بعثت یا طلوع خورشید اسلام







اشاره
سال هاى طولانى اى بود که مردم جهان به خصوص مردم جزیره العرب از نور مستقیم خورشید نبوت دور شده بودند, و در تاریکى هاى جهل و گمراهى و خرافات غوطه مى خوردند. آنان همچون گله بى چوپان در کوه و دشت, در برابر درندگان خون آشام, حیران و سرگردان بودند, بلاهاى خانمان سوزى تار و پودشان را مى سوزانید; بلاهایى مانند: امتیازات طبقاتى و قبیلگى, ناامنى و جنگ, انحراف جنسى و بى عفتى, دخترکشى و انسان کشى, ظلم بى حساب به زنان, بت پرستى, خرافات و بیهوده گرایى, پوچى و بى محتوایى زندگى, لجاجت و یکدندگى, بهره کشى و تبعیض و انواع جنایات و نامردمى ها, که هر کدام ضربه سختى بر انسانیت و جامعه انسانى وارد ساخته بود.
امیرمومنان على(ع) اوضاع جاهلیت را این گونه توصیف مى فرماید:
((ثمرها الفتنه و طعامها الجیفه و شعارها الخوف, و دثارها السیف; میوه درخت جاهلیت, فتنه و آشوب بود, غذاى مردم آن, مردار گندیده بود, لباس زیرینشان ترس, و لباس رویینشان شمشیر بود.))(1)

وضعیت عربستان پیش از بعثت
گرچه همه نقاط جهان مانند چین, روم, ایران, مصر و هند در لجنزارهاى جهل, خرافات و گمراهى ها غوطه ور بودند, ولى در عین حال هر یک از آن ها از تمدن نسبى برخوردار بودند اما مردم جزیره العرب هیچ گونه تمدنى نداشتند, مثلث شوم ناامنى, دخترکشى و بى عفتى در سطح وسیع, منشإ تباهى هاى فراوانى شده بود به طورى که از انسانیت تنها نامى وجود داشت, و زندگى بشر از زندگى حیوانات درنده و شهوت خو, بدتر و پست تر شده بود.
امیرمومنان على(ع) در بیان وضعیت جهان, به ویژه جزیره العرب مى فرماید:
((ارسله على حین فتره من الرسل, و طول هجعه من الامم, واعتزام من الفتن, و انتشار من الامور, و تلظ من الحروب, والدنیا کاسفه النور, ظاهره الغرور, على حین اصفرار من ورقها, و ایاس من ثمرها, و اغوار من مائها, قد درست منار الهدى, و ظهرت اعلام الردى; هنگامى خداوند مقام رسالت را بر عهده محمد (ص) نهاد که مدت هاى طولانى از بعثت پیامبران پیشین گذشته بود, ملت ها در خواب عمیقى فرو رفته بودند, فتنه و فساد, جهان را فرا گرفته بود, تباهى ها در میان مردم گسترش یافته, و آتش جنگ زبانه مى کشید, دنیا تاریک و پر از نیرنگ و فریب گشته بود, برگ هاى درخت زندگى به زردى گراییده, و از ثمره زندگى خبرى نبود, آب حیات انسانى در زمین فرورفته, منارهاى هدایت فرسوده و کهنه شده, و پرچم هاى هلاکت و تیره بختى آشکار گشته بود.))(2)
و در گفتار دیگر مى فرماید: ((شما اى گروه عرب, در زمان جاهلیت, زشت ترین مرام را داشتید و در بدترین وضع به سر مى بردید, در میان زمین هاى سنگلاخ, میان مارهاى پرزهر, آب لجن و سیاه مىآشامیدید, غذاى آلوده مى خوردید, خون یکدیگر را مى ریختید, و از خویشان دورى مى کردید, بت ها در میان شما نصب شده بودند, غرق در فساد بودید که خداوند توسط پیامبر اکرم(ص) شما را از آن همه انحرافات و گمراهى ها رهایى بخشید)).(3)

نمونه هایى از اوضاع عربستان قبل از بعثت
براى نمونه, ده نوع از خرافات و اعتقادهاى بیهوده جاهلیت را یادآور مى شویم, تا به حکم ((یعرف الاشیإ باضدادها; هر چیزى با مقایسه با ضدش شناخته مى شود)), نعمت عظیم بعثت پیامبر اسلام(ص) را بهتر بشناسیم.
1ـ مردم جاهلیت اعتقاد داشتند در یمن مردى به نام ((اساف)) عاشق زنى به نام ((نائله)) شد, هر دو به قصد زیارت کعبه آمدند, اطراف کعبه را خلوت دیدند, داخل کعبه رفتند و در همان جا با هم عمل منافى عفت (زنا) انجام دادند, روز بعد زائران, آن دو را جامد و مسخ شده دیدند, براى عبرت مردم, آن دو جماد را در میان کعبه نهادند, و به عقیده سخیف آنها, پس از مدتى آن دو جماد خدا شدند, و سزاوار پرستش گشتند!(4)
2ـ هنگام ورود به روستا به خاطر دفع نگرانى از ترس و وحشت, و ترس از بیمارى وبا و گزند دیو, در برابر دروازه ورودى روستا, ده بار صداى الاغ در مىآوردند و گاهى این کار را با آویختن استخوان روباهى به گردن خود, انجام مى دادند.
3ـ اگر دندان فرزند آنان مى افتاد, آن را با دو انگشت به سوى خورشید پرتاب کرده و خطاب به خورشید با عجز و لابه مى گفتند: ((اى خورشید! دندانى بهتر از این بده.))
4ـ هرگاه در بیابان هولناک گم مى شدند, پیراهن خود را وارونه مى پوشیدند, تا بدین وسیله راه را بجویند.
5ـ هنگام مسافرت, براى کسب اطمینان در مورد حفظ زنان از خیانت و بى ناموسى, نخى را بر ساقه یا شاخه درختى مى بستند, هنگام بازگشت, اگر آن نخ به حال خود باقى بود اطمینان مى یافتند که زن آنها خیانت نکرده, و اگر باز یا مفقود مى گردید, زن را به خیانت متهم مى نمودند.
6ـ زنى که بچه اش نمى ماند, معتقد بودند که اگر او هفت بار بر روى جنازه شخص بزرگى بایستد و آن را زیر پا قرار دهد, بچه اش باقى مى ماند.
7ـ به گردن مار گزیده و عقرب زده زیور آلات طلایى مىآویختند, و معتقد بودند که اگر به جاى طلا, مس و قلع همراه خود داشته باشد مى میرد.
8ـ اگر شخصى مى مرد به احترام او شترى را با شیوه بسیار دردناکى با طرز بى رحمانه در کنار قبر او زنده به گور مى کردند.(5)
9ـ دختران را به جرم این که دخترند, زنده به گور مى کردند(6) و هرگاه کسى به آنها خبر مى داد که همسرت دختر زاییده, از شدت ناراحتى, چهره اش سیاه(7) مى شد.
10ـ بى رحمى به جایى رسیده بود که فرزندان خود از پسر و دختر را از ترس فقر مى کشتند.(8)

وضع زنان در جزیره العرب
در عصر جاهلیت, در جهان به ویژه در عربستان, زن موجودى بین انسان و حیوان به شمار مىآمد, و آن چنان با زنان بدرفتارى مى شد, که هرگز با حیوانات چنین رفتار نمى شد, حیوانات را زنده در گور نمى کردند, ولى چنان که خاطر نشان شد, دختران نوزاد و کودک را زنده به گور مى کردند, و وقتى مى شنیدند که همسرشان داراى دختر شده, چهره شان از شدت شرم و ناراحتى, سیاه مى شد.
صعصعه بن ناجیه (جد فرزدق, شاعر اهل بیت) مرد شریف و نجیبى بود, در عصر جاهلیت با بسیارى از عادت هاى مردم جاهلى مخالفت مى کرد, او 36 دختر را خرید و از زنده به گور نمودن, نجات داد, پس از طلوع اسلام, او که اسلام را با جان و دل پذیرفته بود, ماجراى خریدن دختران را به عرض پیامبر اکرم(ص) رسانید, و در ضمن توضیح گفت: دو ناقه (شتر ماده) از من گم شد, براى پیدا کردن آن ها سوار بر جمل (شتر نر) شدم, در بیابانى آنها را پیدا کردم, هنگام بازگشت, دو خانه نظرم را جلب کرد, به آن خانه ها نزدیک شدم, دیدم در یک اتاق پیر مردى نشسته است, با او گرم صحبت بودیم, ناگهان از اتاق دیگر زنى صدا زد: ((زایید زایید!)) پیر مرد پرسید: چه زایید؟ زن پاسخ داد: دختر زاییده است. پیر مرد گفت: او را در خاک دفن کنید, گفتم او را نکشید من جان او را مى خرم, سپس دو ناقه و یک جمل را که بر آن سوار بودم دادم, تا آن دختر را نکشند, و در همه دوران عمرم 36 دختر, هر کدام را با دوناقه و یک جمل خریدم و نجات دادم. پیامبر(ص) فرمود: ((بسیار کار بزرگى انجام داده اى, اجرش در نزد خدا محفوظ است.))(9)
گوستاولبون مستشرق فرانسوى مى نویسد: ((شیوع عادت دخترکشى در جاهلیت را از مصاحبه ذیل که بین قیس, رئیس طایفه بنى تمیم, با حضرت محمد(ص) اتفاق افتاد مى توانید بفهمید:
((روزى قیس (بن عاصم) دید پیامبر(ص) یکى از دختران خود را روى زانو نشانده است, از او پرسید: این گوسفند بچه چیست که این چنین او را مى بویى؟ فرمود: این دختر من است. قیس گفت: سوگند به خدا من دخترهاى زیادى داشتم و همه را زنده به گور کردم و هیچ یک را این گونه نبوییدم. حضرت محمد(ص) فریاد زد: واى بر تو! خدا رحم را از دل تو خارج ساخته و قدر بهترین نعمت هایى را که خداوند به انسان عنایت کرده نشناختى.))(10)

ضرورت و اهمیت بعثت
جهان تاریک جاهلیت, براى طلوع خورشید هدایت, ثانیه شمارى مى کرد, همه چیز بیانگر ضرورت بعثت و نیاز به وجود آیین سازنده و رهایى بخش, و رهبر بزرگ, مدبر, نجات دهنده و دلسوز بود. در چنین وضع نابسامانى, لطف خدا شامل حال انسان هاى آن عصر و نسل هاى آینده شد, که محمد بن عبدالله(ص) را براى رهایى مردم به پیامبرى مبعوث فرمود.
پیامبرى که آخرین پیامبر بود, و کامل ترین آیین را آورد, و همه پیامبران پیشین در انتظار او بودند تا او بیاید و آیین توحید و نجات بخش خدا را کامل نماید و همه بشریت را از لجنزارهاى آلودگى, گناه و انحراف, رهایى بخشد.
با بعثت پیامبر اسلام, هم خورشید اسلام طلوع کرد, و هم شخصیت عظیم پیامبر(ص) متولد شد, در سراسر زندگى پیامبر(ص) روزى مبارک تر از روز بعثت نبود, روز تولد آن حضرت بیانگر تولد جسم او بود, گرچه مبارک بود, ولى روز بعثت, روز تولد شخصیت پیامبر(ص) بود که بسیار مبارک تر بود. و اگر روز هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه بسیار مهم بود, و به همین خاطر به پیشنهاد حضرت على(ع) آغاز تاریخ مسلمانان گردید,(11) مهم بودن هجرت از این رو بود که آرمان هاى بعثت پس از پشت سرگذاشتن سختى ها, تولد نو یافت, و آماده اجرا و بروز و ظهور و تعمیق و گسترش گردید. بنابراین باید گفت: خورشید شخصیت پیامبر اسلام(ص) نیز در چنین روزى تولد یافت.
براى درک ضرورت بعثت و عظمت آن, کافى است که به معنا و مفهوم بعثت در اسلام, توجه کنیم:
بعثت یعنى: سرآغاز مبارزه با هرگونه شرک و انحراف فکرى و عقیدتى و عملى, و هرگونه خرافات. بعثت یعنى: رستاخیز و به پاخاستن براى نجات انسان ها از زیر یوغ اسارت هاى فکرى, سیاسى و اجتماعى. بعثت یعنى: طاغوت زدایى, شرک زدایى, تنش زدایى و زدودن هرگونه عوامل و پیشینه هایى که موجب سقوط و عقب گرد خواهد شد.
بعثت یعنى انفجار نور درخشان الهى در میان ظلمت هاى متراکم گوناگون. بعثت یعنى تجلى حق, در برابر باطل و باطل پرستى, و نابودى هرگونه باطل و بیهوده گرایى. بعثت یعنى فرود صاعقه اى سوزان بر خرمن مفسدان, تبهکاران و نیرنگ بازان, و براندازى دام هاى شیطان, و عوامل و طرفداران شیطان.
بعثت یعنى تثبیت توحید ناب در تمام ابعادش, تثبیت وحى الهى و نبوت. بعثت یعنى برقرارى عدالت فردى و اجتماعى, و پیکار با هرگونه ظلم, تبعیض و بهره کشى هاى ظالمانه. بعثت یعنى برافراشتن پرچم حق در همه نقاط جهان, و واژگون سازى پرچم هاى باطل. بعثت یعنى همان عروه الوثقى نجات و پیروزى که به تعبیر قرآن در دو چیز خلاصه مى شود: تکفیر طاغوت و ایمان به خداى بزرگ;(12) همان عروه الوثقى اى که در تسلیم در برابر حق, و انجام کار نیک خلاصه مى شود.(13)
بعثت پیامبر اسلام(ص) یعنى تبیین تمام اهداف پیامبران و کتاب هاى آسمانى, و اجراى آن اهداف به طور کامل.

دورنمایى از آغاز بعثت
چهل سال از عمر پاک پیامبر(ص) مى گذشت, آن حضرت قبل از پیامبرى در هر ماه, چندین بار, در شب و روز, و در هر سال همه ماه رمضان بر فراز کوه سر به فلک کشیده حرا (که در شش کیلومترى شمال شرقى کعبه قرار گرفته بود) داخل غارى که بر فراز آن کوه بود, به عبادت و مناجات و راز و نیاز با خدا مى پرداخت, او آثار عظمت خدا را در آن جا مشاهده مى کرد, و همواره به تفکر و تإمل و عبادت خدا مشغول بود.(14) روز 27 رجب سال چهلم عام الفیل فرا رسید, پیامبر(ص) بر فراز کوه حرا در میان غار مخصوص آن جا, مشغول مناجات با خدا بود, ناگاه پیک وحى, جبرئیل امین بر آن حضرت نازل شد و این آیات آغاز سوره علق را همراه مژده رسالت, براى آن حضرت خواند:
((بسم الله الرحمن الرحیم اقرء باسم ربک الذى خلق خلق الانسان من علق اقرإ و ربک الاکرم الذى علم بالقلم علم الانسان ما لم یعلم; بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید, همان کس که انسان را از خون بسته اى خلق کرد, بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است, همان کسى که به وسیله قلم تعلیم داد, و به انسان آن چه را نمى دانست, آموخت.))
به این ترتیب آغاز وحى و بعثت, با نام خدا و با خواندن و قلم و علم و آموزش آمیخته با توحید, شروع شد و این واژه هاى زرین وحى, بیانگر آن است که بعثت یعنى: رستاخیز معنوى, و انقلاب در همه امور, که اساس آن انقلاب ها, انقلاب فرهنگى, و آگاهى بخشى در همه زمینه هاست.
پیامبر(ص) فرمود: پس از آن که آیات آغازین سوره علق بر من نازل شد, از فراز کوه حرا به سوى خانه حرکت کردم, در مسیر راه در وسط کوه حرا, صدایى را از جانب آسمان شنیدم که مى گفت: ((یا محمد انت رسول الله و انا جبرئیل; اى محمد! تو رسول خدایى و من جبرئیل هستم.))
به آسمان نگریستم, جبرئیل را دیدم که به طور استوار و ثابت, بر فراز افق ایستاده است, همچنان به او چشم دوخته بودم تا ناپدید شد.))(15)
از آن جا که پیامبر اکرم(ص) دوبار جبرئیل را دید, و وحى الهى را از آن امین وحى دریافت کرد, همین دو حادثه موجب فشار روحى سنگین براى آن حضرت گردید, با این که او از نظر روحى, بسیار قوى و نیرومند بود که شایستگى تحمل مسوولیت وحى را یافته بود, ولى چون آغاز کار بود, وقتى که جبرئیل را به صورت اصلى اش دید, اضطراب و خستگى فوق العاده اى در خود احساس کرد, از این رو به سوى خانه آمد, وقتى به خانه رسید, به همسرش حضرت خدیجه(س) فرمود: ((دثرینى; مرا بپوشان.)) خدیجه(س) او را پوشانید, پیامبر(ص) اندکى در خواب فرو رفت. در همین هنگام جبرئیل نزد آن حضرت آمد و آیات آغاز سوره مدثر را نازل کرد, که سه آیه نخست آن چنین است: ((یا ایها المدثر قم فانذر و ربک فکبر; اى در بستر خواب آرمیده, برخیز و انذار کن (و جهانیان را هشدار بده) و پروردگارت را بزرگ بشمار.)) پیامبر(ص) برخاست و به ابلاغ مإموریت خود پرداخت.(16)
پیامبر(ص) ماجراى بعثت و وحى را براى همسرش خدیجه(س) تعریف کرد, خدیجه(س) خشنود شد و گفت: ((خدا تو را یارى خواهد کرد.)) خدیجه(س) ماجرا را به عمو زاده اش ((ورقه بن نوفل)) که از دانایان عرب و از مسیحیان و سرشناس بود بازگو کرد, و گفتار پیامبر(ص) را براى او بیان نمود, ورقه گفت: قدوس قدوس, والذى نفس ورقه بیده لئن کنت صدقتینى یا خدیجه, لقد جائه الناموس الاکبر...; خداوند پاک و منزه است, سوگند به کسى که جان ورقه در دست او است, اگر مرا اى خدیجه, تصدیق مى کنى, ناموس اکبر (فرشته بزرگ وحى) بر او نازل مى شود, که بر موسى(ع) نازل مى شد, او پیامبر این امت است, به او بگو ثابت و استوار باش.))
خدیجه(س) به خانه بازگشت و گفتار ورقه را به رسول خدا(ص) ابلاغ نمود.(17)

نگاهى به انگیزه ها و اهداف بعثت
با بررسى آیات قرآن و روایات پیامبر(ص) و امامان(ع) به دست مىآید که انگیزه بعثت و اهداف آن در دو پایه خلاصه مى شود: 1ـ نفى معبودهاى باطل و عوامل سقوط. 2ـ پیمودن راههاى تکامل در ابعاد گوناگون که اساس آن اعتقاد به یکتایى و بى همتایى خداست.
ولى در پرتو تجزیه و تحلیل آیات و روایات, مى توان به ده انگیزه و هدف از اهداف و انگیزه هاى بعثت اشاره کرد که عبارتند از:
1ـ اتمام حجت, چنان که در آیه 165 سوره نسإ مى خوانیم: ((رسلا مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس على الله حجه بعد الرسل; پیامبرانى که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند, تا بعد از این پیامبران, حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند (و بر همه اتمام حجت شود).))
2ـ رفع اختلاف, چنان که در آیه 213 سوره بقره مى خوانیم: ((کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه; مردم در آغاز یک دسته بودند و تضادى در میانشان وجود نداشت, به تدریج جوامع و طبقات پدید آمد, و اختلافات و تضادهایى در میان آن ها رخ داد در این حال خداوند پیامبران را برانگیخت, تا مردم را بشارت و بیم دهند, و کتاب آسمانى که به سوى خود دعوت مى کرد, با آنها نازل نمود, تا در میان مردم در آن چه اختلاف داشتند, داورى کند.))
3ـ قیام به عدالت, چنان که در آیه 25 حدید مى خوانیم: ((لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط; ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم, و با آنها کتاب (آسمانى) و میزان (شناسایى حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم, تا مردم قیام به عدالت کنند.))
4ـ آزادى و آزادگى, و رهایى از امور بیهوده و خرافات, چنان که در آیه 157 سوره اعراف مى خوانیم: ((الذین یتبعون الرسول النبى... و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التى کانت علیهم; کسانى که از فرستاده خدا پیامبر(ص) پیروى مى کنند... پیامبرى که بارهاى سنگین و زنجیرهایى را که بر آنها بود (از دوش و گردنشان, برمى دارد.)) منظور از زنجیر در این جا عبارت است از: زنجیر جهل و نادانى, بت پرستى و خرافات, انواع تبعیضات و بى عدالتى ها, قوانین نادرست, و اسارت و استبداد در چنگال طاغوت ها است.
5ـ هدایت, امر به معروف و نهى از منکر و رهایى از ظلمت ها و کشیدن انسان ها به سوى نور, چنان که در آیه 1 و 5 ابراهیم, و 16 مائده و 175 اعراف آمده, از جمله در آیه یک سوره ابراهیم مى خوانیم: ((الـر کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الى النور; این کتابى است که بر تو اى پیامبر نازل کردیم, تا مردم را از تاریکى هاى (شرک و ظلم و جهل) به سوى روشنایى (ایمان, عدل و آگاهى) به فرمان پروردگارشان درآورى.))
6ـ آموزش کتاب و حکمت, چنان که در آیه 2 سوره جمعه مى خوانیم: ((هو الذى بعث فى الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمه; خداوند کسى است که در میان جمعیت درس نخوانده, رسولى از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها مى خواند, و آنها را تزکیه مى کند, و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت مىآموزد.))
7ـ تهذیب و پاک سازى, چنان که در آیه 2 جمعه (آیه قبل) همین مطلب ذکر شده است.
8ـ آزادى انسان ها از زیر یوغ طاغوت ها و استکبار, چنان که در آیه36 نحل مى خوانیم: ((و لقد بعثنا فى کل امه رسولا ان اعبدوالله واجتنبوا الطاغوت; ما در هر امتى رسولى برانگیختیم که خداى یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید.))
9ـ تقویت و ارتقإ تفکر و اندیشه صحیح و والا, چنان که امام کاظم(ع) فرمود: ((مابعث الله انبیائه و رسله الى عباده الا لیعقلوا عن الله... واکملهم عقلا ارفعهم درجه فى الدنیا والاخره; خداوند پیامبران و رسولان را به سوى بندگانش مبعوث نکرد, مگر این که از جانب خدا تعقل کنند و بیندیشند و از این سو, بر معلومات و ارتقإ فکرى خود بیفزایند.))(18)
10ـ تکمیل و ارتقإ ارزش هاى اخلاقى, چنان که رسول اکرم(ص) فرمود: ((انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق; همانا به پیامبرى برانگیخته شده ام تا ارزش هاى اخلاقى را به کمال برسانم.))(19)
و در سخن دیگر فرمود: ((انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق; همانا مبعوث شده ام تا نیکى اخلاق را به درجه عالى و کمال برسانم.))(20)
امید که در پرتو بعثت از تمام فرهنگ هاى بیگانه, رهایى یابیم و جسم و جان خود را با تعالیم انبیا ـ خصوصا پیامبر بزرگ اسلام ـ شست و شو دهیم.


پاورقی ها:پى نوشت ها: 1 و 2 و 3 ) نهج البلاغه خطبه 89 و 26. 4 ) سید محسن امین, ابوذر الغفارى, ص9. 5 ) جعفر سبحانى, فروغ ابدیت, ج1, ص35 ـ 41 (به طور اقتباس) 6 و 7 و 8 ) اقتباس از آیه 8 تکویر, و 58 نحل, و 151 انعام و 31 اسرإ. 9 ) علامه شوشترى, قاموس الرجال, ج5, ص127. 10 ) گوستاولبون, تمدن اسلام و عرب, ترجمه سید هاشم حسینى, ص503. 11 ) محمد بن جریر طبرى, تاریخ طبرى, ج2, ص253. 12 و 13 ) بقره (2) آیه ;256 لقمان (31) آیه22. 14 ) ابن ابى الحدید, شرح نهج البلاغه, ج13, ص;208 علامه مجلسى, بحارالانوار, ج17, ص309. 15 ) ابومحمد, عبدالملک بن هشام, سیره ابن هشام, ج1,ص253. 16 ) فخر رازى, التفسیر الکبیر, ج30, ص189 (یکى از روایات). 17 ) سیره ابن هشام, ج1, ص254. 18 ) شیخ محمد بن یعقوب کلینى, اصول کافى, ج1, ص16. 19 و 20 ) کنز العمال, حدیث 5217 و 5218.