شکوفایى فرهنگى مهمترین رسالت حکومت اسلامى







پیش درآمد
فرهنگ هر جامعه, زیربناى رفتار و اعمال و مواضع آن جامعه است, بدان گونه که مى توان تحول و دگرگونى در سیاست, اقتصاد, مدیریت و دیگر مقوله هاى علوم انسانى را بازتابى از دگرگونى فرهنگى نامید. در دهه دوم انقلاب کارستان هاى بزرگى به سامان رسید. ولکن سوگمندانه باید اذعان کرد که تحول فرهنگى به فراخور انقلاب, صورن نبسته است, از این رو مقام معظم رهبرى, گام چهارم فراروى انقلاب را, گام نوسازى و تحول معنوى و اخلاقى جامعه دانستند. در این نوشتار بر آنیم تا ضرورت توجه و اهمیت به فرهنگ و مسإله نخست دانستن آن را بر رسیم.

هدف حکومت اسلامى
حکومت اسلامى براساس اصول و اهداف خود, همه چیز را در مسیر هدایت و سعادت جاودانى انسان ها مى نگرد و هدایت و سعادت انسان ها چیزى نیست که صرفا با شعار یا تحمیل محقق شود. مهمترین رسالت حکومت اسلامى هموار کردن راه رشد جامعه و ساختن بستر فرهنگى مناسب براى شکوفایى شخصیت حقیقى انسان ها است.
اگر جسم, مرکب روح است و روح ملکوتى, حقیقت انسان را شکل مى دهد و اگر دنیا مزرعه آخرت است; ارزش جسم تابع نقشى است که براى روح و سعادت ابدى انسان ایفا مى کند. پس هدف اصلى حکومت اسلامى نه تإمین نیازهاى جسمانى است و نه زندگى این جهانى, بلکه جسم را در خدمت تعالى روح و دنیا را در مسیر آخرت مى نگرد. تإمین خوراک, پوشاک, مسکن, درمان و سایر نیازهاى انسان که در نظام حکومتى در قالب برنامه هاى کلان صنعت, کشاورزى, درمان, ... شکل مى گیرد, هیچ کدام بدون آن که نقشى مثبت در صراط عبودیت حق و در حقیقت براى تعالى روح و تإمین سعادت دیرپاى اخروى انسان ایفا کنند, به خودى خود داراى ارزش نیستند و در صورتى که این امور, موجب غفلت و احساس استغناى از حق و در نتیجه اعراض جامعه از اهداف عالى حکومت اسلامى شوند, حتى در صورتى که از پیشرفته ترین و مرفه ترین کشورهاى مادیگرا پیشى گیریم, هرگز با اهداف اسلام و حکومت اسلامى انطباق نخواهد داشت.
دنیایى که تإمین کننده مصالح آخرت باشد, عین آخرت است, اما دست یافتن به هر آنچه مستلزم قربانى کردن آخرت باشد, ضد ارزش است و در تضاد با اسلام.
مرورى فراگیر و جامع بر فقه اسلام که مشتمل بر کل امور و شوون زندگى فردى و اجتماعى انسان است, مبین این نکته است که روح حاکم بر همه آنها حتى در مورد مسائل اقتصادى و سیاسى, تهذیب و تکامل معنوى انسان است.
نمونه این نگرش زکات است که به عنوان مالیات در اقتصاد اسلامى مطرح است. هدف اصلى پرداخت زکات ضمن برخوردارى از مزایا و نتایج گوناگون, طهارت و تزکیه نفس, است, آن گونه که قرآن مى فرماید: ((خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها. ))(1)
به هر حال, منظور این است که کار اصلى حکومت اسلامى تلاش براى تحقق همان هدفى است که اسلام با بعثت پیامبراکرم(ص) به دنبال آن بود.
پیغمبر اکرم, هدف از بعثت را تحقق و به کمال رساندن مکارم اخلاق در جامعه بشرى اعلام مى فرماید: ((بعثت لاتمم مکارم الاخلاق)) و قرآن نیز تزکیه انسان ها را در صدر اهداف بعثت شمرده است.(2) و حتى اقامه قسط و عدالت هدفى فروتر در راه رسیدن به آن هدف عالى تلقى شده است و به این ترتیب رشد و توسعه اقتصادى ـ اجتماعى فقط در راه برپایى قسط و عدل است و قسط و عدل به منظور هموار نمودن راه رشد معنوى و فرهنگى و تحقق فضایل و مکارم اخلاقى در جامعه ارزش مى یابد.
بنابراین, حکومت اسلامى موظف است علاوه بر جهت گیرى دقیق در کلیه برنامه هاى اقتصادى, سیاسى, اجتماعى به سوى هدف اصلى و تعبیه اهداف فرهنگى در متن آنها, بخش اعظم امکاناتش را مصروف فرهنگ اسلامى و عبودیت حق در جامعه کند.
باید اذعان داشت که کار حکومت اسلامى بسیار, بسیار دشوارتر از سایر حکومت هاست, زیرا علاوه بر جبهه گیرى مترفین و استکبار جهانى و شیاطین کوچک و بزرگ در برابر چنین حکومتى, نفس کار از آن جا که بر خلاف خواسته هاى نفسانى و کشش هاى خاکى و غریزى (بعد بالفعل) انسان هاست و مقصد آن سوق دادن روح ملکوتى انسان ها (بعد بالقوه) به سوى عروج به عالم غیب و تإمین سعادت و زندگى جاوید انسان است, کارى بس دشوار و رسالتى بس بزرگ و سنگین را به عهده دارد که جز با تلاش مضاعف و اتکال محض به مبدإ ملک و اتصال کامل به منبع عزت و قوت و قدرت مطلق و انقطاع از هر چه جز اوست امکان موفقیت نداشته و اگر جز این تصور شود یا در نیمه راه مى ماند یا به بى راهه کشیده مى شود.
علاوه بر مشکل کار, ((اشکال در کار)) را عمدتا در عملکرد هیجده ساله باید جستجو کرد. البته تذکر این نکته, ضرورى است که ابعاد مثبت و سازنده خارق العاده و دستاوردهاى شگفت انگیز نظام جمهورى اسلامى حتى براى دشمنان قابل انکار نیست و بى گمان با توجه به تنگناها و موانع عادى و تحمیلى دشمنان هیچ دولتى در شرایط مشابه نتوانسته است به اندازه جمهورى اسلامى ضمن تحمل جنگ و انواع فشارها و همزمان با جبران خرابى ها و عقب ماندگى هاى گذشته به مردم خدمت کند. در این مقام سخن از آرمان و کارهاى مهم انجام نشده است, نه انکار کارهاى انجام شده!

جایگاه فرهنگ در نظام اسلامى
در نظام اسلامى, زیربناى تمام اصلاحات به اصلاحات فرهنگى برمى گردد و استقلال فرهنگى است که استقلال در سایر زمینه ها را تضمین مى کند. با پیروزى انقلاب و شکل گیرى جمهورى اسلامى, استقلال سیاسى در بالاترین حد ممکن براى کشورمان حاصل شد و اسطوره وابستگى اجتناب ناپذیر کشورها به ابرقدرت ها فرو ریخت. در زمینه هاى صنعتى, کشاورزى و... نیز گام هاى نسبتا بزرگ و موثرى برداشته شده است, اما در زمینه فرهنگى با توجه به اهمیت سرنوشت ساز و نقش موثر آن در تضمین استقلال سیاسى و اقتصادى و... و جایگاه زیربنایى آن در نظام اسلامى کمترین کار اساسى انجام شده است, به ویژه در شرایطى که دشمن به دلایل گوناگون عمده توجه و فشار تهاجمى اش را در این میدان به کار گرفته است.
اگر امروز جامعه ما از ویژگى هاى فرهنگى مثبتى برخوردار است, الزاما محصول برنامه ریزى و عملکرد مسوولان فرهنگى نیست همان طور که نسبت به تغییر مثبت هیچ یک از پدیده هاى منفى فرهنگى, اقدام چشمگیر و موثرى به عمل نیاورده اند. اگر بخشى از جامعه ما تحت تإثیر فرهنگ ستم شاهى و برنامه ریزىهاى اربابان غربى اش از دیر زمان گرفتار خصلت هاى زشت تن پرورى, کم کارى, سرهم بندى در کار, تک روى, کوته نظرى, بى نظمى, قانون شکنى, مصرف گرایى, اسراف و تبذیر, عدم رعایت بهداشت و... بوده است, کدام برنامه موثر و پى گیرى در محو این امور اعمال شده است؟ جامعه ما تا چه اندازه به سوى فرهنگ تلاش گرى و پرکارى, محکم کارى و اتقان عمل, تعاون و جمع گرایى, بلند نظرى و آینده نگرى, نظم و وقت شناسى, قانون مندى و انقیاد در برابر قانون, صرفه جویى و استفاده بهینه از نعمت ها و امکانات و گرایش به تولید, بازدهى و بهره دهى بیشتر به جامعه و... سوق یافته است؟ آیا تا زمانى که این امور براى جامعه ما به صورت یک فرهنگ و خصلت فردى و اجتماعى محقق و تثبیت نشود, تضمینى براى موفقیت هاى بزرگ و دست یابى به اهداف سیاسى, مدیریتى, اجتماعى, علمى, صنعتى, اقتصادى و... وجود دارد؟
تحقق امورى از قبیل آنچه ذکر شد بدیهى ترین مقوله فرهنگى است که حتى براى نظام هاى مادىگرا و در مسیر تحقق اهداف مادى و دنیوى نیز یک ضرورت قطعى است و شاهدیم که کشورهاى غربى عموما ـ صرف نظر از انگیزه و هدف ـ این امور را در حد بالایى در جوامع خود پیاده کرده اند. این نکته تإسف هر مسلمان راستینى را دوچندان مى کند, چرا که علاوه بر این که این کاستى تإسف بار منشإ بسیارى از عقب ماندگى ها و مصائب در جوامع اسلامى است, همچون ابرى تیره چهره درخشان اسلام را نزد دیگر جوامعى که از حقیقت اسلام بیگانه اند و اسلام را از نگاه به سنت ها و رفتارهاى مسلمانان ارزیابى مى کنند, مکدر و خلاف واقع مى نمایاند! دشمنان هشیار و کینه توز اسلام نیز با استفاده از همین نقطه ضعف همواره سعى کرده اند بیشترین ضربه را به اسلام بزنند. این در حالى است که اسلام بیشترین فاصله را با این گونه انحطاطهاى فرهنگى داشته و بى گمان هیچ مکتب و آیینى به اندازه اسلام بر فرهنگ کار, تولید, محکم کارى, تعاون, آینده نگرى , جمع گرایى, قانونمندى و نظم, صرفه جویى و بهره ورى مطلوب و اجتناب از اسراف و تبذیر تإکید نکرده است و بررسى دیدگاه و دستورهاى استوار اسلام درباره هر یک از این امور مجال وسیعى مى طلبد.
با این حال, اساس فرهنگ اسلام که ریشه در معارف و اعتقادات آن دارد امرى فراتر از مواردى است که ذکر شد. امرى که در پرتو تحقق آن تمام دستاوردهاى مثبت فرهنگى و عوامل کمال انسان را نه فقط در دایره تنگ دنیاى مادى و بعد جسمانى, بل امتداد ابدیت و حقیقت ملکوتى انسانى را در بر مى گیرد و با تغییر ماهیت رفتارها و شاکله هاى فرهنگى در سایه انگیزه و هدف, محتوا و ارزش دیگرى مى یابند.

مشکل اصلى؟
کم توجهى به مقوله فرهنگ و اهمیت آن موجب شده است که هنوز تصویر روشنى از مفهوم, گستره و ریشه فرهنگ اسلامى و تفاوت ها و تضادهاى آن با سایر فرهنگ ها ارائه نشده است و کسانى که ساده اندیشانه خواسته اند تلاشى در این صحنه به عمل آورند, دیدگاهى مشترک ندارند و فعالیت هایشان نیز اکثرا کم نتیجه و احیانا متضاد و ناهمگون بوده است و على رغم این که سالانه صدها میلیارد تومان از بودجه بیت المال به عنوان فعالیت هاى فرهنگى توسط نهادهاى مختلف فرهنگى هزینه مى شود پیشرفت چشمگیرى در این قلمرو حاصل نشده است.
بنابراین, مشکل اصلى در مقوله فرهنگ را باید در عدم درک صحیح و توافق اساسى در مفهوم و تعریف فرهنگ اسلامى جستجو کرد.
طبیعى است اختلاف نظر یا ابهام و عدم درک صحیح از بنیاد فرهنگ اسلامى به راهبردها و کاربردهاى فرهنگى نیز سرایت یافته و سردرگمى و بى فرجامى گریبان سیاست گذارىها و برنامه ریزىها را نیز گرفته و از مجموعه کارهاى انجام شده, نتیجه مطلوبى حاصل نمى شود.
ناهمگونى و سردرگمى در برنامه ها و داورىهاى متضاد در مورد فعالیت هایى که تحت عنوان کار فرهنگى انجام مى شود, عمدتا ناشى از همین مشکل اصلى است.

نقش شوراى انقلاب فرهنگى
شوراى انقلاب فرهنگى که امام راحل, آن را بنیان نهاد و مقام معظم رهبرى با اهتمام مضاعف آن را تحکیم فرمود, مسوولیت تحقق این امر مهم را داشته و دارد. از آن جا که رهبرى انقلاب اسلامى بیشترین اهمیت و فراگیرترین قلمرو را براى مسإله فرهنگ قائل بودند, ارکان اصلى (سران سه قوه) و مهم ترین دستگاه ها و عناصر نظام و جامعه اسلامى را به عضویت این شورا فرمان دادند; اما متإسفانه به دلایلى از قبیل آنچه مورد اشاره قرار گرفت و درگیرى مستمر اعضا با مشاغل و مسوولیت هاى دیگرشان, هرگز این امر مهم را به عنوان کار اصلى و دست اول خود نتوانستند قرار دهند و در نتیجه, این شورا ضعیف ترین عملکرد را در قیاس با آنچه انتظارمى رفت تاکنون ارائه داده است.
اگر این شورا را مشابه شوراى عالى دفاع, در شرایط جنگ تحمیلى بدانیم این ضعف مشخص تر مى شود. در شرایط جنگ اعضاى شوراى عالى دفاع ضمن اهتمام به مسوولیت ها و امور جارى بیشترین اهتمام را به دفاع در برابر تهاجم نظامى دشمن داشتند. این در حالى است که مسإله فرهنگ به مراتب از موضوع جنگ مهم تر است و تهاجم فرهنگى دشمن که امروز به اوج خود رسیده است به مراتب از تهاجم نظامى اش سرنوشت سازتر است, شکست در جنگ نظامى احدى الحسنیین بود و قربانیان آن شهدا بودند که شهادت بالاترین مقامى است که انسان به آن نائل مى شود, ولى قربانیان این جنگ به قعر جهنم سقوط مى کنند. قربانیان آن جنگ شهدایى بودند که روح جاودانه و متکامل آنان هم چنان روح بخش جامعه و جان بخش خانواده و نزدیکانش بوده و هستند. ولى قربانیان این جنگ, مردگان متحرکى هستند که همچون جیفه اى متعفن و آلوده به میکرب مسرى نزدیکان و اطرافیان را نیز سرافکنده یا آلوده مى کنند! و بالاخره شکست در این صحنه; یعنى از دست دادن همه چیز, گرچه به ظاهر بسیارى از چیزها را به دست آوریم!
در این جا از کم توجهى و غفلت حوزه هاى علمیه و دانشمندان اسلامى که درگیر کارهاى اجرایى روزمره نیستند, نمى توان به سادگى گذشت. قطاع الطریق و رهزنان حتى در داخل کشور ارکان اعتقادى, فرهنگى اسلام و نظام اسلامى را موذیانه و گستاخانه مورد هجوم قرار مى دهند; ولى تحرک غیرت مندانه چندانى از حوزه ها مشاهده نمى شود. از مطبوعات وابسته به عناصر لائیک, لیبرال و ضد انقلاب که در سایه جمهورى اسلامى با برخوردارى از فرصت و تجربه و توان قلمى, انهدام اسلام و ترویج فرهنگ غربى را دنبال مى کنند, بگذریم, حتى رنگین نامه و روزنامه هایى که با بودجه بیت المال و اسلام تإسیس و اداره مى شوند, صحنه قلم فرسایى حرفه اىهاى تربیت شده فرهنگ غربى است و تا آن جا پیش مى تازند که مثلا قتل فجیع دو کودک در خیابان گاندى را که به دست دو نوجوان از همان قربانیان تهاجم فرهنگى غرب اتفاق افتاد چنان تحلیل و ترسیم کردند که نتیجه آن تبرئه فرهنگ غرب و بمباران ماهواره اى آن بود و آنان که باید چنان صحنه مطبوعات را قبضه کنند که جایى و نیازى به این مغزهاى گندیده غربى نماند, چنان خفته اند که گویى مرده اند!

اشاراتى در مورد زیر بناى فرهنگ اسلامى
مجموعه رفتارها و آثار وجودى انسان ها نشإت گرفته از باورهاى قلبى و خصلت هاى درونى آنها است و در عین حال این رفتارها موضوع احکام خمسه است و ارزش گذارى اعمال انسان تابعى از آن احکام است.
ایمان (باور قلبى) مرتبه تثبیت شده علم بر صفحه دل است و امرى فراتر و عمیق تر از علم است و اخلاق (خوى و خصلت هاى درونى) صفات رسوخ یافته و پایدار شده در جان آدمى است که با حالت هاى گذرایى که بر روح به طور موقت عارض مى شود متفاوت است. پس وجه اشتراک ایمان و اخلاق, رسوخ و پایدارى است و هر دو مى توانند مثبت یا منفى باشند و تإثیر و تإثر متقابل داشته باشند.
این دو عنصر اساسى, سازنده شخصیت حقیقى انسان اند و ضمن آن که شاکله شخصیت درونى را مى سازند, شخصیت برونى انسان نیز تحت تإثیر آنها شکل مى گیرد.
رفتارها و مجموعه آثار وجودى انسان ها بازتاب طبیعى باورها و خصایل درونى آنهاست و تصحیح و تعالى و زیبایى آنها به صورت فراگیر و پایدار, جز با تصحیح و تکامل باورها و خصایل درونى امکان پذیر نیست.
در عین حال اعمال و رفتارها نیز در باورها و صفات تإثیر متقابل دارند و مثلا ممارست و تکرار هر چه بیشتر اعمال نیک و رفتارهاى خیر مى تواند باورها و صفات نشإت گرفته از آنها را تثبیت و تقویت کند; مثلا انفاق بیشتر, صفت سخاوت را راسخ تر مى کند و مداومت در نماز خاضعانه تر موجب قرب بیشتر و باور افزون تر به خدا مى شود.
رفتارها به نوبه خود موضوع احکام پنج گانه هستند که عبارت اند از واجب, مستحب, مباح, مکروه و حرام. خط ارزش و ضد ارزش به ترتیب در طیف این احکام قابل ترسیم است و مباح را نقطه صفر و صعود به طرف مستحب و واجب را قلمرو ارزش ها, و سقوط در امتداد مکروه و حرام را محدوده ضد ارزش ها مى توان ترسیم کرد.
مباحات تحت تإثیر غلبه هر یک از دو طرف طیف مزبور قابل الحاق به آنهاست. انسان مومن و متخلق به فضایل اخلاقى که زندگى دنیا را مسیر آخرت و حرکت در آن را براى رسیدن به لقإالله و قرب به او مى بیند, امورى از قبیل خوردن و خوابیدن (که ابتدائا از مقوله مباحات به شمار مىآیند) به عنوان ضرورت هاى مقدمى براى ادامه حیات به منظور سیر الى الله مى نگرند و بدین ترتیب مباحات حلال نیز به قلمرو واجبات و مستحبات پیوند مى خورند و مجموعه حرکات و اعمال آنها تبدیل به عبادت و مصداق: ((ان صلوتى و نسکى و محیاى و مماتى لله رب العالمین))(3) مى شوند.
براساس این بینش تمام رفتارهاى فردى و اجتماعى جامعه اسلامى صبغه و محتواى عبادى مى یابند و از خواص عبادت برخوردار مى شوند و از آن جا که در این فرض اعمال و رفتارهاى انسان نشإت گرفته از ایمان و باور قلبى او به خدا است. هرچه درجات ایمان بالاتر باشد, به همان نسبت عمل از کیفیت و محتواى برتر و شکل و قالب زیباتر و استوارتر برخوردار مى شود و در عین حال با پیوند عمل به مبدإ لایزال, جاودانه و آثار جاودانه مى یابد در این قلمرو دیگر اثرى از ضد ارزش ها و گناهان و مکروهات یافت نمى شود, اسراف و تبذیرها جاى خود را به صرفه جویى, و نیز مصرف گرایى و تجمل پرستى و زندگى پرخرج و ریخت و پاش جاى خود را به تولید و بازدهى بیشتر و ساده زیستى مى دهد. پرکارى و تلاش خستگى ناپذیر به جاى تن پرورى و کم کارى مى نشیند و سرهم بندى و تدلیس به محکم کارى و صداقت تبدیل مى شود و نظم و انضباط و قانون مندى به جاى بى نظمى و قانون شکنى قرار مى گیرد و... و در یک جمله خودمحورى, خودپرستى و خودخواهى به خداخواهى و خداپرستى تبدیل مى شود و در پرتو آن عشق به جامعه و خدمت به مردم و روحیه ایثار و فداکارى فضاى جامعه اسلامى را فرا مى گیرد.
آنچه ذکر شد اشاره اى گذرا به گوشه هایى از فرهنگ اسلامى بود و در نگاهى عمیق تر به مبانى فرهنگ اسلامى درمى یابیم که فرهنگ اسلامى منطبق است با هر آنچه انسان را به کمال غایى سوق مى دهد; که چیزى جز عبادت و پرستش حق نیست, زیرا:
آفریدگار, فلسفه خلقت انسان را فقط و فقط رسیدن به مقام عبودیت و تنها راه کمال را در عبادت خود قرار داده است: ((ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون))(4) و تنها انسان را به یک امر فرمان داده است و آن هم پرستش او است: ((و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین))(5) و یگانه صراط استوارى که انسان را به کمال مطلوب مى رساند; عبادت خود دانسته است: ((و ان اعبدونى هذا صراط مستقیم))(6) و انسان را فقط به پیمودن راه مستقیم فرمان داده و از پیمودن راه هاى دیگر نهى فرموده است: و ان هذا صراطى مستقیما فاتبعوه و لاتتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله)).(7)
در مکتب توحید نه سخن از ((من)) است که زیربناى فرهنگ غربى و اگزیستانسیالیزم و سرمایه دارى است و نه ((ما)) که مدعاى مکتب سوسیالیستى است که هر دو شرک است, بلکه کانون و اساس همه امور ((خدا)) است: ((در خلوت مستان نه منى هست و نه مایى))(8)
در این نگرش, من و ما هر کدام جایگاه صحیح و مطلوب خود را مى یابد و رابطه آن دو به بهترین وجه ممکن شکل مى گیرد.
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازاوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
و عبادت که اوج تواضع و فروتنى و فرمان بردارى در پیشگاه خالق یکتاست, بازتابى از میزان شناخت و معرفت و ایمان به اوست و فقط هر آنچه براى او و رضایت و قرب به او انجام شود مصداق عمل صالح است و جز آن خسران و تباهى است: ((ان الانسان لفى خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات;(9) و آنچه وراى هدایت وحى و حق است ضلالت و گمراهى است; ((فماذا بعد الحق الا الضلال.))(10)
خلاصه آن که اگر پذیرفتیم علت وجودى انسان پرستش حق است و فقط با پیمودن صراط مستقیم عبودیت حق است که انسان به کمال نایل مى شود و دست تواناى آفریدگار هستى در نهاد انسان, فطرت پرستش حق و گرایش به سوى جمال, کمال, علم, عزت و قوت مطلق و کشش به سرچشمه تمام خوبى ها و کمالات; یعنى خداوند متعال را تعبیه فرموده است و بالتبع اگر قبول کردیم که هر آنچه انسان را از پیمودن این راه باز دارد فسق و خروج از مسیر کمال انسان و ضلالت است و منتهى به سقوط و انحطاط انسان مى شود, مى توانیم با محک زدن تمام امور و کارها با این اصل آنها را مورد ارزیابى قرار دهیم تا میزان انطباق و عدم انطباق آنها با فرهنگ اسلامى مشخص شود. با این شاخص مى توان مثلا در مقوله هنر مرز بین موسیقى, فیلم و تئاتر حرام و غیر حرام را تشخیص داد و مصداق فرهنگى و ضد فرهنگى بودن آنها را دریافت.
اگر مجموعه راهبردها و تشکیلات و روش هاى نظام ادارى کشور با چنین نگرشى ترسیم شود, ممکن است ضرورت تحول گسترده و عمیقى در نظام ادارى کشور به وجود آید.

پاورقی ها:پى نوشت ها: 1 ) سوره توبه(9) آیه103. 2 ) سوره جمعه(62), آیه2. 3 ) سوره انعام(6), آیه162. 4 ) سوره ذاریات(51), آیه56. 5 ) سوره بینه(98), آیه5. 6 ) سوره یس(36), آیه61. 7 ) سوره انعام(6), آیه153. 8 ) دیوان امام خمینى, ص187. 9 ) سوره العصر(103), آیه 3 ـ2. 10 ) سوره یونس(10), آیه32.