بانوى زنان بهشت


 بانوى زنان بهشت

 محمد رضا مالک

 

 اشاره

 آن مطلع انوار هدایت و آن منبع اسرار ولایت، آن کوثر علم و عفّت و آن گوهر حلم و حکمت، آن میوه دل مصطفى‏صلى الله علیه وآله وسلم و آن شمع محفل مرتضى‏علیه السلام، آن پاک آمده از پلیدى و زشتى، فاطمه‏علیها السلام بانوى زنان بهشتى!

 آن که مردان مرد به همت وى توسّل جویند تا طریق توصّل پویند، آن دخترى که بهر پدر وى، افلاک در وجود آمده‏اند و ملایک در سجود، آن بانویى که شوهر وى از ملک برتر آمده و فلک او را فرمانبر، آن مادرى که فرزندان وى پیشروان طریقتند و پیشوایان شریعت.

 

 × سبب نام گذارى

 نام آن حضرت علیها السلام “فاطمه” بود و کنیت وى “ام الحسن” و”ام الحسین” و “ام المحسن” و “ام ابیها” و اسمها و لقبهاى وى بسیار است از آن جمله: بتول، سیّده، زهرا، حورا، مبارکه، زکیّه، راضیه، مرضیه، محدّثه، صدّیقه، نوریه، سماویه و....1

 در روایات، علت نامیدن دخت گرامى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به “فاطمه” چنین آمده است: جعفر بن محمدعلیه السلام فرمود: رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم از على‏علیه السلام پرسید: دانى که چرا فاطمه‏علیها السلام، “فاطمه” نامیده شده است!؟

 امیرمؤمنان‏علیه السلام گفت: اى رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم!براى چه فاطمه نامیده شده ؟

 فرمود: “لانّها فطمت هى و شیعتها من النار؛ زیرا فاطمه‏علیها السلام و شیعیانش از آتش رها شده‏اند!”

 و جابر بن عبدالله انصارى نیز گوید: نبى مکرّم‏صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: “براستى که دخترم فاطمه نامیده شده است، زیرا خداوند فاطمه‏علیها السلام را از آتش رها کرد و شیعیان وى را نیز از آتش دوزخ آزاد ساخت.”

 نقل است که امام صادق‏علیه السلام از راوى پرسید: آیا مى‏دانى که تفسیر “فاطمه” چیست!؟

 گفت: مرا آگاه کن، اى مولاى من!

 فرمود: “فطمت من الشر؛ فاطمه‏علیها السلام از شر جداست]شرّى دامن وى را نیالاید و جز خیر در او نیست[.

 و گفته شده است که دختر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فاطمه‏علیها السلام نامیده شده است “لانّها فطمت عن الطمث؛ چرا که هرگز خون حیض ندیده‏است.”2

 امام صادق‏علیه السلام در تفسیر باطن آیه شریفه: “انّا انزلناه فى لیلة القدر؛ براستى که ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم.”

 فرمود: منظور از “الیلة” فاطمه علیها السلام است و مقصود از “القدر” خداست. پس هر آن که فاطمه‏علیها السلام را به حقیقت بشناسد لیلةالقدر را درک کرده است.

 سپس فرمود: “انّما سمّیت فاطمه لانّ الخلق فطموا عن معرفتها؛ زهراعلیها السلام را “فاطمه” نام شده است، چون که خلایق از شناخت ذات وى ناتوانند.”3

 و سبب این که فاطمه‏علیها السلام را “مُحدَّثه” خوانده‏اند این است که فرشتگان با وى سخن مى‏گفتند. از آن جمله هنگامى که پیامبر خداصلى الله علیه وآله وسلم رحلت فرمود، جبرئیل‏علیه السلام به خدمت حضرت زهراعلیها السلام شرفیاب مى‏شد و وى را دلدارى مى‏داد و از حال پدر و جایگاه و مقام وى در بهشت، او را آگاه مى‏ساخت و حوادث آینده را به وى مى‏نمود و امیرالمؤمنین‏علیه السلام حاضر بود و آنچه را او مى‏گفت مى‏نگاشت.

 برخى از اصحاب و تابعین به این امر گواهى داده‏اند چنان که سلیم گوید:

 از محمد بن ابى‏بکر پرسیدم: آیا فرشتگان با غیر پیامبران هم سخن مى‏گویند!؟

 محمد بن ابى‏بکر گفت: آرى مریم پیامبر نبود امّا با ملایک گفت و گو مى‏کرد. مادر حضرت موسى نیز پیامبر نبود اما “محدَّثه” بود. ساره - همسر حضرت ابراهیم‏علیه السلام - که خود فرشتگان را دید که وى را به تولد اسحاق‏علیه السلام و پس از او به یعقوب‏علیه السلام مژده دادند، در حالى که نبىّ نبود. فاطمه‏علیها السلام هم “محدَّثه” بود لیکن پیامبر نبود.4

 ابوجعفرعلیه السلام در توضیح معناى “محدَّثه” مى‏فرماید: “رسول” کسى است که فرشته نزد وى آید و با او سخن گوید و “نبى” کسى است که فرشتگان در خواب با او گفت و گو کنند. گاه نیز نبوت و رسالت در فردى تنها جمع مى‏گردد. امّا “محدَّث” آن کسى است که صداى فرشته را مى‏شنود اما او را نمى‏بیند.5

 

 × مقام زهرا علیها السلام

 رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم در شناساندن مقام فاطمه‏علیها السلام به مسلمانان و آگاه نمودن ایشان به جایگاه و مرتبت وى در نزد پروردگار، کوششى بى‏دریغ داشت:

 نافع گوید: “هشت ماهِ تمام رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را بدیدم که چون به قصد نماز صبح بیرون مى‏شد، بر درگاه خانه فاطمه‏علیها السلام مى‏ایستاد و مى‏فرمود: سلام و رحمت و برکات پروردگار بر شما اهل بیت باد. هنگام نماز است! سپس این آیه را تلاوت مى‏فرمود: “انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً؛ جز این نیست که پروردگار اراده کرده است که پلیدى و زشتى را از شما اهل بیت دور سازد و به حقیقت پاکتان گرداند.”6

 ابوهریره گوید: “شنیدم که رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: نخستین کس که به بهشت درآید فاطمه‏علیها السلام است!”7

 و نقل است که رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم بیرون آمد و دست فاطمه‏علیها السلام را در دست داشت و فرمود: “هر کس که این را مى‏شناسد که مى‏شناسد و هر که نمى‏شناسد ]بداند[ که وى فاطمه‏علیها السلام دختر محمدصلى الله علیه وآله وسلم است و او پاره تن و قلب من است که بین پهلوهایم جاى گرفته است، هر کس او را بیازارد مرا آزرده است و هر کس مرا بیازارد خدا را آزرده است!”8

 بهشت مشتاق زهراعلیها السلام است و او اولین کسى است که وارد بهشت مى‏گردد، زیرا این سخن پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم است که فرمود: “بهشت در اشتیاق چهار تن از زنان است؛ مریم دختر عمران، آسیه زن فرعون - که وى در بهشت همسر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم است - خدیجه دختر خویلد - که همسر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم است در دنیا و آخرت - و فاطمه‏علیها السلام دختر محمدصلى الله علیه وآله وسلم.”9

 از برخى از روایات ظاهر است در میان این چهار زن مقام فاطمه‏علیها السلام از دیگران بیش است:

 امام صادق‏علیه السلام را گفتند: “این که رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: فاطمه‏علیها السلام سیده زنان بهشت است بدین معناست که فاطمه‏علیها السلام سیّده زنان زمان خود بوده است؟!”

 امام صادق‏علیه السلام فرمود: “نه، آن که مریم است! ]که سیّده زنان زمان خود بوده است[ بلکه فاطمه‏علیها السلام سیده زنان بهشت از اولین تا آخرین است.”10

 خشم فاطمه‏علیها السلام خشم خداست و این امر بر عصمت زهراعلیها السلام گواه است و نشان از این دارد که فاطمه‏علیها السلام جز براى خداى، خشم نگیرد و جز براى خداى راضى نشود:

 رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: “چون فاطمه‏علیها السلام خشم گیرد خداى نیز خشمگین گردد و چون فاطمه‏علیها السلام راضى شود خداوند هم راضى گردد!”

 سندل ]صندل[ که این حدیث را شنیده بود و مفاد آن را بعید مى‏شمرد، خدمت صادق آل محمدعلیه السلام شرفیاب گشت و عرض کرد: “ما این حدیث را شنیده‏ایم ولیکن آن را نپذیرفته‏ایم و آورنده آن را دروغگو خوانده‏ایم!”.

 امام صادق‏علیه السلام فرمود: “اى سندل! آیا شما در بین آنچه روایت مى‏کنید، روایتى ندارید که بگوید خداوند به خاطر خشم بنده مؤمن خویش خشم مى‏گیرد. و به خاطر رضایت وى راضى مى‏شود!؟”

 سندل پاسخ داد: “آرى!”

 فرمود: “پس چسان نپذیرید که فاطمه‏علیها السلام که بنده مؤمن خداست، خداوند به سبب خشم او خشم گیرد و به سبب راضى شدن او راضى گردد!؟”

 سندل گفت: “خدا آگاهتر است که پیامبرى را در چه خاندانى قرار دهد!”11

 یکى از “حسین بن روح” پرسید: “دختران رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم چند نفرند؟”

 گفت: “چهار تن.”

 پرسید: “کدامیک از ایشان را فضیلت بیشترى است؟”

 گفت: “فاطمه‏علیها السلام!”

 سؤال کرد: “از چه رو افضل است در حالى که از دیگر دختران پیامبر کوتاه عمرتر و مصاحبت وى با رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم اندکتر است!؟”

 پاسخ داد: “به خاطر دو ویژگى که خداى تعالى وى را عطا فرموده است؛ یکى آن که تنها وارث پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم بود و دوم این که نسل رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم از وى است و این صفات را پروردگار به فاطمه‏علیها السلام نداد مگر به این سبب که خلوص نیت وى بدانست.”12

 

 × علاقه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به زهراعلیها السلام و فرزندانش

 روایاتى که نشان دهنده محبّت بى‏حدّ پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم به زهراعلیها السلام و فرزندان وى مى‏باشد، بیرون از شمار است و جالب این جاست که رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم در هر فرصتى و با تعبیرات گوناگونى عشق و علاقه خود را به فاطمه‏علیها السلام و اهل بیت گرامى‏اش، آشکار ساخته است از آن جمله:

 رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم امیرالمؤمنین را گفت: “براستى که فاطمه‏علیها السلام پاره تن و نور چشمان و میوه دل من است! آنچه او را بیازارد مرا مى‏آزارد و آنچه وى را خوشحال سازد مرا خوشحال مى‏کند و او نخستین کس از اهل بیت من است که به من مى‏پیوندند، پس از من با وى به نیکویى رفتار نما. امّا حسن و حسین‏علیهما السلام آن دو پسران من و گلهاى خوشبوى من و آقاى جوانان بهشتند، پس مى‏بایست که همچون چشم و گوشت نزد تو گرامى باشند!”13

 پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در جایى دیگر با استعانت به تشبیهى زیبا رابطه خویش با فاطمه‏علیها السلام و اهل‏بیت را بدین گونه نمایان مى‏سازد: من درخت پاکى ]شجرطیبه[ هستم و فاطمه‏علیها السلام شاخه‏هاى آن و على‏علیه السلام بارور کننده این درخت و حسن و حسین‏علیهما السلام میوه‏هاى آن هستند و شیعیان ما برگهاى درختند و این درخت را اصل در بهشت عَدْن است و شاخه‏ها و میوه‏ها و برگهایش نیز در بهشتند.14

 ابوهریره گوید: “رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم پنج سجده بگذاشت بدون آن که رکوعى کند. چون سبب پرسیدیم فرمود: جبرئیل‏علیه السلام نزد من آمد و گفت: خداوند على‏علیه السلام را دوست دارد! من سجده کردم! چون سر برداشتم گفت: خدا حسن‏علیه السلام را دوست دارد! من به سجده رفتم و چون سر برگرفتم گفت خدا حسین‏علیه السلام را دوست دارد! باز سجده نمودم و سر برداشتم گفت: خدا فاطمه‏علیها السلام را دوست دارد! به سجده افتادم. سپس گفت: خداوند هر که ایشان را دوست بدارد، دوست مى‏دارد و باز سجده کردم.”15

 به خاطر همین علاقه و احترام فوق‏العاده پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نسبت به زهراعلیها السلام و فرزندان وى بود که سالها بعد وقتى “عمربن عبدالعزیز” از طرف خویشاوندانش مورد نکوهش قرار گرفت که چرا به فرزندان فاطمه‏علیها السلام احترام مى‏گذارد به همین احادیث استناد نمود.

 گویند: سهل بن عبدالله نزد عمر بن عبدالعزیز آمد و گفت: “خویشان تو مى‏گویند که تو فرزندان فاطمه‏علیها السلام را بر آنان برترى داده‏اى!”

 عمر گفت: “من از راوى راستگویى از صحابه شنیدم که نبى‏صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: فاطمه‏علیها السلام پاره تن من است آنچه او را راضى کند، مرا راضى سازد، آنچه او را به خشم آورد، و مرا خشمگین کند. پس سوگند به خدا که من هر آینه سزاوارم که رضایت رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را به دست آورم و رضایت او رضایت فاطمه‏علیها السلام است و رضایت فاطمه‏علیها السلام رضایت فرزندان اوست!”16

 

 × خصائص زهرا علیها السلام

 1 - عفاف

 در خبر است که زهراعلیها السلام و على‏علیه السلام رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را به داورى خواندند تا کارهاى زندگى را بین آن دو قسمت فرماید و قضاوت رسول‏صلى الله علیه وآله وسلم چنین بود: فاطمه‏علیها السلام آنچه را در اندرون خانه است به جاى آورد و على‏علیه السلام کارهایى را که بیرون خانه است انجام دهد.

 پس از آن فاطمه‏علیها السلام مى‏گفت: “کسى جز خداى نداند که من از این امر تا چه اندازه شادمان شدم چرا که رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم با این داورى مرا از زحمت معاشرت با مردان آسوده ساخت!”17

 روزى رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم از فاطمه‏علیها السلام پرسید: “چه چیزى براى زن بهتر است!؟”

 فاطمه‏علیها السلام گفت: “این که مردى را نبیند و مردى هم او را نبیند!”

 پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم زهراعلیها السلام را در کنار گرفت و فرمود: “ذریّة بعضها من بعضٍ؛18 فرزندى که جزوى از وى، جزوى از من است.]پاره تن من است.[

 پاکدامنى و عفت زهراعلیها السلام چنان بود که حتى از برخورد با مرد نابینایى پرهیز داشت امیرمؤمنان‏علیه السلام در این باره گوید: “نابینایى رخصت طلبید که داخل سراى فاطمه‏علیها السلام شود فاطمه‏علیها السلام خویشتن را بپوشاند.”

 رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم پرسید: “چرا خود را پنهان کردى و حال آن که او تو را نبیند!؟”

 زهرا علیها السلام گفت: “گرچه او مرا نمى‏بیند اما من او را مى‏بینم و او بوى مرا حسن مى‏کند.”

 پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: “گواهى مى‏دهم که تو پاره تن منى!”19

 2- شباهت به پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم

 فاطمه‏علیها السلام راستگوى و راست کردار و نرمخوى و نرم دل بود و از جهت ظاهر و باطن به رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم شباهتى تمام داشت.

 عایشه گوید: “من کسى را نیافتم که از فاطمه‏علیها السلام راستگوتر باشد، مگر پدرش رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم!”

 و نقل است که بین فاطمه‏علیها السلام و عایشه کدورتى افتاد. عایشه به پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم گفت: “اى رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم از او بپرس زیرا فاطمه‏علیها السلام هیچ گاه دروغ نگوید!”20

 زهراعلیها السلام در هنگام راه رفتن، رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را به یاد مى‏آورد زیرا از جهت رفتار و حرکات شبیه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم بود.

 جابر گوید: “هیچ گاه فاطمه‏علیها السلام را ندیدم که راه رود مگر این که رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را به خاطر آوردم]او نیز همچون پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم هنگام راه رفتن [گاه به جانب چپ و گاه به جانب راست متمایل مى‏شد.”21

 ام سلمه مى‏گفت: “فاطمه‏علیها السلام دختر رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم شبیه‏ترین مردم از جهت صورت و اندام و حرکات به پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم بود.”22 فاطمه‏علیها السلام مانند پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم چهره‏اى سپید و درخشان داشت، و انس بن مالک گوید: “از مادرم شمایل زهراعلیها السلام را پرسیدم، گفت: او همچون ماه در شب بدر بود یا چون خورشید که با ابر پوشیده شود و یا از ابر بیرون آمده باشد و بسى سپید چهره بود.”23

 

 3- دعا براى مؤمنان

 فاطمه‏علیها السلام پیوسته در محراب عبادت بر پاى بود و به نیایش خداى مشغول. امّا شگفت آن که بیشتر دعاهایى که مى‏کرد براى خود وى نبود بلکه براى بندگان صالح خدا بود. امام حسن‏علیه السلام فرماید: “مادرم فاطمه‏علیها السلام را مى‏دیدم که تمامى شب را در محراب عبادت برپاى بود و پیوسته به رکوع و سجود مى‏پرداخت تا این که صبح مى‏دمید و مى‏شنیدم که زنان و مردان با ایمان را نام مى‏برد و براى ایشان دعا مى‏کرد اما جهت خود دعایى نمى‏کرد.”

 به او گفتم: “اى مادر! چرا براى خود، مانند دیگران دعایى نمى‏کنى!؟”

 فرمود: “نخست همسایگان! سپس نوبت اهل خانه است ]الجار ثمّ الدّار[.”24

 زهرا هیچ گاه شهیدان راه حق را از یاد نمى‏برد و روزهاى دوشنبه صبحگاهان به زیارت قبور شهدا مى‏رفت از آن جمله قبر حضرت حمزه سیدالشهداعلیه السلام بود که فاطمه‏علیها السلام بر سر مزار وى مى‏شد و بر حال او رقّت مى‏آورد و مى‏گریست و جهت آمرزش وى دعا مى‏کرد.25

 عبادت و پرهیزگارى زهراعلیها السلام از همگان بیش بود حسن بصرى گوید: “در میان این امت کسى نیست که از فاطمه‏علیها السلام عابدتر بود آن بانو آن قدر به نماز ایستاد تا پاهاى وى آماس کرد.”26 و بیشتر این عبادتها براى طلب بخشش مؤمنان، از خداى تعالى بود.

 

 4- زهد فاطمه علیها السلام

 ساده زیستى حضرت زهراعلیها السلام به گونه‏اى بود که گاه مى‏شد رسول خدا که خود اسوه زهد و دورى از زیورهاى دنیایى بود بر حال وى ترحّم مى‏نمود. جابر بن عبدالله روایت مى‏کند که رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم فاطمه‏علیها السلام را دید که ردایى پوشیده، از جنس پارچه‏اى که بر روى شتران مى‏افکندند. و آسیاب را با دست مى‏گرداند و فرزندش را شیر مى‏دهد.

 اشک از چشمان رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم فرو ریخت و گفت:”دخترم! تلخى دنیا را پذیرا باش تا شیرینى آخرت را دریابى!”

 فاطمه‏علیها السلام گفت: “اى رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم! خداوند را به سبب نعمتهایش سپاس مى‏گویم و به خاطر آنچه به ما عنایت فرموده است شکر مى‏کنم.” و خداوند این آیه را نازل فرمود: “ولسوف یعطیک ربّک فترضى؛ و به زودى پروردگارت ]مقامها و نعماتى را[ به تو عطا فرماید تا راضى شوى.”27

 

 5- احترام به رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم!

 فاطمه‏علیها السلام مى‏فرمود: “هنگامى که این آیه شریفه نازل گشت: "لاتجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً"؛رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را چنان که ]و با القابى که[ یکدیگر را مى‏خوانید نخوانید.28 من ترسیدم از این که از آن پس رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را با خطاب “اى پدر!” بخوانم و از آن به بعد مى‏گفتم: اى رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم!”

 پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم دو سه بارى نشنیده گرفت، امّا سرانجام روى به من آورد و گفت: “اى فاطمه‏علیها السلام! آن آیه درباره تو و خویشان و فرزندانت نازل نشده است، تو از منى و من از تواَم بلکه آن که در مورد جفاپیشگان و سختدلان قریش و اهل کبر و خودپسندى است از این پس مرا با نام “پدر” بخوان براستى که این کلمه قلب مرا زنده مى‏گرداند و پروردگار را خشنود مى‏سازد.”29

 

 پى‏نوشتها:

1 ) على بن شهر آشوب، مناقب آل ابى‏طالب، موسسه انتشارات علامه، قم، ج3، ص357.

 2 ) همان، ص330 - 329.

 3 ) علامه مجلسى، بحارالانوار، ج43، ص65 ح58.

 4 ) حج (22)، آیه52.

 5 ) مناقب آل ابى‏طالب، ج3، ص336 و سلیم طبع جدید، ص187 0 186.

 6 ) احزاب (33) ، آیه33؛ بحارالانوار، ج43، ص53.

 7 ) عوالم، ج11، ص66، ح5 و مناقب آل ابى‏طالب، ص329.

 8 ) بحارالانوار، ج43، ص54.

 9 ) همان، ص53.

 10 ) عوالم، ج11، ص50، ح13.

 11 ) همان ص55، ح9 و مناقب آل ابى‏طالب، ج3، ص325.

 12 ) بحارالانوار، ج43، ص37.

 13 ) همان، ص24.

 14 ) اعلام الورى، ص156.

 15 ) مناقب آل ابى‏طالب، همان، ص336، و بحارالانوار، ج37، ص59، ح28.

 16 ) مناقب، همان، ص332.

 17 ) بحارالانوار، ج43، ص81، ح1.

 18 ) مناقب همان، ص341.

 19 ) بحارالانوار، ج43، ص91، ح16.

 20 ) همان، ص84، ح7.

 21 ) ابى الحسن ابى الفتح الاربلى، کشف الغمّه فى معرفة الائمه، مکتبة بنى‏هاشمى تبریز، 1381 ه.ق، ج1، ص363.

 22 ) عوالم، ج11، ص22.

 23 ) همان، ص21.

 24 ) بحارالانوار، ج43، ص81.

 25 ) همان، ص90، ح13.

 26 ) همان، ص84.

 27 ) والضحى (93)، آیه5؛ عوالم، ج11، ص136، ح6، زینة المجالس، ص270.

 28 ) نور (24)، آیه 64.

 29 ) مناقب، همان، ص320 و عوالم، ج11، ص40 و زینة المجالس ص264.