانى که در این مکتب شکل گرفته و در نتیجه نمودهایى است از رهبرى اسلامى که شعاع آن تمام سطوح مدیریت را در نظام اسلامى به گونه اى متناسب در بر مى گیرد.

از منظر بینش الهى
خداوند متعال: آغاز و پایان هستى است ((هو الاول و الاخر)).(1)
ـ آغازگر آفرینش و بازگرداننده آن است: ((الله یبدوا الخلق ثم یعیده)).(2)
ـ مالک حقیقى ملک هستى است: ((قل اللهم مالک الملک توتى الملک من تشإ و تنزع الملک ممن تشإ)).(3)
ـ ملک هستى مخصوص اوست: ((له الملک))(4) و در دست او است: ((بیده الملک)). (5)
ـ هیچ کس را امکان فرار از قلمرو حکومت او نیست: ((و لایمکن الفرار من حکومتک)).(6)
ـ خورشید و ماه و ستارگان در تسخیر فرمان اویند, خلق و امر مخصوص او است: ((والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره الا له الخلق والامر)).(7)
ـ فرمان و تدبیر همه چیز به دست اوست: ((فسبحان الذى بیده ملکوت کل شى و الیه ترجعون)).(8)
ـ همه چیز در اختیار و تسخیر فرمان اوست: ((لله الامر جمیعا)).(9)
ـ تمام جهان هستى از آسمان ها(10) و زمین تا هر چه و هر که در آنهاست و از کهکشان ها و منظومه شمسى تا ذرات اتم و سلول هاى بدن انسان به اراده خداوند و بر اساس مدارى که او پى افکنده است, همواره راه اطاعت از فرمانش را مى پویند و تسبیح گوى اویند: ((ان من شىء الا یسبح بحمده ولکن لاتفقهون تسبیحهم))(11) و پیشانى تسلیم بر سجده درگاهش مى سایند: ((و لله یسجد ما فى السموات و ما فى الارض)).(12)
در فضاى این حقیقت حاکم بر هستى بزرگ, چگونه مى توان پنداشت که انسان این جزء, بسیار کوچک از هستى, عبث و بى هدف پا به عرصه هستى گذاشته است؟ : ((افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون)).(13)
آیا انسان مى تواند خود را تافته اى جدا بافته از کل هستى هدفدار و قانونمند, گمان کند که یله و رها واگذارده شده است؟! ((ایحسب الانسان ان یترک سدى))؟(14)
در حالى که هر آنچه در آسمان ها و زمین است تسلیم اراده و فرمان آفریدگار هستى اند: ((له اسلم من فى السموات والارض)).(15)
حقیقت در مورد انسان نیز کاملا روشن است, همان خدایى که خالق هستى و آفریدگار انسان است, یگانه هدف از خلقت انسان را عبادت حق دانسته است: ((و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون))(16) و هم او که امر و خلق مخصوص اوست, تنها مإموریت انسان را در بندگى خالص خدا دانسته: ((و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین))(17) و در حالى که حکومت را فقط مخصوص به خود اعلام مى فرماید, انسان را فرمان داده که جز او را نپرستند و این است دین استوار لکن اکثر مردم نمى دانند:
((ان الحکم الا الله امر ان لا تعبدوا الا ایاه ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لایعلمون)).(18)
جالب است که در بسیارى از آیات که درباره خلقت عالم, و این که حکم و ملک و ملکوت ویژه خدا است به صورت خاص انسان را مخاطب قرار داده و رجعت اجتناب ناپذیر او را به سوى خدا مورد تإکید قرار داده است: ((الیه ترجعون)).(19)
آرى مشیت الهى در مورد انسان این گونه تعلق گرفته است که علاوه بر تبعیت قهرى در قلمرو تکوین الهى, با برخوردارى از کشش هاى دو گانه خاکى و ملکوتى, غرائز حیوانى و فطرت هاى متعالى و نیروى عقل و اراده, امکان انتخاب و زمینه تکلیف پذیرى در حیطه تشریع را داشته باشد: ((انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا))(20) پس انسان مى تواند با بهره گیرى از هدایت تکوینى و تشریعى خداوند, همساز با مجموعه هستى, صراط مستقیم عبودیت حق را پیموده و عملا سپاسگزار نعمت هاى الهى باشد و یا آن که با سرپیچى از فرمان خدا, راه کفر را پیشه ساخته و از کاروان هستى جدا افتد: ((انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا)).(21)
تعمق در آیات قرآنى و مطالعه بیشتر روى دیدگاه هاى اسلام درباره خدا, جهان و انسان; به خوبى تضاد عمیق بین مبانى و اهداف آیین مقدس اسلام را در برابر بینش و مبانى و اهداف الحادى و مادى به ویژه آنچه در غرب حاکم است روشن و آشکار مى سازد. غربى که با قرار دادن انسان به جاى خدا ((اومانیسم)) و آزاد پنداشتن وى از بندگى خدا, او را در بند شکم و شهوت و در چاه تاریک طبیعت و عالم ماده زندانى و ساقط و انسانیت و حیات طیبه و سعادت جاودانه انسان را به پاى سرمایه و سود و متاع حیوه دنیا(22) قربانى کرده است. در حالى که از نظر اسلام انسان با بندگى حق و پیوند با مبدإ عزت, قوت و کمال مطلق است که مى تواند از همه بندهاى عالم طبیعت رهایى یافته و به آزادى راستین دست یابد و به اوج آسمان کمال و قله انسانیت صعود کند.

رسالت رهبران الهى
پیامبران براى استقرار عدالت در جامعه بشرى مبعوث شدند: ((لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط)).(23) اما هدف برتر بعثت که عدالت جزیى از آن هدف و زمینه ساز تحقق آن است همانا دعوت و هدایت مردم به بندگى و عبودیت حق است که همواره ملازم با نفى و اجتناب از طاغوت بوده است. ((و لقد بعثنا فى کل امه رسولا ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت)).(24)
این هدف مشخصا منطبق با فلسفه خلقت(25) و یگانه مإموریت انسان در مسیر زندگى اوست.(26) و شعار لا اله الا الله به عنوان دژ استوار دین و عصاره مکتب توحید(27) با نفى غیر خدا راهگشاى همین هدف براى فلاح و رستگارى انسان مى باشد.(28)
تلاش براى هدایت انسان ها به سوى بندگى خدا و اطاعت محض از او که فلسفه خلقت انسان و همسو و هماهنگ با مجموعه سیر هستى است بدون محو موانع از قبیل طواغیت و مترفین و ایجاد مقتضیات در مسیر زندگى شخصى و اجتماعى بشر میسور نیست و لازمه این امر تشکیل حکومت اسلامى است. همان گونه که پیغمبر اکرم(ص) به آن اقدام نمود.
رهبر و حاکم در حکومت اسلامى یا به طور مشخص مانند پیغمبر و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ منصوب مى شود, یا بر اساس معیارها و ضوابطى که شارع مقدس تعیین فرموده و همان مشخصه هاى عبودیت است, در زمان غیبت, شناخته مى شود(29) و با گزینش و پذیرش از مجارى شرعى و توسط مردم, در جایگاه رهبرى استقرار مى یابد.
معیارها و شرایط احراز رهبرى در زمان غیبت, مرتبه اى متنزل از همان ویژگى هاى پیغمبر و امام معصوم است و حدود وظایف و اختیارات وى نیز به طور کامل و در امتداد وظایف و اختیارات پیامبر و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ برگرفته و منبعث از مبدإ حق مطلق جل و علا است. ولى فقیه همچون امام و پیغمبر هیچ گونه رإى و خواسته اى که از غیر خدا نشإت گرفته باشد, ندارد و در حقیقت, ولایت فقیه, ولایت فقه و فرامین الهى و عدالت و جامعیت است که در شخص واجد شرایط متبلور شده است و همان گونه که براى شخص غیر جامع شرایط هیچ گونه ولایتى متصور نیست, زوال شرایط در ولى فقیه موجب سلب ولایت از وى شده و خود به خود از این مقام منعزل مى شود و مردم نمى توانند از او پیروى کنند. این در حالى است که عدم شناخت و پذیرش مردم نیز در مقام ثبوتى و جایگاه حقیقتى مقام ولایت تإثیرى ندارد و طبیعى است که در عین حال, اعمال ولایت منوط به پذیرش مردم و تشکیل حکومت اسلامى است; همان طور که پذیرش و عدم پذیرش مردم در واقعیت مقام پیغمبر و امام معصوم ـ علیهم السلام ـ تإثیرى نداشته و حضرت امیرالمومنین(ع) امام و رهبر است چه آن گاه که خانه نشین است و چه زمانى که کار رهبرى جامعه را عهده دار مى شود.
هرچند ممکن است براى رهبرى و مدیریت تعاریف جداگانه اى مطرح باشد اما به نظر مى رسد این دو مفهوم ضمن این که داراى مشترکاتى مى باشند رهبرى درسطح خود نوعى مدیریت عالى است و مدیریت نیز با توجه به سطوح و مراتبش در حدى با رهبرى نسبت به زیر مجموعه آمیخته مى باشد. به همین جهت آنچه در این مبحث مطرح مى شود ناظر به هر دو عنوان است و صرف نظر از مراتب هر یک, به عنوان وجه مشترک رهبرى و مدیریت ملحوظ شده است.
به هر حال رهبرى و مدیریت در نظام اسلامى ثبوتا و اثباتا مبتنى بر ضوابط و معیارهاى الهى است که بدون شناخت دقیق معیارها و تطبیق دقیق آنها بر مصادیق در مقام گزینش تمام رده هاى مدیریت, تحقق کامل حکومت اسلامى غیر ممکن است.
در این مبحث مختصر, به طرح یکى از این معیارها ـ به عنوان ویژگى اصلى رهبرى و مدیریت در اسلام ـ مى پردازیم معیارى که اساسى ترین مشخصه امام نیز بود و تفصیل ویژگى هاى دیگر که عموما تجلى همین ویژگى اصلى است را به مجال دیگر وامى گذاریم.

عبودیت حق
عصاره اوصاف و شرایط احراز رهبرى و مدیریت در اسلام, بندگى و عبودیت خداوند متعال است به گونه اى که مراتب رهبرى هموزن مراتب عبودیت است و اگر پیغمبر اسلام افضل و خاتم انبیاست, چون به بالاترین مرتبه عبودیت; یعنى عبودیت مطلقه که بالاترین حد کمال انسان است دست یافته است.
حقیقت بندگى خدا و اطاعت از او, قبل از آن که در رفتار و عمل متجلى شود, یک احساس درونى و باور قلبى است که متناسب با قوت و ضعف آن, رفتارها و اعمال همگون آن را باعث مى شود.(30)
ایمان و باور قلبى به نوبه خود نتیجه شناخت و معرفت و درجات آن است و معرفت توإم با ایمان نسبت به مبدإ هستى و کمال مطلق, احساس خضوع و شیفتگى را در پى دارد. بنابراین عبودیت و مدارج آن تابعى از مراتب معرفت, ایمان و عمل صالح است و نتیجه نهایى آنها قرب هرچه بیشتر به خداوند متعال است.

قرب به خداوند
منظور از قرب و نزدیکى به خداوند, نه قرب زمانى است و نه مکانى; چرا که این دو از خصیصه هاى عالم طبیعت هستند و خدا فوق عالم طبیعت و آفریدگار آن است و نه منظور قرب اعتبارى است و نه وهمى که ساحت مقدس او از این امور منزه است بلکه حقیقتى است فراتر از همه این مقولات. پشت سر نهادن تنگناى عالم طبیعت است و پرواز در ملکوت. عبور از ظلمت عالم مادى است و پیوستن به نور که, با مثالى مى توان آن را براى تقریب به ذهن متنزل کرد: اگر در عالم طبیعت, خورشید را کانون نور و مبدإ تمام روشنایى ها فرض کنیم وقتى مى گوییم یک لامپ 1000 وات از یک شمع کوچک به خورشید نزدیک تر است, منظور نزدیکى زمانى, مکانى, وهمى و اعتبارى نیست, بلکه نظر به این حقیقت است که ضمن اذعان به این واقعیت که تمام انرژىها و نورها برگرفته از خورشید است, لامپ 1000 واتى با برخوردارى از مرتبه بیشترى از نور, حقیقت وجودى آن به خورشید نزدیک تر از آن شمع است. پس دست یافتن به مراتب قرب الهى با معراج و نردبان عبودیت; یعنى صعود به مدارج بالاتر هستى و کمال و شکوفایى هر چه بیشتر وجود و شخصیت حقیقى انسان.

بندگى و عشق
فطرت زیبا دوستى و گرایش به کمال, آن گاه که با شناخت و احساس قلبى نسبت به خداوند متعال ـ که خالق تمام زیبایى ها و کمالات است و خود زیبایى و کمال مطلق است ـ فعلیت و شکوفایى یافت, این میل و گرایش تبدیل به محبت و عشق و خضوع به پیشگاه خداوند زیبایى و کمال مى شود: ((والذین آمنوا اشد حبا لله)).(31)
محبت و عشق به نوبه خود, تبعیت از محبوب و پیروى از خواست هاى او را: ((قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونى)).(32)
و محبت و عنایت ویژه محبوب را به همراه دارد: ((یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم)).(33)
شدت و ضعف محبت نسبت به محبوب از یک سو تابع شدت و ضعف کمال و زیبایى در محبوب است و از سوى دیگر مرتبط با درجه شناخت و احساس قلبى نسبت به کمال و زیبایى است و از آن جا که زیبایى و کمال خداوند بى نهایت است و فطرت کمال جویى و زیبایى دوستى و ظرفیت شناخت و باور نیز در انسان نامحدود است ـ بر اساس عرضه نامحدود و تقاضاى بى حد ـ راهى بى پایان به سوى مقصدى نامتناهى فرا روى انسان باز است که هر چه بیشتر در ((صراط مستقیم)) عبودیت(34) به پیش تازد و به مرتبه اى بالاتر از معرفت ایمان و تقرب دست یابد محبتش به خداوند بیشتر شده و تا عشق و فناى در ذات حق صعود مى کند.

پیوستن قطره به دریا!
مرتبه نازل محبت, پیروى از امر و نهى (واجب و حرام) را همراه دارد و در مرتبه بالاتر و در مقام عشق دیگر سخن از امر و نهى نیست بلکه پسند و ناپسند (مستحب و مکروه) محبوب ملاک عمل محب است. اگر در مرتبه نازل محبت (مقام صبر), ((صبورانه)) گردن به تکلیف مى نهد در این مرحله رضامندانه (مقام رضا) برخواست مولا دل مى سپارد.
اما باز هم راه خلوص و ناب شدن باز است و در مرحله بالاتر, محب پاک باخته, از ((خود)) گذشته و دیگر ((خودى)) در برابر محبوب نمى بیند تا امر و نهى او را بر ((خود)) تکلیف بداند یا پسند و ناپسند او را دلپذیر ((خود)) احساس کند. در این مرحله قطره برخاسته از دریا به دریا مى پیوندد و با ذوب شدن در ((او)), جلوه گاه مشیت حق مى شود.
امام خمینى, در کتاب آداب الصلوه, مى فرماید: ((... آنچه در عبودیت از انیت و انانیت مفقود شود, در ظل حمایت ربوبیت آن را مى یابد.(35) تا به مقامى رسد که حق تعالى سمع و بصر و دست و پاى او شود. چنانچه در حدیث صحیح مشهور بین فریقین وارد است.(36)
و چون از تصرفات ((خود)) گذشت و مملکت وجود را یکسره تسلیم حق کرد و خانه را به صاحب خانه واگذار نمود و فانى در ((عز ربوبیت)) شد, صاحب خانه, خود متصرف در امور گردد. پس تصرفات او تصرف الهى گردد چشم او الهى شود و با چشم حق بنگرد و گوش او الهى شود و به گوش حق بشنود...)).

عبودیت آن گاه مدیریت
به این ترتیب عبودیت و بندگى حق موجب همسویى و همگونى انسان با خدا گردیده و او را در جایگاه ((خلیفه و جانشینى خدا)) در زمین قرار مى دهد و تصدى مقام رهبرى در جامعه اسلامى و درجات آن بستگى به مدارج عبودیت دارد.
اگر روزانه هر فرد مسلمان حداقل ده بار در نماز و تشهد آن, بعد از شهادت بر یگانگى خدا و شریک ناپذیرى او(37) (توجه شود به شریک ناپذیرى خداوند در تمام امور و زمینه ها از جمله عبادت و پیروى از حکم و حکومت او), رسالت پیغمبر اسلام را مسبوق و همراه با عبودیت او گواهى مى دهیم.(38) متضمن این معنى است که آحاد جامعه اسلامى بر این باور و فرهنگ آراسته شوند که شرط اصلى رهبرى و مدیریت در نظام اسلامى عبودیت حق است. عبودیتى که داراى چنین ویژگى هایى است:
عبد را از رذایل اخلاقى و جاذبه هاى خاکى, گناه و دلبستگى به غیر خدا دور مى دارد.
قرب به خدا و اتصاف به صفات الهى را در بر دارد.
رفتار و اعمال عبد را تجلیگاه مشیت معبود مى گرداند.
چنین ویژگى هایى طیف گسترده اى از خصوصیات ایجابى و سلبى را در شخص و شخصیت رهبرى و مدیریت به همراه دارد که به برخى از آنها اشاره مى شود:
تشخیص الهام گونه خیر و شر و حق و باطل و تصمیم گیرى بر اساس وظیفه و حکمت.
جامع نگرى و توجه متناسب به تمام امور بدون تداخل و غفلت از امور.
شجاعت و قاطعیت در تصمیم گیرى و در عین حال انعطاف پذیرى و سعه صدر و رعایت اهم و مهم در چهارچوب اصول.
احساس محبت بى شائبه به تمام مخلوقات و مخصوصا انسان ها و وقف دانستن خود براى سعادت و هدایت آنان بدون منت داشتن بر آنان و بدون توقع پاداش از هیچ کس جز خدا.
بهره گیرى و تمتع حداقل از امکانات و تطبیق معیشت و زندگى خود با سطوح پایین جامعه.
نفوذ ناپذیرى در برابر وسوسه هاى شیطانى و تمایلات نفسانى و روابط شخصى و گروهى.
پیش قدمى و سبقت از دیگران در التزام و عمل به قوانین و مقررات.
گزینش دستیاران و مشاوران براساس معیارهاى الهى و به ویژه اخلاص در عبودیت حق.
برخوردارى از عزت و کرامت نفس همراه با کمال تواضع و فروتنى در برابر مردم.
شهامت و احساس قوت و قدرت در برابر ستمکاران و دشمنان حق.
عدم برترىجویى و سلطه طلبى بر مردم بلکه خود را خادم مردم دانستن.
و...
امام خمینى(ره) با ایمان راسخ به خداوند عالم و بینش روشن نسبت به هستى و انسان از دریچه وحى و رسالت و پیوند عمیق با قرآن و عترت و التزام عملى به اوامر و نواهى الهى به مرتبه والایى از عبودیت حق دست یافت و مصداقى از: ((ان صلوتى و نسکى و محیاى و مماتى لله رب العالمین))(39) بود.
همین روحیه عبودیت و باور قلبى بود که سخن و سکوت, قیام و قعود, حرکت و سکون, مهر و کین و در یک سخن تمام شوون و امور زندگى او را محتواى عبادى و وجهه الهى بخشیده بود.
نور عبودیتى که در قلب و قالب و باطن و ظاهر امام متجلى بود, از او بنده اى ربوبى ساخته بود که توانست در نقش یک مربى بزرگ, ملیون ها انسان را در مسیر بندگى خدا تربیت کند و بسان خورشیدى عالمتاب بر جهان سرگشته امروز بتابد و جان هاى پاک را نور هدایت و گرمى ایمان بخشد.
خلوص و اخلاص امام در بندگى خدا زمینه ساز تجلى نور معرفت و حکمت در آیند جان و قلب او بود(40) که وجودش را از ((خیرکثیر))(41) پر کرده و چشمه سارهاى حکمت را بر زبان و قلمش جارى ساخته بود.(42)
پایدارى حرکت امام در صراط مستقیم, عبودیت و تقرب مدام او به مبدإ بى زوال و قیوم متعال, منشإ ثبات قدم, راست کردارى و استوارى مواضع امام بود.
با مرورى گذرا به صحیفه نورانى ده ها سال زندگى اجتماعى و سخنان و مکتوبات و مواضع امام و عدم مشاهده دوگانگى و تضاد, فراز و نشیب, تذبذب و اعوجاج, نشانى از پیوند او با مبدإ حق مطلق و دلیلى است بر آن که امام در هر موضع و مقامى جز بر اساس تکلیف و رضایت حق حرکت نکرده است چرا که اگر کسى تحت تإثیر اغراض نفسانى و دلخواه دیگران حرکت کند مسیر زندگى او همواره آمیخته با انواع تهافت ها و کژىهاى رسوا کننده است.
کوتاه سخن این که تمام خصوصیاتى که تحت عنوان نمودها و ویژگى هایى از عبودیت حق ـ شرط اصلى رهبرى در اسلام ـ برشمرده شد ویژگى هایى است که نویسنده در طى بیش از بیست و چند سال همراهى و همدمى نزدیک با امام به روش استقرإ دریافته و تفصیلى از آن را در کتاب ((در سایه آفتاب)) تحریر کرده است, هرچند ارتباط ریشه اى یکایک این ویژگى ها و امثال آن با مسإله عبودیت حق از جنبه نظرى و با بررسى آیات و روایات نیز قابل اثبات است.
ارائه کامل این مبحث از بعد نظرى و استقرایى و ذکر مصادیق و مشاهدات عینى از امام راحل و تإثیرات شگفت, گسترده و عمیقى که در پهنه گیتى و امتداد زمان بر جاى گذاشت در هزاران کتاب نمى گنجد تا چه رسد در یک مقاله کوتاه و بضاعت و فرصت اندک نویسنده اى چون حقیر, که از واماندگان کاروان عابدان سالک است.

پاورقی ها:پانوشت ها: 1 ) حدید (57) آیه3. 2 ) روم (30) آیه11. 3 ) آل عمران (3) آیه26. 4 ) فاطر (35) آیه13. 5 ) ملک (67) آیه1. 6 ) دعاى کمیل. 7 ) اعراف (7) آیه54. 8 ) یس (36) آیه83. 9 ) رعد (13) آیه31. 10 ) ظاهرا منظور از آسمان ها در قرآن چیز فراتر از آسمانى است که با رصدخانه قابل شناخت است و ممکن است آسمان ظاهرى در قبال آسمان مورد نظر قرآن, زمین به حساب آید. 11 ) اسرإ (17) آیه44. 12 ) نحل (16) آیه49. 13 ) مومنون (23) آیه115. 14 ) قیامه (75) آیه36. 15 ) آل عمران (3) آیه83. 16 ) ذاریات (51) آیه56. 17 ) بینه (98) آیه5. 18 ) یوسف (12) آیه40. 19 ) در بیش از 40 آیه به بازگشت انسان به سوى خدا تصریح شده است. 20 ) انسان (76) آیه2. 21 ) همان آیه3. 22 ) ارضیتم بالحیوه الدنیا من الاخره فما متاع الحیوه الدنیا فى الاخره الا قلیل (توبه (9) آیه 38). 23 ) حدید (57) آیه24. 24 ) نحل (16) آیه36. 25 ) ذاریات (51) آیه56. 26 ) بینه (98) آیه5. 27 ) کلمه لا اله الا الله حصنى (حدیث سلسله الذهب) 28 ) قولوا لا اله الا الله تفلحوا. 29 ) من کان من الفقهإ صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا على هواه مطیعا لامر مولاه... 30 ) قل کل یعمل على شاکلته (اسرإ (17) آیه81). 31 ) بقره (2) آیه165. 32 ) آل عمران (3) آیه32. 33 ) همان, آیه36. 34 ) و ان اعبدونى هذا صراط مستقیم (یس (36) آیه61) 35 ) العبودیه کنهها الربوبیه فما فقد من العبودیه وجد فى الربوبیه و ما خفى من الربوبیه اصیب فى العبودیه (آداب الصلوه امام خمینى به نقل از مصباح الشریعه). 36 ) ما یتقرب الى عبد من عبادى بشىء احب الى مما افترضت علیه و انه لیتقرب الى بالنافله حتى احبه فاذا احببته کنت اذا سمعه الذى یسمع به و بصره الذى یبصر به و لسانه الذى ینطق به و یده التى یبطش بها ان دعانى اجبته و ان سإلنى اعطیته (حدیث قدسى ـ اصول کافى ج235/2). 37 ) اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له. 38 ) و اشهد ان محمدا عبده و رسوله. 39 ) انعام (6) آیه162. 40 ) العلم نور یقذفه الله فى قلب من یشإ. 41 ) یوتى الحکمه من یشإ و من اوتى الحکمه فقد اوتى خیرا کثیرا. 42 ) ما اخلص عبد لله عزوجل اربعین صباحا الا جرت ینابیع الحکمه من قلبه على لسانه (رسول اکرم) (بحارج242/70).