سیاست تا دیانت


سیاست تا دیانت  

                                                        محمد صالح

 

کیش و فقه مدرن

اخیرأ نظریه‌ای درباب فقه"مدرن" پیدا شده که معتقد است فقه جا تا جا فرق می‌کند! یعنی احکام فقهی برای اماکن معینی صادر شده و همه جا نباید آنها را اجرا کرد. بلکه هرجایی حکمی دارد. یعنی انجام یک عمل در یک جا حلال، در جایی دیگر مکروه و در مکان ثالث حرام خواهد بود. برای روشن شدن بحث به این مثال توجه کنید:

 الف- حجاب: براساس فقه مدرن رعایت حجاب در امامزاده‌ها و اماکن متبرکه بنا بر احتیاط واجب، واجب است. اما در خیابانهاو اماکن شهر قم مستحب، و درخیابان‌ها و اماکن تهران و سایر بلاد مکروه و در جزیره کیش حرام می‌باشد.

ب–  موسیقی خاص مجالس لهو و لعب: پخش این موسیقی در صدا و سیما ( بسته به این که کدام شبکه باشد) مکروه تا مستحب است.( یعنی درشبکه استانی قم مکروه و در باقی شبکه‌ها مباح یا مستحب می‌باشد)‌. اما درکوچه و بازار و سراسر جزیره کیش پخش این قبیل موسیقی‌جات واجب و استماع آن نیز بنابراحتیاط واجب است.

ج–  اختلاط محرم و نامحرم: در مساجد و اماکن مذهبی اختلاط محرم و نامحرم جایز نیست اما در اماکنی مانند مجالس عروسی (به شرط آن که درمرکز شهر قم نباشد) مستحب مؤکد و در جزیرۀ زیبای کیش واجب عینی است! 

د–  امر به معروف و نهی از منکر: در مناطقی مانند جزیرۀ کیش و سایر بلاد حرام بوده و ارتکاب آن موجب تعزیر و احیانأ اجرای حد شرعی می شود! صرفأ در برخی مناطق قم اجرای آن بلامانع است.

*صاحبان این نظریه اعتقاد دارند حیف است در جایی مثل جزیره کیش کام و اوقات مردم را با رعایت احکام فقهی تلخ کنیم! این جزیره از جمله مصادیق"رفع القلم" محسوب و در آن همه حرامها به حلال تبدیل می‌شود‌. قائلین به"فقه مکانی"معتقدند بر اساس"هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد"  احکام شرعی را باید بر اساس حس و حال و آب و هوای هر منطقه اجرا کرد. مثلأ جایی مثل جزیره کیش اصولأ به گونه‌ای طراحی شده که خلایق پس از ورود به آن برای چند روز هم که شده از دست احکام شرعی خلاص می‌شوند و نفسِ راحتی می‌کشند. اگر قرار باشد که در جزیرۀ کیش هم رعایت حجاب "الزامی" و شنیدن موسیقی غنایی"حرام" و اختلاط عاشقانه و دوستانه زن و مرد نامحرم در خیابان و کوی و برزن "غدغن" و حرکات موزون دسته جمعی "ممنوع " باشد دیگر اسم آنجا را که نمی‌توان" منطقه آزاد کیش" گذاشت. به نظر این عده، اکثر احکام فقهی برای اماکنی خاص (مثلأ محدوده شیخان تا حرم) طراحی شده و در سایر اماکن موضوعیت خود را از دست می‌دهند.

* پژوهش میدانی: اگر فکر می‌کنید عبارت‌های فوق غیر واقعی است در اولین فرصت به جزیره زیبای کیش سفر کنید و خودتان وجوب اختلاط بین محرم و نامحرم و بی‌حجابی و ضرورت استماع موسیقی لهو و لعبی و استحباب رقص مختلط در اماکن عمومی و حرمت امر به معروف و نهی از منکر را به عینه ببینید تا ایمانتان افزوده گردد.

عارف و شیطان

شبی شیطان به خواب "عارفی" آمد. عارف پرسید: ای لعین! چگونه‌ای و چه می‌کنی‌؟ شیطان گفت: بازنشسته‌ام و در گوشه پارک می‌نشینم. عارف پرسید : چرا؟ شیطان گفت: وقتی در ایران 11 میلیون جوان مجرد وجود دارد و سن ازدواج پسران و دختران از 30 سالگی فراتر رفته و بی‌حجابی و بی‌عفتی در شهرو دیار و دانشگاه و غیره آزاد شده و نهی از منکر هم منکوب و تعطیل گشته دیگر چه نیازی به مثل من است؟ خلایق خودشان کار خودشان را بلدند!

 

 

 

رحمت و عدلیه

*یک کلاهبردار که تعدادی دختر جوان را فریب داده و از آنها سؤاستفاده کرده بود دستگیر شد. این فرد از سال 1379 تا کنون 15 مرتبه به واسطه ارتکاب اعمالی مانند سرقت، کلاهبرداری، خیانت و تحصیل مال نامشروع در تهران، اهواز، بوشهر، شیراز و ... دستگیر شده است. (جراید 16/2/94 )

1- طبق آمار این مجرم محترم در طول 15 سال گذشته 15 مرتبه دستگیر شده و این نشان از پشتکار و همت بالای این متخلف شریف در مسیری که برای زندگی برگزیده دارد و بعید نیست که یکی از دلایل چشم‌پوشی قضات محترم از جرائم ایشان همین نکته باشد! (بالاخره وقتی طی 15 سال اخیر 15 مرتبه دستگیر شده یعنی دادگاه‌ها به گونه‌ای او را مجازات کرده‌اند که او برای دفعات بعد نیز فرصت تکرار جرائم را پیدا کرده و توانسته استعدادش را در ارتکاب جرائم مختلف و متنوع بیازماید! اگر در این میان یک قاضی پیدا می‌شد و برخلاف سیرۀ جاریه"ترحم بر مجرمان" حکم خداوند را درباره او به اجرا می‌گذاشت آیا این مجرم باز هم فرصت شکوفا کردن استعدادش را پیدا می‌کرد؟)

2 – شاید فلسفه وجودی عدلیه آن است که استعدادهای مختلف مجرمان را بشناسد و امکان و زمینه را برای شکوفایی آن فراهم کند. در عدلیه یک اصل اساسی وجود دارد و آن مستعد بودن مجرمان است. مجرم صاحب استعداد است و اگر مستعد نبود می‌رفت مثل هزاران آدم معمولی دیگر به زندگی معمولی مشغول می‌شد. همین که یک فرد نخواسته معمولی باشد و معمولی زندگی کند و مسیر پر هیجان خلافکاری را برگزیده، نشان از فوق‌العاده بودن اوست و همین نکته برای عدلیه کافی است تا پس از کشف استعداد در مجرمان نوپا و مبتدی، آنها را برای استراحت و آموزش‌های لازم به مکانی به نام زندان اعزام کند. مجرمان مستعد ولی ناشی و تازه کار با حضور در زندان ضمن برخورداری رایگان از غذا، لباس، جای خواب، وسایل ورزشی، کتابخانه و ... فرصت تلمّذ در مکتب اساتید فنون مختلف خلاف کاری را پیدا کرده و هر کدام حسب استعداد و علاقه درونی خود به یک یا چند رشته از اعمال خلاف وارد شده و در آن به کسب تجربه می‌پردازند. بالاخره زمان کوتاه حضور در زندان به پایان می‌رسد و مجرم نوپای سابق، آبدیده و کارکشته از حبس بیرون می‌آید و با اراده‌ای جدی و مصمم پا در مسیر خلاف می‌گذارد چرا که مطمئن شده نان خوردن از راه خلاف بسیار ساده‌تر و کم دردسرتر از کسب روزی حلال است و دستگیری احتمالی و دادگاه و زندان چونان استراحت گاهی است که هر مجرمی برای تجدید قوا و بهره‌گیری از آخرین دستاوردها و تجربیات خلافکاران پیشکسوت به آن نیازمند است! چرا که اگر یک خلافکار نتواند خود را به روز کند و از آخرین تحولات و ابداعات حوزه تخصصی‌اش (از کلاهبرداری گرفته تا سرقت مسلحانه!) مطلع نشود آنگاه نه تنها در زندگی موفق نخواهد بود بلکه مایۀ ننگ همکاران و صنفش نیز خواهد شد. و این چنین است که در کشورمان بسیار خلافکارانی داریم که ده‌ها بار زندان را تجربه کرده و هر بار پس از ترک زندان با کوله‌باری آکنده از تجربیات جدید و روش‌های روزآمد به آغوش جامعه بازگشته و خلقی را متحیر استعداد خود ساخته‌اند! مثلأ سارقانی که در عنفوان شباب رکورد سرقت هوشمندانه را به نام خود ثبت کرده و در 15 ثانیه قفل هر خودرویی را به مدد هوش و استعداد سرشار خود باز کرده و طی یک ماه بیش از یکصد خودرو را سرقت و به مال‌خر مربوطه تحویل داده‌اند! به راستی اگر یک قاضی حکم" قطع ید" را دربارۀ این مجرم خلاق به اجرا گذارده بود آیا باز هم شاهد چنین رکوردها و شکوفا شدن چنین استعدادهایی می‌شدیم؟

3 – گویا مرام عدلیۀ مملکت ما رحمت و رأفت با مجرمان است و اگر جز این بود این چنین شاهد توسعه اقسام و عرصه‌های مختلف خلافکاری و بروز خلاقیت‌های مجرمانه در کشور نبودیم! وقتی قاتلی در آستانه اعدام با استفاده از مرخصی قانونی از حبس بیرون می‌آید و همان روز 5 نفر دیگر را در یک درگیری مسلحانه به آن دنیا روانه می‌کند چه می‌توان گفت جز مرحبا به این همه رأفت!!

4 – زندگی بدون خلافکاران طعم و رنگ خاص خودش را نخواهد داشت و جامعه بی‌خلاف ،جامعه‌ای بی‌تحرک، بی‌هیجان، یکنواخت و تکراری است. اگر سارقان و کیف قاپان و زورگیران و سارقان مسلح و متجاوزان به عنف و ... نباشند پس تکلیف روزنامه نگارانی که صفحات حوادث جراید را سیاه می‌کنند چه می‌شود؟ چه کسی پاسخ گوی بیکاری این مطبوعاتی‌های شریف خواهد بود؟ اصولأ بدون وجود مجرم، پلیس و عدلیه و شحنه و داروغه خاصیت خود را از دست می‌دهند و آنگاه باید شاهد بیکاری و عاطل و باطل ماندن قضات و محتسبان و داروغه‌گان باشیم! مگر نه این است که وقوع جرم در یک محله تا مدتها موجبات تنوع میان مردم آن سامان را فراهم خواهد آورد و زندگی را از تکرار رهایی خواهد داد!

5– حال که چنین است بایسته است به‌سان برخی از قضات دور اندیش خود با اجرای احکام شرعی درباره مجرمان مخالفت ورزیده و مانع از ریشه کنی جرایم در کشور شویم و ایمان پیدا کنیم جامعه بدون خلافکار جامعه‌ای ناقص است!