امر و ترغیب نسبت به «تأدّب به آداب الهی»


 

امر و ترغیب نسبت به

 «تأدّب به آداب الهی»

 

مرحوم آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی(ره)

بحث ما در بارۀ ادب الهی است که مربوط به عقل نظری و روش رفتاری صحیح نسبت به دستورات و حدودی است که خدای متعال در شرع مقدّس بیان فرموده است. در روایات بسیاری امر و ترغیب شده که مؤمنین تلاش کنند تا مؤدّب به آداب الهی شوند. مثلاً در روایتی آمده است: «تأدبوا بآداب الله»؛ (۲) ای مؤمنین؛ به آداب الهی مؤدّب شوید!

 

بی‌ادبی، حسرت در هنگام مرگ را در پی دارد

امام هشتم«ع» در روایتی می‏فرمایند: «هنگامی که آیۀ شریفۀ « وَلاَ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُم»؛(۳) نازل شد که ای پیغمبر«ص» به بهره‌های مادّی‌ای که به دیگران داده‌ایم، چشم نداشته باش؛ « فَأَمَرَ النَّبِیُّ«ص» منادیاً ینادی من لم یتأدب بأدب الله تقطعت نفسه علی الدنیا حسرات»؛(۴) پیغمبر امر فرمودند که یک منادی این جمله را در بین مسلمین ندا بدهد که اگر کسی مؤدّب به آداب الهی نشود، هنگام مرگ با حسرت از دنیا خواهد رفت.(۵) شما می‌دانید که حسرت برای انسان بدترین زجر درونی به‏شمار می‌آید. پس این روایت هم نوعی ترغیب و تشویق به ادب الهی و تحذیر نسبت به ترک این آداب است.

 

«ادب الهی» موجب رستگاری است

در روایتی از علی«ع» آمده است: «من تأدب بآداب الله عز و جل أداه إلی الفلاح الدائم»؛ اگر کسی به آداب الهی مؤدّب شود، همین ادب او را به رستگاری جاودانه می‎رساند. همان‌ طور که قبلاً هم اشاره شد، اگر انسان به آداب الهی مؤدّب شود، در آداب انسانی نیز به حد کمال رسیده است و هیچ نقصی ندارد. پس آن چیزی که برای ما مطلوبیت دارد این است که خود را به آداب الهی مؤدب سازیم.

 

بررسی معنا و مفهوم ادب الهی

بحث در بارۀ ادب الهی، بحثی است که اهل معرفت نیز به آن پرداخته‌اند. البتّه آنها هنگامی‏که بحث ادب را به‌صورت مطلق مطرح می‏کنند، موضوع بحث‌شان «ادب الهی» است. آنها ادب الهی را یکی از مقامات معنوی به‏حساب می‎آورند و می‌گویند: زمانی‌که انسان در سیر و سلوک منازل معنوی قرار می‎گیرد، به منزلی به نام «ادب» می‎رسد که مراد از آن، «ادب الهی» است.

 

1ـ تحصیل اخلاق و تهذیبقواوافعال

راجع ‏به ادب تعاریف گوناگونی وجود دارد. اگر چه مراد همۀ آنها یک چیز بیشتر نیست، ولی تعبیرات و تقسیم‎بندی‎های مختلفی در این زمینه به‏ وجود آمده است. برخی از اهل معرفت در تعریف ادب می‎گویند ادب تحصیل اخلاق و تهذیب اقوال و افعال است. افعال را نیز به دو بخش تقسیم می‏کنند: یک؛ «افعال قلوب» که به آن نیّات می‎گویند و دو؛ «افعال قوالب» که به آن اعمال گفته می‎شود. سپس می‎فرمایند تحصیل اخلاق و تهذیب اقوال و افعال آنگاه حاصل می‎شود که آنچه در نیات انسان می‏گذرد با آنچه که در اعمال او ظاهر می‎شود، تطبیق نماید و آنچه را که در درون خود دارد، در بیرون به نمایش بگذارد.

ظاهر عده‎ای به‏گونه‎ای است که خود را برخلاف آنچه هستند نشان می‎دهند. این عده شامل این تعریف از ادب نمی‏شوند. چون تحصیل و تهذیب اقوال و افعال باید به این نحو باشد که شخص، آنچه  را که هست  بنمایاند و آنچه را که می‎نمایاند، همان باشد.

 

 

2. طهارت درونی قلب و بیرونی قالب

اهل معرفت در تعریف دیگری از ادب می‎گویند: «الأدب أدبان»؛ ادب بر دوگونه است: «أدب السرّ و أدب العلانیه»؛ ادب درون و ادب بیرون. «فأدب السرّ طهاره القلوب»؛ ادب درون، پاکی دل است. «و أدب العلانیه حفظ الجوارح من الذنوب»؛ و ادب آشکار و ظاهر، حفظ اعضای ظاهری از گناهان است. این‎ عده از اهل معرفت می‎گویند هر کدام از این ادب‌ها جنبۀ تطهیری دارد. ادبِ درون، طهارت قلب و ادبِ بیرون، طهارت قالب است. دل و اعضا و جوارح باید از گناهان پاک باشد. چون گناه سراپای انسان حتی اعضا و جوارح بیرونی او را آلوده می‎کند.

 

انواع و اقسام ادب الهی

حفاظت از مرزهای الهی در تمام ابعاد

 ادب به ‏معنای حفظ حدود و محافظت عملی از مرزهای الهیه است. مراد اهل معرفت از ادب در تعاریف‌شان نیز همین معناست. خداوند در سورۀ مبارکۀ توبه در توصیف مؤمنین می‎فرماید: « التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ»؛(۶) حفظ حدود شرعی و حراست و حفاظت عملی از مرزهای شناخته شدۀ الهی، ادب است. از طرف دیگر در بین تمام ممکنات، انسان تنها موجودی است که با آنکه مجموعه‏ای از عوالم وجود است،. برای هر یک از اعضای وجودی و درونی او از ناحیۀ خداوند حدی قرار داده شده است.

«أتزعم أنک جرم صغیر

و فیک إنطوی عالم الأکبر»؛(۷)

 

1. ادب عقل

لذا در روایات راجع ‏به ادب عقل، ادب قلب، ادب نفس مسائل مختلفی مطرح شده و هر کدام از اینها ادب خاص خود را دارند. علی«ع» در باب عقل می‏فرماید: «صلاح العقل الأدب»؛(۸) یا دارد که: «کل شیء یحتاج إلی العقل و العقل یحتاج إلی الأدب»؛(۹) هر چیزی احتیاج به عقل دارد و عقل نیز محتاج به ادب است. بنابراین عقل می‏تواند بی‎ادب و یا با ادب باشد.(۱۰)

 

2. ادب قلب

همچنین در روایات مطالبی راجع ‏به قلبِ با ادب و قلب بی‎ادب وجود دارد. در روایتی آمده است: «قال الله تعالی لعیسی«ع» أدب قلبک»؛(۱۱) قلبت را ادب کن.

علی«ع» هم در روایتی می‏فرماید: «زک قلبک بالأدب»؛(۱۲) دلت را به‎ وسیلۀ ادب تزکیه کن! معلوم می‎شود در مورد قلب نیز، نوعی ادب مطرح می‏شود.

 

3. ادب نفس

راجع ‎به نفس هم روایات زیادی وجود دارند که به دلیل کثرت روایات، می‏توان این نوع از ادب را یکی از آداب شاخص ادب الهی دانست. علی«ع» در روایتی می‏فرماید: «النفس مجبوله علی سوء الأدب»؛ نفس از نظر درونی مرزشناسی ندارد و هیچ حدی سَرش نمی‎شود؛ به‏ همین‏خاطر بی‎ادب است. شهوت و غضب که سرآمد قوای نفسانی به‏ شمار می‏آیند، در خواسته‏های خود هیچ مرزی را نمی‏شناسند و طلب بی‎نهایت دارند، لذا بی‌ادب هستند. «و العبد مأمور بملازمه حسن الأدب»؛ اما کسی که می‎گوید: من بندۀ خدا هستم، مأمور است که ملازم با ادب باشد و موظف است که نفس بی‎ادب خویش را مؤدّب سازد، «و النفس تجری فی میدان المخالفه».

اینجاست که نفس زیر بار نمی‌رود و وارد وادی مخالفت می‌شود. «و العبد یجهد بردها عن سوء المطالبه»؛ و بنده مدام تلاش می‎کند نفس را از خواسته‏های زشتش برگرداند. «فمتی أطلق عنانها فهو شریک فی فسادها»؛ پس هرگاه که عبد، مهار نفس خویش را رها کند، در فساد نفس شریک خواهد بود، یعنی اگر انسان حیوان سرکش نفس خود را رها کند تا وارد هر مزرعه‎ای بشود، او هم در ایجاد این فساد شریک می‌شود:. «و من أعان نفسه فی هوی نفسه»؛ هرکس به نفسِ بی‎بند و بار خود در رسیدن به خواسته‎های بی‏پایانش کمک کند: «فقد أشرک نفسه فی قتل نفسه»؛(۱۳) در نابود ساختن نفس خود، شریک نفسش خواهد بود، چون نفس، خود را به هلاکت می‎رساند و او نیز به آن کمک می‎کند. پس نباید نفس خود را رها کرد، بلکه باید مهار شرع بر دهان او زد و او را محدود کرد تا مرزهای الهی را رعایت کند.

 

4. ادب خیال

حتی خیال(۱۴) هم باید زیر سایۀ ادب الهی قرار بگیرد؛ چون این قوّه نیز در بحث ادب الهی جایگاه خاصی دارد. خیال هرزه‎گرد، بی‎ادب است. این هرزه‎گردی چه ‏بسا در انسان منشأ معاصی می‌شود‌. اگر به خیال نیز مهار شرع زده شود، می‏توان آن را ادب کرد.

انسان‎های کامل و مؤدب به آداب الهی کسانی هستند که در جمیع ابعاد وجودی‎شان مرزهای الهی را حفظ می‌کنند و عقل، قلب، نفس، خیال و تمام اعضا و جوارح‌شان، روش رفتاری صحیح الهی پیدا می‌کنند. اینها هنگامی‏که درون را اصلاح می‏کنند، بیرون‌شان هم اصلاح می‎شود، زیرا ظاهر انسان نمودار درون اوست.

 

لوازم و کیفیت تحصیل ادب الهی

حفاظت از حدود الهی بین دو حالت غلو و جفا

چگونه می‏توان از مرزهای الهی حفاظت کرد؟ اهل معرفت می‎گویند حفظ حدود الهی باید بین دو حالت «غلو و جفا» باشد. «غلو» یعنی حالت تجاوز از مرزهای الهی که ما به آن «افراط» می‎گوییم. مثلاً عقل باید در مسئلۀ تفکر، مؤدب باشد تا بتواند ما را به مبدآ هدایت کند ؟ اما آیا می‏توان در مورد تمام جوانب موجودی که دارای جمیع کمالات است فکر کرد؟ ما در دستورات شرع داریم که نباید عقل را نسبت به ذات خدا به‏ کار انداخت: «کلما قدم فکری فیک شبرا فر میلا»؛ هر بار که فکر من یک وجب به ذات تو نزدیک ‎شد، یک فرسخ عقب کشید و در تاریکی فرو رفت.

در روایت دیگر داریم: «تفکروا فی آلاء الله و لا تتفکروا فی الله»؛(۱۵) پس با وجود این دستورات الهی، عقلی که در ذات خداوند تفکر کند، بی‎ادب است. اصل وجود خداوند را می‌شود اثبات کرد، اما این که ذات خداوند چیست، حریمی است که نباید وارد آن شد. ورود در این منطقه افراط از حد، بی‎ادبی و غلو محسوب می‏شود.

«جفا» به‌ معنی کوتاه آمدن نسبت به مرزهای الهی است که ما به آن حالت «تفریط» می‏گوییم. جفا این است که آنچه را باید انجام بدهی، انجام ندهی.

 

تنها منبع شناخت حدود الهی

آداب و حدود الهی را از چه مجرایی باید شناسایی کنیم تا بتوانیم به رعایت و حفاظت از آنها بپردازیم؟ در اینجا به چند روایت اشاره می‏کنم تا پاسخ سئوال روشن شود.

روایت اول از پیغمبر اکرم«ص» است که فرمودند: «أدبنی ربّی‏(۱۶) فأحسن تأدیبی»؛(۱۷) پروردگار من، مرا نسبت به جمیع ابعاد وجودی‎ام ادب کرد و خوب هم ادب کرد. یعنی خداوند تمام مرزهایی را که باید شناسایی کنم به من نشان داده و به‌خوبی هم این لطف را کرده است.

روایت دوم هم از پیغمبر است: «أنا أدیب الله و علی أدیبی»؛(۱۸) من محصول و دست‎پروردۀ خدا هستم و علی«ع» تریبت شده و محصول تأدیب من است.

روایت سوم از علی«ع» است که فرمود: «إن رسول‌الله أدبه الله عز و جل»؛ خدا پیغمبر اکرم«ص» را ادب کرد: «و هو أدبنی»؛ و پیغمبر«ص» هم مرا ادب نمود: «و أنا أودب المؤمنین». من نیز مؤمنین را ادب می‎کنم: «و أورث الأدب المکرمین» و آداب الهی را برای مؤمنین بزرگوار به میراث خواهم گذاشت.

با توجه به این سه روایت، پاسخ بسیار روشن است که اگر کسی بخواهد مؤدب به آداب الهی شود و حدود الهی را بشناسد تا از آن در جمیع ابعاد وجودیش حفاظت کند، باید از کسانی که مؤدب به آداب الهی هستند بهره بگیرد. راه شناسایی حدود الهی فقط همین است که انسان به درخانۀ ذوی‎القربی و اهل‌بیت«ع» و پیغمبر«ص» برود.

 

پی‌نوشت‌ها

1ـ تحف العقول، ص 348.

2ـ حجر، 88.

3ـ مستدرک الوسائل، ج ‏15، ص 222.

4ـ اینکه «این آیه با ندای منادی، چه ارتباطی دارد؟» مورد بحث من نیست، من نمی‌خواهم تفسیر بگویم؛ فقط دنبال این هستم که اصل مطلب را دربارۀ ادب الهی، پی بگیرم.

5ـ توبه، 112. اوصافی را که در این سوره می‎گوید برای اعضا و جوارح نیست، بلکه جنبۀ درونی دارد؛ مثلاً «التائبون» مربوط به دل است.

6ـ ریاض السالکین، ج‏7، ص169؛ «تو مجموعه‏ای از عوالم وجود هستی که برای هرکدام از این عوالم حدی قرار داده شده است.»

7ـ غررالحکم، ص 247؛ «ادب، مایۀ صلاح عقل است.»

8ـ غررالحکم، ص 247.

9ـ انشاءالله در آینده می‎رسیم که ادب عقل چیست؟ و چطور باید عقل‎هایمان را ادب کنیم؟

10ـ تحف العقول، ص 500، اینکه چگونه می‏توان قلب را ادب کرد خود بحثی است که در ادامۀ همین روایت وجود دارد و ما انشاءالله در آینده به آن خواهیم رسید.

11ـ بحارالانوار، ج 74، ص 207.

12ـ مشکاۀ الأنوار، ص 244.

13ـ ما در اصطلاح به قوۀ خیال، واهمه می‏گوییم.

14ـ مجمع البحرین،  ج‏ 1، ص 29.

15ـ دقت کنید! در روایت می‏فرماید:​ «رَبِّی»، چون جنبۀ پرورشی دارد و بحث تأدیب در کار است، از واژۀ «ربّ» استفاده می‏کند. نمی‏فرماید: «أَدَبَّنیَ الله». ربّ به معنای پرورش‌دهنده است. تعبیرات زیبا و دقیق به کار رفته‏اند!

16ـ بحارالأنوار، ج ‏68، باب 92، ص 372.

17ـ بحارالأنوار، ج ‏16، ص 231.

 

 

سوتیترها:

1.

حفظ حدود شرعی و حراست و حفاظت عملی از مرزهای شناخته شدۀ الهی، ادب است. از طرف دیگر در بین تمام ممکنات، انسان تنها موجودی است که با آنکه مجموعه‏ای از عوالم وجود است،. برای هر یک از اعضای وجودی و درونی او از ناحیۀ خداوند حدی قرار داده شده است.

 

2.

عقلی که در ذات خداوند تفکر کند، بی‎ادب است. اصل وجود خداوند را می‌شود اثبات کرد، اما این که ذات خداوند چیست، حریمی است که نباید وارد آن شد. ورود در این منطقه افراط از حد، بی‎ادبی و غلو محسوب می‏شود.