حقیقت تإویل قرآن







تإویل و تفسیر قرآن
واژه ((تإویل)) به معناى توجیه سخن متشابه به کار مى رود و بر وزن ((تفعیل)) و از ماده ((اول)) مى باشد. ((اول)) در لغت به معناى رجوع و بازگشت است. دلیل این نام گذارى این است که شخص تإویل کننده, هنگامى که براى سخن متشابه معناى معقولى را بیان مى دارد, در حقیقت مهار لفظ را به دست مى گیرد و آن را به سوى معناى درستى که ارائه مى دهد, باز مى گرداند, به همین خاطر در نیکو نشان دادن عملى که شبهه انگیز است نیز واژه تإویل کاربرد دارد. همان گونه که در داستان حضرت خضر و موسى ـ علیهما السلام ـ کلمه تإویل در ضمن آیات شریف قرآن مجید آمده است: ((قال هذا فراق بینى و بینک سإنبئک بتإویل ما لم تستطع علیه صبرا;(1) گفت اینک هنگام جدایى من و توست. به زودى تو را از تإویل آنچه نتوانستى درباره آن صبر کنى آگاه خواهم ساخت.))
هنگامى که حضرت موسى(ع) در برابر کارهاى شگفت انگیز خضر(ع) نظیر شکستن کشتى و قتل پسر بچه, طاقت نیاورد و زبان به اعتراض گشود, خضر(ع) گفت: به زودى تو را به راز کارهایم, که موجب شک و بدگمانى تو درباره من گردید و بر من ایراد گرفتى, آگاه خواهم ساخت.
بنابراین هر لفظ یا عملى که ((متشابه)) باشد, وقتى براى آن, توجیه خردپسندى وجود داشته باشد, این توجیه هرآینه تإویل آن لفظ یا عمل خواهد بود.
از آنچه گفتیم تفاوت بین ((تإویل)) و ((تفسیر)) نموده مى شود: تفسیر ابهام هایى را که درباره لفظ وجود دارد, توضیح مى دهد و برطرف مى سازد و تإویل شبهات و تردیدهایى را که لفظ متشابه به وجود مىآورد, خردمندانه توجیه مى کند و از ذهن شنونده مى زداید.
معناى اصطلاحى دیگرى نیز براى تإویل وجود دارد و آن معناى باطنى آیات کتاب خداست, بدان گونه که هرگاه آیه اى به خودى خود ظاهر در معنایى نباشد, ما با دلایل و قراین خارجى به آن دست مى یابیم. به همین خاطر معناى درونى آیات را باطن قرآن مى گویند, همان گونه که تفسیر معناى ظاهرىاش را ظاهر قرآن گفته اند. بر طبق چنین برداشتى ((تفسیر)) هر آیه, معناى ظاهرى آن است و ((تإویل)) معناى درونى و باطنى آیه است.
تإویل به معناى اخیر, درباره همه آیات قرآن وجود دارد چنان که در روایت آمده است: ((ما فى القرآن آیه الا و لها ظهر و بطن; هیچ آیه اى در قرآن نیست مگر آن که داراى ظاهر و باطن است.))
از امام محمد باقر ـ علیه السلام ـ در این باره پرسیدند, فرمود: ((ظهره تنزیله و بطنه تإویله, منه ما قد مضى و منه ما لم یکن, یجرى کما یجرى الشمس والقمر;(2) ظاهر قرآن تفسیر آن است و باطنش تإویل آن, بعضى از معانى آیات مربوط به گذشته و برخى مربوط به چیزى است که هنوز اتفاق نیفتاده است, قرآن در حرکت است همان گونه که خورشید و ماه در حرکتند.))
در روایتى دیگر از امام باقر ـ علیه السلام ـ نقل است که فرمود: ((ظهر القرآن الذین نزل فیهم و بطنه الذین عملوا بمثل اعمالهم;([ (3مقصود از] ظاهر قرآن آنانند که آیات در مورد ایشان نازل شده است و[ مقصود از] باطن قرآن کسانى هستند که اعمال آنان همانند اعمال دسته اول است.))
کلمه ((تنزیل)) در گفتار امام ـ علیه السلام ـ به معناى تفسیر مى باشد. بنابراین هر آیه اى داراى شإن نزولى است که معناى اولى آیه را که اینک زمان آن گذشته است, آشکار مى سازد که به آن ((سبب نزول)) گفته مى شود و تفسیر کننده قرآن از شناخت سبب نزول آیات, بى نیاز نیست, چرا که دانستن علت نزول آیه اى, ابهام آن را برطرف مى سازد, چنان که درباره آیاتى نظیر آیه نسىء (توبه, 37) و آیه گناه ندانستن سعى بین صفا و مروه (بقره, 158) و آیه نهى از داخل شدن به خانه ها از پشت آنها (بقره, 189) و بسیارى آیات دیگر, همین امر صادق است.
با وجود این, هر آیه از قرآن داراى یک معناى عام و ثابت و همیشگى است که بدان پیوند دارد و بدین سبب همه انسان ها را در تمامى زمان ها در بر مى گیرد و این معناى باطنى همان ((تإویل)) کتاب خداست که آن را جز کسانى که در علم الهى راسخ و پایدارند, نمى شناسند. اگر آیات داراى چنین معناى عام باطنى نبودند با گذشت زمان ارزش خود را از دست مى دادند.
امام باقر ـ علیه السلام ـ با توجه به همین امر مى فرماید: ((اگر آیه اى از کتاب خدا وقتى درباره مردمى نازل مى گشت, تنها مربوط به همان افراد بود, با مردن آن افراد آن آیه نیز مى مرد و در این صورت از قرآن چیزى باقى نمى ماند ولیکن قرآن بدین گونه نیست بلکه آغاز آن با پایان آن پیوند مى خورد و همخوانى دارد تا زمانى که زمین و آسمان ها برپا هستند و درباره هر قومى آیه اى است که آن را تلاوت مى کنند و آنان نسبت به معناى آن آیه نیک کردار یا بدکردارند.))(4)
روایت صحیح از رسول خدا(ص) رسیده است که فرمود: ((در میان شما کسى است که به خاطر تإویل قرآن جهاد مى کند, همان گونه که من به خاطر تنزیل قرآن جهاد کردم و آن شخص على بن ابى طالب ـ علیهماالسلام ـ است)).(5)
مى دانیم که رسول خدا(ص) براى عمل بر طبق آیات کتاب خدا در هر مورد خاصى که نازل شده بودند با مشرکان جنگید و على بن ابى طالب(ع) براى عمل بر طبق معناى عام آیات الهى با منافقان که همچون مشرکان بودند نبرد کرد.
حال با توجه به آنچه گفتیم تإویل چند آیه را که به آنها اشارتى رفت, بیان مى نماییم: ((و لیس البر بإن تإتوا البیوت من ظهورها ولکن البر من اتقى و إتوا البیوت من ابوابها واتقوا الله لعلکم تفلحون;(6) نیکى آن نیست که از پشت به خانه هایتان وارد شوید, بلکه نیکى این است که کسى تقوا پیشه کند و از در خانه ها به آنها وارد گردید و از خداوند بپرهیزید, باشد که رستگار شوید.))
این آیه به خاطر رد یک عادت جاهلى نازل شده است که بر طبق آن در زمان جاهلیت هر گاه مردى احرام حج مى بست, در عقب خانه خویش نقبى به بیرون مى زد که تنها از طریق آن به خانه وارد و یا خارج مى شد. الان که از اعراب جاهلى اثرى نمانده, این عادت نکوهیده نیز از میان رفته است, اما با وجود این, آیه شریفه از معنا خالى نشده است بلکه معناى عام دارد که به وسیله آن, به جاى آوردن هر عملى را از غیر راه معقول, مورد نهى قرار مى دهد. این نهى عام همان تإویل آیه مى باشد که آیه آن را در بر دارد و در همه زمان ها بایست بدان عمل کرد.
آیه دیگر: ((قل إرإیتم ان اصبح ماوکم غورا فمن یإتیکم بمإ معین;(7) بگو: به من خبر دهید اگر آب هاى (سرزمین) شما به زمین فرو رود چه کسى برایتان آب خوش گوار خواهد آورد.))
این آیه را مى توان به یارى آیه اى دیگر از کتاب خدا تفسیر کرد: ((انزل من السمإ مإ فسلکه ینابیع فى الارض ثم یخرج به زرعا مختلفا الوانه;([ (8آیا ندیده اى که خداوند] از آسمان آبى فرستاد که آن را به صورت چشمه هایى در زمین جارى ساخت, سپس با آن کشتزارى با رنگ هاى گوناگون به وجود آورد.))
معناى این آیه مناسب همان معنایى مى باشد که ظاهر الفاظ آیه (الملک, 30) بر آن دلالت مى کند, لیکن در تإویل آیه سوره الملک آمده است: هرگاه حجتى از حجت هاى خدا را که از سرچشمه گواراى دانش آنها سیراب مى شوید, از دست دهید, پس کیست آن که حجتى دیگر در میان شما برانگیزاند. تا در مسیر زندگى هدایتتان کند.
این معناى باطنى آیه شریفه است و احدى را جرإت این نیست که آیات قرآنى را بدین گونه معنا کند مگر این که از زبان معصومین ـ علیهم السلام ـ آن را نقل نماید.
استعاره گرفتن ((چشمه آب)) براى هدایت حجت هاى خداوند, کاملا مناسب است, زیرا همان گونه که آب, اصل حیات مادى مى باشد, همان طور هدایت ربانى اصل حیات با سعادت اخروى است.

معانى تإویل
خلاصه آنچه درباره حقیقت تإویل گفتیم این است که تإویل در دو مورد استفاده مى شود:
اول: در توجیه متشابه; خواه سخنى متشابه یا آن که عملى شبهه انگیز باشد و تإویل بدین معنا تنها مربوط به آیات متشابه است.
دوم: در معناى دیگرى که براى کلام است که ما از آن با ((معناى باطنى)) یاد مى کنیم و مقابل معناى اولى کلام مى باشد که به آن معناى ظاهرى مى گفتیم. تإویل به این معنا تمامى آیات قرآن مجید را در بر مى گیرد, چرا که براى قرآن مجید ظاهر و باطنى است و چه بسا داراى هفت بطن باشد.
بنابراین روشن گشت که تإویل بر طبق هر دو اصطلاح بالا عبارت است از معنا و مفهومى که پوشیده است و ظاهر کلام بر آن دلالتى ندارد و براى برطرف شدن این مشکل, نیازمند آنیم که از سخنى دیگر که دلالت روشنى بر این معناى پوشیده دارد, یارى بطلبیم.

نظریات مخالف
1ـ ابن تیمیه معناى غریبى را براى تإویل مطرح نموده و پنداشته است که شناخت تإویل یک شىء, یعنى آشنا شدن با وجود عینى آن. وى مى گوید: ((به درستى که هر شىء داراى دو وجود است: عینى و ذهنى. کلام, عبارت است از الفاظى که در فکر داراى مفهومند و با خط نگاشته مى شوند. هرگاه ما از سخنى آگاه مى شویم و معناى آن را در ذهن خود تصور مى کنیم این همان مرتبه زبانى کلام است و با وجود حقیقى خارجى آن تفاوت دارد; براى مثال وقتى که یهودیان و مسیحیان در کتاب هاى خود توصیف حضرت محمد(ص) را مى خوانند و از خلقیات وى و کارهایى که انجام مى دهد آگاه مى شدند, این همان مرتبه شناخت کلام و دانستن معنا و تفسیر آن بود و اما تإویل گفته هاى تورات و انجیل همان وجود عینى و خارجى مبارک پیامبر اکرم(ص) است که بعدا پروردگار وى را به رسالت برانگیخت. بنابراین شناخت وجود عینى مفهوم یک کلام, یعنى شناخت تإویل آن)).
((مثال دیگر: هرگاه انسان درباره حج و مشعر و منى اطلاعاتى را کسب کرد و معناى این واژگان را دریافت در حالى که هنوز این مکان ها را به چشم ندیده است, وقتى که خود از نزدیک آنها را مشاهده مى کند در حقیقت از تإویل آنچه قبلا شنیده بود, آگاه مى گردد.))(9)
2ـ علامه طباطبایى ـ قدس سره ـ در برداشتى شبیه این که گفتیم, بر این باور است که تإویل, معنا و مدلول لفظ نیست بلکه از مقوله وجود خارجى مى باشد, که همان ((واقعیت عینى)) است که کلام لفظى از آن تعبیر آورده مى شود. وى مى فرماید: سخن حق در معناى تإویل آن است که بگوییم: تإویل همان واقعیت حقیقى خارجى مى باشد که آیات قرآن مجید, چه آن جا که حکمى را تشریع مى کند یا پند و اندرز مى دهد یا حکمتى را به انسان ها مىآموزد, درباره آن سخن مى گوید. تإویل بدین معنا براى همه آیات قرآن وجود دارد و در هر حال تإویل از قبیل مفهوم و مدلول الفاظ نیست بلکه از امور عینى خارجى است و بلند مرتبه تر است از این که به دام الفاظ گرفتار آید. در وراى آنچه ما از قرآن کریم مى خوانیم و درباره آن مى اندیشیم حقیقتى وجود دارد که نسبت به الفاظ قرآن مانند روح نسبت به جسد و ((متمثل)) نسبت به ((مثال)) مى باشد و این حقیقت خارجى از سنخ الفاظ و معانى نیست و همان است که از آن با عنوان ((کتاب حکیم)) یاد مى شود و ما نیز آن را ((تإویل)) مى نامیم و بدین جهت است که طبق فرموده قرآن جز پاکان کسى را به آن دسترسى نیست; خداى تعالى مى فرماید: ((انه لقرآن کریم فى کتاب مکنون لایمسه الا المطهرون;(10) به درستى که این قرآنى ارجمند است, در کتابى محفوظ که جز پاکان بر آن دسترسى ندارند.))
((بل هو قرآن مجید فى لوح محفوظ;(11) بلکه آن قرآنى بلند مرتبه است; که در لوحى محفوظ جاى دارد.))
((انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون و انه فى ام الکتاب لدینا لعلى حکیم;(12) ما آن را قرآنى عربى قرار دادیم باشد که خردمندانه بیندیشید; و آن در کتاب اصلى[ لوح محفوظ] پیش ماست که والا مقام و حکیمانه است.))
این آیات, دلالت مى کند که قرآنى که بر پیامبر(ص) نازل شده, در نزد خداوند حقیقتى است که بلند مرتبه و حکیمانه تر از آن است که عقول را بدان دسترسى باشد و بتوان آن را تقطیع کرد و فصل فصل قرار داد اما از آن جا که خداى تعالى را به بندگان رحمت و عنایتى است آن را به صورت کتابى قابل خواندن درآورده و لباس عربیت به آن پوشانده است, باشد که ایشان معناى آن را درک کنند, زیرا مادامى که قرآن در ((لوح محفوظ)) جاى داشت, بندگان راهى براى درک و شناخت آن نداشتند.
خداى تعالى مى فرماید: ((کتاب إحکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر;(13) کتابى است که آیه هاى آن استحکام یافته و سپس به تفصیل از جانب خداوند حکیم و آگاه بیان شده است.))
((احکام)) در آیه یعنى این که قرآن در نزد خداوند داراى خلل و تفصیلى نیست. تفصیل بدین معناست که قرآن فصل فصل و آیه آیه شود و بر رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ نازل گردد.(14)

نقد دیدگاه ابن تیمیه
شاید آنچه را که ابن تیمیه, حقیقت پنداشته ناشى از این باشد که وى ((مصداق)) را با ((تإویل)) اشتباه گرفته است ولکن تاکنون مشاهده نشده است که کسى وجود عینى خارجى را ((تإویل)) بنامد, زیرا بنابر اصطلاح منطقى به وجود عینى ((مصداق)) گفته مى شود و مى دانیم که هر لفظ داراى مفهومى است که عبارت است از آنچه ذهن ما آن را در هنگام شنیدن لفظ تصور مى کند و نیز هر لفظ را مصداقى در خارج است که مفهوم ذهنى لفظ با آن انطباق دارد مثلا ((سیب)) داراى مفهومى است که همان وجود ذهنى تصورى آن مى باشد و هم چنین داراى مصداقى است که عبارت است از وجود عینى خارجى که صاحب آثار و خواص طبیعى مى باشد و تا به حال ندیده ایم که فردى وجود عینى خارجى سیب را تإویل آن بنامد.
منشإ اشتباه ابن تیمیه ماده لغویى است که تإویل از آن مشتق شده است, اصل لغت تإویل ((آل)) به معناى ((رجع)) مى باشد و ((مآل الامر)) یعنى ((ما یوول الیه امر الشىء)) (آنچه که امر شىء بدان باز مى گردد) و در این آیه قرآن, تإویل به همین معنا استعمال شده است: ((هل ینظرون الا تإویله یوم یإتى تإویله یقول الذین نسوه من قبل قد جإت رسل ربنا بالحق فهل لنا من شفعإ;(15) آیا آنان جز در انتظار تإویل آن هستند, روزى که تإویل آیات الهى فرا رسد کسانى که قبلا آن را از یاد برده بودند, خواهند گفت: فرستادگان پروردگارمان حق را آورده بودند, حال آیا شفیعانى براى ما یافت مى شود.))
انتظار معاندان براى چیست آنان منتظرند تا تإویل آنچه را پیامبران(ع) وعده مى دادند به چشم ببینند, یعنى همان چیزى که در خارج اتفاق خواهد افتاد و چه بسا روزى را که منتظر آن هستند فرا رسد و آن گاه دیگر فرصت از دست رفته است و پشیمانى را سودى نیست.
این تذکر لازم است که کاربرد واژه تإویل در ((تعبیر خواب)) از معناى دومى که ما ذکر نمودیم (معناى باطنى) گرفته شده است, زیرا تعبیر خواب, باز نمودن معناى پنهانى است که آن را نمى شناسند مگر آنان که از موهبت دانش برخوردارند در قرآن مجید, در هشت آیه از سوره مبارکه یوسف: 6, 21, 36, 37, 44, 45, 100 و 101, تإویل به معناى تعبیر خواب استعمال شده است.
در پنج آیه تإویل به معناى ((مآل الامر; آنچه امر شىء بدان باز مى گردد)) به کار رفته است آن آیات عبارتند از: نسإ ;59 اسرإ, ;35 اعراف, 53 (تکرار شده است) و یونس,39.
تإویل در چهار جاى قرآن مجید به معناى ((توجیه متشابه)) است: آل عمران, 7 (تکرار شده است); کهف, 78 و 82.
استعمال تإویل به معناى ((باطن قرآن)) در روایات ـ چنان که گذشت ـ به چشم مى خورد و همان طور که یادآورى نمودیم تإویل در ((تعبیر خواب)) نیز از همین معنا گرفته شده است.
این معانى ((تإویل)) بود که در هفده جاى قرآن مجید به کار رفته است و در هیچ کدام از آنها به معناى عین خارجى نیست.

نقد دیدگاه علامه طباطبایى (ره)
سخن علامه طباطبایى ـ قدس سره ـ نیز توجیه صحیحى را براى آنچه از وى نقل شد به دست نمى دهد بلکه یک برداشت عرفانى نااستوار مى نماید که از شخصیتى مانند وى کمتر مشاهده شده و باعث شگفتى است.
پیش از آن که دلیل ضعیف بودن ادعاى ایشان را بیان نماییم, لازم است این نکته را بدانیم که ((لوح محفوظ)) چیزى نیست که داراى وجودى مستقل بوده باشد; همانند ظرفى یا لوحى و یا مکان خاصى که مادى یا معنوى باشد, بلکه مقصود از ((لوح محفوظ)) همان علم ازلى پروردگار متعال است که تغییر و تبدیلى در آن راه نمى یابد و به آن ((کتاب مکنون)) و ((ام الکتاب)) هم گفته مى شود و گاه با غیر این دو تعبیر از آن یاد مى گردد که مفاد همه این تعابیر عبارت است از علم غیر قابل دسترس خداوند تعالى که هرگز کسى از چند و چون آن آگاهى نمى یابد.
اما این که در آیه سوره زخرف آمده بود: ((و انه فى ام الکتاب لدینا لعلى حکیم)) بدین معنا نیست که براى قرآن وجود دیگرى را در ظرف ((ام الکتاب)) اثبات نماید. آنچه باعث این برداشت اشتباه شده کلمه ((لدینا)) است که این توهم را دامن مى زند که قرآن کریم در مکانى خاص, پیش خداى تعالى است, در صورتى که مقصود آیه این است که قرآن کریم مقامى ارجمند در نزد پروردگار و علم ازلى او دارد و این که از علم خداوند با تعبیر ((ام الکتاب)) یاد شده به این مناسبت مى باشد که علم خداوند تعالى مصدر و اصلى است که قرآن کریم از آن صادر و جدا گردیده است.
آیات سوره واقعه: ((انه لقرآن کریم فى کتاب مکنون لایمسه الا المطهرون)) هم به این معناست که قرآنى که در دست مردم قرار دارد, نازل شده از ((کتاب مکنون)) است که در علم ازلى پروردگار متعال, جاویدان خواهد ماند. همین معنا با صراحت بیشترى لیکن با تعبیر دیگرى در قرآن کریم وجود دارد: ((انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون;(16) هر آینه ما این قرآن را نازل کرده ایم و یقینا نگاهبان آن خواهیم بود.))
آیه ((لایمسه الا المطهرون)) یعنى هیچ کس به کنه معناى قرآن راه نمى یابد. و با آن حقیقتا راهنمایى نمى گردد, مگر آنان که جانهایشان از کژى و انحراف پیراسته است, چنان که در سوره بقره همین معنا آمده است: ((ذلک الکتاب لاریب فیه هدى للمتقین;(17) این کتابى است که در[ حقانیت] آن تردیدى نیست و مایه هدایت تقواپیشگان است.))
و آیات سوره بروج: ((بل هو قرآن مجید فى لوح محفوظ)) یعنى مقام قرآن کریم بسى رفیع مى باشد و در علم خداوند تعالى مقدر گردیده است که این کتاب شریف از توطئه خائنان و دستبرد کژاندیشان در امان ماند و براى همیشه از هرگونه گزندى محفوظ باشد.
گفتنى است که ما از بیان همه آیاتى که در این مقام بدان استدلال شده است, خوددارى ورزیدیم تا در آینده چون فرصتى براى تفسیر آن آیات دست دهد ـ ان شإ الله ـ درباره دلالت آنها سخن گوییم.
در هر حال چنان چه بپذیریم که جداى این قرآنى که در دست ماست قرآن دیگرى هست که داراى وجود مستقل مى باشد, این پرسش روى مى نماید که چه فایده منحصر به فردى از وجود چنین قرآنى ناشى خواهد گشت!؟ آیا کسانى هستند که به آن عمل کنند؟ یا آن که مى گویند این قرآن براى زمان دیگرى تدارک دیده شده است, همان طور که غلات براى زمان خشک سالى ذخیره مى گردند! و اموال جهت روز نیازمندى و تنگ دستى پنهان مى شوند.
پرسش دیگر این که چه چیز این حضرات را وادار نموده است که این قرآن ذخیره! را ((تإویل)) و وجود عینى قرآنى که در اختیار ماست, نام گذارند و آیا صحیح است, هرگاه براى یک چیز دو وجود باشد: وجودى نازل شده و وجودى محفوظ مانده, ما وجود دومى را تإویل وجود اولى بنامیم!؟
تنها سخنى که مى توان گفت این است که چنین ادعایى برخاسته از ذوقیات عرفانى است که در میدان مجادله و استدلال تاب نخواهد آورد, یا یک استحسان عقلى مجرد است!
پاورقی ها:پى نوشت ها: 1 ) کهف (18) آیه78. 2 ) بصائر الدرجات, ص;195 بحارالانوار, ج92, ص97, شماره 64. 3 ) تفسیر العیاشى, ج1, ص;11 بحارالانوار, ج92, ص94, شماره 46. 4 ) تفسیر العیاشى, همان, ص10, شماره ;7 الصافى, ج1, ص14. 5 ) تفسیر العیاشى, همان, ص15 ـ 16, شماره 6. 6 ) بقره (2) آیه189. 7 ) ملک (67) آیه30. 8 ) زمر(39) آیه21. 9 ) فى تفسیر سوره التوحید, به نقل رشید رضا در تفسیر المنار, ج3, ص195. 10 ) واقعه (56) آیه هاى 77 ـ 79. 11 ) بروج (85) آیه هاى 21 ـ 22. 12 ) زخرف (43) آیه هاى 3ـ 4. 13 ) هود (11) آیه1. 14 ) المیزان, ج5, صفحه هاى 25, 45, 49, 54, 55. 15 ) اعراف (7) آیه53 16 ) حجر (15) آیه9. 17 ) بقره (2) آیه2.