نخستین پیروزی نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی(ره)


نخستین پیروزی نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی(ره)

 

                                                                                                                              غلامرضا گلی‌زواره

تقبیح وقاحت

پیرو مخالفت‌های مراجع عظام و نیز اعتراض‌های شدیداللحن امام خمینی با وجود آنکه در آن ایام نوعی سیاست‌گریزی در میان جامعة اسلامی رواج یافته و اختناق شدیدی به فضای اجتماعی کشور حاکم بود، چون این موضع‌گیری‌ها با مذهب و دیانت پیوند داشت، موج خشم و نارضایتی را در میان مردم سراسر ایران برانگیخت. گستردگی خروش مقدس مردم برای کارگزاران رژیم دور از انتظار بود. از آن سو با وجود آنکه متن تلگراف‌هایی که برای شاه ارسال شدند، آرام و معتدل بود و مطالب آن از نظر خیرخواهی مطرح شده بود، پاسخ شاه اهانت‌آمیز و دور از خردمندی و ادب و احترام بود. او در تلگراف 24 مهر 1341 ش خود که پس از چند روز تأخیر به مخابرة آن اقدام کرد و مخاطب آن علمای بلندپایة حوزه بودند، آنان را حجت‌الاسلام خطاب کرد تا با این شیوة ابلهانه، مقام معنوی و منزلت علمی آنان را پایین آورد.(1)

به دنبال دریافت تلگراف شاه و اظهار او مبنی بر اینکه تلگراف شما علما را برای نخست‌وزیر فرستادم، امام خمینی در 28 مهر 1341 تلگرافی خطاب به عَلَم مخابره و طی آن اقدامات وی را در بارة تصویب‌نامه انجمن‌های ایالتی و ولایتی به شدت تقبیح کرد و به او هشدار داد این لایحه تخلف صریح از قوانین اسلام، قانون اساسی و مصوبات مجلس شوراست و علمای اعلام و مسلمانان ایران و عتبات مقدسه در اموری که با شرع مقدس مغایرت دارد ساکت نمی‌نشینند و به حول و قوة الهی این خلاف، رسمیت نمی‌یابد.(2)

امام در ششم آبان 1341 در جمع عده‌ای از اصناف که با ایشان دیدار داشتند خاطرنشان ساخت مردم از این امر نفرت پیدا کرده و بیزاری و تنفر خود را به شاه و دولت اعلام نموده‌اند. امام تأکید کرد نخست‌وزیر باید از طریق جراید رسمی نقض این عمل را آشکارا به مردم اعلام نماید.(3)

آن روح قدسی در مسجد اعظم قم در جمع طلاب و فضلا و کسبه تهران که به مجلس درس وی آمده بودند، به دولت وقت اخطار داد که تصور نکنید با ارتحال مرحوم بروجردی می‌توان به دین اسلام لطمه‌ وارد کرد و افزود: «دین به کسی متکی نمی‌باشد، بلکه علما و مراجع متکی به آن هستند.» و اظهار امیدواری کرد که اسدالله علم به اشتباه خود پی ببرد و جواب مساعدی به علما بدهد.(4)

خطیب مشهور مرحوم شیخ محمدتقی فلسفی در بیانات شیوا و افشاگرانة خود اسدالله علم را مورد مذمت شدید قرار داد و او را دست‌نشاندة اجانب معرفی کرد. امام در نامه هفتم آبان 1341 ش از موضع‌گیری‌های آن واعظ بصیر تشکر کرد و متذکر گردید که امید است خداوند این زبان گویای اسلام را از شر اشرار حفظ فرماید.(5)

حاج شیخ مرتضی انصاری خطیب مشهور قم به دلیل افشاگری دربارة خلاف‌های دولت وقت ممنوع‌المنبر گردید. امام خمینی ضمن اشاره به اینکه زبان این مبلغ اسلامی را نیز بسته‌اند فرمود: «انصاری زبان گویای مردم قم است. تنها نیست و همة جمعیت پشت سر او هستند [آقای انصاری] حتماً امشب بایستی به منبر بروی و جریان را کاملاً شرح دهی تا مردم بیدار شوند.»(6)

هیئت حاکمه در برابر اعتراضات گستردة علما، فضلا، وعاظ و اقشار گوناگون نه تنها از مواضع خود عقب‌نشینی نکرد، بلکه از تلگراف‌هایی که در حمایت از مراجع قم صادر می‌شدند، جلوگیری به عمل می‌آورد و یا در آنها دست می‌برد؛ از تشکیل محافل و مجالسی که به مناسبت اعتراض به تصویب‌نامه منعقد می‌شدند جلوگیری و مطبوعات و جراید را به‌شدت سانسور می‌کرد، مبادا حقایقی را به گوش مردم برسانند.

در این هنگام امام خمینی در تلگرافی خطاب به شاه ضمن اشاره به شرایط آشفته و توأم با اختناقی که توسط دولت علم به وجود آمده بود، یادآور شد: «آقای علم تخلف خود را از قانون اسلام برملا نمود و گمان کرد با تبدیل کردن قسم به قرآن مجید به کتاب آسمانی می‌توان قرآن را از رسمیت انداخت و اوستا و انجیل و بعضی کتب ضاله را قرین آن کرد یا به جای آن قرار داد».(7)

امام در هشتم جمادی الثانی 1382، 15 آبان 1341 تلگرافی با لحنی بسیار تند برای اسدالله علم مخابره کرد و در آن به وی هشدار داد: «معلوم می‌شود بنا ندارید به نصیحت علمای اسلام... توجه کنید و گمان کرده‌اید ممکن است در مقابل قرآن کریم و قانون اساسی و احساسات عمومی قیام کرد. علمای اعلام قم و نجف اشرف و سایر بلاد تذکر دادند که تصویب‌نامة غیرقانونی شما برخلاف شریعت اسلام و برخلاف قانون اساسی و قوانین مجلس است... از عواقب و خیمة تخلف از قرآن و احکام علمای ملت بترسید و بدون موجب، مملکت را به خطر نیندازید...».(8)

تگراف دوم و سوم امام خمینی مراجع و زعمای قم به‌رغم فشار شدید سیاسی، دیکتاتوری سیاه رژیم پهلوی در هزاران نسخه تکثیر و در تمام نقاط کشور توزیع گردید و موج مخالفت‌ها هر روز گسترده‌تر و شدیدتر شد.

رژیم پهلوی که احساس می‌کرد نمی‌تواند آتشفشان خشم و خروش امت مسلمان به رهبری علما را خاموش سازد و متوجه شد این قیام مقدس از حمایت همه‌جانبه و وسیع اقشار گوناگون مسلمانان باغیرت برخوردار است، راه خدعه را پیش گرفت و این گونه اشاعه داد که روحانیون به جای مبارزه با برنامه اصلاحات ارضی، مخالفت با مصوبة انجمن‌های ایالتی و ولایتی را پی گرفته‌اند و بعد از طرح این موضوع سراسر کذب و بی‌اساس، از طریق بوق‌های تبلیغاتی خود، مخالفان تصویب‌نامه را افرادی معرفی کرد که از سوی فئودال‌ها و مالکان بزرگ و خوانین زمیندار تحریک شده‌اند، زیرا در ماجرای اصلاحات ارضی، منافع آنها به مخاطره افتاده است. رژیم موجی از افسوس و تأسف به راه انداخت و وانمود کرد که معترضین با ایجاد این امواج می‌خواهند دوباره روستائیان و دهقانان رهایی‌یافته از زیر یوغ مالکان بزرگ را گرفتار سازند، اما ملت مسلمان ایران با بصیرتی که در آن شرایط آشفته به دست آورده بود این فتنة دستگاه ستم را تشخیص داد و به‌درستی متوجه شد که کارگزاران استبداد می‌خواهند این خیزش باشکوه را که رفته رفته به فتح و ظفر نزدیک می‌شد از مسیر اصلی خود منحرف سازند.(9)

شعار اصلاحات ارضی پوششی برای انهدام کلی اقتصاد کشاورزی و تامین‌کننده حداکثر منفعت برای خاندان سلطنت، اولیگارشی وابسته به رژیم پهلوی و مؤسسه‌های کشاورزی تجاری خارجی از جمله کمپانی‌هایی بود که کانون اصلی آنها در امریکا، اروپا و یا بالاتر از همه در اسرائیل غاصب بود.

اگرچه طی این اقدامات میزان مشخص و محدودی از املاک و اراضی زراعی میان دهقانان و جامعة کشاورز تقسیم شد، اما این کار به‌رایگان صورت نگرفت و پول‌هایی که در قبال آنها دریافت شد به بانک‌های تحت کنترل خاندان سلطنت واریز گردیدند. علاوه بر این، اراضی وسیعی از شمول این قانون فرمایشی استثنا شدند و از طریق بنیاد پهلوی تحت مالکیت مستقیم خاندان سلطنتی درآمدند و یا  توسط مؤسسات کشت و صنعت خارجی که از اراضی ایران برای کشت محصولات برای صدور به بازارهای جهانی و نه مصرف در ایران استفاده می‌کردند، تملک گردیدند. این روند باعث شد که ایران به‌رغم برخورداری از زمین‌های حاصلخیز، در تأمین برخی از محصولات مورد نیاز مردم، به کشورهای دیگر وابسته شود.

انهدام اقتصاد کشاورزی ایران سبب خالی شدن چشمگیر روستاها و کوچ انبوه و گستردة دهقانان درمانده و جویای کار به شهرها گردید. فئودال‌ها و ملاکین قبل از اصلاحات ارضی نه تنها نابود نشدند بلکه قوی‌تر و به معامله‌گران حرفه‌ای مستغلات شهری و بازرگانان واردکننده یا صادرکننده بدل شدند. بنابراین اگر علما با این طرح مخالفت می‌کردند به دلیل این بود که با اجرای آن استقلال و عزت ایران تهدید می‌شد و در واقع رژیم استبدادی را تقویت و راه ورود اجانب به این سرزمین را هموار می‌کرد».(10)

 

شکست حقارت‌آمیز رژیم

شاه متوجه شد که خیزش مقدس امت مسلمان ایران در دفاع از ارزش‌های اعتقادی خویش با هدایت و رهبری علما و در رأس آنان امام خمینی با این برچسب‌ها و اتهامات ناروا درهم نمی‌شکند رفته رفته از چنان ابهت، صلابت و اقتداری برخوردار می‌شود که تاج و تخت وی را به مخاطره می‌افکند. از این رو تصمیم گرفت از مواضع قبلی خود کوتاه بیاید. اما در عین حال تلاش کرد در صفوف علما و طلایه‌داران قیام، انفکاک و تفرقه به وجود آورد و با این تفکر باطل، ریشة مقاومت یعنی امام خمینی را از بقیه مجزا کند. رژیم می‌دید که این عالم مبارز، حرکت مزبور را با مقاومت فوق‌العاده‌ای سازمان‌دهی می‌کند، جهت می‌دهد، مسلمانان را به ادامة مبارزه فرامی‌خواند و در لحن و موضع‌گیری‌های او نیز ذره‌ای نرمش، سازش و عقب‌نشینی دیده نمی‌شود.

به همین دلیل اسدالله علم بعد از حدود 45 روز که تلگراف علما را بدون پاسخ گذاشت و طریق تهدید و اختناق را در پیش گرفت، ناگهان به سه نفر از علما و مراجع (آیات محترم گلپایگانی، مرعشی نجفی و شریعتمداری) تلگرافی مخابره و طی آن ایشان را در القاب از تلگراف شاه درجه‌ای بالاتر برد و آیت‌الله خطاب کرد و گفت: «نظر دولت در بارة شرط مسلمان بودن انتخاب‌کنندگان و انتخاب‌شوندگان، همان نظر علمای اعلام است. سوگند هم به قرآن مجید است، ولی موضوع بانوان منوط به دستور و نظر مجلس شورای اسلامی خواهد بود».

علم همز‌مان با مخابرة این تلگراف، با حضور خبرنگاران و ارباب جراید مصاحبه‌ای مطبوعاتی برگزار کرد و مضامین آن را توضیح داد.(11)

این رفتار حیله‌گرانة نخست‌وزیر وقت، اولین موضع‌گیری رسمی رژیم پهلوی علیه امام خمینی بود. آنان تصور می‌کردند با بی‌اعتنایی به آن زعیم عالیقدر، مقام و موقعیت امام را در جامعه کاهش خواهند داد، در حالی که این تیر توطئه کمانه کرد و به سوی عوامل رژیم برگشت و منزلت امام را در میان طلاب، فضلای حوزه، واعظان و مبلغان و نیز اقشار گوناگون مؤمنان ایران و نیروهای مبارز و مجاهد به‌شدت ارتقاء داد و نفوذ معنوی و اجتماعی ایشان را حتی در جهان تشیع عمیق‌تر ساخت.

تلگراف تفرقه‌آفرین علم، مراجع قم را قانع نکرد و شیوة پاسخ‌گویی نخست‌وزیر را اغواگرانه تلقی کردند، زیرا لایحه‌ای که دولت آن را تصویب کرده بود با نگاه توأم با تردید رئیس دولت ملغی نمی‌شد و ارجاع حل نهایی آن به مجلسی هم که در آن ایام منحل شده بود، امکان‌پذیر نبود. امام خمینی علما را از کید دولت برحذر داشت و آنان را به استمرار مقاومت و تداوم پایداری وادار کرد و خطاب به افرادی که به ملاقات ایشان آمده بودند فرمود: «آقای علم بداند که مردم از پای نمی‌نشینند تا لایحه لغو شود و پس از تشکیل مجلس نیز ساکت نخواهند نشست. ما می‌خواهیم به همان نحوی که در روزنامه‌ها تصویب لایحه را نوشتند، لغو آن را هم درج کنند. خدا نیاورد روزی را که به مردم بگوییم که خود می‌دانید. ان‌شاءالله دولت متوجه می‌شود و جواب صریح می‌دهد».(12)

امام در نهم آذر 1341 در جمع بازاریان تهران و طلاب حوزة علمیه قم به دولت علم این گونه اخطار داد: «اگر این دفعه مردم عصبانی شوند سرنیزه هم جلوی آنها را نمی‌تواند بگیرد و اگر درست نشود (تصویب‌نامه رسماً لغو نگردد) من خودم به‌تنهایی راه می‌افتم و هر چه پیش آید بیاید... هیئت حاکمه بداند که گر خبر لغو تصویب‌نامه را در جراید اعلام نکند، به مبارزه ادامه خواهیم داد».(13)

از این زمان به بعد، امام دیگر مخالفت با دولت را به موضوع تصویب‌نامه منحصر نکرد و تمام اعمال و رفتار کارگزاران رژیم را مورد انتقاد شدید قرار داد و به‌شدت به آنان اعتراض کرد که چرا خود را دراختیار امریکا و غرب قرار داده‌اند، منافع آنان را تأمین می‌کنند و برای تقویت رژیم صهیونیستی می‌کوشند؟ چرا مجلس برای مدتی طولانی تعطیل است؟ به چه دلیل به قانون اساسی تجاوز کرده‌اید؟ چرا رسانه‌ها در گفتن حقایق آزاد نیستند و علت نابسامانی زندگی مردم چیست؟(14)

سرانجام رژیم وادار به عقب‌نشینی شد. در هفتم آذر 1341 هیئت وزیران جلسه‌ای تشکیل داد و طی آن تصویب کرد که مصوبه چهارم مهر 1341 ش اجرا نخواهد شد. همان شب هم در این باره تلگرافی به علمای قم به‌جز امام خمینی مخابره کرد، اما امام خمینی با هوشیاری فوق‌العاده‌ای به این موضوع اکتفا نکرد و همان‌گونه که اشاره کردیم تأکید داشت باید لغو تصویب‌نامه از طریق جراید رسماً اعلام گردد.

مردم برای ادامه مبارزه پشت سر امام قرار گرفتند. نبرد بین امام و دستگاه ستم شدت گرفته بود و مقاومت دلیرانه امام وی را از ردیف علمای طراز اول در موقعیت رهبری نهضت قرار داد. اسدالله علم که دید این اقیانوس خروشان که امام خمینی هدایت آن را برعهده گرفته است از چنان عظمتی برخوردار شده که امکان دارد تشکیلات شاهنشاهی را به کام خود فرو ببرد، در روز دوشنبه دهم آذر 1341 در جمع خبرنگاران گفت: هیئت دولت تصویب کرد که مقررات تصویب‌نامه مهرماه 1341 ش اجرا نشود.» بدین‌گونه دولت علم با وجود قدرتی که به دست آورده بود، از مواضع ضددینی خود عقب‌نشینی کرد.(15)

اما مبارزه با رژیم پهلوی به این پیروزی که در نوع خود ثمرات ارزشمندی را دربرداشت ختم نگردید؛ امام خمینی رهبری جنبش تا سقوط نظام شاهنشاهی و پیروزی انقلاب اسلامی را به دست گرفت و تظاهرات چندهزار نفری این قیام در مراحل بعدی جنبش گسترده‌تر گردید.

تا آن ایام رهبری حرکت‌های مردمی دراختیار ملی‌گرایان بود که مشی محافظه‌کارانه و سازشکارانه‌ای را در پیش گرفته بودند و به دلیل برخورداری از روحیه جاه‌طلبی با گرفتن چند کرسی وکالت و تعدادی پست وزارتی، از مبارزات خود دست برمی‌داشتند؛ مردم مظلوم و محروم ایران را در میانه راه رها می‌کردند و با سیاست‌های استبدادی رژیم همگام و همراه می‌شدند. اما از این زمان کسی در رأس خیزش مردم قرار گرفت که در دیانت، فضیلت، وارستگی و فرزانگی نظیر نداشت و هیچ‌گاه و در هیچ شرایطی از مواضع خود کوتاه نیامد؛ با کلیت نظام در افتاد؛ حملات و انتقادهای خود را متوجه شاه، استکبار جهانی به رهبری امریکا و انگلیس، اسرائیل غاصب و بلوک کمونیستی کرد و نقشه‌های مارکسیت‌ها، مادیگراها، ملی‌گراها و روشنفکران خودباخته و وابسته به اجانب را برای اخلال در مبارزات مردمی که صبغه‌ای دینی داشت عقیم گذاشت.(16)

حرکت هماهنگ علما، شاه و دولت را دچار شکستی مفتضحانه ساخت، سیاست اسلام‌زدایی شکننده گردید و منجر به نهضتی دوماهه گشت.(17)

امام خمینی در پیامی که در روز یازدهم آذر 1341، 4 رجب 1382 صادر فرمودند به مناسبت لغو رسمی و با صراحت تصویب‌نامه از ملت ایران تشکر کردند و خاطرنشان ساختند: «... پس از اهدای سلام و تحیت، از احساسات پاک و عواطف عموم مسلمانان در این امر حیاتی که برای همه پیشامد کرده بود تشکر می‌کنم و توفیق و سلامت و تأیید همه را از خداوند تعالی خواستارم. الحق در این نهضت اسلامی خود را در پیشگاه خداوند تعالی سربلند و در نزد حضرت ولی‌عصر(عج) روسفید نمودید. دست توانای خداوند تعالی با شماست. امید است از ثمرات این نهضت دینی در دنیا و آخرت بهره‌مند شوید. قیام عمومی دینی شما موجب عبرت برای اجانب گردید، لیکن لازم است متذکر شوم که مسلمین باید بیش از پیش بیدار و هوشیار و مراقب اوضاع خود و مصالح اسلام باشند و صفوف خود را فشرده‌تر کنند که اگر خدای نخواسته دست‌های ناپاکی به سوی مقدسات آنها دراز شود، قطع کنند...».(18)

 

پینوشتها:

1ـ بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج اول، صص ۱۵۲ـ۱۵۱، ایران در دوران معاصر، نصرالله صالحی و دیگران، ص ۱۹۸.

۲ـ صحیفة امام، ج اول، صص ۸۱ـ۸۰.

۳ـ همان، صص ۸۳ـ۸۲.

۴ـ همان، ص ۸۷.

۵ـ همان، ص ۸۴.

۶ـ همان، ص ۸۳.

۷ـ همان، صص ۸۹ـ۸۸ .

۸ـ همان، ص ۹۰.

۹ـ زندگی‌نامه سیاسی امام خمینی، ص ۱۷۷، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج اول، صص ۱۷۱ـ۱۶۸.

1۰ـ انقلاب اسلامی در ایران، حامد الگار، صص ۶۷ـ۶۶، تحلیلی از انقلاب اسلامی ایران، حاتم قادری، ص ۱۵.

1۱ـ بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج اول، ص ۱۷۸؛ نهضت روحانیون ایران، ج ۳، ص ۱۵۱.

1۲ـ صحیفه امام، ج اول، ص ۹۴.

1۳ـ همان، صص ۱۰۲ـ۱۰۱.

1۴ـ تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج اول، صص ۳۸۵ـ۳۸۴، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج اول، صص ۱۷۵ـ۱۷۴.

1۵ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج ۲، صص ۲۴۰ـ۲۳۹، جلوه‌های حسینی در سیمای خمینی، سیدنعمت‌الله حسینی.

16ـ به یاد حماسه‌آفرینان دوازدهم محرم الحرام ۱۳۸۳ هـ ق، کمیته فرهنگی انجمن اسلامی دانشجویان در امریکا و کانادا، صص ۵۳ـ۵۲.

1۷ـ کوثر، ج اول، صص ۱۰ـ۶، تاریخ معاصر ایران، علی‌اکبر ولایتی و دیگران، ص ۱۳۵.

1۸ـ صحیفه امام، ج ۱، ص ۱۱۲.

 

 

سوتیترها:

 

1.

امام خمینی در تلگرافی خطاب به شاه ضمن اشاره به شرایط آشفته و توأم با اختناقی که توسط دولت علم به وجود آمده بود، یادآور شد: «آقای علم تخلف خود را از قانون اسلام برملا نمود و گمان کرد با تبدیل کردن قسم به قرآن مجید به کتاب آسمانی می‌توان قرآن را از رسمیت انداخت و اوستا و انجیل و بعضی کتب ضاله را قرین آن کرد یا به جای آن قرار داد

 

 

2

تا آن ایام رهبری حرکت‌های مردمی دراختیار ملی‌گرایان بود که مشی محافظه‌کارانه و سازشکارانه‌ای را در پیش گرفته بودند و به دلیل برخورداری از روحیه جاه‌طلبی با گرفتن چند کرسی وکالت و تعدادی پست وزارتی، از مبارزات خود دست برمی‌داشتند؛ مردم مظلوم و محروم ایران را در میانه راه رها می‌کردند و با سیاست‌های استبدادی رژیم همگام و همراه می‌شدند.