لذت طلبى و سعادت جویى







یکى از گرایشهاى فطرى انسان گرایش به لذت و خوشى و راحتى است که با فرار از درد و رنج و ناراحتى, همراه است. معناى فطرى بودن این گرایش آن است که ساختمان روح انسان طورى است که نمى تواند از لذت صرف نظر کند و یا این که طالب رنج و مشقت و سختى باشد و از این روى خود به خود جزو قلمرو اخلاق نیست; یعنى نمى توان کسى را مذمت کرد که چرا طالب لذت و خوشى است یا کسى را مدح کرد براى این که طالب لذت است یا از درد و رنج مى گریزد. مساله سعادت جداى از لذت نیست حقیقت سعادت, بازگشتش به این است که انسان لذت دائمى و فراگیر داشته باشد, خوشبختى و سعادت چیزى جز این نیست که انسان بتواند لذت دائمى و پایدار و همه جانبه ببرد, و این که لذت و سعادت را با هم ذکر مى کنیم به خاطر همین است.

دیدگاه قرآن
قرآن کریم این میل طبیعى انسان را انکار نمى کند بلکه یک سلسله از تعالیم خود را بر اساس آن مبتنى مى کند; یعنى وقتى انسان را به پیروى از دستورهاى خدا تشویق مى کند وعده مى دهد که اگر این راه را بپیمایید به لذت و سعادت مى رسید, و همین طور کسانى را که از این راه سرپیچى مى کنند به عذاب و درد و بدبختى, تهدید مى کند. سراسر قرآن آکنده از بشارت به سعادت و لذت, و انذار از عذاب و شقاوت است.
در همه مواردى که تعبیرهاى سعادت, فلاح, فوز و امثال آنها به کار رفته معنایش همین است که چون انسان طالب سعادت و فوز و کامیابى و خوشبختى است باید به دستورهاى دینى عمل کند تا به آن فوز مطلوب برسد.
علاوه بر بیانات کلى که در این زمینه هست و نیز انواع بشارتهایى که به نعمت هاى اخروى و دنیوى داده شده یا انذارهایى که از عذابهاى دنیوى و اخروى شده, در بعضى از موارد تعبیر ((لذت)) به کار برده شده است. سوره زخرف آیهء 71 مى فرماید: ((فیها ما تشتهیه الانفس و تلذ الاعین)) و در آیه 15 از سوره محمد(ص) مى فرماید: ((و انهار من خمر لذه للشاربین)). بهشتى که ما به شما وعده مى دهیم و پاداش کارهاى خیرتان مى باشد جایى است که هر چه دلتان مى خواهد در آن جا هست هر چه اشتها دارید (اشتها و شهوت از یک ماده است) هر چه دوست دارید و هر چه میل به آن دارید و هر چه چشمهایتان از آن لذت مى برد در آن جا هست ((و تلذ الاعین)) پس این که شما طالب لذت باشید عیبى ندارد و چون شما فطرتا طالب لذت هستید خدا شما را به چیزى که لذت فوق العاده اى دارد, وعده مى دهد.
نیز در مدح کسانى که عبادت و شب زنده دارى مى کنند مى فرماید: ((فلاتعلم نفس ما اخفى لهم من قره اعین))(1) یک چشم روشنى براى ایشان پنهان شده که دیگران اطلاع ندارند و هیچ کس نمى تواند بفهمد که آن چه چیزى است.
تعبیر سعادت هم در یک مورد هست: ((اما الذین سعدوا ففى الجنه))(2) و در مقابلش هم ((اما الذین شقوا ففى النار لهم فیها زفیر و شهیق)).(3)
همین طور در اوصاف بهشت در سوره فاطر, آیه 35 مى فرماید که در آن جا رنج و سختى نیست: ((لایمسنا فیهانصب و لا یمسنا فیها لغوب)) آن هم بعد منفى قضیه است. هر یک از این گرایشها مزدوج هستند: یک جهت اثباتى دارند و یک جهت منفى, یک قطب مثبت دارند و یک قطب منفى. لذت طلبى در مقابلش فرار از رنج و الم و سختى است. شما که طالب آن گونه زندگى هستید که خالى از رنج و مشقت باشد این زندگى در آخرت براى مومنین فراهم مى شود.
هم چنین تعبیر حیات طیب ((ولنحیینه حیاه طیبه))(4) انسان را تشویق مى کند که ایمان و عمل صالح داشته باشید تا خداى متعال حیات طیب و زندگى خوشى به شما عطا فرماید.
به هر حال شک نیست که قرآن کریم مردم را به ایمان و عمل صالح دعوت مى کند. و به پاداش اخروى ـ که لازمه اش سعادت و لذت است ـ بشارت مى دهد. پس چنین نیست که لذت طلبى فى حد نفسه یک امر نامطلوب باشد. پس مذمت لذت طلبى براى چیست؟
مذمتهایى که درباره پیروى از لذت مى شود از چند چیز نشات مى گیرد:
یکى این که انسان به لذتهاى آنى و زودگذر توجه کند و از لذتهاى ارزنده تر و مطلوبتر غافل شود. انسان وقتى لذتى را درک کرد علاقه مند مى شود که از آن استفاده کند و توجه اش به طرف آن جلب مى شود و در نتیجه از لذایذ دیگرى که هست و مى تواند از آنها بهره مند شود محروم مى گردد. به عبارت دیگر, انسان نمى تواند در این جهان از همه لذتها یک جا استفاده کند و از همه آنچه که لذت دارد بهره مند بشود ناچار باید انتخاب کند, در این انتخاب است که دچار اشتباه و لغزش مى شود: گاهى لذتهاى کم ارزش را ترجیح مى دهد, چون توجه اش به آنها جلب شده و با آنها انس گرفته است این یکى از امورى است که منشإ ارزش منفى مى شود.
دیگر این که انسان فکر مى کند که مى تواند زندگى بدون سختى و زحمت داشته باشد; یعنى چون به لذت علاقه دارد مى خواهد از هر چیزى که موجب رنج و مشقت مى شود فرار کند غافل از این که این زندگى بدون رنج و مشقت نمى شود و لذتهایى که انسان به دنبال آنهاست مقدماتى دارد و تحصیل آنها توإم با رنج است. قرآن روى این مساله تکیه مى فرماید که زندگى انسان توام با مشقت است باید بفهمیم و بپذیریم که زندگى بى رنج میسر نمى شود: ((لقد خلقنا الانسان فى کبد))(5) پس ناچار باید بین لذتها که همه آنها کمابیش توإم با رنجهایى هستند و مقدمات رنجآورى دارند انتخاب کنیم و آن را که اصلح و مطلوبتر است برگزینیم.
نکته سوم این است که انسان از آغاز پیدایش, لذتهاى خود را نمى شناسد و استعداد درک همه آنها را ندارد. در ابتدا لذت خوردن و آشامیدن را درک مى کند, سپس لذت بازى را و آن گاه که به سن بلوغ مى رسد لذت جنسى را مى فهمد. این طور نیست که از آغاز پیدایش همه لذتهایى که براى انسان به طور کلى میسر است بشناسد. یک سلسله لذتهایى است که به طور طبیعى براى انسان پیدا نمى شود انسانهاى متعارف و سالم در سنین خاصى خود به خود لذتهاى مذکور را درک مى کنند ولى یک سلسله لذتهایى است که باید خود انسان تلاش کند تا استعداد درک آنها را بیابد, مانند لذت انس با خدا و تقرب الى الله. اینها هم لذتهاى انسانى است ولى خود به خود پیدا نمى شود اگر انسان تلاش نکند و استعداد درک این لذتها را پیدا نکند و فقط به لذتهاى طبیعى دل ببندد منشإ ارزش منفى مى شود.
پس به طور کلى آنچه مى بایست در زمینه لذت, مورد توجه قرار گیرد یکى این است که زندگى بى رنج ممکن نیست, پس انسان باید خود را براى پذیرفتن رنج آماده کند; البته رنجى که به دنبالش لذتهاى ارزشمندى باشد و هیچ گاه از تحمل چنین رنجهایى فرار نکند.
دیگر آن که باید لذتها را مقایسه کرد و آنچه مطلوبتر است برگزید و نیز باید تلاش کرد تا استعداد درک لذتهاى متعالى را پیدا کرد و وقتى که انسان بفهمد که چنین لذتهایى وجود دارد هرچند هنوز نچشیده باشد باید به فکر این باشد که به آنها نایل بشود و در هنگام گزینش نباید از آنها غفلت ورزد. بر این اساس است که قرآن کریم مى فرماید: شما به حسب طبعتان طالب لذتهاى مادى و دنیوى هستید در صورتى که لذت آخرت بر لذت دنیا رجحان دارد. و با توجه به این که لذتها متزاحم هستند مى بایست لذت راجح را انتخاب کنید. اگر این کار را نکنید کار بى ارزش بلکه ضدارزشى انجام داده اید. پس باید این را بپذیرید که لذتهاى راجح را مقدم بدارید و لذتهاى مرجوح را فداى لذتهاى راجح کنید.

مقایسه بین دنیا و آخرت
چون انسان طالب زندگى پایدار است خداى متعال او را راهنمایى مى کند که زندگى آخرت پایدارتر است. این مساله یک بعد دیگر هم دارد و آن این است که لذتها و سعادتهاى اخروى از لذتهاى دنیا بهتر است. رجحان حیات اخروى در مقام مقایسه با حیات دنیا تنها به خاطر ابدى بودن و پایدارتر بودن آن نیست بلکه مزیت دیگرى هم دارد: ((خیر و ابقى))(6) هم بهتر است و هم پایدارتر. اشاره به این که در مقام ترجیح یکى از دو لذت بر دیگرى, دو معیار وجود دارد: یکى دوام و عدم دوام و دیگرى کیفیت لذت و ضعف و شدت آن. انسان که فطرتا طالب لذت است لذت یک ساله را بر لذت یک ساعته ترجیح مى دهد. حال اگر فرض کنیم دو لذت از نظر زمان مساوى باشند اما از نظر شدت و ضعف با هم تفاوت داشته باشند: یکى توإم با آلام است و دیگرى چنین نیست و به فرض این که هیچ کدام توإم با آلام نباشد یکى شدیدتر است و دیگرى ضعیف تر, طبعا انسان لذت شدیدتر را انتخاب مى کند و اگر یکى از دو لذت مشابه, توإم با آلام باشد و دیگرى نباشد لذتى را برمى گزیند که توإم با رنج نباشد.
ظاهرا واژه ((خیر)) در این گونه آیات اشاره به این است که لذتهاى اخروى شدت بیشترى دارد و توإم با آلام نیست پس هر دو ملاک را قرآن مورد توجه قرار داده است: هم ضعف و شدت را, و هم دوام و عدم دوام را.
مساله دیگر این که شما براى رسیدن به لذتهاى ارزشمند باید سختیهایى را تحمل کنید, انسان در زندگى روزمره اش این کار را مى کند, زحمتهایى که کارگران و کشاورزان مى کشند به خاطر این است که به دنبال آن به راحتى و خوشى برسند. اگر چنان بود که انسان هیچ لذتى از زندگى نمى برد هیچ وقت حاضر نبود که رنج کار و کوشش را بر خود هموار کند پس تحمل رنج و زحمت به خاطر رسیدن به لذت بیشتر و بهتر, کارى است که همه انسانها انجام مى دهند اما در یک حوزه محدود; یعنى در مورد لذتهاى مادى و دنیوى اما وقتى نوبت به مسائل اخروى و لذتهاى معنوى مى رسد غالبا سستى مى کنند; یعنى حاضر نیستند براى رسیدن به لذات اخروى رنجهاى این جهان را تحمل کنند. این ناشى از ضعف معرفت و ایمان است.
اگر کسى واقعا باور کند که زندگى دنیا با زندگى آخرت هیچ قابل مقایسه نیست از یک چشم به هم زدن هم کمتر است, زیرا آن نامتناهى, و این محدود و متناهى است و نیز باور کند که تحمل بعضى از لذتهاى این جهان موجب بهره مندى از سعادت و لذت ابدى مى شود, تحمل این رنجها خیلى برایش سهل خواهد شد. ولى در اثر ضعف ایمان و معرفت معمولا انسان توجه اش به همین لذتهاى دنیوى معطوف مى شود و حاضر مى شود چیزى را که موجب عذاب آخرت هست انجام بدهد. گناهانى که اشخاص عاصى انجام مى دهند بر همین اساس است اگر از ایشان بپرسید که آیا این گناه موجب عذاب آخرت مى شود یا نه؟ مى گویند: آرى. پس چرا انجام مى دهید؟ مى گویند چون لذت دارد مگر ترک این گناه لذت آخرت ندارد؟ و مگر آن لذت ابدى بر این لذت گذرا ترجیح ندارد؟ پس چرا این لذت را ترجیح مى دهید؟ این جاست که جواب عقل پسندى نمى تواند بدهد, خودش هم خودش را محکوم مى کند, ولى عملا زیر بار نمى رود. این به جهت ضعف معرفت و ایمان است. اگر ایمان قوى بشود و به گونه اى باشد که گویا عذاب آخرت را مى بیند آن وقت تحمل سختیها و صرف نظر کردن از لذتهاى گناهان برایش آسان مى شود.
این باب بسیار وسیعى است و اختصاصى به یک یا چند عمل و کار ندارد. بلکه در تمام امور زندگى انسان جریان دارد. بدبختیها, انحرافات, ذلتهایى که بسیارى از مردم و جوامع به آنها مبتلا شده اند در اثر راحت طلبى و فرار از رنج و زحمت بوده است.

سرگذشت لذت طلبان
در قرآن کریم روى دو طایفه تکیه شده که راحت طلب بوده اند و به جهت همین لذت طلبى و راحت طلبى تن به انجام کارهاى سخت و مشکل و رنج آور نمى دادند در صورتى که به مقتضاى عقلشان مى بایست این کار را مى کردند تا به لذتها و خوشیها و سربلندیها و بالاخره به سعادت ابدى برسند. یک دسته بنى اسرائیل هستند که مکرر قرآن کریم درباره آنان بحث فرموده و ابعادى از زندگى و بینش ها و منش هاى ایشان را یادآورى کرده تا مومنین پند بگیرند, از جمله در سوره مائده, آیه22 ـ 24 آمده است: بعد از خلاص شدن از چنگ فرعونیان به آنان دستور داده شد که وارد شهرى بشوند و با مشرکان و دشمنان خدا بجنگند و در آن جا سکونت گزینند و سیادت و آقایى داشته باشند. در جواب گفتند: ((قالوا یا موسى ان فیها قوما جبارین و انا لن ندخلها حتى یخرجوا منها فان یخرجوا منها فانا داخلون)) گفتند ما حوصله درگیرى با آنها را نداریم و مادامى که آنان در این شهر هستند ما هرگز وارد این شهر نمى شویم اینها باید بیرون بروند تا ما به راحتى وارد شهر بشویم و آن شهر را تصرف کنیم.
((قالوا یا موسى انا لن ندخلها ابدا ماداموا فیها فاذهب انت و ربک فقاتلا انا هیهنا قاعدون; اى موسى, تو با خدایت با هم بروید با ایشان بجنگید و بیرونشان کنید وقتى شکست خوردند و بیرون رفتند آن وقت ما مىآییم.))
حالا چه تصورى از این داشتند که موسى با خدا به جنگ آنان بروند؟ روشن نیست این خوى راحت طلبى است, با این که مى دانند به دنبال این مبارزه عزت, عظمت, راحتى, سیادت و حریت هست, ولى از همه اینها صرف نظر مى کنند که راحت باشند. این یکى از مظاهر زشت راحت طلبى است که در امتى ظهور مى کند و آنها را از بسیارى از سعادتها محروم مى سازد.
دسته دیگر منافقین هستند. تعبیر ((منافقین)) در سوره هاى مختلف و درباره طایفه هاى متعددى به کار رفته است: بعضى از منافقین یهودیانى هستند که با مسلمانان و مشرکان مى گفتند ما با شما هستیم. بعضى از منافقین گروهى از مشرکان بودند که در ظاهر اسلام آورده بودند و به مسلمانان مى گفتند ما اسلام آورده ایم و تابع پیغمبر و دین شما هستیم, ولى در باطن ایمان نداشتند. و بعضى از کسانى که تعبیر ((منافق)) درباره آنان به کار رفته مومنین ضعیف الایمانى بودند که واقعا ایمان هم آورده بودند اما ایمانشان بسیار ضعیف بود; یعنى آن قدر نبود که کاملا تسلیم پیغمبر اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ باشند و دستورات اسلام مخصوصا تکالیف سخت و مشقت بار را بپذیرند; از جمله زیر بار جهاد نمى رفتند هر وقت به جهاد فراخوانده مى شدند بهانه جویى مى کردند, و حال آن که جان دادن در راه خدا یکى از روشنترین مظاهر ایمان است. آیات فراوانى در قرآن هست که منافقین زیر بار جهاد نمى رفتند و شانه از این تکلیف الهى خالى مى کردند, از جمله بخش عظیمى از سوره توبه از آیه 38 به بعد درباره منافقین و ضعیف الایمان ها است که براى رفتن به جنگ بهانه گیرى مى کردند, هم چنین در سوره احزاب آیه 13 آمده است که: گاهى مى گفتند: هوا گرم است, زمانى مى گفتند حالا فصل میوه و کشاورزىاست,وقتى مى گفتند خانه هایمان حافظ و نگهبانى ندارد و در معرض خطر است. و در سوره فتح آیه 11 آمده است که: مى گفتند: ((شغلتنا اموالنا و اهلونا)) اموال ما و کسانمان, ما را گرفتار کردند.
خلاصه به صورتهاى مختلفى بهانه جویى مى کردند که در قرآن کریم به این بهانه ها اشاره شده است.
آنچه منشإ انحراف و فساد و بدبختى و انحطاط ایشان مى شد همین روح راحت طلبى و دلبستگى به لذتهاى آنى و زودگذر بود, و علاجش تقویت معرفت و ایمان است تا بدانند که این لذتها زودگذر و ناپایدار است و در مقابلش لذایذ اخروى بهتر و پایدارتر است. اگر ایمانشان را تقویت بکنند و معرفتشان بیشتر بشود به این نتیجه خواهند رسید ولى آنان زحمت فکر کردن را هم به خود هموار نمى کنند همین که دلشان مى خواهد از این لذتها استفاده کنند توجهشان معطوف به آنها مى شود چیزهاى دیگر را پشت گوش مى اندازند.

لذت و سعادت حقیقى
گفتیم که قرآن, اصل التذاذ را بد نمى داند بلکه ترجیح لذتهاى آنى را محکوم مى کند, در آیه 32 از سوره اعراف مى فرماید: ((قل من حرم زینه الله التى اخرج لعباده والطیبات من الرزق)) چه کسى استفاده از زینتها و طیبات را منع کرده است؟ ((قل هى للذین آمنوا فى الحیاه الدنیا خالصه یوم القیامه)) کسانى که ایمان داشته باشند این لذتها و زینتها را به طور کامل و بدون این که مشوب به آلام و سختیها باشد در آخرت خواهند داشت. کلام در این است که آیا به همین لذتهاى زودگذر اکتفا کنید و دل به همین ها ببندید هر چند مانع از لذتهاى آخرتتان بشود یا این که در مقام تزاحم باید لذتهاى ابدى را مقدم بدارید. اگر در استفاده از طیبات و زینتها محدودیتى قائل شدیم که از جهت لذت و زینت و طیب بودن آنهاست (حرام عنوان ذاتى براى این موضوعات نیست) بلکه از این جهت تحریم شده که مانع از طیبات اخروى مى شود; یعنى آن عنوانى که اصالتا حرمت و ممنوعیت, یا قبح و مذمت دارد عنوان ((مانع از سعادت آخرت و لذت ابدى)) است چون این لذتهاى دنیوى مانع آنها مى شود از این جهت مذموم است نه از این جهت که لذت و زینت است.
در آیه 13 سوره آل عمران مى فرماید: ((زین للناس حب الشهوات من النسإ والبنین والقناطیر المقنطره من الذهب والفضه والخیل المسومه والانعام والحرث ذلک متاع الحیاه الدنیا والله عنده حسن المآب)) بعد مى فرماید: ((قل إونبئکم بخیر من ذلکم للذین اتقوا عند ربهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها و ازواج مطهره و رضوان من الله)) مردم علاقه شان به این شهوات دنیاست: از مال, فرزند, زنان و همسران, و... اما باید بدانند ((والله عنده حسن الماب)) سرانجام نیکو, نزد خداست. بعد به لسان روشنتر مى گوید: اینها را شما خیر مى دانید و دوست دارید, اما بهتر از اینها هم هست, آیا مى خواهید آن را به شما معرفى کنم؟ آن بهشت برین و همسران پاک و پاکیزه و بالاتر از همه رضوان الهى است و این همه مخصوص مردم باتقواست. اگر کسى لحظه اى از مواد مخدر یا از مسکرات لذت ببرد لذتى برایش حاصل شده است اما به دنبالش یک بدبختى همیشگى دارد و یک موجود عاطل و باطل و بدبخت مى شود. هر عاقلى مى فهمد که این کار صحیح نیست و باید از آن لذت آنى صرف نظر کند تا این که این بدبختیها به دنبالش نیاید. عین همین مطلب را نسبت به کل دنیا و آخرت بسنجید. اگر سراسر دنیا هم با خوشى و لذت مى گذشت و به دنبال آن عذاب ابدى بود باید از لذاید دنیا صرف نظر کنید چون لذت محدود با عذاب نامحدود قابل مقایسه نیست چه رسد به این که لذات دنیا هم توإم با رنجها و سختیها و گرفتاریها و ناراحتیهاست. این جاست که پاى انتخاب پیش مىآید و وارد حوزه اخلاق مى شود.
راحت طلبى صفت مذمومى است, زیرا با این واقعیت که خوشیها و سعادتهاى زندگى بدون رنج فراهم نمى شود, منافات دارد. شخص راحت طلب مى خواهد همیشه خوش باشد, هیچ رنجى نکشد اگر لذتى هم نمى برد اقلا سختى هم نداشته باشد. ولى این با این واقعیت که سعادت انسان بدون رنج میسر نمى شود منافات دارد: ((لقد خلقنا الانسان فى کبد)) خلقت انسان در این زندگى توإم با رنج و سختى است پس راحت طلبى در این جهان بد است, زیرا او را از کمال و سعادت و راحتى ابدى باز مى دارد. ولى اگر آدم در بهشت استراحت کند و صبح تا شب مشغول تماشاى درختان بهشت و گلها باشد و گوش به آواز بلبلهاى بهشتى فرا دهد و از غذاهاى خوب تناول بکند این بد نیست, چون مزاحمتى با کمال و سعادت دیگرى ندارد. البته بدى و خوبى راحت طلبى و لذت طلبى مراتبى دارد و ارزشهاى مثبت و منفى که از اختیار و گزینش بعضى از لذتها بر بعض دیگر, ناشى مى شود مراتبى دارد. بر اساس بینش اسلامى, که حیات ابدى و اخروى اصل است و زندگى دنیا مقدمه آن است, اگر چیزى مزاحم با لذت اخورى و موجب عذاب اخروى باشد ارزش منفى صد در صد دارد و به هیچ وجه تجویز نمى شود, زیرا لذت محدود قابل مقایسه با عذاب نامحدود نیست علاوه بر این که از نظر شدت و ضعف هم قابل مقایسه نیستند. چنین التذاذاتى است که از نظر شرع مقدس تحریم شده است.
بعضى چیزهاست که انسان را از لذایذ بیشتر آخرت محروم مى کند ولى موجب عذاب نمى شود اصل ورود در دار سعادت و بهشت مفروض است اما در مراتب نازل بهشت قرار مى گیرد و از مراتب عالى ترى محروم مى گردد این جا هم عقل مى گوید که چنین لذتى مرجوح است اما نه چنان مرجوحیتى که موجب حرمت باشد. چنین التذاذى از نظر فقهى مکروه, یا ترک آن مستحب مى شود.
و بالاخره مى رسد به امورى که مزاحم با لذایذ خاص اولیاى خدا و انسانهاى متعالى کامل است و افراد عادى استعداد درکش را ندارند و از حد نعمتهاى محسوس بهشت از قبیل خوردنیها و آشامیدنیها خیلى فراتر مى رود, و این جاست که قرآن کریم مى فرماید: ((فلاتعلم نفس ما اخفى لهم من قره اعین))(7). طبعا چیزهایى هم که مزاحم با چنین لذتها و مقاماتى باشد ارزش منفى خاصى خواهد داشت هر چند شرعا مباح باشد. و از این جا راز امتناع و پرهیز اولیاى خدا حتى از التذاذات مباح و تجملات مشروع, روشن مى شودO O.

پاورقی ها:پى نوشتها: 1 ) سجده (32) آیه17. 2 ) هود (11) آیه108. 3 ) همان آیه106. 4 ) نحل (16) آیه97. 5 ) بلد (90) آیه4. 6 ) اعلى(87) آیه17. 7 ) سجده (32) آیه17.